گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

بررسی نقش و معنای موسیقی در یک هیأت عرفانی معاصر تهران (۹)

در فاصله دیدار ما بارها تلفن زنگ زد و مشخص بود هنوز مریدان جویای حال و احوال او هستند و او را تنها نگذاشته‌اند. حتی در همان روز از او برای میهمانی شام در منزل یکی از مرشدان در یکی از اعیاد مذهبی دعوت شد که از من هم خواست که در این جمع حضور داشته باشم…

با اینکه تار را به همراه برده بودم و انتظار داشتم گفت‌وگو حول موسیقی و شاید شنیدن اجرایی از او باشد، بحث ناگهان و خودبه‌خود به سمت موسیقی کشیده شد. گویی نیازی به مقدمه‌چینی نبود. پس بی‌درنگ پرسشم را مطرح کردم:

چطوره که در فقه شیعه تا این حد با موسیقی مخالف می‌شه ولی دراویش شیعه به موسیقی اینقدر اهمیت می‌دن؟
اینها خودش احکام رو عوض کردند… اینها فکر می‌کنن مردم اینجوری بیشتر دورشون جمع می‌شن. دوست دارن همه به اونها توجه کنن. اگر موسیقی باشه چه کسی پای منبر شون می‌شینه؟

دراویش از اول با موسیقی خوب بودن؟
بله! اصلا سیم سوم سه‌تار رو دراویش ابداع کردن اسمش چی بود؟!

هنگام!
نه آقا! مشتاق!

بله! مشتاق هم بهش می‌گن! به یاد مشتاق علیشاه!
همون مشتاق علیشاه که درویش خاکسار هم بوده و در کرمان زندگی می‌کرده… عکسشم دارم بهت نشون میدم.

(در این لحظه تلفن زنگ زد و کسی از خراسان درخواست گرفتن یک استخاره کرد؛ مرشد با او کمی شوخی کرد و گفت: یک ربع دیگه دوباره زنگ بزن)

تبار شما به چه کسی بر می‌گردد؟
به سلمان فارسی

از قدیم هم موسیقی بین دراویش رواج داشته؟
بله! تاج اصفهانی و ملاصدرا اول تار می‌زدن تا ارتباطشون برقرار بشه بعد که دلشون وصل میشد نماز میخوندن… الان توی اینترنت دارن دانشمندا دنبال صدای حضرت داوود می گردن.

شما موسیقی را از کجا شروع کردید؟
پدر من مداح بود و صدای بسیار قدرتمندی داشت، صداش یه فرسخ میرفت… آره قربونت برم… در حدی که اگر اوج می خوند این شیشه (اشاره می کند به پنجره) می شکست. ما هم همگی از پدر صدا رو به ارث بردیم. برادر بزرگ من که فوت کرد وقتی چه چه میزد مثل بلبل باید شجریان خاک روی دستش می‌ریخت… نفس کشدار… همین برادرزاده من که خواننده هست چیزی نداره نسبت به پدربزرگش. پدر من به من گفت این راه درویشی رو تو ادامه بده، برادران من نرفتن راه پدرم رو.

شما آواز رو از پدر یاد گرفتید؟
بله! من دستگاه رو از پدرم یادگرفتم و در یکی از کتاب‌هایی که نوشتم هم در مورد موسیقی و مقام‌ها نوشتم…. من تعزیه می‌خوندم در شهرمون ساوه. این عکسی که می‌بینی یک اجرای تعزیه از منه در میدون انقلاب تهران. صد هزار نفر اونجا وایساده! زیر پل و روی پل و بگیر و ببند… دارم پرده خوانی می‌کنم، ورود درویش کابلی به صحرای کربلا… از میدان حر تا میدان انقلاب، سرازیر می‌شدیم به حسینیه، دو سه هزار غذا می‌دادیم به مردم و خداحافظ شما! اون زمانی که جون داشتیم…

سجاد پورقناد

سجاد پورقناد متولد ۱۳۶۰ تهران
نوازنده تار و سه تار، خواننده آواز اپراتیک و سردبیر مجله گفتگوی هارمونیک
لیسانس تار از کنسرواتوار تهران و فوق لیسانس اتنوموزیکولوژی از دانشکده فارابی دانشگاه هنر تهران
مدرس دانشگاه هنر ایران

۱ نظر

بیشتر بحث شده است