پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۶ ،
سجاد پورقناد
شاید دیدن چنین تیتری در این مجله برای خوانندگان قدیمی آن تا حد زیادی غیر منتظره باشد، چراکه تا امروز در این مجله به این دست آثار موسیقایی تولید شده در ایران نپرداخته ایم؛ امروز هم قصد نداریم به صحبت درباره این دست آثار بپردازیم، بلکه صرفا به این خاطر، موسیقی و نظریات محسن نامجو را بررسی می کنیم که به زعم خودش و عده زیادی از هوادارانش، موسیقی او جدیست و میتوان آنرا با دیگر آثار موسیقی کلاسیک ایران قابل قیاس دانست.
محسن نامجو، چندیست به خبر اول موسیقی در مجلات کاغذی و الکترونیکی تبدیل شده است. شاید بیشتر افرادی که امروز بسیار از او یاد میکنند و از طرفداران پر و پاقرص او محسوب میشوند، بیشتر از 3 یا 4 ماه نیست که نام او را میشنوند
و شاید برای کسی که اولین بار موسیقی محسن نامجو را بشنود، شنیدن از موفقیت های روز افزون وی کاملا غیر منتظره و غیر قابل باور باشد، چراکه موسیقی او با توجه به اینکه از کنار هم قرار گرفتن چند نوع موسیقی و افکت ساخته شده، از نظر ترکیب به شکل غیر قابل انکاری کلاژ شده است و به هیچ وجه ترکیب قابل توجهی ندارد.
به قول پیمان سلطانی منتقد موسیقی و رهبر ارکستر ملل، موسیقی های تلفیقی امروز فقط مخلوط شدن چند جامد هستند به صورتی که هنوز مواد اولیه آن قابل تجزیه است و در واقع ترکیبی روی نداده که چند متریال با هم تولید چیز جدیدی کنند.
این نوع مخلوط شدن ها بیشتر کودکانه و ساده هستند تا خلاقانه و زیرکانه، به همین دلیل اولین مشخصه یک اثر هنری که همان خلاقانه و دور از دسترس بودن است را زیر پا میگذارند و جذابیت خاصی ندارند.(اگر هم در جایی خیلی موفق عمل کنند در حد یک اثر "جالب" که بیش از یک یا دو بار قابل گوش کردن نیست، میتوانند مورد استفاده قرار گیرند)
بشنوید قطعه ای از این موسیقی های جدید
اگر بخواهیم نگاهی به موسیقی های با کیفیت تلفیقی بیندازیم، میتوانیم به آثار درخشان عزیزا (عزیزه) مصطفی زاده، موسیقیدان خوش قریحه آذربایجان اشاره کنیم که هنر آواز و نوازندگی را در حد عالی بکار میگیرد و از ترکیب موسیقی فولک آذربایجان، موسیقی کلاسیک غربی و موسیقی جز،
موسیقی جدید و بدیعی
خلق میکند.
این آثار اصلا با تجربه های ابتدایی ای که در این چند ساله از رسانه های کشورمان میشنویم قابل قیاس نیست، حتی کارهایی که استادان گذشته مانند صبا از افکت های غیر موسیقایی در خلق موسیقی میکرند هم بسیار پخته تر و قوی تر از آثار امروزی این جوانان است.
نامجو و هوادارانش گاهی متوجه پائین بودن سطح کاریشان میشوند، با این ترفند که "این آثار تجربه های یک شخص خود آموخته است" از نقد می گریزند، یا وقتی از خود نامجو میپرسند:"چه خلأ مشخصي در موسيقي سنتي احساس کرديد که فکر کرديد صداي سگ پرش ميکند؟" میگوید:"... معلوم است که من فکر نميکنم در موسيقي ايراني جاي صداي سگ خالي بود. اگر بپذيرم که من هنرمند نيستم اجازه ميدهيد در شأنم باشد؟" عجیب است که برای نشنیدن نقد حاضر است به کلی هنرمندانه بودن اثر و ایضا هنرمند بودن خودش را انکار کند ولی در همانجا به نقد آثار دیگران میپردازد. اینجا هم داستان مشهور "شتر مرغ" به خاطر می آید. اکثرا" این دست موسیقیدانها، گاهی به نعل میزنند گاهی به میخ!
در روزنامه "همشهری" نویسنده ای در مورد کارهای محسن نامجو چنین نوشت: "اصلا مگر در این چند ساله ما چند تا خواننده داشتهایم كه قطعههایش فقط به درد موزه نخورند و تكرار مكررات خنجر و چاقو و مرد تنها نباشد، تقلید مقلدان چند دهه پیش نباشد و اصلا یکچیزی باشد كه بتوانیم روی میز موسیقی دنیا بگذاریم بدون آنكه آنها به ما بگویند خودمان بهترش را داریم؟ نباید در نقد را تخته كرد ولی خیلی جدی به شوخی و بازیگوشی و جدی نبودن احترام بگذاریم و قدر بینقابها را بدانیم؛ خصوصا كسی كه شبیه ماست." (!)
نامجو در جایی خود به ابتدایی بودن موسیقی خود اعتراف میکند و میگوید:"البته در موسيقي تلفيقي اصلا نميتوانيم خودمان را با خارجيها مقايسه کنيم؛ آنها در کيلومتر پنجاهند و ما هنوز متر اول را هم نرفتهايم. اما من دلم خوش است که در اين جاده خاکي که پيش گرفتهام نفر اولم" به این نمونه از نفر اول موسیقی تلفیقی ایران توجه کنید!
"زلف بر باد مده تا نکنی بنیادم"
با این توصیف چطور کسی مانند محسن نامجو که نه نوازنده قابلی است نه خواننده و آهنگساز زبده ای و نه قادر به ترکیبات خلاقانه بین چند نوع موسیقی مختلف است، چنین به صدر اخبار راه پیدا میکند؟ آیا نامجو فقط یک آماتور جویای نام است که با همکاری باندهای تبلیغاتی اینترنت ایران به شهرتی برق آسا رسیده و مانند شخصیت اصلی فیلم سینمایی "مکس" اتفاقی وارد یک جریان جدی شده!؟ یا رکود طولانی موسیقی ایران بخاطر وجود افراد سنتگرا، باعث چنین انتحار و ساختار شکنی موسیقایی شده است؟ شاید دو مورد گفته شده صحیح باشد ولی به عقیده نگارنده مهمترین عامل این رویکرد اجتماعی، نوعی خلا فرهنگی در جامعه موسیقیدانان ماست. این بحثی است که در ادامه، به آن می پردازیم و از این منظر نگاهی دیگر به جامعه موسیقی هنری ایران می اندازیم.
