گریز از سایۀ دهۀ پنجاه
نقدی بر آلبوم تهرانجلس وایس (موسیقی پاپ دیاسپورای ایرانی، ۱۹۸۳-۱۹۹۳)
این نوشتار ترجمۀ نقدی است که به سفارش مجلۀ The Quietus نوشته شده و نسخۀ فارسیاش در اینجا بازنشر میشود.
موسیقی پاپ ایرانی دههٔ ۷۰ میلادی به پیچیدگی و عمقاش شناخته میشود. با ترانههایی سرشار از لایهها و استعارهها، تجربهگری در آهنگسازی، و رابطهای متعادل اما سروشکلیافته میان آهنگسازان، ترانهسرایان، خوانندگان و استودیوها، پاپ آن دوران به سطحی از موفقیت رسید که پس از نیم قرن هنوز تکرار نشده است. ترانههای آن روزگار همچنان در یادها ماندهاند، اجرا میشوند و بسیاری آنها را میخوانند؛ شاید بیش از ترانههای هر دورهٔ دیگری.
پس از انقلاب و با مهاجرت بسیاری از موسیقیدانان و خوانندگان پاپ، تقریباً همهٔ گونههای موسیقی مردمپسند تا دههٔ ۱۹۹۰ ناپدید شدند؛ زمانی که محدودیتها اندکی کاهش یافت و موج تازهای از هنرمندان بهتدریج در ایران پدیدار شد. از دههٔ ۱۹۸۰ تا دههٔ ۲۰۰۰، پاپ ایرانی عمدتاً در یک شهر تولید میشد: لسآنجلس. بیشتر موسیقیدانان پاپ پس از انقلاب به همانجا مهاجرت کرده بودند. نظام تولید جاافتادهٔ دههٔ ۱۹۷۰ نتوانست خود را در خارج از کشور بازسازی کند، و این امر بهسرعت بر موسیقی اثر گذاشت: موسیقی سبکتر، سادهتر، ریاضتوارانه، و اغلب متکی بر سینتیسایزرهای ساده شد.
درحالیکه مصرف پاپ «جریان اصلی» درون ایران تا دههٔ ۲۰۰۰، اگر نه اوایل دههٔ ۲۰۱۰، عمدتاً از همین موسیقی دیاسپورایی تشکیل میشد، در زادگاه خود، یعنی لسآنجلس، در حاشیهٔ فرهنگ پاپ بینالمللیِ متمرکز در هالیوود زندگی میکرد. بنابراین این موسیقی از بدو تولد جایگاهی متناقض داشت: در ایران از طریق کاستهای کپیشده بهشکلی گسترده دستبهدست میشد، اما با وجود عمق نفوذش درآمد چندانی ایجاد نمیکرد. درآمد آن عمدتاً از اجرا در سالنهای کوچک، کابارهها، کنسرتهای دیاسپورا و عروسیها در خود لسآنجلس به دست میآمد. تناقض دیگری نیز در تاریخ موسیقایی آن طنین داشت: همان موسیقی که زمانی لحنی پیچیده و نخبهگرایانه داشت، ناچار شد در خارج از کشور با استانداردها و شأن تولیدی پایینتر کنار بیاید.
این مجموعه نمایندۀ ماهیت متناقض موسیقی لسآنجلسی است: موسیقی رقصیِ سبکسرانهای که اغلب تداعیگر صفاتی مانند ابتذال و سلیقۀ نازل است (هرچند در سالهای اخیر جدیتر گرفته شده)، اما ریشه در گذشتهای شکوفا دارد. نخستین قطعهٔ کمترشناختهشدهٔ این مجموعه، «من و تو» از شاهرخ، نمونهای از بازگشت شبح گذشتۀ درخشان این ژانر است: سینتیسایزرها، خط باس پویا، زهیها و گیتار الکتریک فعال، تنظیمی مد روز، ترانهای یادآور ترانههای پیش از انقلاب، و خوانندهای که بهشکلی غیرمنتظره و با سنکوپ وارد میشود. نمونهٔ مقابل آن قطعهٔ هشتم، «نازنین» به خوانندگی سوزان روشن است؛ خوانندهای که به سبک اغواگر و مد روز خود شناخته میشود و ترانهاش گونههای مردمپسند قدیمیترِ متأثر از موسیقی شهری-فولک را با حساسیتهایی بازیگوشانهتر و کمتر «هنری» ترکیب میکند.
ترانههای دیگر این مجموعه میان این دو قطب حرکت میکنند. برای نمونه، «قسمت» از شهرام و شهره، محصول ۱۹۸۴، رویکردی متعادلتر را نمایندگی میکند و یادآور قطعات موفق بینالمللی مانند «La Isla Bonita» مدونا، محصول ۱۹۸۶ است. همچنین است «Rhythm of Love» از بلککتس؛ گروهی که از دههٔ ۱۹۶۰ نماد گونههای غربی مد روز، مانند آر اند بی، راک اند رول، فانک و رگه، بود.
یکی از جنبههای پرسشبرانگیز این مجموعه، نحوهٔ ذکر نام آهنگسازان است. پیش از انقلاب و دستکم در فضای حرفهای، آهنگسازان اغلب همسنگ خوانندگان، و گاه حتی بیش از آنان، اعتبار و نام هنری میگرفتند؛ اما این مجموعه رویکردی خوانندهمحور را حفظ کرده است. اگرچه نام منوچهر چشمآذر بارها دیده میشود، آهنگسازان مهمی مانند صادق نوجوکی، محمد حیدری، سیاوش قمیشی (که بعدها خود نیز خواننده شد) و احمد پژمان (که در اصل آهنگساز موسیقی کلاسیک بود) کمتر از جایگاهشان بازنمایی شدهاند.
گزینش خوانندگان نیز نمایندهٔ کلیت این جریان نیست، و غیبت چهرههای مهمی چون داریوش، عارف، ویگن، هایده و مهستی به چشم میآید؛ هنرمندانی که در میان مخاطبان ایرانی جایگاهی افسانهای یافتهاند و با برخی از خوانندگان حاضر در این آلبوم قابل مقایسه نیستند. بعضی از آثار برگزیدهشده نیز محل بحثاند، مانند «همسفر» لیلا فروهر یا «کلبه» ابی، چرا که هر دو خواننده آثاری بسیار موفقتر از نظر تجاری یا ارزشمندتر از نظر موسیقایی دارند.
بااینهمه، تهرانجلس تلاشی نامتعارف و بهموقع است که باید آن را در پرتو «بازکشف»های اخیرِ نوستالژی پاپ دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، چه درون ایران و چه بیرون از آن، فهمید. از نمونههای این روند میتوان به میکسهای طولانی رادیو جوان از ترانههای دههٔ ۱۹۸۰ اشاره کرد که از دههٔ ۲۰۱۰ در مهمانیهای ایرانی محبوب شدهاند و نیز به مجموعهای از مستندها دربارهٔ آهنگسازان و خوانندگان آن دوران که در سالهای گذشته با بسامد فراوانی تولید و منتشر شدهاند؛ جریانی که گویا آغاز حرکتیست بزرگ برای بهرسمیت شناختن موسیقی لسآنجلسی بهعنوان جنبشی با تاریخ و میراث متمایز و مختص به خود؛ جنبشی که بهشکلی خاص و خوداندیشانه، گردآوری، ساخته، نوشته و دوباره شنیده میشود.


۱ نظر