Posts by آروین صداقت کیش
در نقد کتاب «مقدمهای بر آنالیز موسیقی آتنال» (۴)
طرح کلی کتاب دو دسته از دستههای موسیقی پساتنال را پوشش میدهد؛ آتنال آزاد و دوازده تنی (دودکافونیک). سه فصل نخستین و به ویژه دومی و سومی ضمن آن که مفاهیم تکنیکهای پایه را -که در فصل چهار هم مورد استفادهاند- به خوانندگان آموزش میدهد به موسیقی آتنال آزاد میپردازد. این گرایش در فصلهای اولیه در انتخاب مثالها مشهود است؛ آنجا که تمرکز توجه بر آثار پیش از جنگ جهانی اول شوئنبرگ، وبرن و برگ است. انتخاب مثالها که جز در مورد اپوس ۱۱ شوئنبرگ تقریبا به طور کامل با کتاب استراوس تفاوت دارد، همچنان مناسب و درست انجام شده.
در نقد کتاب «مقدمهای بر آنالیز موسیقی آتنال» (۳)
تجزیه و تحلیل موسیقی آتنال در اغلب روشها موضوعی آمیخته با ریاضیات است. از آنجا که از اولین ویژگیهای این نوع موسیقی آزاد شدن از قید انتظام خاص و شناختهشدهی نغمهها (گامهای تنال) و دستیابی به امکان بازانتظامبخشی و هموزنسازی در قالب مجموعههایی به ارادهی آهنگساز، یعنی همبندی نغمهها در گروههایی جز گام و بدون ترجیح یک نغمه بر دیگری است، نظریهی مجموعههای ریاضیات جدید که آزادی عمل و قدرت زیادی در توصیف چنین پدیدههایی دارند به نحوی موفق برای تجزیه و تحلیل این موسیقیها به کار گرفته شده است.
دربارهی نقد نماهنگ (۹)
نخست پیوند موسیقی است با جهان خارج از خود، با هر حقیقت فراموسیقایی. این امر جدای از این که در یک نماهنگ باشد یا جز آن، مورد بحث قرار گرفته است. و به این صورت میتواند خلاصه شود که؛ موسیقی «بیان، بیانگر، بازنمای و …»ِ «چیز دیگری» است. یا از آن خلاصهتر موسیقی Xِ یک R است (۱۵). بدین ترتیب، پرسش این است که اگر موسیقی Xِ یک R است، فیلم نماهنگ که بناست با آن پیوندی پیدا کند خود چه نسبتی با آنها دارد؟ محتوای دیداری-روایی فیلم چگونه نسبت به آن X یا R برابرمیایستد؟ یا خود R میشود که رابطهاش با آن اینهمانی است.
در نقد کتاب «مقدمهای بر آنالیز موسیقی آتنال» (۲)
این همان نکتهای است که وضعیت را برای ما متفاوت میسازد و ساختار آن کتابها را که براساس اهدافشان تنظیم شده کمتر برای کاربرد در دانشگاههای ایران توجیهپذیر باقی میگذارد. اما هدف کتاب فارسی چنان که خود مولف میگوید: «بالا بردن سطح اطلاع و آگاهی در آنالیز موسیقی آتنال است و نه ترویج سبک خاصی در آهنگسازی. همچنین هیچ تلاشی برای علاقهمند کردن مخاطب به موسیقی مورد بررسی یا تشویق او به لذت بردن از آن صورت نگرفته است.» (ص ذ)
در نقد کتاب «مقدمهای بر آنالیز موسیقی آتنال» (۱)
میان کنشهای گوناگون دانشگرانه نوشتن، از ترجمهی صرف گرفته تا تالیف محض (اگر این دومی را در سایهی مراتبی از بینامتنیت، رویایی دستنیافتنی ندانیم) طیفی از کنشها همانند اقتباس، ترجمهی آزاد، ترجمه-تالیف و … جای میگیرند که همچنان به سر اول طیف نزدیکتراند تا سر دوم. «مقدمهای بر آنالیز موسیقی آتنال» نوشتهی «امین هنرمند» یک گونهی بسیار نادر از همین کنشهای ترجمهگون است؛ به این صورت که سرفصلهای اصلی و فرعی آن در قریب به اتفاق موارد از یک کتاب تقریبا همنام و بسیار مشهور این حوزه وام گرفته شده. گویی مولف یک اسکلت از پیش موجود را با مادهای به انشای خود (و البته هنوز نزدیک به محتوای استخوانبندی اصلی) پر کرده باشد.
