گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

آشنایی با روندی که هنرستان موسیقی ملی، پی‌آمد آن بود (۱)

نمایی از خانه دکتر محمد مصدق که ساختمان هنرستان شد

این گفتار بی‌آنکه به دگرگونی‌های پر شمار در زندگی اجتماعی، تحولات سیاسی، گسترش تمدن و افت و خیز‌های آن پرداخته شود، ناکام می‌ماند. گزارش روی دادهای ایران از هزار و چهارصد پیش از میلاد مسیح تا کنون، نشان می‌دهد که روند گسترش شیوه‌های حفظ حیات اجتماعی، گاهی  سراپا در بن بستی ناشکستنی بی جنبش مانده و تا پرتگاه انحلال کامل ناامید کننده بوده؛ همۀ عرصه‌های زندگی اجتماعی از جمله هنر، به ویژه هنر موسیقی بارها دچار گسست و انحلال شده‌اند. افزون بر آن،  آنچه بیشتر مایۀ بی انگیزگی در پژوهش‌های موسیقی شناسی در ایران می‌شود، فقدان آثار زنده برای تحلیل نظری است.

با وجود این اما، هنوز هم برجای مانده‌هایی از تمدن‌هایی ویران شده جستجوگر را برای یافتن کوره راهی امید بخش به پیگیری وامی دارد.

سنگ کنده ها، نقاشی‌ها، فرسکوها، سفال‌های کنده‌کاری شده، بشقاب‌های فلزی نقره‌کاری شده، ادبیات برجای مانده و بیش از همه ساز‌های گوناگون با نشانه‌هایی از باستان، رهنورد را به پی گیری بر می‌انگیزد.
وجود ساز‌هایی از شمار: تار، سه‌تار، کمانچه، عود، رباب‌ها و طنبور‌های گوناگون، انواع پر تنوع ساز‌های بادی و نوازندگی هنرمندان صاحب نام، ادبیات و شعر همه نشانه‌هایی از یک روند تاریخی بسیار دراز را با خود به همراه دارند.

بی گمان سنتور و کمانچه به ناگهان و خلق‌الساعه از زمین برنجهیده‌اند، نوازندگان اسطوره‌ای تار، سه‌تار، عود و کمانچه نیز از آسمان به زمین پرتاب نشده‌اند. سازتراشی (۱) از ساختن یک ساز زهی یک وتری زمخت تا رسیدن به سازی به زیبایی و شکوهمندی بربط، ویولون، کمانچه و تار از تحولاتی بی‌شمار گذر کرده تا دست آورد هنری‌اش به ساز‌های امروزی انجامیده است. در ایران دست کم می‌توانیم ادعا کنیم تا زمان حاضر جایگاهی به نام کارگاه ساز تراشی، مدرسه‌ای برای فرا گرفتن رمز و رازها و شیوه‌ای برای گسترش و تکامل آن وجود نداشته است.

سرگذشت هنر نوازندگی، خوانندگی، آموزش و انتقال تجربۀ هنرآموز به هنرجو از سرگذشت کارگاه‌های ساز تراشی نیز غم‌انگیزتر است. برای نخستین بار موسیقی فاخر ایرانی در کاخ‌های پادشاهان قاجار که خود را دنباله شاهنشاهان کیانی می‌پنداشتند، توجه‌ها را جلب کرد.

مشهور است که آقا محمد خان پایه گذار حکومت قاجار خود به نوازندگی «دوتار» ترکمنی دلبستگی داشته و در زمانی که فراغت و دل و دماغی دست می‌داده، با نوازندگی دوتار با خود خلوتی می‌کرده اما بیهوده است بپنداریم در سرزمین گسترده‌ای که از مرز‌های کنونی هندوستان غربی و سرزمین فراخ افغانستان در خاور ایران‌ تا بخش‌های از عراق در باختر و همۀ سرزمین‌های دور دریای مازندران شامل سغد و خوارزم و ترکمنستان، سراسر دریای مازندران تا داغستان و فرا قفقاز، بخش‌هایی از کریمه و تاتارستان با مردمی گوناگون حاملین فرهنگ، ادبیات، موسیقی، نقاشی، معماری و رقص فاقد نوازنده و خواننده بوده‌اند.

پی‌نوشت
1- به قرینۀ پیکرتراشی به معنی مجسمه سازی را برای ساختن ساز‌های گوناگون برگزیده‌ام. ساز یک مجسمۀ بسیار زیبا است که افزون بر زیبایی پیکره، رنگ آمیزی و ریخت چشم‌نوازش، آواها، نغمه‌ها و ملودی‌هایی را در دسترس انسان و جانداران می‌گذارد که مجسمه هرچند هم استادانه تراشیده شده باشد، توانایی آنرا ندارد. واژه مرکب «ساز سازی» نیز واژۀ خوش آهنگی نیست، از این روی خود را شایستۀ آن دانستم تا یک واژۀ در خور پیشنهاد کنم.

بهروز گرانپایه

۱ نظر

بیشتر بحث شده است