Posts by آروین صداقت کیش
گزارش جلسه چهارم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (۸)
در حین خواندن این نمونه مدرس اشاره کرد که اگر چه این یک نقد نیست اما قیدها و ترکیبهای به کار رفته در آن (نشانههای زرد) تحدید زبان را برای پرهیز از گزافهگویی و صدور حکمهای کلی نشان میدهد. وی سپس بخشی از یک نقد منتشر نشده از خودش را هم به عنوان مثالی از تحدید زبان در نقد موسیقی خواند.
پیشرفت همچون یک اصل بنیادین (۳)
این تلقی خاص از پیشرفت یا پیشرو بودن ممکن است تنها مرتبط با زمان حال (همعصر شونبرگ) تعبیر شود اما نکتهای بسیار ظریفتر هم در اینجا نهفته است و آن گرایش به آینده است. این نوع نگاه به پیشرفت موسیقایی به این معناست که آهنگساز یا منتقد نه تنها آینده را حدس بزند بلکه از رخدادن آن مطمئن باشد و به اثر موسیقایی کنونی از نگاه ناظری در آن آیندهی مفروض بنگرد و ببیند که در آینده این بیان موسیقایی پذیرفته شده و تلاشهای امروز نیز نقشی با اهمیت در آن بازی کرده است.
گزارش جلسه چهارم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (۷)
در پی این تعریف، نمونهی دیگری و این بار از قلم «ساسان فاطمی» با عنوان «شوق شنیدن موسیقی قدیم: نگاهی به آلبوم شوقنامه» در فصلنامه ماهور شمارهی ۵۳ خوانده شد: «مثلا دور ایقاعی کار عجم (بتی دارم) هم از سوی رئوف یکتا […] مخمس دانسته شده و هم در همهی نسخههای موجود در سایتهای نامبرده مخمس معرفی شده است. صبحی ازگی […] نیز آن را با دور مخمس ثبت کرده است […] با این حال، کتابچهی آلبوم به ما نمیگوید به چه علت این اثر با دور خفیف اجرا شده و چه نسخهای مبنای چنین تصمیمی بوده است.» (ص ۲۱۷)
گزارش جلسه چهارم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (۶)
مدرس در ادامه بخشی از یک نمونهی –به گفتهی او- افراطی و بزرگنمایی شده را از وبلاگی با عنوان «شجریانیها» که به دست نویسندهای ناشناس نوشته شده است نقل کرد: «دستگاه نوا که خیلیها معتقدن دستگاه نیست بلکه نغمه است چون بسیار نزدیک به مایه افشاری دستگاه شور می باشد. اگر کسی بخواهد نوا بخواند میتواند نزدیک سی گوشه مختلف رو بخواند که بعصی اصلا تو مایه افشاری نیستند. شجریان آوازی دارد به نام نوا – مرکب خوانی […]. یه بخشی از این آواز واقعا فاجعه است واقعا فاجعه. […] این آلبوم مرکب-نوا از همین فاجعه هاس.
وامگیری موسیقایی به مثابه ارجاع به هویت (۳)
تمی به روشنی معرفی میشود اما با فاصلهی کوتاه شکلی خلاصه و خلاصهتر یافته و در طرحوارههایی پخش شده میان سازها تکرار میگردد. یعنی نوعی دگرهسازی کاهنده که با سماجت هر چه بیشتر پاره ملودی وام گرفته شده را تا سرحد امکاناتش تکرار میکند و آن را تا جایی پیش میبرد که جز جوهر فواصل پایهای هیچ باقی نماند، مانند فراز پایانی «پشت پا». یا از طریق دگرگونی در شدتوری، جملهبندی و گاه رنگآمیزی اندک حرکتی به آنها میدهد تا جریان موسیقی که در تکرار مصرانهی تم به دام افتاده است حرکتی رو به جلو بیابد، مانند آنچه در موومان سوم «بلوچ»، «گواتی ذوالجلال»، رخ میدهد.
گزارش جلسه چهارم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (۵)
به عنوان مثال بخشهایی از یک نوشته که نویسندهای به نام «پیام» با عنوان «سشواری بر زلف پریشان موسیقی» در وبلاگ «حلاجوشان» منتشر کرده خوانده شد:
پیشرفت همچون یک اصل بنیادین (۲)
گسترش جغرافیای سیاسی اروپا (به ویژه آلمان بعد از بیسمارک، و امپراتوری هاپسبورگ) (۲)، دیدگاههای فلسفی هگل در مورد تاریخ و ماتریالیسم تاریخی مارکس (۳) را نیز نباید از نظر دور داشت که در مورد سوم وضعیت اقتصادی-سیاسی-اجتماعی بشر فرگشت اجباری میپذیرد و نوعی جبر تاریخی را پیش مینهد.
وامگیری موسیقایی به مثابه ارجاع به هویت (۲)
اگر چه گستردگی جغرافیایی وامگیری موسیقایی آهنگساز کمنظیر است و نمونههای اصلی نیز ترانههای سر زبان افتاده در محیط شهری نیستند، اما خود روش استفاده در ظاهر تا این حد کمیاب نیست؛ او یک تم کوتاه، یک «وامآوا» را برمیگزیند و در قطعهاش –به ترتیبی که خواهیم دید- استفاده میکند. به این معنا او علاوه بر وسعت جغرافیایی با مصالح برخوردی کارگانی دارد (۶). امکان دسترسی به کارگانی وسیعتر از تنها چند ده ترانهی مشهور را میتوان تاثیر توجه به فرهنگهای موسیقی قومی در چند دههی گذشته و بر پایهی آن، پژوهیدن، ضبط و منتشر شدن نمونههایی نفیس (یا حتا معمولی) از این کارگانها دانست. یعنی فرآیند ژرفتر شدن آشنایی موسیقیدان سمفونیک با موسیقیهایی که پیش از این اگر کسی رغبتی هم به آن داشت امکان دسترسی به آن برایش به قدر امروز فراهم نبود.
گزارش جلسه چهارم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (۴)
پس از آن او به نوشتهای از خودش اشاره کرد با عنوان «شکافتن یک بافته» (دربارهی «پرسه در آیینه» اثر «محمدرضا فیاض») که در «فرهنگ و آهنگ» شماره ۱۷ منتشر شده بود، که در متن آن هم به شکلی واضح (و دامنهدارتر از نوشته قبلی) تجزیه و تحلیل موسیقی به کار گرفته شده است (قسمت ۱، قسمت ۲). همچنین نوشتهی خود «محمدرضا فیاض» با عنوان «رمزگشایی راز نو» منتشر شده در فصلنامهی ماهور شمارهی ۲ همین تکنیک را به شکل گستردهتر به کار گرفته است.
پیشرفت همچون یک اصل بنیادین (۱)
سرآغاز سدهی بیستم پر بود از امیدواری. امیدواری به انسان، امیداوری به آیندهی او که پرتو دانش و فناوری روشنش کرده بود. خوشبینی در فضا موج میزد، که خرد سرانجام نادانی و جنگ و بیماری و همهی نادرستیهای دیگر را ریشهکن خواهد کرد و خوشبختی ماندگار خواهد شد. در چنین فضایی امروز از دیروز و فردا از امروز بهتر بود. در پندار مردمی که در این دوره میزیستند تغییر و دگرگونی مفهوم فَرگَشت (تکامل) و پیشرفت داشت.

