Posts by آروین صداقت کیش
شناخت کالبد گوشهها (۵)
چنان که اشاره شد، امروزه اغلب کسانی که با متن ردیف سر و کار دارند دست کم به نوعی دستهبندی و نقش خاص اجزای درونگوشهای باور دارند؛ خواه مانند مسعودیه در تحلیلی ریزمقیاس تعدادی از نقشمایهها را با نقشهای آغازگر و کادانسی تشخیص داده و دستهبندی کنند خواه مثل نمونههای با اهداف تحلیلی کمتر پیچیده، کنشهای فرود و گسترش و خاتمه را به شکلی بسیار کلی به وصف درآورند.
شناخت کالبد گوشهها (۴)
این نگاه جزءنگر به درون گوشهها پیش از طلایی هم وجود داشته است اما تا پیش از او جایی در متنهای آموزشی نمود نمییافت. نمود اصلیاش در عمل موسیقایی نوازندگان استاد، به صورت جملهبندی زیبا و پرانرژی بود یا در مقالات و کتابهای موسیقی شناسی. آوردن آنها در یک متن آموزشی رسمی چیزی را که احتمالا از کمی پیش از آن در میان مدرسان سایههایش موجود بود، به سطح آورد (۱۲).
شناخت کالبد گوشهها (۳)
پیش از هر چیز و حتا قبل از ورود به محتوا عنوان بخش دوم، برآورد داریوش طلایی را از کار خودش (یا دقیق تر بگوییم هدف پژوهش اش را) ظاهر میکند. همان طور که اشاره شد در تمامی سه پژوهشِ تاکنون منتشر شده از وی، هدف اصلی یافتن نوعی دستور زبان بوده است آن هم نه با هدف صرف تجزیه و تحلیل بلکه به آن امید که شاید بتوان با به سطح خودآگاه کشیدن آن انرژی آفرینشی را در میان نوازندگان موسیقی دستگاهی آزاد کرد و به برخورد متصلب با متن ردیف خاتمه داد (۹).
شناخت کالبد گوشهها (۲)
کتاب تحلیل ردیف یک بخش نوشتاری دارد که مباحث نظری در آن مطرح و خواننده برای ورورد به بخش دوم که بدنهی اصلی کتاب را تشکیل میدهد آماده شده و یک بخش نغمهنگاری تحلیلی که کار خاص این پژوهش در آن انجام گرفته است. بخش نوشتاری -که علاوه بر ارتباطش با مطالب بعدی کتاب، خود یک رسالهی کوچک یا یک مقالهی نسبتا بزرگ در باب نظریهی موسیقی دستگاهی است (۷)- از یک پیشگفتار و دو بخش زبان موسیقی ایرانی و معرفی علائم و توضیحاتی چند درمورد شیوهی نتنویسی تشکیل شده است و از دیدگاه تاریخی دگرگونی در نگاه نظری طلایی و اصطلاحشناسی(ترمینولوژی)ای را که در فاصلهی میان قدیمیترین و جدیدترین نوشته نظریاش به کار گرفته نشان میدهد.
شناخت کالبد گوشهها (۱)
سرانجام آخرین حلقه از پژوهشی که ربع قرن از عمر یک موسیقیدانِ پژوهشگر را به خود اختصاص داده بود کامل و به جهان موسیقی ارایه شد. داریوش طلایی با انتشار «تحلیل ردیف: براساس نتنویسی ردیف میرزا عبدالله با نمودارهای تشریحی» (۱) سومین و به گمانی آخرین گامش را در راه کشف دستور زبان موسیقی دستگاهی (۲) برداشت. با این گام، تریلوژی/سهگانهی او کامل شد. در گام نخست او با فهرست کردن، دستهبندی و تحلیل دانگهای مولد و سپس ترسیم نقشهی مقامشناختی هر دستگاه در کتاب تئوری و مقالهی تکمیلیاش زیرساختهای انتزاعی ردیف را تبیین کرد (طلایی ۱۳۷۲ و ۱۳۷۸).
