Posts by علیرضا میرعلی نقی
«در سماع سنتور»؛ درباره پرویز مشکاتیان (۴)
شک نیست که چهار مضراب ها و ضربى هاى هوش رباى پرویز مشکاتیان در سالهاى شورجوانى، از آثار گرانسنگ درموسیقى ما و در رپرتوار سنتور است. این آثار را شاگرد وفادار او علیرضا جواهرى، جمع آورى و نت نویسى کرده است. ضربى هاى مشکاتیان درکلاسهاى سنتور و محافل خصوصى جوانان هنرمند، بارها شنیده مى شود و ارزش زیباشناختى این قطعات را اثبات مى کند. چرا که بسیارى قطعه ها درهمان زمان ساخته شده و شهرتى یافته. ولى اکنون فراموش شده و کسى از آنها یادى نمى کند. متأسفانه، آلبوم مدونى از این قطعات با اجراى مشکاتیان موجود نیست و بیشتر آنها به صورت پراکنده درنوارهاى مختلف شنیده مى شوند. که اکثر آنها ازمهمترین معرف هاى هنر سنتورنوازى خلاق در سالهاى ۱۳۶۰۱۳۷۰ مى تواند باشد.
سالشمار زندگی رضا ورزنده (۲)
حبیب سماعی، آخرین ستورنواز بزرگ عصر، در تهران می میرد، ورزنده جوان، مشاغل مختلفی را در زادگاهش تجربه می کند و دست آخر. به تنهایی به تهران می آید. نزد حسین قوامی می رود و از او می خواهد که با هنرمندان آشنایش کند و در بین حرفهای کوتاهش به قوامی می گوید: «فکر می کنم سرنوشتم همین بوده که بیایم و عمرم را با سنتور زدن بگذرانم». قوامی و بعدها منوچهر همایون پور، او را به هنرمندان تهران معرفی می کنند.
«در سماع سنتور»؛ درباره پرویز مشکاتیان (۳)
موسیقى ایرانى در دوره او، تحولى را از سر مى گذراند و سردمداران این تحول، جوانانى هم سن و سال و یا قدرى بزرگتر از او بودند: لطفى، علیزاده، طلایى، فرهنگ فر و… نیز ذوالفنون و شجریان که سن و سالى بیش از همه داشتند و سابقه کار هنرى آنها نیز بیشتر از سایرین بود. دراین سالها، لحن و بیان خاص سنتورنوازى مشکاتیان شکل گرفت. بررسى عناصر و عواملى که کیفیت نوازندگى او را شکل داد، بحثى است تخصصى و از حوصله این یادداشت خارج است.
سالشمار زندگی رضا ورزنده (۱)
انزوا و گوشه گیری عجیب رضا ورزنده، نوشتن سالشمار زندگی در فعالیت های او را از هر هنرمندی دشوارتر کرده است. از او کمترین اطلاعات را دارم و این کمترین هم به بهای سالها فعالیت پراکنده، گاه نامستمر و گاه مستمر به دست آمده است. امیدوارم این ویژه نامه. دوستداران ورزنده را که از او مطلب با عکس با نواری دارند، سر ذوق بیاورد تا ما را هم در لذت و شوق خود شریک کنند و با هم یاد این مرد هنرمند و شریف را ارج بگذاریم.
«در سماع سنتور»؛ درباره پرویز مشکاتیان (۲)
مى گویند سنتور، سازى است که سیاهى لشگر بسیار دارد و تک سوارانش اندکند. روى دیگر این حرف، بدین معناست که ورود به میدان سنتورنوازى، آسان ولى تاختن در آن، مشکل است و کار هر کس نیست. نگاهى به آمار هرچندسر دستى، نشان مى دهد که هنرجویان سنتور در هر دوره اى بسیار بوده اند ولى سنتور نواز قابل و از آن مهمتر، سنتورنواز با ابداع و ابتکار، بسیار کم بوده و هستند. در موسیقى دستگاهى ایران، در سده گذشته، بعد از حیات آخرین استادان بزرگ دوره قاجاریه هر دوره اى به نام یک تک نواز بزرگ، اصطلاحاً سکه زده شده است.