خرداد ۱۰م, ۱۳۸۶ at ۴:۰۶ ب.ظ
بابا این طرف که خود خود مکسه!
خرداد ۱۰م, ۱۳۸۶ at ۴:۴۵ ب.ظ
mamnun jenabe aghaye Pourghannad tebghe mamul be ja va aari az hargune jahat giri be shakhs ya systeme khaas va dar kamal e azadi e fekr matalebetuno eraye farmudid ,hamvare moayyad bashid.
خرداد ۱۰م, ۱۳۸۶ at ۵:۵۹ ب.ظ
بسيار نشاط رفت از موسيقي غني استاد.
((: (=
خرداد ۱۰م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۳۹ ب.ظ
من هشت سال است که پیانو می زنم، کارهای آقای نامجو رو هم گوش نکردم، اما استادم به حدی از ایشون خوششون اومد که سریعا به من پیشنهاد کردند حتما گوش کنم کارهای ایشون رو. من فکر می کنم نویسنده کمی تندروی کرده اند و بی طرف نبودند زیرا واقعا موسیقی تلفیقی مسئله ی پیچیده و تازه ای در کشور ماست، و من نمی دونم چرا نمی زاریم هنرمندان کشف کنن و به نتیجه برسن، آخه مگه pinkfloyd با اولین آلبومش pinkfloyd شد؟ یا اصلا راک ابتدایی از همون اول فوق العاده بود، نخیر، زمان برد و با امتحان و تمرین تفکر به اینجا رسید، شما این آقا رو الانا شستید گذاشتید کنار، مثل همان کاری که سینمایی ها به نوعی با کیارستمی می کنن و … فقط می خواستم بگم در نوشتتون اصلا اخلاق حرفه ای دیده نمی شه که اساسا در ایران متاسفانه این مقوله کم پیدامیشود، امیدوارم بتونین از تعصبات کمی فاصله بگیرید و به ابعاد دیگر آثار هم دیدی بیاندازید.
به هرحال متشکرم.
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۰۰ ق.ظ
vaaaaaaaaaaaaaayy!!!! bavaram nemishe chi shenidaaaaammmm :-O :-O :-O
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۱:۱۳ ق.ظ
این نوشتۀ شما بی حرمتی به همه بغیر از خود شما بود.
قبول. نامجو هنرمند نیست ولی شخصیتی به عنوان یک انسان داره، نه؟
نا امید شدم از این سایت…
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۱:۱۴ ق.ظ
آقای پورقناد شما توجه ندارید که این موسیقی معرف وضعیت بحرانی جوان امروز ایرانی است!!
کسی که به این موسیقی گوش می کند و خو می گیرد یا باید مست باشد یا بنگی!! این موسیقی ها همه چیز را به مسخره می گیرند و عجیب است که عده ای مثل خود شمابر این باورند که این موسیقی راه باز کن موسیقی کاملتری است که ….. از این صداهایی که می شنوید انتظار چه موسیقی ای دارید!!؟
این آقایان دو سال دیگر از فرط مصرف نمی توانند حرف بزنند چه برسد به خلق شاهکار!! با شما موافقم که موسیقی دانان سنتی یکی از بانیان بالا آمدن چنین افرادی شدند نا خواسته و واقعا خجالت کشیدم از کنسسرتی که از آقای علیزاده و شهرام ناطری گذشته اید ولی باز نمی توانم قبول کنم این موسیقی بنگی بهتر از آنها است. نه من موافق جلوگیری از مصرف مواد مخدرم نه جلوگیری از این آهنگهای مخدر ولی خودم را هم گول نمی زنم که اینها در حال آزمایش موسیقی هستند!
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۱:۲۷ ق.ظ
ورقای عزیز من به یاد ندارم جایی در نوشته ام انسان بودن محسن نامجو را زیر سئوال برده باشم و نمیدانم چرا شما چنین برداشتی کرده اید! کامیار عزیز بنده هم جایی نگفتم که این موسیقیدانان ارزشمند آثارشان کم ارزشتر از جوانانی است که به این سبک میپردازند! اگر منظور شما پراگراف آخر نوشته است من در آنجا گفتم که بالاخره این ترکیبات برای موسیقی خوب است و تجربه ای است! توجه داشته باشید که این تجربه حتما نباید توسط همین افراد که به نظر شما (و نیز به نظر من) اصولا افراد جدی و هدفداری برای این کار نیستند صورت گیرد و ممکن است حنانه ای در نسل ما پیدا شود که یکی از این ترکیبات اتفاقی را بپسندد و موسیقی جدید و چشمگیری خلق کند (خدا را چه دید شاید کیمیاگری از میان این صدای در و تخته صدای گوش نواز جدیدی پیدا کرد!)
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۱:۳۳ ق.ظ
من چند نفر رو میشناسم با کارای نامجو برای اولین بار به موسیقی ایرانی گوش دادن
فکر می کنم امسال نامجو مسیر رو آماده می کنن تا نیما ی موسیقی کلاسیک ما راحت تر بیاد مورد قبول قرار گرفته
یه چیز جدید رو بد انجام دادن بهتره تا یه فسیل رو هزار بار خوب اجرا کردن
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۱:۵۱ ق.ظ
به نظر من سبب پيدايش اين گونه موسيقيهاي عجيب و غريب عقده(خلا) ديده شدن(شهرت) است
عقده اي كه به خاطر سركوب وعدم حمايت مسئولين روزي به صورت تقليد تمام عيار و روزي به صورت تفاوت(نه نو اوري)۱۸۰ درجه اي بروز ميكند
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۲:۱۹ ق.ظ
kashki yekami dar didgahamon say mikardim manteghi taghir ijad konim ….man nemigam namjoo goosh bedin ya nadin ya namjoo khodast ya mozakhrafe karash….