جای پرسش بنیادی صدا (۴)
برای این که به راستی با یک رویداد، یا یک عطف مواجه شویم لازم است این پرسشها طرح شده باشد، نه فقط در نوشته ی منتقدان یا پچ پچ بدخواهان بلکه علاوه بر آن در کُنه فعالیت هنری نیز. اینجا هنرمند باید لحظه به لحظه از خودش و اثرش بپرسد که آیا صدای خودش را یافته است؟ صدا به هر دو معنایی که در چنین جایگاه ی ممکن است داشته باشد که اتفاقا در این زمینه سخت به هم مربوط هم هستند، یعنی صدا به مفهوم یک امر آکوستیکی (به عامترین شکلش) و استعاره ی بیان شاخص فردی/جریانی. این پرسش مداوم هر بازیگر این صحنه باید باشد؛ آیا این صدای ماست که شنیده می شود؟ بعضیها در مورد رویداد مشابه چنین فکر می کنند:
جای پرسش بنیادی صدا (۳)
اگر چنین رویدادهایی اصولا ارزشی داشته باشند، که دارند، سوای انگشت گذاشتن بر موفقیت یک گروه در فعالیت چندین ساله –که به سادگی هم ممکن است معنایی بیش از یافتن دوست و رفیق بیشتر در میان اهل موسیقی نداشته باشد، این است که بخش بزرگی از صداهای موجود شنیده شوند. مگر نه این که نام رویداد صدا، تهران، موسیقی است و تاکیدی هم بر موسیقی الکترونیک و الکتروآکوستیک دارد؟ پس چه چیز مهمتر از آن که در دل آن صداهایی تازه به جهان بیایند؟ فوران صداها دقیقا امری بود که در پنج روز رخ داد. فوران صداهایی که بعضی آن را صدای تهران دانستند. و خیلی بیراه هم نبود چون عنوان رویداد چنین چیزی را طلب می کرد.
جای پرسش بنیادی صدا (۲)
گذشته از این که با تعبیر «مدرنیتهی مستقل موسیقی معاصر ایران» که احتمالا در جایی تا کنون تشریح هم نشده، موافق باشیم یا نه (تا پایان با پرسشهایی تلویحا نشان خواهم داد که اگر مقصود همان باشد که از ظاهر چنین عبارتی برداشت میشود تا حد زیادی نمیتوان با آن موافق بود)، رویداد به هدفهایش نزدیک شده است.
جای پرسش بنیادی صدا (۱)
در تهران، رویدادی با عنوان «صدا، تهران، موسیقی» روی داد و پنج شب گوشهای شنوا را مهمان حجمی بزرگ از موسیقیای کرد که روزگاری به ندرت میشد در یک برنامه ی رسمی با هم شنید. این خود برای بذل توجه به یک پدیده ی موسیقای ی و تحلیل و بررسی آن کافی است چه رسد به این که فاصله اش با اتفاق قبلیِ همنوع، و کم و بیش از لحاظ کمیت هماندازه اش نیز دو سه ماه بیشتر نبوده باشد. فاصله ی زمانی نزدیک «فستیوال موسیقی معاصر تهران» و «رویداد موسیقی معاصر»ِ «صدا، تهران، موسیقی» (و البته یکی دو برنامه و کنسرت دیگر) پیش از آن که تنها حاصل فراوانی علاقه به یک نوع خاص از موسیقی باشد، که ممکن است باشد، پرده از چیزی زیر پوست جامعه ی موسیقی ما بر میدارد. و این امری است بسیار نیازمند تحلیل و نقد (۱).
موسیقی، «عین»ِ سیاست
سالی که گذشت، سال ۹۵، سالی بسیار خاص برای موسیقی بود، نه از آن بابت که شاهکارهایی دورانساز را به خود دیده باشد و گلبانگ خبری در آن طنین افکنده و نه از آن جهت که دم و دستگاه بی سر و سامان آموزش رسمی و غیررسمیاش (که همهی ما نیز در آن دست داریم) تکانی خورده باشد و نه نیز از آن رو که تغییری در مناسبات صنفی و تولید و توزیع کم رمقاش روی داده باشد. سال ۹۵ از این نظرها همچون ۹۴ و ۹۳ و … بود. با اینهمه این سال سالی خاص بود به دلیل سیاست و رابطهی منفردش با موسیقی، رابطهای که هرگز در تاریخ معاصر (و احتمالا در کل تاریخ ما نیز) سابقه نداشته است.