«در سماع سنتور»؛ درباره پرویز مشکاتیان (۱)
مى گویند سنتور، سازى است که سیاهى لشگر بسیار دارد و تک سوارانش اندکند. روى دیگر این حرف، بدین معناست که ورود به میدان سنتورنوازى، آسان ولى تاختن در آن، مشکل است و کار هر کس نیست. نگاهى به آمار هرچندسر دستى، نشان مى دهد که هنرجویان سنتور در هر دوره اى بسیار بوده اند ولى سنتور نواز قابل و از آن مهمتر، سنتورنواز با ابداع و ابتکار، بسیار کم بوده و هستند. در موسیقى دستگاهى ایران، در سده گذشته، بعد از حیات آخرین استادان بزرگ دوره قاجاریه هر دوره اى به نام یک تک نواز بزرگ، اصطلاحاً سکه زده شده است.
ردیفها هنوز زندهاند (۳)
تجربه نشان داده است معمولاً نمیتوان صرفاً با اتکا به شنوایی شخص خواننده آواز، از عهده اجرای نغمههای پیچیده و برخی مقامگردانیهای آنها برآمد مگر اینکه یک نوازنده استاد و ردیفخوان با ساز پردهبندی شده و با کوک دقیق، جریان کار را هدایت کند و خواننده را در چارچوب درست هنری قرار بدهد و از لغزشهای او جلوگیری کند.
ردیفها هنوز زندهاند (۲)
بعد از چند سالی که مرکز عملاً از هم پاشید و هر کدام از ما به گوشهای از ایران و جهان رفتیم، رضوی در شیراز با مشکلات زندگی ساخت و این امانت را هم با تدریس و تکرار حفظ کرد تا اینکه دست روزگار دوباره ما را کنار هم قرار داد. آرمانهای عهد جوانی زنده شد و همه نیرویمان را صرف کردیم که این امانت را به بهترین شکلی که میتوانستیم عرضه کنیم. رضوی از جانمایه میگذاشت. شاید بیش از بیست بار گوشه حصار در چهارگاه را خواند تا یکی از آنها به دلش خوش آمد. مجموعه این ضبطها هماکنون وجود دارد و شاهد تلاشهای ما و عشق رضوی به ضبط این گوشه ها در بهترین شکل است.
درباره استاد هوشنگ ظریف، «یک عمر تعلیم تار» (۶)
مطالبى که در نوازندگى او شنیده مى شود، به تعبیر هنرمند ارجمند، محمدرضا لطفى «ردیفى» است، نه «ردیف» و منظور این است که طابق الفعل بالفعل ردیف نیست و قرار هم نبوده که باشد ولى در چارچوب وسیع سنت ردیفى جاى مى گیرد و از حدود اصالت موسیقى ایرانى پیروى مى کند.
درباره استاد هوشنگ ظریف، «یک عمر تعلیم تار» (۵)
در همان سال ۱۳۵۶ که تک نوازى تار او در نوار کاست منتشر شد، کار سنگین استاد زنده یاد محمدتقى مسعودیه نیز با نظارت و مشاورت او به انجام رسید: بازبینى نت نویسى هاى مسعودیه از ردیف آوازى موسیقى ایران به روایت روانشاد محمود کریمى (استاد آواز در هنرستان) و پیش از ظریف، دوست هنرمند او رحمت الله بدیعى نیز آن راوارسى کرده بود. زنده یاد مسعودیه در مقدمه کتاب خود، از این دو هنرمند به عنوان «دو تن از بهترین نوازندگان و ردیف شناسان» نام برده و اهمیت کارشان را یادآور شده است.