biyayn yekami enetaf pazir tar bashim ,bazi az karhaye namjoo vaseye man be shakhse be tarzi bude ke hodode ۵ sa@ be sorate loop faghat yek trackesh ra goosh midadam….shayad fekr konid ke khob hatman goshi ke ba musighi ashna nist mitone har chizi ra goosh bede….ama agar chenin fekr momkene bokonid arz mikonam pishapish kami ba musighi gosham ashna hast ….kami naghd hamon ra behesh vajhiyate naghd bedahim shayad behtar bashe ta jebhe giri….
ba vaziyate musighiye emroz dar iran va kasani ke tishe be dast gereftand va be risheye musighi mizanan kami behtar nist ba didgahi maghtaee napardazim be zire soal bordane karha …
az taarifha va falsafeha ke bogzarim chizi ke mokhatab dare va mokhatabe khas dare na faghat avam pas noktehaye mosbati tosh dare agar che be gooshe shoma va aghayede shoma shayad na hamgon biad
pishapish baraye inke soe tafahomi pish nayad az shoma ozr khahi mikonam
,ba dorood
saleh rozati
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۲:۲۶ ق.ظ
salam doste aziz,az inke mostaghel az digaran fekr va negaresh dari afarin,ensanhai be khalaghiat miresand ke hargez az kasi taghlid va harfi nazanand va an chizi ke khodeshan az haghiaghat lams kardnad ra minevisand,be har hal shad bashid
ba arezoye movafaghiat
faramarz
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۵:۲۸ ق.ظ
درود بر شما
با علم اينكه نقد از نو آوري هميشه باعث خفه كردن خلاقيت در نطفه است!بايد قبول كنيم كه نامجو هنوز سبك منحصر به فرد خودشو كامل نكرده و در حال حاظر اگر منتقدين اجازه بدن داره اينكارو ميده!
اگه بشتر كاراي نامجو رو گوش كرده باشيد بهتر ميتونيد قضاوت كنيد!پس بياييد عجولانه نقد نكنيم !مثلاً در آهنگي مثل “نوبهاري” كاملاً در دستگاه اصفهان و فقط هم با سه تار اجرا ميكنه درصورتي كه درآهنگ “ترنج” از سبك راك استفاده ميكنه و ساز بنديش بطور كامل راكه.من فكر ميكنم بايد بيشتر بهش فرصت داد…
ميخوام يه مقايسه بكنم كه اصلا ربطي به نامجو نداره و نامجو اصلا در اون حد نيست اما زماني “نيچه” را فيلسوف و “شاملو” راشاعر نميدانستند و زمان اثبات كرد كه نيچه بزرگترين فيلسوف و شاملو بزرگترين شاعر است … و باور كنيد زمان بزرگترين جادوگره !…
من به هيچ وجه طرفدار نامجو نيستم اما نقد از نامجو اونم به اين سرعت و به اين تندي درست نميدونم.با كمال احترام به دوست عزيز اقاي پورقناد.
بدرود
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۵:۳۶ ق.ظ
راستي يادم رفت بگم مقايستون اصلاٌ قشنگ نبود!
و همينطور قراردادن عكس نامجو وسط اساتيد بزرگي چون دهلوي،عليزاده ،مشكاتيان و وزيري.جواني كه درست اول راه است و اساتيدي كه عمري در اين هنر بودند!
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۸:۴۳ ق.ظ
سلام. عجب عکسی! اگر فقط همین عکس را هم میذاشتی کافی بود چون انقدر گویا است که دیگه لازم نیست مقاله می نوشتی!!
برای جوونهای امروز همین اتفاق افتاده کسانی که مشکاتیان و علیزاده و … گوش می کردن حالا داردن نامجو گوش می کنن! البته توحین نباشه بعضی ها هنوز جو زده نشدن!! ولی ببینید چقدر چهره ها و موسیقی ها در عصر ما عوض شده!
قیافه ها را نگاه کنید! انسانهای فرهیخته جاشون را به لمپن ها دادن فقط در موسیقی هم نه! در همه چیز ما اینطوری شده…
مرسی که باز تعصبات را کنار گذاشتید و در این سایتتون به این اتفاق هم پرداختین
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۹:۴۲ ق.ظ
من نمی دونم زیبایی صدای آقای نامجو در چیه؟
جدیدا همه ی بلاگا از ایشون می گن.
الانم که لينک شما رو ديدم ديگه واقعا داشتم به عقل خودم شک ميکردم.با خودم گفتم شايد واقعا هنرمنده و من درک نمي کنم.ولي وقتي خوندم , متوجه شدم قضيه چيه.
نمي دونم چطوري اينقدر واله و شيدا پيدا کرده.
اینم یک کلیپ از ایشون که در زیر لینکش رو می بینید.
http://youtube.com/watch?v=۶rgt۵hzMvCI
………………………………………….
پدیده ای نو در موسيقي هنري ايران “محسن نامجو”
http://www.del-shodegan.blogfa.com/post-۶۰.aspx
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۹:۵۲ ق.ظ
آقا فقط اين عکسه بد جوری آزار دهندس در مورد مقاله هم نظر شخصی شماست و قابل احترام….
ايشون هنوز خيلی جای کار داره تو آواز, موزيکشم که در حد بچهای صميمی روستاس يعنی تخريبه
بدشم بايد ببينی چه قشری طرفدار ايشون هستن اون دوستمون که استاد پيانوش گفته برو کارهای
ايشون و گوش کن به جای پيانو درس دادن به نظر من بايد بره منچ بازی کنه جاي درس دادن
آقا وضعيت خيلی نابوده
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۴۲ ق.ظ
آقا شهرام نشون دادن که آزادی تفکر در کشور ما در حد صفر است، استاد من کسی است که هر بار به آثار شوپن گوش میدیم با هم زار زار گریه می کنیم، شما یک جوری در مورد آدما قضاوت می کنید که انگار همین است که هست، باید فرصت داد، یعنی می خواین بگین که این آقاهمین الان کار را کنار بزارد، پس به هیچ عنوان منتظر پیشرفت در موسیقی کشورمون نباشید، چون هر کار جدیدی به شدت از طرف مردم همیشه در صحنه ی ما زیر سوال می رود، همیشه باید سعی کرد همون کارای قدیم را انجام داد تا کسی نتونه چیزی بگه، واقعا برای خودم متاسفم.
در ضمن در باره ی عکس هم بگم به نظر من تولستوی هم خیلی زشت بود ولی تولستوی بود، آن هم نه در همان ابتدا.
