گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

نقدی بر کتاب «موسیقی کلاسیک ایرانی» (۱)

نقدی بر کتاب «موسیقی کلاسیک ایرانی» نوشتۀ آروین صداقت‌کیش، نشر بی‌گاه ۱۴۰۴
این کتاب اثر یکی از محققان و منتقدان پرکار و کوشای این روزهای موسیقی است که تاکنون مقالات و نقدهای متعددی در همکاری با مجلات و فصلنامه‌های مختلف نوشته، و به کار رهبری ارکستر نیز مشغول است. کتاب موسیقی کلاسیک ایرانی در ۹ بخش عمدتاً به بازخوانی و روایتی تاریخی- جامعه‌شناختی پرداخته است. امید که این بار نقد، مورد پذیرش یک اهل نقد قرار گیرد.

  • تقلیل موسیقی به اقتصادگرایی

صداقت‌کیش در فصل‌های دوم «جایگاه موسیقی‌دان»، و ششم «آموزش» (چگونگی آموزش موسیقی ایرانی)، با اصطلاحاتی اقتصادی و طبقاتی مانند خرید، فروش، درآمد، تولید، سود، بازار، ارزش افزوده، طبقۀ متوسط، انگیزه‌های مالی، وضعیت و امنیت اقتصادی، سلسله‌مراتب (درونی و اجتماعی) (بوردیو ۱۳۹۰: ص ۲۴)، طبقۀ اجتماعی،جایگاه، سطح طبقاتی، طبقات بالاتر اجتماعی اقتصادی یا نظام تولید و مصرف شعر و موسیقی و رقص (ص ۲۷)، سازمان اقتصادی جامعۀ موسیقی (همان صفحه) و… پرداخته و با زبان اقتصادگرای مارکسیستی سعی در ارائۀ تحلیلی‌هایی دارد. اما اگر این حجم از واژگان، اصطلاحات اقتصادی و دلالت دلبخواهانۀ‌شان را به قول بوردیو مورد «بازجویی» و تدقیق قرار دهیم، متوجه کاستی‌هایی مانند عدم انطباق و کلی‌گویی تحلیل وضعیت طبقات اقتصادی و اجتماعی امروزین موسیقی ایران می‌شویم. ضمن آنکه این نگاه اقتصادگرا، پدیدۀ فرهنگی چند بعدی را به روابط تولید و اقتصاد فروکاسته است.

افزون‌بر این‌ها، انتخاب این روش یا بهتر است بگوییم زبان تحلیلی، ذهنیت مخاطبان و علاقمندان آموزش‌ندیدۀ موسیقی (مخاطب مورد نظر کتاب)، و اغلب ناآشنا با این مباحث را به سوی بازار سرمایه و پول و منفعت، سود اقتصادی و جبر طبقاتی و ذهنیتی غیرزیبایی‌شناختی سوق می‌دهد. آیا چنین نگاه سودجویانه و طبقاتی موجب بدبینی و انفصال علاقمندان موسیقی بدون تجربۀ مستقیم عملی (مخاطب مورد نظر کتاب)، به فضای کلی حاکم بر موسیقی ایران نمی‎‌شود؟ آیا این زبان، رابطۀ استاد/ شاگردی را به رابطۀ تولیدکننده/ مصرف‌کننده و سود/ زیان تنزل و تقلیل نمی‌دهد؟

۲- عنوان نامناسب کتاب و سردرگمی مخاطب
یکی از اشکالات این اثر، گمراه‌کنندگی عنوان کتاب (موسیقی کلاسیک ایرانی) است که برای مخاطبی «بدون هیچ آموزش عملی موسیقی» (مقدمه ص ۷) نوشته شده است. نخست این‌که، چنین زبانی (با اصطلاحات اقتصادی اشاره شده) و روشی جامعه‌شناختی برای کتابی با عنوان (موسیقی کلاسیک ایرانی)، و مخاطبانی بدون تجربۀ عملی موسیقی، گمراه‌کننده و خطایی مخاطب‌شناختی است. البته می‌شود با افزودن عنوان فرعی نگرشی جامعه‌شناختی تا حدودی کتاب و مخاطبش را از سردرگمی ‌رهانید. اثری که زبان، اصطلاحات و روش‌اش بیشتر مناسب کتابی با عنوان جامعه‌شناسی تاریخی موسیقی ایران یا اقتصاد موسیقی ایرانی است که در آن صورت عنوانی راهبر به درون متن و راهنمای مخاطب بود.

۳- کلی‌گویی بدون آمار و پیمایش
ب. از نیمۀ دوم قرن بیستم، جامعه‌شناسی هنر به ویژه با آثار بوردیو با روش‌ تحقیق ترکیبی و بررسی‌های آماری و میدانی و تجربی، تحلیل‌های عینی و دقیق‌تری ارائه داد. اما صداقت‌کیش، بدون پشتوانۀ پژوهش آماری و میدانی (حتی یک مورد)، تحلیل‌‎های کلی طبقاتی و شهودی عرضه کرده و بر خلاف ادعای «پرداختن به موضوع‌هایی تا حد ممکن ملموس» (ص ۷)، نظراتی انتزاعی و شهودی و کلی (هینیک ۱۳۸۴: صص ۷۳- ۷۲) دربارۀ برخی موضوعات ارائه داده ‌است نمونه‌وار در (ص ۴۶) «امروزه موسیقی‌دان کلاسیک ایرانی فردی از طبقۀ متوسط جامعه» معرفی می‌کند، که معلوم نیست طبق کدام معیار و پژوهش کمّی و پیمایش آماری به این نظرات کلی دست یافته‌اند؟ یا در (ص ۱۲) بدون مصاحبۀ میدانی، خود پرسش‌هایی طرح می‌کند و خود با حدس و گمان پاسخ می‌گوید.

سعید مجیدی

متولد ۱۳۵۳، خواننده و منتقد موسیقی

۱ نظر

بیشتر بحث شده است