Posts by آروین صداقت کیش
بررسی تطبیقی سه نغمهنگاری مختلف ردیف میرزا عبدالله برای سنتور (۲)
ردیف میرزا عبدالله حداقل در ۴۰ سال گذشته و پس از مطرح شدن «جنبش احیا»(۱) به همت نورعلی برومند و دیگر استادان موسیقی ایرانی که در آن سالها هنوز در قید حیات بودند، یکی از مهمترین روایتها از کارگان موسیقی دستگاهی ایران و نیز نزدیکترین بخش موسیقی شهری ما به آنچه امروزه آن را هنر جدی(۲) مینامیم بوده، که هنوز در دسترس قرار دارد.
بررسی تطبیقی سه نغمهنگاری مختلف ردیف میرزا عبدالله برای سنتور (۱)
از لحاظ تبارشناسی آموزشی احد بهجت را همانطور که در مقدمهی کتاب ردیف میرزا عبدالله میخوانیم؛ «موسیقی را به صورت جدی از سال ۱۳۴۰ نزد دکتر داریوش ثقفی – از شاگردان ارزندهی ابولحسن صبا– آغاز کرد» (بهجت ۱۳۷۹: ۵)، باید غیر مستقیم مرتبط با مکتب آموزشی صبا دانست. در پیشگفتار همان اثر منبع او برای نغمهنگاری ردیف میرزا عبدالله چنین ذکر شده است: «منبع اصلی در نت نویسی و تنظیم ردیف حاضر، اجرای برومند بوده است.
اُرفِ ایرانی؟ (۲)
برخورد با وزن در این قسمت بیشتر با فرهنگ فارسی زبان نزدیک است. بچهها بدون تلاش زیاد برای به کار بردن ترکیبات مصنوعی، تنها با استفاده از اسم همدیگر و جوابهایی مانند «اومدم» که در گفتوگوی روزمره مورد استفاده است، با الگوهای ریتمیک مختلف آشنا میشوند. این همان روشی است که در گذشته در بازیهای آهنگین ایرانی هم موجود بود. نمونهی معروف آن که شاید هنوز بچهها انجامش میدهند «عمو زنجیرباف» و آن «بَعله»ی مشهورش است. در اینجا یکی از خصوصیات اصلی روش آموزشی ارف که تاکید بیشتر، بر آموزش از طریق ریتم است با نوعی آموزش شفاهی قدیمی ایرانی وجه مشترکی یافته. مولف از این همسایگی سود برده و اینها را در هم ادغام کرده است.
اُرفِ ایرانی؟ (۱)
کتابی برای آموزش موسیقی به کودکان پیش رو است. از نامش بر میآید که حاصل مسیری و رهاورد سفری باشد از روش «کارل ارف» تا دنیای موسیقی ایرانی. سفری که گویا برای مسافرش سی سال به درازا کشیده است. هر جلد از این مجموعهی دو جلدی با نوشتهی «رضا مهدوی» (که در هر دو تکرار شده) آغاز میشود؛ در آن میخوانیم «[موسیقی کودک] با توجه به رشد فزایندهی جمعیت در ایران، به زودی به یکی از مهمترین شاخههای درخت تناور موسیقی این کشور تبدیل خواهد شد.» (۱) جدا از اینکه بپرسیم آیا درخت موسیقی ما اکنون تناور است؟ باید گفت: موسیقی کودک دستکم تا آنجا که به آموزش مربوط است و در کمیت، هم اکنون اگر نه مهمترین، یکی از مهمترین شاخهها در درخت تناور اقتصاد آموزشگاههای خصوصی و کودکستانهای ایران است.