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۴۸ ق.ظ
نفهمیدم که شما با دو تا جمله چطور ثابت کردی که کارش فقط چند تا افکته! سطحش نازله! حتی اگر هم این طور باشه شما چطور این حرفت رو ثابت کردی؟ نمیدونم این حرفها به خاطر تعصب روی موسیقی سنتیه یا نه. تا اون جایی که من دیدم همهی نقل قولهای شما از مصاحبهاش توی دانشگاه شریف بود، توی همون دانشگاه شریف تنها مخالفتها از شاگردهای سینه چاک شهرام ناظری بود و گرنه بقیه خیلی مخالفتی باهاش نداشتند. این آقایی هم که در مورد موسیقی بنگی صحبت کردن، بنده به شخصه عده زیادی رو میشناسم که از ایشون خوششون میآد و نه مست هستند نه بنگی! تازه توی موسیقی ایرانی اکثرا بنگی تشریف دارن! همون جناب ناظری رو بره یکی جمع کنه. همین که شما و طرفدارهای موسیقی سنتی این قدر باعث شدن همه مردم ایران و جهان موسیقی سنتی گوش بدن و ازش لذت ببرند کافیه!! دیگه مملکت نامجو میخواد چی کار؟ استادای عزیز هستند خوشبختانه..
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۵۰ ب.ظ
سلام. خسته نباشیین. اگر هنوز امکانش هست جلوی “موفقیتش” در تیتر نوشته تان علامت ! بگذارید.
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۳:۲۶ ب.ظ
man in honarman ro khooob mishnasam .in adam ye padidast … az nazaretooon rajebe in sabke mooosighi o in shakhs aslan khosham naumad
sa`aee konid aval ye honar mand ro beshnasooonid bad rajebesh nazar bedin !!! moteasefamm
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۴:۱۲ ب.ظ
Be nazareh man enghadar naghdh bi asas o bedooneh tojihi bood ke ageh kasi ham az moosighi namjoo khoshesh nayad, motevajeh gharaz varzi o hesadat eh nevisandeh misheh, motasefamke tooyeh keshvareh ma hamisheh faghat bi ehterami be hamdiegh ro yad gerftim, ageh moosigghieh namjoo az nazareh shoma faghedeh arzesh hayeh moosighi ast, moosighisho academic naghd konin, na inke bi adabi konid,ma dochareh faghreh farhangi hastim, a motasefaneh hich vaght dorost nemishim, behtareh ye nageheh dorosti bekhodemoon tooyeh ayeneh bekonim, ghabl az inke darbaryeh digaran harf bezanim, va bad nist e vaghti mikhaym darbaryeh maghooleie ebrazeh aghideh konim, kami savadeh oo ro dashteh bashim.
albathe ke dar farhangeh ma yeki az raveshhayeh neshoon dadan eh roshanfekri va motefavet boodan tohin va naghdeh asar va khaleghan eh asareh matrah va maghbool eh.
shoma mokhalefi ba asareh namjoo, khodet kareh behtar eraeh bedeh.
ageh ham khasti naghd koni ghablesh kami darbareyeh moosighi motaleh kon, shayad khanadeyeh matlabeh to y kam savad moosighi dashteh basheh, oon vaght kheyli badjoor behet mikhandeh
doosteh aziz be jayeh in harfa kami say konim savademoon ro bishtar konim
movafagh bashi
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۵:۲۹ ب.ظ
فقط نگيد نوآوريه!!
هرکس شب مي خوابه صبح پا ميشه يه گيتار مي گيره دستش مي شه نيما!!
هر نو آوري که هنر نيست هنر بايد زيبا هم باشه.
خدا را زين معما پرده بردار!!!آمين.
دقيقه ي۲:۴۶ از آهنگ!سخن سخن رو گوش کنيد.اين زيباست؟؟اگه اين نو آوريه منم فردا يه آهنگ ضبط ميکنم.قاشق و چنگال و ديگ و يه داد حسابي.
هرکي طرفدارشه انصااااااااافا” بياد بگه اين زيباست.به دل مي شينه.وجداني.
هرکس هم ازش لذت برد بهش بگم:کار سختي نيست تو مي تواني.
جدا” که خيلي عجيبه.دنيا داره آخرالزمان ميشه((:
مهدي جان خاک پايت طوطيا ي چشمم:X
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۵:۴۸ ب.ظ
نوشته ي آقا شهرام تازه اومده.
من يه بچه روستام.
بچه روستا وقتي بدنيا مياد تو گهواره مادرش زيبا ترين تصنيف ها (لالايي ها)رو مي خونه.
بچه روستا براي “گوسفنداش” “ني” ميزنه.
بچه روستا وقتي ميخواد “کله ونگ” کسي رو صدا کنه و فرياد بزنه تحرير ميده.
بچه روستا براي برداشت برنج از زمينش پاي کوبي مي کنه و “بينجِ سما” داره.
اين بچه هاي جاهاي ديگه اس که با اين نوع موسيقي “گيتار” به دست “دانسيگ” داره و….بقول خودشون حال مي کنه.D:
تو پرانتز:تو موسيقيداناي اطراف ببينيد چندتاشون بچه روستان(;
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۶:۱۰ ب.ظ
دیگه مملکت نامجو میخواد چی کار؟ استادای عزیز هستند خوشبختانه..
*صد درصد۱۰۰%پس چي؟شک نکنيد.همچي گفتيد نامجو ميخواد چي کار انگار بنان ه.
sa`aee konid aval ye honar mand ro beshnasooonid bad rajebesh nazar bedin
*زندگي شخصيشو مي خوايم چيکار.اول هنرش مهمه.
مثل بعضيا مي گن :از شجريان خوشم نمي اد واسه ازدواجش.اگه۱۰۰ تا ازدواج هم کنه نميشه گفت:بد مي خونه که.شجريان رو تيکه تيکه کني استاده.حرفي هست؟؟
کسي نگفت آقاي نامجو آدم بديه .خيلي هم آدم خوب.متشخص.موسيقي شو داريم ميگيم.
ma dochareh faghreh farhangi hastim
حرفتون متين.ولي آيا اين فرهنگ ماست؟؟
يکي داااد بزنه و اون صدا ها رو از خودش در بياره نا هنجار ….زيباست؟الا وکيلي؟؟
اگه اينه فرهنگمون که بايد ب..م..ي…ر…
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۸:۵۲ ب.ظ
بنده از محسن نامجو متنفرم و فکر نمیکنم هر کس بیاد پشت میکروفن و عر عر کنه میشه نو اور!!!!!!!!!!!
