Posts by آروین صداقت کیش
موسیقی تجربی؛ آن گیاه ناشناخته (۱)
موسیقی تجربی، یک واژهی فنی است، یک اصطلاح. واژهای که امروز فکر میکنیم یک نوع موسیقی را از بقیه جدا میکند یا حتا نام سبکی است از سبکهای موسیقی با تعریف دقیق و آهنگسازانی که به آن وفادارند. این قبول که واژه واژهای فنی است، اما آیا آنقدر که ما میپنداریم معنیاش واضح و روشن است؟ آیا همهی آهنگسازانی که در زیر چتر آن جمع شدهاند یک تصور مشابه از آن دارند؟ منتقدان و نظریهپردازان چطور؟ تجربهی زندگی روزمره میگوید این طور نیست.
در عمق کارون (۲)
اگر کمی در ذهنتان جستجو کنید میبینید وقتی من گفتم ترانهی دختر شیرازی استفاده شده احتمالا توجه شما کمتر جلب شد تا لب کارون، چرا؟ چرا یک ترانهی مردمپسند شهری که نام سازندهاش از خاطرها رفته برای ترکیب با موسیقی کلاسیک غربی موضوعی خنثا یا حتا مطلوب تلقی میشود، اما دیگری به همان اندازه غریبه؟ چون ما عادت کردهایم این موسیقیها را از هم جدا کنیم نه به خاطر مشخصههای موسیقاییشان بلکه به دلایلی فراتر از این.
در عمق کارون (۱)
ابتدا قرار بود این نوشته یک گفتگوی مکتوب با «مهدی میرمحمدی» از هفته نامه ی آسمان باشد. پس از آن که پرسش ها را فرستادند و من در قالب گفتگو پاسخ دادم بنا به صلاحدید همکاران در آن مجله، شکل نهایی یک یادداشت یافت. به دلیل مکتوب بودن مصاحبه و نیز انتشار نهایی آن به شکل یادداشتی از قلم من متن در گفتگوی هارمونیک به نام منتشر شده و نه چنان که رسم است، به نام گفتگو کننده.
نوگرایی بر شالودهی یک سنت صلب (۲)
او حتا به سراغ سرزمین ممنوعه هم رفت. در آمیختن موسیقی ایرانی و ارکستر غربی، چیزی که سنتگرایان متعصب نه تنها بدان دست نمییازیدند که نسل پیش از خود را هم به کیفر آن تکفیر میکردند. شگفتا که نتیجه بسیار بر دل شنوندگان نشست و از «ایرانی»ترین قطعات نوشته شده برای ارکستر زهی و سازی ایرانی شد. تجربهای که شاید بتوان آن را از منظری دیگر، آخرین مرحله از چیرگی زیباشناسی بازگشت بر دنیای موسیقایی آن روز دانست.
نوگرایی بر شالودهی یک سنت صلب (۱)
سالهای آغازین دههی ۱۳۵۰ همه چیز زیر پوست آرامش ظاهری جامعه در حال بازگشت به گذشته بود، بازگشت به بنیادهایی که هویت خوانده میشد. بنیادگرایی به معنای نسبت با یک نص صریح یا متن مرجع سرعت بیشتری میگرفت و شاخ و برگهایش که گسترش مییافت بر ریشههایی استوار بود که دستکم از یک دهه قبل در سپهر اندیشهی ما رسوخ کرده بودند. بازگشتن به اصل یا همان بنیادها در یکایک افقهای زیست فکری جامعه معادلی عملی مییافت. بدین معنی آیندهی پیش رو همان گذشته بود و حرکت قطار زمان ارادهی مردمان معکوس روز و ماه و سال شتاب میگرفت.
همصدایی لحظهها (۴)
دگرگونی بسیار با اهمیتی در موسیقی جان کیج به ناچار او را به این نقطه رسانده بود. همان طور که پیشتر هم اشاره شد، جان کیج صدای غیرموسیقایی را به متن موسیقی خود راه داد و آن را با صدای موسیقایی برابر کرد. بدین ترتیب دستکم از زمان ساخته شدن قطعات برای پیانوی دستکاری شده کیج باید دریافته باشد که تنها راه ارتباط عمودی صداهای غیرموسیقایی با موسیقایی عاملی است که در هر دو مشترک باشد.
افسانهی شعرشناسِ خنیاگر (۲)
پیش از این دوره آهنگ با کلام ساختن اغلب بر شعری بود پرداختهی ترانهسرا، اما با تغییر ذائقهی پیش آمده پس از گسست ژرف آن سالها، موسیقیدانان شعر کلاسیک ایران را دستمایهی کار کردند. بی داوری در مورد آن که کدامیک از این روشها پسندیدهتر است و بدل کردن تفاوتهای سبکی به دگمهای ایدئولوژیک، با یک مرور سریع خاطرههای تاریخی میتوان گفت که آثار مشکاتیان از این نظر بهترینهای شیوهی دوم هستند.
جایی میان آفرینش و تفسیر (۳)
ممکن است در جایی مردم بروند و اجرای هزارمین بارهی سوناتی از بتهوون را بشنوند اما اگر کنسرتی با عنوان اجرای مجدد شور میرزاعبدالله برگزار شود احتمال کمی هست که مورد استقبال موسیقیدوستان قرار بگیرد (حتا روزگاری که توجه به بازسازی و احیای موسیقی اواخر عهد قاجار بیش از امروز بود). یکی از مهمترین دلایل را در معانی و کارکردهای مختلفی که متن ردیف برای موسیقیدان ایرانی دارد باید جست.
همصدایی لحظهها (۳)
از میان دیوارهایی که جان کیج سرش را به آن میکوبید یکی هست که اهمیتی ویژه در تاریخ موسیقی کلاسیک دارد و در جریان تغییرات موسیقی در قرن بیستم هم مورد توجه ویژهی نوگرایان قرار داشت. هارمونی، یا اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم مجموعهی فنون گسترش بافت عمودی و سازماندهی مصالح صوتی.
افسانهی شعرشناسِ خنیاگر (۱)
چهرههای افسانهای پدیدههای در خور توجهی هستند، زیرا آرزوهای دستیافته و دستنیافتهی یک جهان فرهنگی را بازمیتابانند. آنها نیز مانند ما موجودات میرا به دنیا میآیند، اوج میگیرند، و گاه در مدت زندگیشان در دل و جان مردمان رخ میگردانند و به چیزی تبدیل میشوند که نبودهاند. آنها را میبینیم که مانند نواختران آسمان در جایی که هیچ ستارهی پرنوری دیده نمیشود، ناگهان درخشیدن میگیرند.

