Posts by آروین صداقت کیش
نمودی از جهان متن اثر (۷)
بدین ترتیب وضعیت تجزیه و تحلیل موسیقی به گونهای تعریف میشود که در آن یک حقیقت خارجی وجود دارد یعنی قطعهی موسیقی، اما از آن تحلیلهای متفاوتی میشود- و تمامی تلاش مصروف برای نسبت دادن این تفاوت به کیفیت آنالیز هم بینتیجه مانده است- بنابراین ناگزیریم بپذیریم که آنالیز موسیقی عملی است شبیه به ترجمه یا به بیان دقیقتر بیش از آنکه گزارش باشد تفسیر (Interpretation) است.
موسیقیشناسیای که نمیشناسیم (۲)
موسیقیشناسی (۳) رشتهای است که به شکل مدرناش وامدار عصر روشنگری است و سابقهای دور و دراز ندارد (۴). تاریخ آشنایی ما هم با آن به دورهی معاصر بازمیگردد. تا پیش از این هیچ کتابی با این عنوان به فارسی نداشتیم. مقالات ترجمه یا تالیف اندک شماری که برخی روشهای آن را به کار میبستند و از آن اندک شمارتر مقالاتی دربارهی مباحث بنیادی این رشته، همهی دارایی ما را در این زمینه تشکیل میداد.
نمودی از جهان متن اثر (۶)
اگر به مثالها و روندی که طی شد، نگاهی دوباره بیندازیم متوجه میشویم که علت در خود تجزیه نهفته است؛ از میان ویژگیهای متعدد قطعه کدامیک را برای کار انتخاب کنیم؟ قطعه را چگونه بر اساس این ویژگیها تحلیل کنیم؟ اینها دو پرسشی است که وضعیت تحلیلگران را به هنگام برخورد با یک قطعهی موسیقی بهخوبی توصیف میکند. اگر به ایدهی توجه بیطرفانهی لرد شافتسبری برگردیم و به یاد آوریم که در این ایده قرار بود داوری و گرایش حضور نداشته باشد، وضعیت متناقض حادث شده، بهتر پیش رو قرار میگیرد؛ پاسخ دادن به هر دو پرسش بالا نیازمند داوری است.
موسیقیشناسیای که نمیشناسیم (۱)
میدانیم، میدانیم که دانش معاصر به شکلی همگن توزیع نشده است و اگر بخواهیم آن را امری اخلاقی تلقی کنیم خواهیم گفت در جهان امروز دانش توزیعی عادلانه ندارد. به یاد نداریم زمانی در طول تاریخ در دسترس، دانش کاملا «عادلانه» میان بخشهای مختلف جهان توزیع شده باشد، اما از طرفی هرگز –با وجود امکانات انتقالی بیش از هر وقت دیگر در تاریخ- به ناهمگنی امروز نیز نبوده است.از آنسوتر در ذهنمان چیزی سرک میکشد که جهت این توزیع ناعادلانه به زیان ما است، یعنی که بیشترین بهرهی دانش را در هر رشتهای ما تولید نمیکنیم و دستبالا، اگر بتوانیم، مصرف کنندهی آن هستیم.
نمودی از جهان متن اثر (۵)
اینها مورد قبول همهی کسانی است که با آنالیز سر و کار دارند، اما بگذارید ببینیم عینیت مورد بحث تا چه اندازه حقیقی است. میدانیم تعداد مسایلی که نظریهی موسیقی مطرح میکند زیاد است و اغلب نیز چند بعدی هستند. بنابراین این سوال پیش میآید که در تعیین عنصر جزیی کدام گزارههای موجود در نظریهی موسیقی مهم است؟ یا به زبان دیگر کدام خصوصیات قطعهی موسیقایی باید به این شکل کاویده و گزارش شود؟
نمودی از جهان متن اثر (۴)
نظریهی موسیقی به عنوان مجموعهی قوانین و دستورالعملهای موسیقی بر تجزیه و تحلیل موسیقایی عمیقاً تاثیرگذار است. همانطور که در مثال به شکلی بسیار ابتدایی مشخص شد یکی از نمودهای تعریف آنالیز موسیقی در تشخیص عناصر ساختاری و تجزیهی یک اثر موسیقایی تجلی مییابد و درست از همین نقطه است که حضور نظریهی موسیقی به عنوان یک امر لازم پدیدار میشود.
اینک، شناخت دستگاهها (۶)
این موضوع که در کتاب گسترش نظری بیشتری نیافته به نگر من یکی از مهمترین دیدگاههای موسیقیشناسانه و منتقدانهای است که محمدرضا فیاض به طرزی که مناسب هدفش باشد، مطرح ساخته است. از این توضیحات نسبتا فنی که بگذریم مجموعه ویژگیهای دیگری هم دارد که در میان نوشتارهای اخیر کمیاب است. مولف مانند بسیار از ماها به موسیقی و فرهنگش ارادتی دارد. رد پای ارادت را در دیگر کتابهای موسیقیمان نیز میتوان یافت، اما این یکی کمی فرق دارد به خودبزرگبینی و خودمحوری فرهنگی آمیخته نیست.
نمودی از جهان متن اثر (۳)
حال بیایید بدون هر گونه «پیشزمینهی ذهنی» آنچه را که در (شکل ۱) میبینیم با توجه به تعریفهای [۱] و [۲] «آنالیز» کنیم. نتیجه مشخص است؛ اگر حقیقتاً بدون پیشزمینهی ذهنی یا هر چیز دیگر شبیه آن وارد این گود شده باشید تا این لحظه دو قسمت عمده از تعاریفی که گفته شد گرفتارتان کرده است: «هدف اصلی مطالعه با تمرکز بر بررسی ساختار داخلی اثر [است.]» و «معین کردن عناصر ساختاری» و این یعنی نتوانستهایم حتی مرحلهی اول را از سر بگذرانیم؛ مواد لازم برای شروع آزمایش فراهم نشده است. در این مرحله شاید کسی بگوید علت این ناکامی آن است که معنای اصطلاحاتی مانند «ساختار داخلی» و «عناصر ساختاری» را نمیدانیم.
اینک، شناخت دستگاهها (۵)
برشمردن این ویژگیها نباید موجب شود خواننده تصور کند که شناخت دستگاههای موسیقی ایرانی حاوی پرداخت ژرف یا ارائهی راه حل برای چنین موضوعاتی است، امری که خواه نا خواه با اهداف این مجموعه در تضاد قرار میگرفت، بلکه بیشتر آن را به مثابه اشاراتی مییابیم که قرار است توجه مخاطب علاقهمند را به لحظهای درنگ برانگیزد و شاید راه گفتگویی را نیز با دیگر همکاران باز کند.
نگاهی گذرا به کتابهای آموزش هارمونی
متنشر شده در سالهای اخیر (۸۹-۸۳) قسمت هشتم
رسمالخط مخصوصی را برای مکتوب ساختن برخی از اصطلاحات جا افتادهی موسیقی به کار برده که در ابتدا باعث میشود خواننده کمی سردرگم شود. برای مثال: «سُپرآنُ» به جای سوپرانو و «آلتُ» به جای آلتو یا «مینُر» به جای مینور و ماژُر به جای ماژور (۱۲). در [۴] با وجود اینکه اشکالات زبانی کمتر است، اما گاه اظهار نظرهایی وجود دارد که خواننده را در مورد صحت متن ترجمه شده به شک میاندازد.