من خودم دانشجوی ترم اخر فوق لیسانس مهندسی بهره وری سیستم دانشگاه شریف هستم و شاهد اجرای مضحک نامجو
ادامه………..
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۹:۱۵ ب.ظ
آقای نامجو کار شما بیشتر در موسیقی تهوع است تا تحول
اگر خودتان هنری داشتید مجبور نمیشدید تا دیگران را مسخره کنید که به چشم بیائید.
امیدوارم که نه خودتون بنگی باشید یا طرفداراتون یا اینکه خدای نکرده یه وقتی این کاره بشین!!!!!!!!!
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۳۲ ب.ظ
واقعا نو بود ، هیچ جا همچین سبکی موسیقی نشنیده بودم به نظر من شغال هم نمیتونه اینجوری بخونه!!!
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۴۱ ب.ظ
متوجه اشكال كمانچه كشي آقاي لطفي نمي شوم، من سالهاست كمانچه مي نوازم و اجراهاي آقاي لطفي با كمانچه را هم ديده ام. در ضمن ميدانم كه ايشان توانايي اجراي قطعه هاي پاگانيني روي كمانچه را هم دارند و حرفشان فقط ادعاي محض نبوده است. فكر ميكنم ايشان را بسيار كم مي شناسيد.
با احترام.
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۱۹ ب.ظ
“محسن نامجو”متولد سال ۱۳۵۵ در تربت جام است. از سال ۶۷ يعني درست در ۱۲ سالگي با یادگیری سولفژ و نت خوانی، همچنین آموزش ردیف آوازی نزد «نصرالله ناصح پور» (که از جمله شاگردانش می توان به صدیق تعریف یا هنگامه اخوان اشاره کرد) پی گیری جدی هنر موسیقی را آغاز کرد. نامجو سال ۷۳ وارد دانشکده تئاتر شد و سال بعد هم به دانشگاه هنرهای زیبا پا گذاشت تا موسیقی بخواند—-همين را ميدانم كه موسيقيش حداقل از موسيقي يك چوپان بالا تره!!!!!!!!!
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۳۸ ب.ظ
سلام آقاي ” Ali ”
من هرچه فكر كردم نفهميدم اينكه شما “دچار فقر فرهنگي” هستيد و “متاسفانه هيچ وقت درست نمي شيد!” به من، به نويسنده اين مطلب و ديگر خوانندگان مجله چه ربطي داره و ما چه كمكي به شما مي تونيم بكنيم؟ و سوال ديگه هم اينكه جنابعالي كه “سواد بيشتري!!!” از يه عده داريد چرا كمي از سوادتون رو در اظهار نظرتون دخالت نمي ديد تا نوشته تون چيزي بيشتر از انفجاري از بغض و عصبيت- البته همراه با خنده!؟!؟!- و نقدي كارشناسانه تر از نقدي كه خوانديد باشد؟؟
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۴۸ ب.ظ
براي هر كسي كه فكر مي كند اطلاعات اندوزي و به اصطلاح بعضي از اين كسان “سواد ياد گرفتن”!!!! نشانه يا دليلي براي كسب “دانش و خرد” لازم است، متاسفم… كمااينكه يك چوپاني كه تحصيلات اكادميك ندارد مي تواند داراي درك و خردي از زندگي و درنتيجه هنر باشد كه در لحظه، اثر هنري را از بنجلي پر مدعا تشخيص دهد
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۵۶ ب.ظ
من حتی اگر از موسیقی dj maryam هم بدم بیاد در موردش نمی نویسم:بنده از محسن نامجو متنفرم و فکر نمیکنم هر کس بیاد پشت میکروفن و عر عر کنه میشه نو اور!!!!!!!!!!!
من خودم دانشجوی ترم اخر فوق لیسانس مهندسی بهره وری سیستم دانشگاه شریف هستم و شاهد اجرای مضحک نامجو
ادامه………..
یا:آقای نامجو کار شما بیشتر در موسیقی تهوع است تا تحول
اگر خودتان هنری داشتید مجبور نمیشدید تا دیگران را مسخره کنید که به چشم بیائید.
امیدوارم که نه خودتون بنگی باشید یا طرفداراتون یا اینکه خدای نکرده یه وقتی این کاره بشین!!!!!!!!!
این جور تفسیرها از اشخاصی که خود را شنونده ی جدی موسیقی می دانند از همان فقر فرهنگی بلند میشه که دوست عزیز علی جان فرمودند.
در ضمن می خواستم بگم کلا آدم تا چیزی نباشه مردم در بارش بحث نمی کنند اون هم انقدر شدید الحن.
در آخر جمله ای از سقراط: وقتی شخصی به سرعت به مکان های بالا می رسد، مردم می پندارند که لایقش نبوده است.
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۰۶ ق.ظ
بچه ها بیاید تماشا!علی آقا گفته مقاله سجاد از نظر علمی مشکل داشت چون نگفته بود از نظر علمی!! محسن نامجو چه اشکالی داره! بله! توجه داشته باشید عربده کشی های آقا هم باید تحلیل علمی شود!! سجاد نقد ارکستر سمفونیک تهران را ول کن استاد اسدی را بچسب :)) !!
ولی موافقم باهاش !! علی آقا راست می گه!سجاد تو که سواد نداری کار نامجو را نقد کنی باید بری کارهای در پیتی مثل ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر ملی را نقد کنی چون اینها سواد نمی خواد!!! ;;)سجاد ناراحت نشو! وقتی نقد آدم عربده کش را بنویسی حتما طرفدارای عربده کشش هم میان سروقتت!
حالا این درس عبرتی باشه واسط که دیگه طرف اینجور آدما نری! بابا دنیا رو که نمی شه اصلاح کرد! کمونچه زنش وقتی می گه لطفی پاگانی نی می زنه دیگه ببین نامجو بازش چی میگه؟!!
