Posts by علیرضا میرعلی نقی
یادی از هوشنگ استوار (۴)
در مقابل کسی که در برج عاج تفرعن «موسیقی کلاسیک» (!) خودش را حبس میکند، کار استوار از ارزش بیشتری برخوردار است. همین خصلت به او قدرت درک مسائل مردم و درد انسانها را میداد ضمن این که پرنسیپهای عالی اخلاقی او را هم حفظ میکرد. عجیب این که او با همه فاصله عملیاش از موسیقی ایران ـ ردیف و ملحقاتش ـ مورد احترام و مراجعه موسیقیدانان این طبقه بوده است.
نوسازی و نواندیشی در موسیقی کودک ایرانی؛ تقابلِ حال و آینده
موسیقی کودک در فرهنگ شنیداری و ادبیات آهنگین ایران پدیدهای است جدید و از مظاهر زندگی شهرنشینی مدرن و از نمادهای رشد طبقه متوسط شهری معاصر است. از عمر آن هنوز یک قرن نیز نگذشته و در همین مدت نیز رشد منظمی نداشته است. از این حیث میتوان گفت که موسیقی کودک همدوش مباحث دیگری چون ادبیات منظوم و منثور و نقاشی ویژه کودکان در ایران نبوده و نسبت به خاستگاه تاریخی خود چندان رشد یافته نیست. یکی از علل آن، فقدان یک «نهاد ناظر» در دراز مدت بوده است.
یادی از هوشنگ استوار (۳)
هوشنگ استوار با این که از خانواده اشرافی و اصیلی برخاسته بود، هیچ وقت تمایلی به زندگی مجلل نداشت، در تمام عمرش بسیار ساده و بی پیرایه زیسته و در بافت زندگی آموزگاری بوده است. وارستگی و آزادگی او جایی برای «اسنوبیسم» باقی نگذاشته و جالبتر این که زندگی موسیقایی او هم هیچ گاه به تفرعن و برج عاج نشینی «هنرمندان» موسیقی کلاسیک آلوده نشده است.
حیات مهربانی
بیست سال و بیشتر گذشت. همهچیز از اتاقهای مرکز موسیقی حوزه هنری شروع شد و فردا با هر چیزی که به او -به دوست نازنین ما- مربوط میشود، در همانجا خداحافظی میکنیم. با حیاتی از حیاط حوزه هنری تا قطعه هنرمندان همراهی میشویم و خاطراتش را -تا هستیم- به یاد میآوریم.
یادی از هوشنگ استوار (۲)
این باغ ها و عمارتهایشان هر دو اکنون از بین رفته و خیابان سید محمدحسین شهریار و تالار رودکی جای آنها را گرفته است. حسین استوار ذوق آهنگسازی و پیسنویسی داشت و از مهارتهای خود در ترتیب دادن برنامههای تئاتر و موسیقی و ضبط صفحه استفاده میکرد.
یادی از هوشنگ استوار (۱)
هوشنگ استوار آهنگساز پیشکسوت معاصر ایران نهم بهمن سال ۱۳۰۶ در تهران متولد شد. برای موسیقیدانان جدی و جوانسالی که میانگین سنی بین ۳۵ تا ۴۵ سال را دارند، نام هوشنگ استوار، نامی آشناست؛ ولی فقط در حد آشنایی با یک نام فاخر و پراحترام، نه در حد ورود به دنیای او که جزو موسیقی او نیست و البته موسیقی او را این نسل نشنیده است و نسل های قبل هم که کمی شنیده اند، قضاوت های خودشان را دارند که در هر صورت جای شنود مستقیم آن آثار را نمیتواند بگیرد.
درباره حسین دهلوی (۴)
در گفت وگویی از استاد سؤال می شود: «در شیوه تلفیقی که در کتاب پیوند موسیقی آوازی و شعر آموزش داده شده گاه می بینیم که حرکت ملودی به صورتی است که با بالا و پایین رفتن آهنگ طبیعی کلام همخوانی ندارد. آیا باید به نفع موسیقی، شعر را تغییر دهیم و یا این که به نفع شعر، در موسیقی دخل و تصرف کنیم؟» حسین دهلوی پاسخ می دهد: «همان طور که ساز، محدودیت هایی در وسعت دارد، پیوند شعر و موسیقی نیز دارای محدودیت هایی است که اگر شاعر آن در قید حیات باشد، می توان از او برای بهتر کردن وضعیت شعر درموسیقی کمک گرفت. کاری که تجویدی با همکاری بیژن ترقی و دیگر شاعران می کرد. البته ترقی با موسیقی آشنا بوده اند و شعر را طوری تنظیم می کرده اند که به روانی روی موسیقی بنشیند. در غیر این صورت باید به تلفظ کلمات توجه کنیم.
درباره حسین دهلوی (۳)
توجه استاد دهلوی به سازهای ایرانی تا بدان پایه بود که ارکسترهای مخصوص سازهای مضرابی تشکیل داد و رهبری و آهنگسازی آن را به عهده گرفت. او هنگام سرپرستی و اجرا و ضبط قطعات با این ارکستر که به قولی طنین ۷ هزار و دویست سیم درآن بود، با نگاه دقیق تری متوجه مشکلات کوک، صدادهی و همنوازی در موسیقی ارکستری ایران شد.
ریشه ها، خاک و… صدا
آموزش، ریشه های درخت موسیقی نیست، خاکی است که ریشه ها را در دلش پرورش می دهد. فقر آموزش یعنی فرسایش خاک و در نتیجه، بی پناهی و بی سامانی ریشه ها که زندگی درخت متکی به آن است. اهل فلاحت، میوه مرغوب را از خاک خوب می دانند؛ و معمولا به درخت چندان نظری ندارند، ولی مردم، درخت را می شناسند و از اهمیت خاک، این بستر اول و آخر حیات و آب و آدمی، غافلند.
درباره حسین دهلوی (۲)
اولین تلاش های او در همان سال های ۱۳۳۷-۱۳۳۶ به بار نشست و حاصل آن، نت چند صفحه ای «دوئو سنتور» بود که به همت او به چاپ رسید و به کوشش دو تن از شاگردان جوان و مستعد از محضر درس استاد صبا، یعنی داریوش صفوت و فرامرز پایور نواخته شد. در واقع اگرچه حسین دهلوی متعلق به «مکتب موسیقی ملی» است ولی مختصات هنری و بویژه صدای برآمده از ارکستر، در آثار او، شباهتی به آثار سایر موسیقیدانان این مکتب ندارد و مخصوص خود اوست.

