Posts by آروین صداقت کیش
پنجره ای موسیقی شناسانه به موسیقی آوانگارد (۵)
روشن است که دشواری دوچندان می شود زیرا گونهای بسیار خاص از چیزی پیش روی ما است که نوع عامش هم چندان برایمان شناخته شده نبوده است. حال برای آن که کمی موضوع ملموس تر شود تحلیل یک فراز کوتاه اما مهم کتاب راهگشا است: «محتوای اینتناسیونی سری پیچیده و متنوع است. بررسی آن از لحاظ علمی بهتر است به چند مرحله تقسیم شود. مرحله ی ابتدایی، آشنایی با آن ویژگیهای اینتناسیونی ای است که در سطح قرار دارند و مستقیما با گوش درک می شوند. روشهای مهم تحلیل عبارت اند از: ۱- شنیدن اینتناسیون ها به صورت گروهی […] یکی از عمده ترین کارکردهای ساختاری سری، برآورده کردن تمام بافت (هم از لحاظ افقی، هم از لحاظ عمودی، هم در بعد مختلط) با یک ماتریال اینتناسیونی واحد است.
دربارهی نقد نماهنگ (۴)
با همین سنجه است که ما اغلب فیلم یک کنسرت کلاسیک را فارغ از جداکنندههایی مانند طول مدت (شرطهای کافی حاشیهای)، با همهی حضور پررنگ کارگردان تلویزیونی و دوربین در فرآوریشان، نماهنگ نمیدانیم. گرداندن سر به سوی جایگاه نوازندههای فلوت هنگام اجرای «رقص فلوتها» در «سوییت فندقشکن» «چایکوفسکی» رفتار هنجاری از یک دیدهور خودمختار آزاداراده است و ما اگر دوربین انجامش دهد همذاتپندارانه حضور واسطهگونش را از میانه برمیداریم؛ به عنوان سوژهی مستقل از دید خویش بازش نمیشناسیم. همچون هوای شفاف که تنها به واسطهی دید نمیتوان به عنوان چیزی در میانهی چشم ما و ابژهها شناساییاش کرد.
پنجره ای موسیقی شناسانه به موسیقی آوانگارد (۴)
یافتن دلیل این رویکرد همگانی نویسندگان و تفاوتی که با دیگر متنها وجود دارد چندان ساده نیست زیرا عوامل تبدیل شدن قطعات و اشخاص به مرجع، بسیار پیچیده هستند. اما در تحلیل اولیه چند دلیل به ذهن میرسد. نخست این که شاید پای نوعی اغراق ملیگرایانهی شورویایی در میان بوده و در حقیقت موسیقیشناسان به نفع همکاران آهنگسازشان جهتگیری کرده باشند. دوم که درست عکس این است، شاید تاریخ موسیقی آوانگارد که تاکنون میشناختهایم بیش از اندازه غربمحور (اروپای غربی و آمریکای شمالی) بوده است خواه به دلیل آن که نویسندگان در بیشتر سالهای قرن بیستم دسترسی اندکی به آثار شورویها داشتند و درنتیجه این آثار در یک فرآیند تهنشینی طولانی مدت در کتابهای موسیقیشناسی جایگاهی نیافتهاند و خواه به این علت که نوعی خودبینی و خودمحوری در کار منتقدان و موسیقیشناسان وجود داشته است.
دربارهی نقد نماهنگ (۳)
آنچنان که میتوان به روشنی دید شرط لازم در زمرهی بدیهیات است اما این دو شرط کافی خود سربسته امکانهای نقداند؛ زیرا بحث از «چیزی» بودن یا نبودن خود مجادلهای به غایت انتقادی و متعلق نقد است. به دشواری میتوان کنشی را زیادهتر از بحث در حد و مرز یک مقولهی انتقادی یافت؛ کنشی زیاده انتقادی که به پدیداری شاکلهی قلمرو از درون مهآلود تعیننیافتگی میانجامد. و چنان که خواهیم دید از خلال همین کنش، ورای برآوردن خود قلمرو، ورودگاههای ابتدایی به نقدِ پیوندهای درونی یک نماهنگ ورز میآید.
پنجره ای موسیقی شناسانه به موسیقی آوانگارد (۳)
رشد این رشتهی علمی در شرایطی که ارتباط با جهان خارج روزبهروز کمتر میشد (به ویژه در دورهی استالین) یک مسیر منحصر به فرد را رقم زد، به ویژه که در دیگر حوزههای اندیشه مثل نشانهشناسی، نقد ادبی فرمالیستهای روسی و … نیز خطوط تفکر متمایزی بود که روی نظریهپردازان موسیقی تاثیر میگذاشت. شرایط بسته، شاید شبهگلخانهای، موجب رشد مجموعهای از مفاهیم، حوزههای مورد علاقه و روشمندیهای پژوهش موسیقایی شد که یا بهکلی مختص موسیقیشناسی روسیاند (موزیکوودینیا) یا اگر در موسیقیشناسی غیر روسی هم معادلهایی دارند؛ در موزیکوودینیا به معنایی کاملا متفاوت یا در جایگاههایی دیگر بهکار میروند (۶).
