Posts by آروین صداقت کیش
سخنرانی صداقت کیش در نقد نغمه (۲)
حالا در سیمرغ با شعری مواجه هستیم که وضعیتش متفاوت است. به این معنی که وزنی بسیار یکنواخت دارد. از لحاظ کلامی تمامی آن هفتاد و چند بیت (و البته دیگر ابیات شاهنامه) را که مطالعه کنید وزنی مشابه دارند. به همین دلیل همنشینی معمول شعر و موسیقی از طریق وزن کلام در متن چنین قطعهای اگر به کار گرفته شود به سادگی منجر به تکرار و یکنواختی ملالآوری میشود. اگر آهنگساز بخواهد تنها بر اساس وزن شعر قطعهای بسازد بعد از چند بیت اولیه به بن بست ملودیک بر میخورد؛ ملودیهایش ته میکشد.
نمودی از جهان متن اثر (۱۶)
مسئلهی اطلاق خاص به عام در آنالیز را میتوان به این موضوع منسوب کرد که روششناخت آن در جریان تکامل تاریخی موسیقی غرب بالیده است و هنوز موفق نشده به مصداقی عام دست پیدا کند (۷۶). به نظر میرسد در سالهای گذشته با به کار گرفته شدن تجزیه و تحلیل برای مطالعهی موسیقیهای غیر غربی و موسیقی پاپ تغییرات کمی در این وضعیت رخ داده است. این جابجایی را میتوان در آنالیزهای مرتبط با نظریهی موسیقی ایرانی نیز دید؛ جایی که تا حد زیادی اصطلاح «تجزیه و تحلیل» به معنی استخراج نظام فواصل است (۷۷).
موسیقیشناسیای که نمیشناسیم (۱۱)
برای این موضوع یک قرینهی روشن در خود کتاب هست؛ مدخل «فلسفه و موسیقی». در حالی که اکثر درایهها شرحی حداکثر در حدود چند صفحه دارند شرح این یکی ۳۲ صفحه به درازا کشیده است. علت به گمان من این است که بابک احمدی در فلسفه متخصص است و درست به همین دلیل بسیاری از متنهای فلسفی مرتبط با موسیقی و موسیقیشناسی را به خوبی میشناخته و توضیحشان داده است.
نمودی از جهان متن اثر (۱۵)
به نظر میرسد تا زمانی که فرض اولیهی آنالیز بر «تجزیه به عناصر…» قرار دارد، نمیتوانیم این اشکال را برطرف کنیم چرا که این امر ذاتی کنش تجزیه و تحلیل است. اما از سوی دیگر درست است که طرح پرسش رابطهی جزء و کل در یک اثر موسیقایی صحیح به نظر میرسد اما پذیرش این که آنالیز در دست یافتن به دانشی دربارهی کل ناتوان است اولا آن را کاملا بیاعتبار نمیسازد، چرا که میتوانیم اعتبارش (یا دستکم بخش مهمی از آن) را به توانایی شرح روابط میان اجزای یک قطعه نسبت دهیم؛ ثانیا اگر بپذیریم که آنالیز به طور کلی از این طریق بیاعتبار میشود، مانند این است که فضای کار دانشورانه را به سوی نوعی «عرفان موسیقایی» یا گونهای «شهود شنیداری» مبتنی بر درک بیواسطه و کاملا شخصی و البته به همان نسبت بدون قاعدهمندی شناخته شده از آثار موسیقی هدایت کرده باشیم؛ در این صورت تنها راههایی که برای «درک» اثر باقی میماند، دست یافتن به کل اثر از طریق تجربهی مستقیم شنیداری یا اجرای آثار (و احتمالا غرق شدن در لحظات ناب موسیقی بدون هر گونه فعالیت تحلیلی) است.
سخنرانی صداقت کیش در نقد نغمه (۱)
مطلبی که پیش رو دارید، متن کامل سخنرانی آروین صداقت کیش در جلسه نقد نغمه، ویژه آلبوم سیمرغ به آهنگسازی حمید متبسم و آواز همایون شجریان است.
موسیقیشناسیای که نمیشناسیم (۱۰)
تا اینجا با روشی تدریجا گسترش یابنده، گام به گام نشان داده شد که حتا اگر آن دید باریک و سختگیرانه را نسبت به کتاب نداشته باشیم و تنها از منظر تنگ یک کتاب دیگر -که احتمالا مدل اولیهی این فرهنگ یا نخستین محرک ذهنی مولف بوده است- بدان ننگریم و از رهگذر آن مستبدانه حق اندیشیدن یک مولف را هر چند از دیگران تاثیر پذیرفته باشد، سلب نکنیم، اشکالات کتاب برسرجای خود باقی میماند و گاه حتا شدیدتر هم میشود.
نمودی از جهان متن اثر (۱۴)
اولین موضوعی که در برخورد با آنالیز معمولا مطرح میشود این است که آیا آنچه در فرآیند تجزیه و تحلیل بهدست میآید، رابطهای با خواست آگاهانهی آهنگساز دارد یا خیر؟ این مسئله حاوی این نگرانی است که آیا دلیلی داریم که ثابت کنیم اگر تحلیلگری ویژگی ۱ را در اثری یافت و آن را در تحلیل خود گزارش کرد، این ویژگی بر اساس ارادهی آهنگساز در قطعه هست؟ این مسئله را در شکل بسیار سادهاش به صورت «آیا آهنگساز هم این موضوع را میدانسته؟» بیان میشود.
موسیقیشناسیای که نمیشناسیم (۹)
به همین ترتیب، درایههایی مانند «امپرسیونیسم» و «اکسپرسیونیسم» سَبک هستند، عناوینی مثل «دوازدهتنی»یا «لایتموتیف»اصطلاحات فنی مرتبط با یک سبک یا روش یک آهنگساز، و مدخلهایی مانند «موسیقی نظامی»، «موسیقی عاشقانه» و «موسیقی سَبُک» گونههای موسیقایی (۳۰).
نمودی از جهان متن اثر (۱۳)
به یاد آوریم که آنالیز در دو نقطه به داوری برای ارزشگذاری متوسل میشود: ۱- انتخاب اثری که موضوع آنالیز است. ۲- انتخاب آنچه در یک اثر باید به آن پرداخت. در هر دوی این موارد به شکل پیدا و پنهان از احکام زیباشناسانه بهره میگیرد.
موسیقیشناسیای که نمیشناسیم (۸)
بحث در این نکته که در یک شاخهی علمی چه چیز یک «مفهوم» (۲۱) به حساب میآید، چه چیزی «موضوع» (۲۲) و چه چیزی «زمینه»ی (۲۳) کار، با درک معنی هر کدام از این مقولات در فلسفهی عمومی و فلسفهی علم ربط پیدا میکند (۲۴). به علاوه در بسیاری از موارد ممکن است نتوانیم یک موضوع را از یک مفهوم جدا کنیم.

