Posts by آروین صداقت کیش
دربارهی نقد نماهنگ (۱۱)
نخستین نامزد «برآوردن» غنا و ژرفای معنایی یک نماهنگ است (مقصود اهمیت یا ارجمندی داستانی که بازگو میشود یا به عبارتی سطحیترین معنای برداشت شده از آن نیست). ژرفا و غنایی که از برخورد سه زبان موسیقایی، کلامی و تصویری برمیآید. هر چه زیباشناسی پیوند برآوردهشدهتر باشد تنیدگی منسجمتری در میان آن زبانها برقرار است و در نتیجه ارزش بیشتری هم میتوان به آن داد. این اندیشه بهراستی ما را به پرسش از وضوح معنا میکشاند. ژرفا و غنایی که میگوییم یک سوی روشنشی هم دارد. اما آیا خود این روشنش ارزش ذاتی دارد؟ اگر در سوی جهان موسیقی ایستاده باشیم شاید نه (و البته چنین جایگاهی ممکن است از نو مستلزم نقض رابطهی جزء و کل نماهنگ باشد). اما اگر جز این باشد چنان که دیدیم فرآیند روشنش در دل خود همان ارزش زیباشناختی را حمل میکند که ورزیدن هر زبان دیگری. پس مساله میشود میزان کشف و عینیتبخشیدن به امکانات زبانی فروخفته.
تولد یک اثر جامعهشناسی موسیقی (۴)
برخلاف نظر مرسوم، که عمدهی دگرگونیهای اجتماعی را با مقداری گرایش به توهم توطئه محصول خواست فرادستان و به ویژه فرادستان سیاسی میداند و هر فعلی را به ارادهی آنان نسبت میدهد، در این کتاب همانطور که از جامعهشناسی انتظار میرود با سه ضلع مخاطبان-موسیقیدانان و قدرتمندان سیاسی و نحوهی پیوندها و تاثیر و تاثرشان بریکدیگر مدلسازی صورت گرفته است و به وضوح نیروهای اجتماعی گاه بزرگی را به نمایش درمیآورد که به عکس، نزد فرودستان است و ارادهی فرادستان را اگر نه متوقف دستکم کند میکند. نویسنده نشان میدهد اینها چگونه ممکن است با همدیگر همکاری کنند.
تولد یک اثر جامعهشناسی موسیقی (۳)
آنچه او را قادر میسازد که چنین تحلیلهایی بهدست دهد بیش از همه درک او و فراستش برای تشخیص رابطهی قدرت و تنازعهای درونی جامعهی موسیقی و چگونگی پیوند خوردنشان با منابع قدرت-منزلت سیاسی، اقتصادی و/یا اجتماعی است. یکی از بهترین نمونههای این گونه تحلیل را به هنگام بحث دربارهی رقابتهای «زوج وزیری-خالقی» با «زوج مین باشیان-آژنگ» برسر مباحث مدیریتی در رادیو و … (ص ۱۶۳) میتوان دید، جایی که نویسنده با تیزبینی از افتادن به دام سادهانگارانهی «شرق-غرب» میگریزد (۳) و به خوبی نشان میدهد که اولا چگونه بهرغم تفاوتهای ظاهری در بعضی جاها اینها نزدیکتر از آنند که خود میپنداشتند و ثانیا چطور رقابت ممکن است علاوه بر رویهی نظری دلایلی ملموستر نیز داشته باشد.
تولد یک اثر جامعهشناسی موسیقی (۲)
یک نگاه ساده به این عنوانها (و البته پیگیریشان در متن کتاب) و گذری بر مطالعات جامعهشناختی موسیقی در خارج از ایران، روشن میسازد که حتا اگر خود کتاب به عنوان مطالعهی موردی استفادهی گسترده نیابد، این بخش آن تا مدتها میتواند در سرمشق و شالودهی مطالعات مشابه در ایران باقی بماند. چنین روششناختی باعث میشود که با وجود آن که تمامی چهار فصل کتاب، به عکس عنوانشان، در اغلب قسمتها محتوایی آشکارا دربارهی رادیو ندارند، اما رادیو سوژهی پنهان سطر سطرشان باشد.
تولد یک اثر جامعهشناسی موسیقی (۱)
پس از دو تلاش بهنسبت ناموفق که اتفاقا یکی از آنها اشتراکی هم با موضوع مورد بحث این نوشتار دارد (۱) اکنون با انتشار «تا بردمیدن گلها»، کتاب تازهی «محمدرضا فیاض» فضای نوشتاری و مطالعاتی موسیقی کلاسیک ما صاحب اولین نوشتهی جامعهشناختی درخور خود شده است. نویسندهی کتاب که پیش از این به عنوان منتقد موسیقی به خوبی شناخته شده و مهارت خود را برای «دیگرگونه دیدن» به ظهور رسانده است در این کتاب از تواناییاش به بهترین شکل بهره میگیرد به نحوی که نیروی بازنگری را به شاهکلید درک رویدادها و روابط موسیقی و جامعه بدل ساخته است.