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۳۴ ق.ظ
كيميا شما كه سالها كمانچه نواخته ايد بايد از ساختار كلي آرشه كمانچه حداقل اطلاعاتي بدست آورده باشيد و متوجه شده باشيد كه ساختار اين آرشه با آرشه ويولون كه چهارصد متمادي سال نوازندگان و آرشه سازان بزرگ غربي بر روي اصلاح آن وقت صرف كرده اند با ساختار بدوي آرشه كمانچه يكسان نبوده و در نتيجه توانايي هاي اجرايي آن را دارا نيست. اين همه زحمت وتلاش هم براي بهبود توانايي هاي تكنيكي و نوازندگي با ويولون صرف شده و حال افرادي چون شما و يا در درجات بالاتر شما چون آقاي لطفي چنين رندي مي كنند و لاف مي زنند. بدون آنكه هيچ دقتي به لاف زدنشان داشته باشند. آيا اجراي آرشه استكاتوهاي پاگانيني با آرشه كمانچه امكان پذير است اگر اينگونه است شما و استادتان با يك فراخوان و دعوت به نواختن با آرشه كمانچه نوازندگان ويولون را راحت كنيد! از طرف ديگر چرا به عنوان يك نوازنده اين قدر كلي و نپخته سخن مي گوييد؟ كدام قطعه و يا قطعات پاگانيني رو ايشون مي توانند با كمانچه اجرا كنند؟ يا اجرا كردند؟ با چه شماره اپوسي؟ و حال آنكه آيا اثار كمانچه را لطفي بي نقص نواخته و ديگر مشكلي نمانده كه روي به آثار ويولون آورده و دنبال اجراي اين آثار با كمانچه هست؟ و اصولا اين كار چه نيازي از او ار ارضا مي كند؟
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۵۴ ق.ظ
امیدوارم این نوشته را با غرض شخصی نوشته باشید.
چون دوست ندارم قضیه این باشد که آدمهای متعصب یا کمسواد در هارمونیتاک بنویسند.
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۵۴ ق.ظ
گویا دوسته ما انتظار دارن خود استاد صبا سر از قبر برآورند نوآوری کنند!!!
متاسفم برای این اعتماد به نفس …..تون!!
لااقل یه سر اینجا:http://www.khabgard.com/?id=۱۱۷۷۸۸۲۲۷۶ می زدی بعد تخریب می کردی!!
بازم متاسفم!
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۵۶ ق.ظ
امیدوارم این نوشته را با غرض شخصی نوشته باشید.
چون دوست ندارم قضیه این باشد که آدمهای متعصب یا کمسواد در هارمونیتاک بنویسند.
واقعا امیدوارم مسئله فقط یک عصبانیت شدید یا غرضورزی شخصی باشد.
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۲:۴۹ ق.ظ
آخه چرا ؟
واقعا چرا ؟
چرا نمیتونید از موسیقی لذت ببرید ؟
چرا …
چرا اینقدر متعصبانه برخورد میکنید؟
ایا حقیقتا ما باید موسیقی های صد سال گذشته رو تکرار کنیم ؟
ایا حق نو اوری نداریم ؟
ایا چون من از یه موسیقی خوشم نمیاد
از یه سبک خوشم نمیاد
از یه خواننده خوشم نمیاد
اون خواننده تهوع اور میخونه
یا به قول بقیه
بیایید کمی انسان باشیم
به خیل هواداران ایشون نگاه کرده اید؟
ای بابا
باشه بابا
حق با شماست
موسیقی فقط صدای تبل چوبه اعدام است و بس . . .
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۹:۱۳ ق.ظ
آقاي پورقناد من نامجو را از حدود ۱۰ سال قبل ميشناسم . او سر پرست گروهي بود كه در دانشگاه هنر يك كنسرت اجرا نمود و از من نيز خواست در آن اجرا گروه را همراهي نمايم و كار ايشان با استقبال كم روبرو گرديد. به عقيده من نوع كار نامجو در ۱۰ سال پيش خيلي معقول و جديد بود . چون آن كار در حيطه موسيقي سنتي و نوآوري در فرم اجرا تنظيم شده بود .
از حدود چند ماه قبل كه كارهاي جديد نامجو را شنيدم خيلي تاسف خوردم كه ايشان به “بي راهه” رفته اند و به عقيده من كارهاي جديد محسن نامجو فقط با ذهنييت كنجكاوي فقط يك بار قابل شنيدن ميباشند .
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۱۹ ق.ظ
مهیار ۲۲ ساله
يا علي!!.چرا آدرس سايت ۳۶۰ منو داديد؟؟؟؟به خدا من نبودما…من فحش نمي دم.عر عر چيه؟؟اگه حرف حساب داريد دليل بياريد.
**..تاريخمون رو فرهنگمون رو .موسقيمون رو به لجن کشيديم.
*ديگه انسانيت و زير پا له نکنيم.چرا فحش ميدين؟؟
چون موسيقي بايد جديد باشه بايد اينجوري کرد؟؟؟خوب مرد جان به لب رسيده پس زيبايي چي؟؟يکم بايد به دل بشينه ديگه.آدم که اينو گوش ميده ياد……
*نو آوري هست ولي هنننننننننننننننننننر نيست.
*هر هنري زيباست ولي هر نو آوريي زيبا نيست.
مي خواين موسيقي ه ۱۰۰ سال پيش ونداشته باشين؟؟بسم الله…
*اينه تجدد؟؟اينه لذت شما؟؟؟شما از داد و بيداد لذت مي بريد؟!!!چرا نمی تونید از موسیقی لذت ببرید ؟
شما لذتتونوببريد.
*راستي کي درد دل کرد که موسيقي “فقط صدای تبل چوبه اعدام است و بس “؟!!
اين تعريف شماست از موسيقي.
*اگه مي خوايد نوآوري هم بکنيد.چرا از حافظ مي خونيد؟؟زلف بر باد مده ….حافظ قديميه.نو آوري کنيد.شعرم بگيد بي زحمت.ما تو همون قديممون بپلکيم بهتره.
*صباي عزيز حرفت رو بايد طلا گرفت.متاسم واسه کسايي که فکر مي کنن اگه مدرک موسيقي داشته باشند هنرمندن.مدرک به درد هر جا بخوره بدرد هنر نمي خوره.
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۴۳ ق.ظ
قابل توجه مرد جان به لب رسیده و بقیه هواداران نامجو!
