Posts by آروین صداقت کیش
نگاهی کوتاه به هارمونی دوبفسکی (۱)
کتاب «هارمونی» نوشتهی چهار تن از استادان کنسرواتوار مسکو است. نام و تاریخ مختصری از فعالیت نویسندگان این کتاب در پیشگفتار آمده. هر چهار مولف دارای کرسی استادی بوده و از آنها با عنوان تئوریسین یاد میشود. کتاب در فاصلهی سالهای ۱۹۳۷ (چاپ اول) تا ۱۹۸۴ نه بار تجدید چاپ شده، اما از چاپ چهارم (۱۹۵۵) به بعد تغییری نکرده و این کتاب به احتمال زیاد برای مدتی طولانی کتاب درسی رسمی در کنسرواتوار مسکو بوده است.
رنگین چون هزار دستان (۳)
بر حسب پارهای شرایط موسیقایی و غیر موسیقایی یکی از این قطعات که بر تیتراژ این سریال پخش میشد در خاطر شنوندهی ایرانی مانده است. پرسش این است؛ آیا موسیقی هزاردستان نسبت به دیگر آثار حنانه ویژگی خاصی داشت؟ نسبت به دیگر آثار همدورهاش چطور؟ خود قطعهی همراه تیتراژ از یک دیدگاه مهم با آثار موسیقایی و سینمایی او متفاوت بود؛ یک ملودی کاملا شناخته شده داشت که البته از ملودیهای موسیقی محلی نبود.
رنگین چون هزار دستان (۲)
خود حنانه در جایی اشاره میکند که نادرستی این موضوع را با برداشتن ملودی از روی بخش همراه آثار دیگر آهنگسازان همدورهاش (و حتا استادش محمود) کشف کرده: «همراهی تفاوتی با کرساکف یا نمونههای مشابه نداشت». او در موسیقی ایرانی اصالتی میدید شایستهی توجه و البته نه شایستهی نگهبانی به مفهوم جلوگیری از هر گونه تغییر. این موضوع را میتوان در این یاداشتها دید:
رنگین چون هزار دستان (۱)
مرتضا حنانه از اولین آهنگسازان نسلی است که در هنرستان موسیقی و در ایران تربیت شدند و احتمالا از موفقترین آنها. هر چند که وی بعدا برای مطالعهی آهنگسازی سفری طولانی به ایتالیا کرد. اما پیش از آن نیز همزمان با استادش «پرویز محمود» و دستیار او «روبیک گریگوریانس» به رهبری ارکستر سمفونیک رسیده بود.
نباید نگران بود (۳)
تا آنجا که شناخت من از نمونههای موجود اجازهی اظهار نظر میدهد بیشتر تلاشهای صورت گرفته در این زمینه به تغییر در عادتهای مربوط به متن میپردازند و با پرسشهای بنیادینی که گفتم مواجه نمیشوند، بلکه بیشتر با پرسشهایی از این قبیل سروکار دارند که: «آیا تغییر متن برای ایجاد تغییرات بنیادی در حالت عمومی موسیقی کافی است؟»، «آیا برای تغییر دادن متن لازم است تکنیکهای موسیقایی دیگری به کار بگیریم؟»، و … از همین جا میتوانیم ببینیم که اگر این روند در طول زمان گسترش پیدا کند مجموعهای از این پاسخها و جمعی از آثار موسیقی زیربنای زیباشناختی و تکنیکی لازم را آهسته آهسته تکمیل خواهند کرد.
نباید نگران بود (۲)
این درست همان ایرادی است که معمولا در گام اول بروز میکند؛ تصمیم میگیریم که موسیقی ایرانی را با یک زمینهی دراماتیک و شاید با متنی که کمتر تاکنون همراه آن بوده به هم بیامیزیم اما نه بیان تکنیکی متحول شده و نه مفاهیم زیباشناختی، موسیقی همان است که بوده. این ایراد عمدهای است که در اغلب تلاشهای اینچنینی دیدهایم. در واقع وقتی به قول شما صحبت از تغییر «زیست» نوعی موسیقی است (من واژهی زیست را که شما به کار بردید به عنوان استعارهای برای طیفی از تغییرات فرض میکنم) انتظار داریم موسیقی نیز برای هماهنگ شدن با شرایط زیست جدیدش لااقل کمی تغییر کند اما اغلب چنین نمیشود.
نباید نگران بود (۱)
ابتدا قرار بود این نوشته یک گفتگوی مکتوب با «مهدی میرمحمدی» باشد و در ویژه نامه ی کنسرت سیمرغ به چاپ برسد. پس از آن که پرسش را فرستادند و من در قالب گفتگو پاسخ دادم بنا به صلاحدید همکاران، شکل نهایی یک یادداشت یافت. به دلیل مکتوب بودن مصاحبه و نیز انتشار نهایی آن به شکل یادداشتی از قلم من متن در گفتگوی هارمونیک به نام منتشر شده و نه چنان که رسم است، به نام گفتگو کننده.
نقش گم شدهی ویراستار (۴)
نوشتن نامها با الفبای فارسی شاید مغشوشترین قسمت کتاب باشد. در این قسمت نه تنها اثری از نامها به شکلی که خوانندگان فارسی زبان با آن مانوساند، نیست، بلکه در جاهای مختلف هم اسامی یک نفر به شکلهای مختلفی آمده است. برای مثال: نام آنتون وبرن به غیر از یک یا دواستثنا (ص ۱۸۸) (۸) همه جا به شکل «وبر» (ص ۹۸ و …) نوشته شده و معلوم هم نیست چرا این تغییر صورت گرفته است. همچنین است نام «بولز» (ص ۲۰۰) و تغییر یافتهاش «بولتز» (ص ۲۰۹). یا نام کتاب پل هیندمیت، «آگاهی برای هارمونی» (ص ۱۴۰) و «اطلاعاتی پیرامون هارمونی» (ص ۱۴۶) ترجمه شده، معلوم نیست چه عاملی باعث میشود تا ترجمهی نام یک کتاب در طول ۶ صفحه دستخوش چنین تغییر بزرگی بشود. خوانندهای که با آثار و نوشتههای این آهنگساز آشنا نباشد احتمالا گمراه خواهد شد که آهنگساز دو کتاب به این نامها داشته است.
مصائب اجرای دوباره (۶)
تکنوازیها نیز در اجرای اوکراین همان حالت را داشت، جدای از نوازندهی نی که نی نوا را به خوبی میشناسد تکنوازی ویلن و ویولا و ویلنسل راضی کننده نبود (ناکوکیهای واضح، بیدقتی در جملهبندی- ریتم و عدم توجه به مسالهی تداوم الگوها در طول قطعه) دلیل، اکثر اوقات همان بود که در مورد قبل هم دیده شد. از میان اجراهایی که مورد بررسی است، تکنوازی ویلن کوارتت، ویولای پارسیان و ویلنسل اجرای ضبط شده از بقیه بهتر بود.
نقش گم شدهی ویراستار (۳)
در بقیهی قسمتهای کتاب نیز همین بیدقتیها به چشم میخورد. نامهای خاص (به ویژه نام آثار آهنگسازان) با چنان برگردانهای غریبی جانشین شده که حتا خوانندهی آشنا به موسیقی نیز باید مدتی تامل کند تا بتواند بفهمد منظور کدام اثر شناخته شدهی آهنگساز است. در ترجمهی متون تخصصی گاهی دیده شده که مترجمی بنا به دلایلی که معمولا به آن اشاره میکند، اصطلاحات و اسامی آن حوزهی کاری را با معادلهایی جز آنچه تا پیش از آن مرسوم بوده جایگزین کرده است.