دربارهی نقد نماهنگ (۱۰)
گونهشناسی و تحلیل زیباشناختی امکانات تفسیری نماهنگ را چنان که تاکنون از سر گذشت به روی نقد میگشاید. با در دست داشتن این آغازگاهها لایههای بنیادی تفسیر درون-سو میسر میشود و شالودهای فراهم میگردد حتا برای آنگونه از تفسیرها که یکسره به مسایل انسانی-اخلاقی فراتر از خود نماهنگ میپردازند. با وجود این همه آغازگاههای تفسیری، هنوز یک ساحت از نقد ناگشوده میماند و آن ارزیابی است. با آنچه تاکنون بهدست داده شد (بهویژه به آن روش تحلیل نسبتا خنثا) نمیتوان نوری بر ارزیابی تاباند مگر آنکه به ترتیبی برای گونههای بازشناخته مراتب ارزش ذاتی در نظر بگیریم. برای مثال با پیچیدهتر شدن گونهها از لحاظ ربط نوعی شاءن و اعتبار به مصداقهایشان داده شود، که یعنی پیچیدگی عامل برتری است (و میدانیم که به سختی میتوان دفاعی موثر از این ادعا کرد). اما این چارهی کار نیست. مسالهی ارزش نماهنگها تنها با تعیین یک معیار فروگشایی نمیشود بلکه معضلات بس پیچیدهتری را پیش روی میگذارد.
دشواریهای تجزیه و تحلیل موسیقی ما (۴)
رویکرد یادشده علاوه بر این که توانایی تحلیلی تحلیلگر را از طریق انتخاب درست در حوزهی موسیقی کلاسیک ایرانی به نمایش میگذارد برخی کمبودهای موسیقیمان را هم به ظهور میرساند. از آن جمله است کمجانی موسیقی دستگاهی در زمینهی فرم های از پیش تعیین شده، کمبود مطالعات مربوط به فرم به معنای عام و راههای گسترش ملودی که دستمایهی کار تحلیل قرار گیرد و فقدان یک تئوری منسجم ریتم که براساس آن الگوها تجزیه و تحلیل شوند.
دشواریهای تجزیه و تحلیل موسیقی ما (۳)
تاثیر این ذهنیت را در یکی از موثرترین لحظات عملش در تحلیل «کنسرتینو برای سنتور و ارکستر» «حسین دهلوی» میبینیم، همانجا که نویسنده فرم کلی این کنسرتوی کوچک را مشابه یک نوبت یا مجلس دستگاهی، مرکب از پیشدرآمد-آواز-چهارمضراب-آواز-تصنیف-رنگ میبیند و بر آن اساس تحلیل میکند (ص۴۶)؛ امری که با توجه به مکتب موسیقایی آهنگساز قدری دور از ذهن به نظر میرسد. افزون بر آن بهکارگیری نمونههایی از تئوری فواصل موسیقی ایرانی -که در یک سدهی اخیر دستکم دو بار دستخوش تغییرات بنیادی شده- برای تحلیل آهنگسازانی که نه از نظر سبکی به آن نوع نگاه وابستهاند و نه در دورهی ساخت این آثارشان نظریههای مورد بحث هنوز وجود داشته است (مانند برگزیدن کتاب «کتاب مبانی نظری و ساختاری موسیقی ایران» که یک کتاب تئوری جدید است برای تحلیل «همایون» «لمر») (۶).
دشواریهای تجزیه و تحلیل موسیقی ما (۲)
کتاب و ده قطعهای که در آن تجزیه و تحلیل شده، فارغ از ارزشی که هر گونه فعالیت تجزیه و تحلیلی دربارهی آثار آهنگسازان ایرانی میتواند داشته باشد و جدای از درستی یک تجزیه و تحلیل -که همیشه ممکن است به نحوی موثر به چالش کشیده شود- پیش از هر چیز دشواریهای بهکارگیری روشهای تجزیه و تحلیل در گونههای مختلف موسیقی ایرانی (۴)، شکستگیها و پراکندگیها در بهرهگیری از مفاهیم تئوریک و مانند آن را آشکار میکند. در حقیقت این کتاب با یک کنش مثبت، گسلهای شناختی ما را در این حوزه به وضوح به نمایش میگذارد. پرسشهایی چون؛ چگونه باید با چنین آثاری رویارو شد؟ کدام مولفههایشان بیش از بقیه واجد اهمیت است؟
دشواریهای تجزیه و تحلیل موسیقی ما (۱)
برای آموختن از یک آهنگساز راهی نیست جز شکافتن آثارش و موشکافانه به آنها نگریستن، هر نوع برخورد ادراکی دیگر را هم که در ذهن آوریم بهناچار متضمن سطحی از همین شکافتن یا به بیان فنی تجزیه و تحلیل موسیقی خواهد بود، حتا غرق در تجربهی زیباشناختی. «حمید مرادیان» با چنین هدفی به سراغ بررسی آثار موسیقایی رفته و کتابی با عنوان «۱۰ قطعه ۱۰ آنالیز؛ تجزیه و تحلیل قطعاتی از آهنگسازان ملی ایران» تالیف کرده است. به دلایلی که احتمالا به پیشینهی آموزشی (در دانشگاه تهران) و علاقهمندیهای شخصی برمیگردد نویسنده از میان آنها که «سعی کردهاند از علوم پایهی آهنگسازی، که تکنیکهای چندصدایی را شامل میشوند، به شکل جدی استفاده کنند و در غالب ارکسترها با استاندارد بینالمللی آثار خود را ارایه دهند» (ص ۷)، آن آهنگسازانی را برگزیده که «نگرشی ایرانیتر دارند و سعی کردهاند تکنیکهای موسیقی غرب را به صورت گزینشی برای موسیقی ایرانی به کار برند و بیان و زبان شخصی، متناسب با زیباشناسی موسیقی ایران دست یابند» (ص ۸).