حواستون باشه اینجا هارمونی تاک هست و وقتی می گی موسیقی مدرن آدمهایی که ممیان تو این سایت بیشترشون می فهمن موسیقی مدرن یعنی چی! من خودم شاگرد آقای استوار بودم لطفا به من یاد ندید موسیقی مدرن چی هست و از میرزاعبدالله بهتره!
مگه ما گفتیم موسیقی میرزاعبدالله را باید زد که می گی «ایا حقیقتا ما باید موسیقی های صد سال گذشته رو تکرار کنیم ؟» اینجا مرکز حفظ و اشاعه نیستا!!
شما ممکنه اولین موسیقی مدرنی که بگوشتون خورده باشه نامجو باشه!! ولی در مورد ما اینطور نیست! شرمنده! این حرفارو به یک بیسواد تر از خودتون بزنید
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۲:۲۰ ب.ظ
بنده متاسفم ! این همه مطلب علمی و مفید ولی بیشترین کامنت برای یک مطلبی میاد که چیز خاصی را بیان نکرده جز یک واقعیت !البته بنده از آقای پرقناد گله دارم چرا صریح تر از این مطلبی ننوشته ؟ اگر بد است اگر خوب است چرا ؟ هرچند با نمونه های صوتی که گذشاته بودید شاید خود صریحتر از هر بیانی بوده است . این همه جاروجنجال هم تا چند مدت دیگر تمام میشود بجای حمایت از نامجو و امثال این یا نقد این شخصیت مرور زمان همه چیز را روشن میکند که کدام موسیقی ماندنیست و کدام موسیقی مصرفی و تاریخ دار! احتیاجی به دعواهای کوچه بازاری نیست … بهتر است رویه سایت را ادامه دهید . و علاقمندان به موسیقی!!!!!!!! هم میتوانند در بین کنسرت ها و در حین کشیدن سیگار و بالا بردن دوز روشنفکری این مباحث را آنجا ادامه دهند!
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۲:۳۹ ب.ظ
سلام دوستاي خوبم
من صحبت هاي بيشترتون رو خوندم راستش رو بخوايد نمي خوام توهين كنم ولي منم از اين آقاي نامجو خوشم نمي ياد ولي بايد بگم كه درسته ايشون خيلي حرف زده كه به من خيلي بر خرد ولي بايد بگم هم موسيقي قديم ما زيباس و هم موسقي پست مدرن
در دنيا پست مدرن كه ما توش زندگي مي كنيم آدم ها وقتي مي خوان چيزي رو خلق كنن از حرفي كه عقلشون مي گه استفاده مي كنن تو دنياي پست مدرن ما وقتي چيزي رو مي سازيم به اطراف توجه نداريم ولي زماني كه استاد صبا و يا استاد وزيري يه آهنگ رو مي ساختن مسلما همه دوست داشتن چون اون قطعه از طبيعت اطراف نشات مي گرفته و چون ما انسان ها هم از طبيعت ساخته شديم مسلما چيز هاييي كه از خودمون درست شده رو هم دوست داريم ولي چرا تو دنياي پست مدرن تنوع زياد هست؟چون چيز هايي كه ساخته ميشه طبق سلايق افراد هست پس حتما يكسري دوست دارن بعضي ها هم دوست ندارن ولي به هر حال اينم مهمه كه موسيقي كه اجدادمون در ساختنش زحمت كشيدن رو حفظ كنيم پس توهين كردن به هيچ كدوم درست نيست و در مورد اون عكس هم بايد بگم اون بزرگترين توهيني بود كه مي شد به اساتيد ما بكنيد اون ها مقام خودشون رو دارن و ما نمي تونيم با اين آقاي نامجو مقايسه كنيم
به هر حال ممنون كه حرف هاي منو خونديد من هم هيچ قصد توهيني به كسي هم نداشتم به هر ديگران از من كه فقط ۱۴ سالم هس بالاترن
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۳:۱۹ ب.ظ
به نام خدا
امیدوارم سوی دیگر سکه را هم ببینید
۱-بنده با توجه به اطلاعاتم در موسیقی فکر میکنم کارهای نامجو بیش از تلفیق چند موسیقی و افکت باشد
۲-آقای پور قناد فکر می کنند موسیقی تلفیقی یعنی زدن ملودی های غربی با سازهای شرقی یا بلعکس که اینگونه نیست
۳-اگر نقد شما کمی منصفانه تر بود به خودم اجازه می دادم تا درباره ی تلفیق گام ها و سبک ها در آهنگ زلف بر باد(که اسم آنرا اشتباه نوشته بودید)با شما صحبت کنم
۴-باید توجه داشت که نامجو با پشتوانه ی عظیم سنتی به تلیق این موسیقس و سبک های راک و بلوز(منظورم جامه ای که به تن میکنند نیست)دست زده
۵-فهمیدن اینکه نامجو از روی شکسته نفسی میگوید:
ما هنوز اول راه هستیم برای شما که ناجی موسیقی ایرانی هستید کار سختی است
۶-از خراب کردن همکار خود در روز نامه ی همشهری بسیار متاسفم
۷-شاید شهرت ایشان برای شما برق آسا باشد اما شهرت نتیجه ی ۱۰الی ۱۲ سال تلاش و دست و پنجه نرم کردن
با مشکلات مالی و روحی بوده(ایشان ازجمله خوانندگانی
نیست که ۲ روزه به همه جا رسیده)
۸-از گفتن(تحریر با صدای نازل)خنده ام میگیرد چون گفته ی بزرگانی را در مورد این تحریر ها شنیده ام
۹-در مورد عقب ماندگی سطح فکری اهل موسیقی با شما موافقم
۱۰-مطمعنم که اگر به فیلم در مورد اسکورسیزی اشاره
نمیشد شما فکر میکردید که خواننده است(البته استفاده ی ایشون از اسکورسیزی به جای تارکوفسکی و… جای تامل دارد
۱۱-بهتر است به شما بگویم فرق هنر مدرن و هنر سنتی
در همان داشتن فلسفه است(همانطور که شما هم میدانید(؟)
نوازندگی دیگر هنر نیست فن است و در این تفکر جدید آهنگ سازی هنر است)
۱۲-به نظر من شما در ابتدا قصد نداشتید همچین نقدی بنویسید ولی با باز دیدن عرصه……..
