Posts by آروین صداقت کیش
گزارش جلسه شانزدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (۳)
مدرس پاسخ داد که با این تلقی موافق نیست. و یکی از دلایل درهمآمیختگی این سبکها را مرزهای سیالی میداند که ویژگی دنیای موسیقی مردمپسند است و دیگری، نزدیکی ما به خود رویداد اجتماعی- هنری مورد بحث. او مثال زد که وقتی ما از لحاظ زمانی درون یک رویدادِ در حالِ شدن هستیم به سختی میتوانیم شکل و شمایل نهایی آن را تشخیص داده و بر آن اساس تمایزی میان آن و چیزهای دیگر قایل شویم. شاید پنجاه یا صد سال دیگر نگاه به این برچسبهای سبکی سادهتر از امروز باشد. از طرف دیگر میزان تغییراتی که لازم است در یک بستر هنری پدید آید تا آن را از زمینهی فعلی متمایز کند («تفاوت» ضروری برای تبدیل شدن به چیز دیگری) نسبت به هر بستر تعیین میشود.
گزارش جلسه شانزدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (۲)
این جنبههای مختلف یا دلالتهای چندگانه مربوط به یک فرهنگ امروزی و صنعتی یا نیمهصنعتی هستند اما آیا در یک فرهنگ پیشاصنعتی هم میتوان قایل به آن شد؟ این بستگی دارد به این که تمایز میان فرهنگ توده و نوعی فرهنگ عالی وجود داشته باشد یا نه. اما هر چه باشد معمولاً در این دوره تولید صنعتی (یا تجاری انبوه) موسیقی وجود ندارد.
سپنتا؛ نقطه پایان یک مکتب (۳)
بدین ترتیب موسیقیشناس مکتب وزیری کار بر روی آثار باقیمانده از عهد قاجار را برمیگزیند و در تحلیلهایش اگر چه گاه و بیگاه نقدی هم نثار ناکوکی و … آنها میکند اما نتیجهی کار نه تنها نفی نیست بلکه اغلب همراه با دلبستگی زیباشناختی به آثار آنان است. او به ویژه به خوانندگان مشهور آن عصر علاقه داشت و ضبطهای بعضیشان را واجد ارزشهای هنری میدانست.
سپنتا؛ نقطه پایان یک مکتب (۲)
در همین دوره نگاه انتقادی او نسبت به نگاه مسلط زمانه یعنی نگاهی هویت خواه و بازگشت گرا ظاهر شد. از دید او بسیاری از آن دگرگونیها دستاورد بیهنرانی بود که چیز دیگری برای ارائه نداشتند:
گزارش جلسه شانزدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (۱)
بعد از ظهر چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۲، شانزدهمین و آخرین جلسهی «کارگاه نقد موسیقی» در خانهی موسیقی، با عنوان «برخی مسایل در نقد موسیقی مردمپسند» برگزار شد.
سپنتا؛ نقطه پایان یک مکتب (۱)
در چهار دههی گذشته علاوه بر این که شرایط هنری موسیقی تغییرات زیادی را از سر گذراند، هنجارها و کانونهای توجه کار پژوهشی موسیقی نیز تغییر کرد و همین امر کار را برای همراهی نسلهای گذشته دشوار مینمود. اما سپنتا به دلیل زندگی حرفهای دانشگاهیاش با این تغییرات همراه بود و بدون این که لازم باشد زیرساخت زیباشناختی یا مکتب فکریاش را عوض کند با هنجارهای جدید همگام شد. افزون بر این یکی از معدود کسانی است که در دورهی خاموشی دهسالهی موسیقی بعد از انقلاب نیز چراغ موسیقی نویسی را در مجلات ادبی-هنری روشن نگاه داشت تا آن هنگام که دوباره نشریات موسیقی امکان انتشار یافتند.
سپنتا و سه پاره تفردش
یکی از واپسینها بود. بازمانده نسلی که یکی یکی یا گاه چند چند دارند از میان ما به لابهلای صفحههای تاریخ موسیقی کوچ میکنند. ساسان سپنتا از تبار تجددخواهان نیمه اول سده حاضر بود و از آخرین نمایندگان نظرپرداز این مکتب که تا پایان عمر، با وجود همه تغییراتی که در فضای فکری و پژوهشی و گفتمان نظری موسیقی ایرانی رخ داده است، همچنان دست از قلم برنداشته و به کار می پرداخت.
گزارش جلسه پانزدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (۵)
پس از این بحث زمان اندکی نیز به مبحث نقد اسطورهشناسانهی موسیقی اختصاص یافت که قاعدتاً باید در جلسهی یازدهم (همراه با نقد نشانهشناسانهی موسیقی) مطرح میشد اما به دلیل گستردگی مباحث تنها اشارهی کوتاهی به آن شده بود. اینگونه نقد که برآمده از مطالعات اسطورهشناس ساختارگرای فرانسوی است نخستین بار به صورت اشاراتی در فصل اول کتاب «خام و پخته» (Le cru et le cuit) و فصل آخر «انسان برهنه» (L’Homme nu) ظاهر شد و در «اسطوره و معنا» (که به دست «شهرام خسروی» به فارسی هم ترجمه شده)، به صورت مختصر مورد اشاره قرار گرفت. تلاش «لوی استروس» برای پیوند زدن اسطورهشناسی و یافتن سرمشقهای اصلی در حوزهی موسیقی (بهویژه تحلیل سادهی فوگ یا فرم سونات) این پیام را داد که میتوان از راهِ یافتن کهن الگوها به نقد و تفسیر موسیقی پرداخت:
گزارش جلسه پانزدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (۴)
در این هنگام «قاسم آفرین» در نقد گرایش فمینیستی ابتدا خاطرهای تعریف کرد از اینکه سالهای پیش متوجه شده است که بعضی کارهایی که انسان انجام میدهد با وجود ظاهر متفاوت، در خواست جذب جنس مخالف ریشه دارد و سپس پرسید آیا استنباط وی با گرایشی که امروز در کلاس مورد بحث است همسان است؟ مدرس پاسخ داد که موضوع جذابیت و جذب ارتباط چندانی با بحث حاضر ندارد. سپس قاسم آفرین نقد دیگری را مطرح کرد و آن هم اینکه پیشروی فمینیستها (یا بهطور کلی فمینیسم) منجر به توقف ادامهی حیات نسل انسان خواهد شد. این نقدی است که در سالهای اولیهی نظریهی فمینیستی در هنر نیز زیاد سخن از آن به میان آمده و حاوی فروکاهش کل جریان فمینیسم به حق فرزندآوری است، مانند این فراز که «شوارتز» تلقی مِیلر (Mailer) (منتقدی که نقد او بر کتاب «سیاست جنسی» «کیت میلت» (Kate Millett) بر وَن دِر تورن تاثیرگذار بود) و ون در تورن را از تعریف فمینیسم توضیح میدهد:
گزارش جلسه پانزدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (۳)
در ایران به نظر مدرس، این نوع نگرش به موسیقی اگر هم وجود داشته باشد هنوز بیشتر معطوف به مرحلهی نخست و یافتن و آشکار کردن کار و آثار آنها است. مانند اغلب فعالیتهایی که اکنون در «سایت زنان موسیقی» صورت میگیرد. هنوز در آثار موسیقایی به ندرت ممکن است نشانههایی از ژرفتر شدن این گفتمان به چشم بخورد. این مساله ممکن است تابعی از مشکلاتی باشد که در جوامع دیگر حل شده و در جامعهی ما هنوز باقی است.

