پاول ویتگنشتاین (۱۸۸۷–۱۹۶۱) یکی از آن چهرههایی است که زندگیاش را نمیتوان صرفاً «برادرِ فیلسوفِ مشهور»، نه حتی فقط «پیانیستِ تکدست» و نه تنها «سفارشدهندهٔ آثاری برای دست چپ» دانست؛ او کسی است که از عمق یک فاجعه بر خواست و نام خود را تا ابد ماندگار کرد. در واقع ویتگنشتاین خودش را در دلِ یک تناقضِ عظیم یافت: از یک سو، وارثِ یکی از ثروتمندترین و فرهنگیترین خانوادههای وینِ اواخر قرن نوزدهم بود؛ از سوی دیگر، مردی که در اوجِ جوانی، دقیقاً همان چیزی را از دست داد که تمامِ زندگیاش را حولِ آن ساخته بود: «دستِ راستش!» اما پاول ویتگنشتاین به جای آنکه تسلیم شود، مسیری را برگزید که موسیقیِ قرن بیستم را برای همیشه تغییر داد: او به سفارشدهندهٔ اصلیِ «ادبیاتِ دستِ چپ» برای پیانو تبدیل شد و موجب خلق آثاری شد که امروز به عنوانِ شاهکارهایِ رپرتوارِ موسیقی شناخته میشوند.
خانوادهای از جنسِ فولاد و تنش!
پاول در ۱۱ مه ۱۸۸۷ در وین به دنیا آمد، دومین فرزند از هشت فرزندی که کارل و لئوپولدین ویتگنشتاین بزرگ کردند. پدرش، کارل، یک مهندسِ آهن و فولاد بود که ثروتی افسانهای اندوخت و خانهاش در وین به پاتوقِ چهرههایی چون یوهان برامس، گوستاو مالر و ریچارد اشتراوس تبدیل شد. اما پشتِ این شکوهِ ظاهری، فضایی به شدت مستبدانه حاکم بود. کارل ویتگنشتاین مصمم بود که پسرانش راهِ او را در صنعت ادامه دهند و با هرگونه گرایشِ هنری آنها به شدت مخالفت میکرد.
این سختگیری و اتفاقات عجیب خانواده آنها منجر به اتفاقات هولناکی شد: سه تن از برادرانِ بزرگترِ پاول در بزرگسالی دست به خودکشی زدند! هانس از سلطهٔ پدر گریخت، رودولف زیر بار فشار اجتماعی و انگ خرد شد و کورت زیر وزن ترس از رسوایی و فروپاشی در میدان جنگ تسلیم شد.
گلولهای که یک مسیر را بست و راهی دیگر گشود
کنسرت پاول در دسامبر ۱۹۱۳ با استقبالِ منتقدان همراه شد. اما تنها چند ماه بعد، اروپا در جنگِ جهانی اول فرو رفت. پاول به عنوانِ افسرِ سوارهنظام در جبههٔ شرقی، در نبردِ گالیسیا علیه نیروهای روسی جنگید و به خاطر شجاعتاش مورد تقدیر قرار گرفت. در ۲۳ اوت ۱۹۱۵، یک گلوله آرنجِ راستش را خرد کرد. او در بیمارستانِ صحراییِ روسیه به هوش آمد و با دو خبرِ ویرانگر روبرو شد: یکی اینکه اسیرِ جنگی شده بود، و دیگری (که برای یک پیانیست حکمِ مرگ داشت) اینکه دستِ راستش را در جریانِ جراحی قطع کرده بودند!
نیکلاس مککارتی، پیانیستِ بریتانیایی که خود بدونِ دستِ چپ متولد شده، در این باره میگوید: «دردناکترین بخش برای ویتگنشتاین این بود که دستش را پس از آن همه تلاش برای پیانیست شدن از دست داد». پاول به اردوگاهِ اسیران در اومسکِ سیبری فرستاده شد. آنجا بود که تصمیمش را گرفت: او با یک دست هم پیانیست خواهد ماند.

