گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

برهم‌کنش فرهنگ فولک و موسیقی دستگاهی در آواز ایرانی: مطالعه موردی دیسکوگرافی حسین رضا اسدی (۱)

 درآمد
موسیقی ایران همواره دربردارنده دو رویکرد جغرافیایی به‌ظاهر متمایز، اما عمیقاً درهم‌تنیده بوده است: از یک سو، موسیقی دستگاهی با ساختاری منظم، نظریه‌پردازی پیچیده و میراث مکتوب، که در بستر شهرها رشد یافت و تجلی‌گاه فرهنگ رسمی و درباری محسوب می‌شد؛ از سوی دیگر، موسیقی فولکلور با خصلتی شفاهی، کارکردی و ریشه‌دار در زیست‌بوم‌های خاص و آیین‌های جمعی، که در کوهستان‌ها، دشت‌ها و روستاها همواره جاری بوده است. این دو جریان، برای دهه‌ها موضوع بحث پژوهشگران بوده‌اند. برخی بر تمایز مطلق آن‌ها تأکید کرده و برخی دیگر به ارتباطات ناگزیرشان اشاره داشته‌اند. اما آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، پدیده «برهم‌کنش» پویا و آگاهانه‌ای است که این دو جهان را نه به شکلی تصادفی، بلکه خلاقانه و معناساز به گفت‌وگو می‌کشاند.

در این میان، عرصه آواز به دلیل پیوند ناگسستنی‌اش با کلام، فرهنگ و حس‌انگیزی بی‌واسطه، یکی از اصلی‌ترین میدان‌های این تعامل به شمار می‌رود و در این میدان، این خواننده است که نقش سفیر و مترجم را ایفا می‌کند. در نسل‌های گذشته، برخی از بزرگان آواز ایران هوشمندانه از این مخزن غنی بهره بردند. از نمونه‌های شاخص این تلفیق و برهم‌کنش در یک سده اخیر باید به محمدرضا شجریان اشاره کرد. این خواننده به‌عنوان یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های موسیقی ایران، در آثار خود کوشید تا با امتزاج فرهنگ موسیقی فولک و دستگاهی، مسیری نو در آواز ایرانی بگشاید. برای مثال، در آلبوم «یاد ایام» (۱۳۷۱)، نغمه‌های موسیقی خراسان را در چارچوب منسجم دستگاه شور جای داد.

این رویکرد، نقطه‌عطفی تاریخی بود که راه را برای نسل بعد و شاگردانش هموار کرد. از دیگر تلاش‌های او در این زمینه می‌توان به آلبوم «آستان جانان» (۱۳۶۲) اشاره کرد که حدود یک دهه پیش‌تر از آن منتشر شده بود (تصویر ۱). اما پرسش اصلی اینجاست: آیا این تعامل می‌تواند از سطح «دربرگیری» صرف عناصر فولک در ساختار مسلط دستگاه فراتر رود و به یک «گفت‌وگوی برابر» ارتقا یابد؟

 
تصویر شماره ۱: آلبوم‌های یاد ایام و آستان جانان به خوانندگی محمدرضا شجریان

برای یافتن پاسخی عینی، نگاه خود را به یکی از شاگردان دهه‌های اخیر محمدرضا شجریان معطوف می‌کنیم و در این نوشتار بر دیسکوگرافی خواننده‌ای تمرکز می‌نماییم که تعلیمات ردیف آوازی را نزد استادان برجسته‌ای چون محمدرضا شجریان، رامبد صدیف، حمیدرضا نوربخش و دیگران فراگرفته و همزمان، دلبستگی عمیق خود را به یکی از مناطق مهم جغرافیای فرهنگی ایران و موسیقی فولکلور آن در آثارش به ظهور رسانده است: حسین رضا اسدی.

او نه صرفاً گردآورنده‌ای سنتی است و نه تنها مجری ردیف؛ بلکه می‌توان او را آزمایشگری دانست که در تجربیات آوازی خود، مواد خام دو سنت را چنان درمی‌آمیزد تا ترکیباتی نو بیافریند و به زبانی موسیقایی شخصی دست یابد. این پژوهش می‌کوشد تا ایشان را به‌عنوان یکی از نمایندگان این رویکرد -با نگاهی به آثار، الگوها، زیبایی‌شناسی و معنای فرهنگی این برهم‌کنش منحصربه‌فرد- مورد بررسی و واکاوی قرار دهد.

محسن نورانی

۱ نظر

بیشتر بحث شده است