نخستین دست آورد وزیری نامگذاری هنر موسیقی ایرانی بود که به کوشش او و دوستانش «هنر موسیقی ملی» نامیده شد. نامهای بی معنای «موسیقی سنتی»، «موسیقی اصیل»، «موسیقی مقامی» و «موسیقی بومی” محصول عوام گرایی، بازگشت به مکتب خانه و تخت و بخت استاد و شاگردی، محصول زیاده خواهی و قدرت طلبی دست اندرکاران بازاری پسندِ دوران کنونی بشمار میآیند که آهنگی از ارتجاع و بازگشت به گذشتههایی از بیفرهنگی را مینوازند.
علت این رجعت به عقب باید در یک بررسی عمیق جستجو شود؛ عجالتاً ما موسیقی کنونی پس از وزیری را به همان نام مورد علاقۀ او و همکارانش «موسیقی ملی» مینامیم.«هنرستان موسیقی ملی » با تکیه وزیری و شاگردانش؛ خالقی، صبا، معروفی (موسی)، دهلوی، زرین پنجه و دیگران بر اراده و پشت کار پای گرفت و از آن پس شاگردان با نام «هنرجو» و استادان به نام «هنرآموز» مدرسه را فعال کردند و به تدریج با تأسیس ارکستر موسیقی ملی هنرآموختگان همراه با هنر آموزانشان که به ارکستر موسیقی ملی پیوسته بودند، بر رونق و تأثیر گذاری موسیقی کمکهایی شایسته کردند.
برگزاری منظم کنسرت، اجراهای بیسابقه جمعی گروه موسیقی ملی به گسترش آشنایی عمومی به اجرای زنده از کاخ و دربار به سالنهای موسیقی آن زمان عمدتاً سالنهای هتل ها و تآترهای نوظهور، مکان اجرای موسیقی کنسرتی بودند راه یافت و نامهای توهین آمیز «مطرب»، «تنبک زن» و «دستۀ ملوک خانم و آقا بالا» که به هنرمندان موسیقی اتلاق میشد، متدرجاً از هنر موسیقی فاصله گرفت و همان هنرمندان فقیری که با نام مطرب و تمبکی بار سنگین امانت داری چند صد ساله را به گردههای زخمی خود کشیده بودند، مورد قدرشناسی قرار گرفتند.
برنامههای آموزششی هنرستان موسیقی ملی مشتمل بود بر: آموزش تئوری مدرن موسیقی، سولفژ، نتخوانی و نتنوازی تا رسیدن به «دشیفر» به معنای نواختن از روی نت بدون تمرین قبلی، پارتیتورخوانی و پارتیتورنوازی و سرانجام رسیدن به مرحلۀ پیشرفتۀ بدیههنوازی. این روند بسیار بالنده تا سالهای پایانی دهه پنجاه شمسی با دست آوردهایی شایستۀ ستایش، نیز پرورش هنرمندانی نام آور به کار ادامه داد.
هنرستان موسیقی، هنرآموز، هنرجو، سلفژ و تئوری موسیقی، مهمترین دست آورد هنرستان موسیقی ملی ایران گسترش و بدیهی شمردن اخلاق هنری و شخصیت هنرمند بود. خودنمایی، بیاحترامی و حسادت به هنرمندان دیگر همزمان کوشش و تکاپو برای رسیدن به بالندگی هنری در زمرۀ دست آورد ستایشانگیز هنرستان بود. دریغا با آغاز تحولات واپسگرای عمومی این همه نتایج پر ارزش به بیرون پرتاب شد.
دست آورد ارجمند دیگر هنرستان موسیقی ملی ایران، پایه گذاری کارگاه ساز تراشی با هدف آفرینش گستردۀ سازهای شناخته شده، همراه با ترمیم و بهبودِ آنها، متناسب با ساختار موسیقی نوین را میتوان به شمار آورد. تلاش برای باز آفرینی سازهای متروک و تشویق هنرمندانی که ذوق آفرینش سازهای گوناگون را داشتند نیز ادامۀ آن روند بود. نام ماندگار استاد ابراهیم قنبری مهر در این میانه شایستۀ یاد آوری است.
سازهای آفریده شده به دستهای او، بویژه ویولون، از دست نوازندگان هنرمند ایران تا صحنۀ ارکستر سمفونیکهای جهان، به دست یهودی منوهین و دیوید اُیستراخ نیز رسید. امروزه شاگردان و نسلهای جوانتری از هنرمندان ساز تراش راه استاد قنبری مهر را پی میگیرند.
اینک در پیگیری راهی که هنرستان موسیقی ملی گشود، در ابعادی باور ناکردنی جوانان و خردسالان به آموختن هنر نوازندگی روی آوردهاند که بسیارامیدوارکننده است. خطراتی که این گروه پر ارج و بی شمار را تهدید میکند، عبارت است از بازاری شدن و خرید و فروشی شدن آموزش از یک سو و بدتر از آن بی اخلاقی و پرهیز از پای بندی به اخلاق و فرهنگِ هنری توسط هنرآموزان و هنرجویان است.
عجله برای دیده شدن و اجرای نوازندگی در حضور جمع بدون داشتن توانایی کافی در نوازندگی و خوانندگی را میتوان از جملۀ این خطرات برشمرد. این دو خطر پی آمد بحرانهای گوناگونی است که کل جامعه را در کام خود کشیده است و تنها منحصر به عرصۀ موسیقی و دیگر هنر ها نیست.




۱ نظر