دربارهی نقد نماهنگ (۸)
در رویکرد نخست جهان تصویر برآمده از جهان متن است و در رویکرد دوم با آن که نقطهی آغاز ایدهی تصویر همچنان متن باقی میماند (متن اغلب تقدم وجودی دارد) اما سلسلهی تصویرها برافزودهی جهان متن و موسیقی میشوند. پیداست که در عمل اجبارهای معنایی-ساختاری متن پرداختن به یکی از دو رویکرد را محدود خواهد کرد. برای نمونه ترانهای با ساختار روایی خطی به سادگی تن به اولی میدهد در حالی که یک ترانه بدون روایت مشخص و فقط دربارهی مفهوم تنهایی به راحتی این طور نیست (۱۴).
دربارهی نقد نماهنگ (۷)
در این دسته (زیباشناسی موقعیت)، اولیها اغلب موقعیتهایی ایستایند -گرچه گاه نگاه دوربین (سوبژکتیو) در زمان و مکان حرکت کند-، و دومیها پویا. خود موقعیت پویایی زمانی دارد. سلسه رویدادهای درونش زمان دارند. چون رویدادند و سلسلهاند و سرانجام به نحوی در پی هم ردیف میشوند. از این سطح است که اندک اندک روایت نیز برمیآید. موضوع نماهنگ بعدی دیگر مییابد. دیگر تصویر تنها نیست که با موسیقی میآمیزد و از طریق اشارتهای پنهان و آشکار، راستا و عمق نگاه زیباشناسی ربط را برآورده میکند. این جنبهی جدید، بدنهی اصلی جریان مصرفی نماهنگها را میسازد. نوعی «جریان اصلی» که بخش عمدهی محصولات در زیر چتر آن میگنجد. و همچون هر جریان اصلیای چنان شمول عامی یافته که مترادف نام گونهی خویش شده است؛ هرگاه از نماهنگ سخن به میان آید بیدرنگ این جریان به ذهن درمیآید.
پنجره ای موسیقی شناسانه به موسیقی آوانگارد (۶)
راز بسیاری از پیچیدگیهای متن، یعنی منطق تحلیلیاش، که در نگاه اول برای خوانندهی فارسیزبان نامانوس جلوه میکند در همین تفاوتهای باریکبینانه نهفته است. کتاب پر است از تعمیمهای بسیار دشوار -که خود کتاب مجموع آنها را «روش جامع» نامیده-، نگرههای بسیار کلیشده و تلاشهای بیپایان برای فراهمکردن گستردهترین نگاهها به مقولات سنتی و مدرن که بخش بزرگی از تیرگی و ابهام آنها به منطق نگرش علمی مولفان بازمیگردد (۱۵). شگفت نیست زیرا ما وارد یک حوزهی زبانی (نه به مفهوم زبان روسی بلکه به مفهوم یک سپهر اندیشه) با منطق خاص شدهایم، پس مدتی طول میکشد تا این منطق جدید را بیاموزیم.
دربارهی نقد نماهنگ (۶)
هرچه موقعیتهای غیرواقعی یا فراواقعی خلاقانهتر و هوشمندانهتر طراحی شده باشند به برآمدن لایههای معنایی تازهای در اثر میانجامد و از این حیث اثر در مجموع بارورتر و سرشارتر میشود. اگرچه آفرینش چند نماهنگ روی یک آهنگ امری کمیاب است و نماهنگسازی پدیدهای (فعلا اغلب) تکآفرینشی است اما اگر در یک آزمایش ذهنی شرایطی جز شرایط واقعی امروز در نظر مجسم شود آنگاه به سادگی بعدی را که افزودن لایههای معنایی دیگر به پیچیدگی یک اثر هنری میدهد، میتوان دید. هر بار که سطوح تماس و پیوند تغییر میکند آنچه برنشانده است، از نو ساخته میشود (۹).
دربارهی نقد نماهنگ (۵)
در نمونههای نزدیک به سرِ راست طیف چیزی جز اجرای صرف در اختیار نیست. پس آنچه دستمایه میشود نگریستن است. زبان بدن، حرکت، تمهیدات صحنه و مسایلی تکنیکی مانند دوربین و تدوین و … مولفههای زبانآفرین و نگاه معناساز هستند. اما این نهایت نماهنگ نیست. هنرمندان هرگز به این سادگی موضوعی را وانمیگذارند و راضی نمیشوند. آنها به دنبال طرحهای ظریفانهتر و راههای پیچیدهتر ابراز هنری میگردند. از همین رو به مرور که از سر طیف دور میشویم و به بخشهای میانی میرویم گونههای دیگری سر برمیآورند. پیوسته با آنها عناصر جدید هم پا به میدان میگذارند و با نگاه ترکیب میشوند.

