Posts by آروین صداقت کیش
نمودی از جهان متن اثر (۱۲)
همانطور که در بخشهای پیشین مقاله هم کمی به آن پرداختیم این جنبهی طبقهبندی آنالیز است که اغلب در این زمینه مورد استفاده است. کارکرد طبقهبندی در این جا بیشتر دسته دسته کردن عناصر و روالهای سازندهی موسیقی است تا طبقهبندی خود آثار (۵۷).
موسیقیشناسیای که نمیشناسیم (۷)
مولفان در این باره میگویند: «ایدهی این کتاب درخلال تجربهی تدریس به دانشجویان موسیقی (کارشناسی و تحصیلات تکمیلی) پدیدار شد.» (Beard &Gloag 2005: VIII)و پیآمد آن هدف کتابشان را چنین اعلام میکنند: «هدف این کتاب فراهم ساختن سلسلهای از ایدهها برای بحث و بررسی بیشتر است […] بنابراین تلاش کردهایم تا آنجا که ممکن است نسخههای جدید متنها را استفاده کنیم که احتمالا خواننده به آنها دسترسی دارد. […] امیدواریم نقطهی آغاز تماسی را شکل بدهیم که از طریق آن راهی به سوی دیگر متنهای اصلی و مفاهیم مرتبط در پیش گرفته شود.» (Beard &Gloag 2005: IX) روشن است که وقتی حوزهی استفادهکنندگان با این دقت تعیین شده باشد جهت دادن به متن و مسائل بعدی نیز آسانتر صورت میپذیرد.
نمودی از جهان متن اثر (۱۱)
نقد موسیقی نیز به شکل گستردهای آنالیز را به کار میبرد و همچنین موسیقیشناسی به گونهای آن را به کار میگیرد تا حدی که برخی اساسا آنالیز را عملی موسیقیشناسانه تلقی میکنند (۴۹). اگر هدف شناخت خود موسیقی باشد زیاد هم شگفتآور نیست که یکی از راههای اصلی آنالیز باشد؛ چه چیز بیش از این ممکن است به گشودن یک اثر موسیقی برای فعالیتی شناختی نزدیک شود؟
موسیقیشناسیای که نمیشناسیم (۶)
«این کتاب یک «فرهنگ توصیفی و تحلیلی مفاهیم» است، و در توضیح مسائلی نوشته شده که در شرایط کنونی در جریان دریافت جدی و اندیشیدن به موسیقی پدید میآیند. این فرهنگ در گام نخست به کار هنرآموزان موسیقی میآید تا وقتی کتابی یا مقالهای دربارهی موسیقی میخوانند از مفاهیم و نکتههای مهمی باخبر شوند که از فضای فرهنگی و افق دانستههای امروزی ناشی میشوند و در نوشتههای نظری و انتقادی بازتاب مییابند.» (احمدی ۱۳۸۹: ۲)
نمودی از جهان متن اثر (۱۰)
هر چند که میان آنالیز معطوف به طبقهبندی و آنالیز معطوف به وحدت ممکن است بتوان شباهتهایی پیدا کرد یا استدلال کرد که یکی ناقض دیگری نیست اما تفاوت ظریفی نیز میان آنها موجود است و آن این که اولی به وضوح و در اکثر اوقات در مورد بیش از یک اثر صحبت میکند و در حالی که موضوع کار دومی اکثر اوقات یک اثر است، مگر زمانهایی که حضور وحدت خصوصیت همهی آثار یک آهنگساز باشد.
موسیقیشناسیای که نمیشناسیم (۵)
اگر تنها ایرادِ پنهان کردن یا آشکار نکردن سهوی رابطه با یک متن دیگر شبههی عدم صداقت علمی بود فقط یک نگرانی در ذهن شکل میگرفت آن هم همگانی شدن این الگوی تالیف کتاب بود، اما متاسفانه این تنها ایراد نیست. نمونههایی در کتاب وجود دارند که نشان میدهد در فرآیند تاثیر گرفتن از یک متن مرجع دیگر، دقت علمی و انتقال مطلب هم دچار اشکالاتی شده است و بدون در نظر گرفتن دلمشغولیرعایت اخلاق انتقال مطلب علمی،خود متنها هم معایبی دارند:
نمودی از جهان متن اثر (۹)
مرحلهی بعدی فرآیند تجزیه و تحلیلی جستجوی همین ارتباطها است. بررسی آثار تحلیلی که تاکنون منتشر شده نشان میدهد که این جنبهی کار تحلیلگرانه صورتی دو وجهی دارد؛ از یک سو معطوف به طبقهبندی است و از سوی دیگر طبقهبندی را به عنوان نقطهی شروع به کار میگیرد. رابطهی دو سویهی آنالیز با تئوری و تاریخ موسیقی نیز درست در همین نکتهی طبقهبندی نهفته است. اگر بپذیریم که آنالیز قادر است ویژگیهای موسیقایی یک قطعه را استخراج کند، این نکته ما را وامیدارد به آنالیز به عنوان ابزاری برای طبقهبندی موسیقی نگاه کنیم.
موسیقیشناسیای که نمیشناسیم (۴)
ممکن است که خوانندهی کتاب و نقد حاضر بیاندیشد که این یکی از معدود مثالهای موجود است و به گناه یک مثال تا این اندازه ریز شدن بر یک متن را بیرحمی و دوری از عدالت در مورد یک کتاب مفید تلقی کند اما شوربختانه این گونه نیست و مثالهایی مانند این دستکم در جاهایی که دو متن درایههای کاملا یکسان دارند، فراوان مییابیم. به این مثال دیگر از مدخل «روشنگری/Enlightenment» توجه کنید:
نمودی از جهان متن اثر (۸)
اما هر چقدر هم که تحلیلگری موفق شده باشد نمودهای ارزشگذاری را حذف کند، به ناچار در دو نقطه داوریهای ارزشی در کارش دخالت خواهد یافت؛ یکی از این نقاط پیش از این بررسی شد و در جریان آن به این نتیجه رسیدیم که انتخاب ویژگیهای موسیقایی برای بررسی، حاوی نوعی ارزشگذاری است. این ارزشگذاری ممکن است مرتبط با متن خود قطعه باشد یعنی بتوان گفت «ویژگی مورد بحث در قطعه شاخص است» (۳۱)، یا مرتبط با علاقهمندیهای تحلیلگر یا ارزشهای تاریخی.
موسیقیشناسیای که نمیشناسیم (۳)
«Musicology: the Key Concepts» نام کتابی است تاثیرگذار که نویسندگانش،«دیوید بیرد» (۶) و «کنت گلاگ» (۷)، اذعان کردهاند که: «هدف این کتاب فراهم ساختن سلسلهای از ایدهها برای بحث و بررسی بیشتر است […] امیدواریم نقطهی آغاز تماسی را شکل بدهیم که از طریق آن راهی به سوی دیگر متنهای اصلی و مفاهیم مرتبط در پیش گرفته شود.»(Beard &Gloag 2005: IX)

