گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

نقدی بر کتاب «موسیقی کلاسیک ایرانی» (۵)

۷- اصطلاح مبهم و ناروشمند موسیقی کلاسیک ایرانی
اصطلاح کلاسیک از آن دست اصطلاحات با شمول و گسترۀ معنایی متنوع و مناقشه‌برانگیز است. این اصطلاح در دو معنای عام و خاص به‌کار‌می‌رود، که در معنای عام، به دورۀ تاریخی، ادبی، هنری و سبک موسیقی در فرهنگ غرب (۱۷۵۰-۱۸۲۰) اشاره دارد، سبکی که با «مضامین ساده، و بیان روشن، انتزاعی بودن تحولات، استحکام ساختار، و حالت توازن کلی در اثر» (کلی و دیگران ۱۳۸۳: ص ۳۸۷)، و ویژگی‌های باشکوه، طبیعی، ساده، همه‌فهم، تعادل و تناسب و عقلانیت و مکتوب و… شناخته می‌شود (برک‌هولدر و دیگران ۱۳۹۶: ص ۷۸۹).

با تعمق و مقایسۀ این ویژگی‌ها و ساختارهای موسیقی کلاسیک غربی با موسیقی ایرانی متوجه می‌شویم ارتباط و مشابهت اندکی میان آنها وجود دارد، و موسیقی پرزینت و آرایۀ ایرانی را چگونه می‌توان با موسیقی واضح، با بیان روشن و هارمونیک سبک کلاسیک پیوند زد؟ آیا موسیقی آواز محور ایرانی، با موسیقی کلاسیک که ویژگی فرم‌های سازی (سمفونی‌های بتهوون، کنسرتوهای موتسارت، کوارتت‌های زهی)، در آن بیش‌تر است، قرابت دارد؟

از ناسازه‌واری موسیقی کلاسیک در معنای عام آن و اشتراکاتش با موسیقی ایرانی (کلاسیک، ردیف دستگاهی یا…) که بگذریم، به کاربرد خاص اصطلاح کلاسیک در ترکیب «موسیقی کلاسیک ایرانی» در زبان برخی آکادمیسین‌ها (ص ۱۲) و اهل قلم موسیقی مانند صداقت‌کیش می‌رسیم که همسان با رأی بوردیو در عدم تعریف، و پیش‌فرض صداقت‌کیش در دشواری تعریف یک نوع موسیقی(ص ۷)، اصطلاح کلاسیک را صرفاً با برشمردن چند ویژگی مانند شهری بودن (هم‌رای با دوریینگ)، پیوند با زبان معیار فارسی و شعر عروضی فارسی، پایگاه اجتماعی نخبه‌گانی‌اش، توصیف طبقاتی ممتاز اقتصادی و ‌فرهنگی‌اش، پیوستگی تاریخی، قائل شدن نقش مقایسه‌ای برای واژۀ کلاسیک و آموزش نسبتاً استاندارد در مورد موسیقی ایرانی به‌کار می‌برد.

اما پرسش‌ها و تناقضات از همین جا آغاز می‌شود: آیا موسیقی ایرانی با گسترۀ وسیع تاریخی و معانی گوناگون موسیقایی و طبق اشارات خودتان به موسیقی دورۀ ساسانی تا موسیقی معاصر و امروزی و نومتقدم را می‌توان پیوسته روایت کرد و زیر چتر اصطلاح کلاسیک قرار داد؟ در فلسفۀ تاریخ برخی فلاسفه مانند (هگل، مارکس، آگوست‌کنت و ویکو) به پیوستگی تاریخ باور دارند و برخی دیگر مانند (فوکو، نیچه، بنیامین و توماس کوهن) اساساً به پیوستگی تاریخی و انسجام کلی بی‌باورند و آن را دارای ارزش‌ها و حلقه‌هایی گسسته می‌دانند. چگونه می‌توان روش و فلسفه‌ای در تاریخ‌نگاری را ویژگی کلاسیک بودن یک موسیقی ایرانی فرض کرد؟                                                           

صداقت‌کیش برای پوشش دادن این گسترۀ وسیع معنایی تاریخی (هزار ساله) با تفاوت‌ها و عدم وجود شواهد کافی‌اش، کلاسیک را با الصاق و افزودن صفاتی دیگر، گاهی در معنای سبکی و گاهی در معنای دورۀ تاریخی متفاوت، ناروشمند با ترکیبات مختلف به‌کار برده است:

موسیقی کلاسیک امروزی (صفحات ۷، ۸، ۷۵، ۹۱)، موسیقی کلاسیک معاصر (ص ۷)، موسیقی کلاسیک قدیم (ص ۱۲)، موسیقی کلاسیک قدیمی‌تر (ص ۸)، موسیقی کلاسیک (صفحات ۹۹، ۹۵، ۱۰۰، ۱۶۸)، موسیقی کلاسیک ما (ص ۷۵، ۱۱۶)، موسیقی کلاسیک متجدد (ص ۱۶۸، ،۱۳۴، ۱۴۱)، موسیقی کلاسیک متقدم (ص ۱۲۵، ۱۲۹، ۱۳۴، ۱۴۰، ۱۴۲، ۱۶۷)، موسیقی کلاسیک نومتقدم (ص ۱۴۳)، موسیقی کلاسیک ساسانی (ص ۱۰۸)، موسیقی کلاسیک سبک ایرانی (ص۸۳).

باز باید پرسید چگونه شما در رد اصطلاح موسیقی سنتی و ترکیب «نوآوران سنتی» تناقض را مطرح می‌کنید، اما ترکیبات «کلاسیک معاصر یا امروزی، نومتقدم و ساسانی» تناقض ندارند؟ آیا ساسانی و متجدد و نومتقدم می‌توانند صفت کلاسیک باشند؟

جالب‎تر آن‌که صداقت‌کیش در صفحاتی صرفاً از اصطلاح موسیقی ایرانی (صفحات ۹۴، ۱۰۸، ۱۳۴) استفاده کرده و اتفاقاً با وضوح و سادگی مفهوم مورد نظر را انتقال داده و هیچ ابهامی نیز ایجاد نشده است.

سعید مجیدی

متولد ۱۳۵۳، خواننده و منتقد موسیقی

بیشتر بحث شده است