دربارهی نقد نماهنگ (۲)
دیدراستای یک فرمگرایی موسیقایی ناب که به نقد ویرانگر رابطهی معنیدار میان موسیقی و تصویر (و یا موسیقی و هر چیز دیگر، غیر از خودش و تا حدی رقص) بیانجامد یا دیدگاههای دیگری چون ضدیت با جریان مردمپسند نماهنگ، روابط سرمایهسالارانهی چیره بر پیدایی و همهگیریاش و به یک واژه، مخالفت از بن با اصل […]
پنجره ای موسیقی شناسانه به موسیقی آوانگارد (۲)
یافتن دلیل این رویکرد همگانی نویسندگان و تفاوتی که با دیگر متنها وجود دارد چندان ساده نیست زیرا عوامل تبدیل شدن قطعات و اشخاص به مرجع،بسیار پیچیده هستند. اما در تحلیل اولیه چند دلیل به ذهن میرسد. نخست این که شاید پای نوعی اغراق ملیگرایانهی شورویایی در میان بوده و در حقیقت موسیقیشناسان به نفع همکاران آهنگسازشان جهتگیری کرده باشند. دوم که درست عکس این است، شاید تاریخ موسیقی آوانگارد که تاکنون میشناختهایم بیش از اندازه غربمحور (اروپای غربی و آمریکای شمالی) بوده است خواه به دلیل آن که نویسندگان در بیشتر سالهای قرن بیستم دسترسی اندکی به آثار شورویها داشتند و درنتیجه این آثار در یک فرآیند تهنشینی طولانی مدت در کتابهای موسیقیشناسی جایگاهی نیافتهاند و خواه به این علت که نوعی خودبینی و خودمحوری در کار منتقدان و موسیقیشناسان وجود داشته است و سوم که از این نقدهای پیچیدهی تاریخ علم بهدور است شاید تنها با کاربردی بودن کتاب مربوط باشد؛ این یک کتاب آموزشی برای دورههای تحصیلات تکمیلی در روسیه بوده پس عجیب نیست اگر لااقل بخشی از مثالهایش به آثاری اختصاص یابد که دانشجویان با آنها آشناتر هستند.
دربارهی نقد نماهنگ (۱)
و پرسش درست در آغاز این است که بپرسیم نماهنگ چیست؟ فیلم است یا موسیقی؟ یا از آن درستتر این که چگونه درک میشود؟ همچون صدای سازمان یافته یا تصویر متحرک؟ سوژهی شنیدار ماست یا دیدارمان؟ پاسخی که بیدرنگ به ذهن درمیجهد این است که هر دو. نماهنگ ابژهی شنیدیداری (audiovisual) است. خواهیم دید که گاه چنین نیست، گرچه بناست همواره باشد. انتظار ما از ذاتش چنین میگوید. و این ذات چیست؟ یک مدیوم نسبتا تازه؟ یک هنر ترکیبی سرراست؟ یک راه جدید مصرف موسیقی؟ هر کدام که هست یک چیز را که میان همهی آنها مشترک است میتوان بدان نسبت داد و آن پیوند تصویر و موسیقی است.
پنجره ای موسیقی شناسانه به موسیقی آوانگارد (۱)
پردهی آهنین که روزگاری کشورهای زیادی را از باقی جهان جدا میساخت، همچون بسیاری پردهها و دیوارهای دیگر دو کارکرد داشت؛ یکی پوشاندن جهان خارج پرده از چشمان درونیان و دیگری پوشاندن دنیای داخل پرده از چشم بیرونیان، و گویا این دومی برای برپا دارندگانش مهمتر بود. همین دو ویژگی اصلی پرده (اگرچه با نسبتهایی متفاوت) سودمندی و ناسودمندیهای کتاب «تئوری کمپوزیسیون معاصر»، نوشتهی جمعی از موسیقیشناسان روس و ترجمهی «مسعود ابراهیمی» مترجم باهمت و پرتلاش چندین جلد از آثار نظریهپردازان روسی دربارهی هارمونی و…، را بر ما میگشاید که این بار او متنی روزآمدتر را برگزیده و احتمالا اولین ترجمهی این کتاب پیشرفته را به زبانی دیگر فراهم آورده است (ترجمهای به زبان دیگر از آن یافت نشد).
از اثر تا عمل موسیقایی (۲)
نویسنده در فصل سوم، «اجرا؛ بداهه حفظ اثر» گام بعدی را برمیدارد؛ اگر اثر متمایز از نتنوشت/اجرایش و مصون از تاثیر آنها نیست، چه چیزی فاصلهپیشپنداشته میان آنها را باید پر کند؟ برای پاسخ، علاقهمندی و پیشینه فیلسوف بهعنوان پیانیست جزء و بینشی که از آن کسب کرده، سکوی پرش میشود و «بداهه» -که در فصلهای قبل به آن پرداخته بود- را در مقام پرکننده شکاف هستیشناختی یادشده مینشاند. همین فصل و بخشهایی از فصل اول اولین بزنگاه خوانش دور از مقصود کتاب و چشم اسفندیار آن است. زیرا کتاب بهویژه از لحاظ موسیقیشناختی در مقایسه با مطالعات پیشرو در این زمینه (چه در مبداء چه اینجا) چیزی ندارد که بر بینش ما بیفزاید و خواندن احتمالی آن از این زاویه مصداق بارز مصادره به مطلوب است.