همه چیز به جز فلسفه و موسیقی! (۱۱)
نمونهی دیگری از همین روش پرداختن به خصوصیات آکوستیکی موسیقی در مثال زیر دیده میشود: «در این مبحث [نوانس] ثابت شده است که نوانس به صورتی که در موسیقی غربی بعد از «باخ»، رایج شده است در موسیقی ایرانی وجود ندارد و حداکثر نوانس مطبوع در موسیقی ایران db30 است.» (ص ۷۶) اما رویهای که برای اثبات به کار گرفته شده مانند نمونهی قبلی است. در این بخش حتی از نقل هم خبری نیست، تنها با اشاره به بخش قبل (که اثبات شده فرض میشود) و با تفریق عدد ۴۰ از ۷۰ اعلام میشود بازهی شدتوری (دینامیک) در موسیقی ایرانی ۳۰ دسیبل است.
همه چیز به جز فلسفه و موسیقی! (۱۰)
مقایسهی کوتاهی با شرح وی بر موثر؛ «[…] چیزی است که در خمیره و سرشت انسان نفوذ کند و در آن نشانی از خود باقی بگذارد» (ص ۸۲) این سوال را به ذهن میآورد که تفاوت موثر و مطبوع چیست. چون گویا در هر دو مورد اثر گذاشتن وجود دارد. شاید تنها تفاوت «نفوذ کردن باشد» که دقیقاً معلوم نیست به چه معنی به کار رفته.
همه چیز به جز فلسفه و موسیقی! (۹)
پایهی اندیشهی موسیقایی صفوت (و البته بسیاری از همفکرانش) بر نوعی ارزشگذاری دوگانی (ثنوی) قرار دارد. در این نظام، ارزشگذاری بر اساس نزدیکی موسیقی با آن چه او مرجع دستگاه ممیِز خود میداند، صورت میگیرد. مرجع دستگاه تمییز او چنانکه پیش از این نیز اشاره شد، «اصالت عرفان» است. این اصالت برای او امری پیشینی است.
همه چیز به جز فلسفه و موسیقی! (۸)
به کار بردن چسبندگی به جای عامل ترکیب اتمها و ملکولها بیدقتیای است که با کمترین آشنایی با فیزیک یا شیمی پیش نمیآمد. «سوم، میدان جاذبۀ زمین […]؛ چهارم، میدان جاذبۀ منظومۀ شمسی […]؛ پنجم، میدان جاذبۀ عمومی کیهان […]» (ص ۵۸) نیازی به گفتن نیست که همهی اینها نیروی گرانش است و هیچ تفاوت ماهوی با یکدیگر ندارند و معلوم نیست چرا نویسنده آنها را از هم جدا کرده است.
همه چیز به جز فلسفه و موسیقی! (۷)
دانش تجربی که آن هم چندان مورد پسند عرفا نیست و گاه آن را حجاب راه رهروان دانستهاند، به وفور در کتاب برای متقاعد کردن خواننده به درستیِ سخنی که نویسنده میگوید استفاده شده. هر چند که تفکر او دانش را چندان در شناخت به معنای عرفانیاش موثر نمیداند اما ابراز امیدواری میکند که همین عامل از درگاه رانده شده روزی به یاری اندیشهاش بیاید: «میتوان با اطمینان گفت که به مدد دستگاههای علمی، انشاالله در آینده نزدیک همهی این مطالب اشراقی و عرفانی هم به مرحلۀ اثبات خواهد رسید.» (ص ۵۴) همینجا نکتهای کلیدی در اندیشهی او و البته بسیاری از همفکرانش آشکار میشود؛ درستی یا نادرستی چیزها را کاربردشان در نسبت با پیشفرضهای فکری آنان معین میکند.
همه چیز به جز فلسفه و موسیقی! (۶)
نام این کتاب چنانکه پیشتر هم اشاره شد «فلسفهی موسیقی» است. از نام چنین بر میآید که موضوع کتاب پرداختن به مسایل بنیادی موسیقی است. شناخت خواننده از صفوت ممکن است او را یاری دهد که بفهمد موضوع کتاب احتمالاً به کل موسیقی نمیپردازد، بلکه موسیقی ایرانی را هدف گرفته است و در اینجا عبارت موسیقی بر یک یا دو نوع خاص از موسیقی معمول جغرافیای ایران (موسیقی دستگاهی و احتمالاً بعضی گونههای خانقاهی) دلالت میکند.