۱۳-با توجه به افکار دگم و متحجر شما در موسیقی فکر میکنم شما از آندسته افرادی هستید که هنوز به درام میگو یند جاز
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۳:۴۹ ب.ظ
صد در صد با آقای مرتضی موافق هستیم.
متاسفانه همیشه هنگامی که شخصی در هنر، علم یا فلسفه و … نوآوری می کند عده ای (نوعاً متحجر و سنتی) که نان خود را در آنچه از قبل بوده می بینند از آنها انتقاد می کنند.
نگاهی کردم به تعدادی از مقالات نوشته شده توسط این نویسنده در سایت و دریافتم که ایشون هم متاسفانه از همین قماش افراد هستند که از یک طرف متعصبانه موسیقی را فقط سنت می دانند و از طرف دیگر چون می بینند کس دیگر غیر از خوشان مطرح شده بانگ فریاد و داد بر می آورند که “آی مردم بیایید ببینید که چه به روز موسیقی می آورند!”
اینگونه افراد با کشیدن چهارچوب دور هنر، موسیقی را مخصوص خودشان می دانند و نوعی تمامیت خواه هستند و انتظار دارند که همه مثل خودشان تنها به موسیقی [سنتی] بپردازند.
متاسفانه نویسنده مقاله هنوز متوجه نشده که هنر از بطن جامعه و بر اساس فضای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و … بر می آید … گویی نویسنده در جامعه ۱۰۰ سال پیش زندگی می کند. شاید هم می کند!
از مدیران و مسئولین سایت در خواست می کنم نگذارند اینگونه مطالب زشت و متحجرانه در سایت نوشته شود و کیفیت گفتگوی هارمونیک پایین بایید. نگذارید سایت شما جولانگاه عده ای شود که فرق “الف” و “د” را نمی دانند.
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۳:۵۶ ب.ظ
نامجو هیچگاه این حرف را نزده
اون موسیقی سنتی و خوانندگان را قبول داره
و تو مصاحبه ها گفته اگر قرار باشه یه موسیقی رو انتخاب کنه اون موسیقی سنتیه
از طرفش حرف نزنید پلیز
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۴:۱۶ ب.ظ
پاسخ به کامنت ها:
۱- اقا کامیار اگر شما با این حالات آهنگ گوش میدهید آنرا به همه نسبت ندهید(اگر موسیقی نامجو شما را ناراحت میکند به شما توصیه می کنم گوشش نکنید
۲-اقا مصطفی اگر آقای نامجو دنبال شهرت بود تا حالا خودکشی کرده بود (اگر ایشان را میشناختید تایید میکردید)
۳-اقای رنگچی نظر شما در مورد عکس را قبول دارم
۴-خانم فرح بهتر نیست از الفاظی مثل لومپن استفاده نکنیم
۵-خانم نگار دلیل نمیشه چون شما سبکی را دوست ندارید زیبا نباشد(احتمالا شما بزرگان متال را هم انسان حساب نمیکنید)و البته درک نکردن شما ازاشتیاق مردم به نامجو حتما دلیلی دارد
۶-اقا شهرام هم در نقد نامجو استاد آقا فرزاد را نقد می کنند
۷-خانم نگین شما هم برهان زشتی و زیبایی چیزی نیستید
(البته من اینطوری فکر میکنم)
۸-آقایا خانم نی نی اگر آهنگ های نامجو شما را آزار میدهد گوشش نکنید
۹-اقا مهیار به شما تبریک می گویم که در این دانشگاه معتبر درس میخوانید(کامنت شما چیز دیگری نداشت)
۱۰-m.bهرکس با گفتارش شخصیتش را نشان میدهد
۱۱-آرش جان البته که شغال به این زیبایی آهنگ نمیخونه(برای دیدن سبک های دیگر سری به آمریکا بزن)
۱۲-خانم سحر بهتر بود این حرف ها را به نگین و مهیار میزدی
۱۳-آقای ابراهیمی اگر شما ایشان را از ۱۰ سال پیش میشناسید بنده ۱۸ ساله که میشناسم که باعث افتخار من است
۱۴-اقای علیرضا میشه بگین موسیقی مدرن چیه؟؟؟؟
(شما ازون آدمهایی هستین که بعد از دیدن فیلم دسپرادو رو به گیتار زدن اوردن)
۱۵-اقای شاداب شرط میبندم که شما ازون آدمهایی هستید که فکر میکنند پست مدرن یعنی یه چیزی جدید تر از مدرن(یعنی ماکسیما پست مدرنه و ۴۰۵ مدرن وپیکان سنتی)
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۴:۲۰ ب.ظ
پاسخ به کامنت ها:
۱- اقا کامیار اگر شما با این حالات آهنگ گوش میدهید آنرا به همه نسبت ندهید(اگر موسیقی نامجو شما را ناراحت میکند به شما توصیه می کنم گوشش نکنید
۲-اقا مصطفی اگر آقای نامجو دنبال شهرت بود تا حالا خودکشی کرده بود (اگر ایشان را میشناختید تایید میکردید)
۳-اقای رنگچی نظر شما در مورد عکس را قبول دارم
۴-خانم فرح بهتر نیست از الفاظی مثل لومپن استفاده نکنیم
۵-خانم نگار دلیل نمیشه چون شما سبکی را دوست ندارید زیبا نباشد(احتمالا شما بزرگان متال را هم انسان حساب نمیکنید)و البته درک نکردن شما ازاشتیاق مردم به نامجو حتما دلیلی دارد
۶-اقا شهرام هم در نقد نامجو استاد آقا فرزاد را نقد می کنند
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۴:۲۲ ب.ظ
۷-خانم نگین شما هم برهان زشتی و زیبایی چیزی نیستید
(البته من اینطوری فکر میکنم)
۸-آقایا خانم نی نی اگر آهنگ های نامجو شما را آزار میدهد گوشش نکنید
۹-اقا مهیار به شما تبریک می گویم که در این دانشگاه معتبر درس میخوانید(کامنت شما چیز دیگری نداشت)
۱۰-m.bهرکس با گفتارش شخصیتش را نشان میدهد
۱۱-آرش جان البته که شغال به این زیبایی آهنگ نمیخونه(برای دیدن سبک های دیگر سری به آمریکا بزن)
۱۲-خانم سحر بهتر بود این حرف ها را به نگین و مهیار میزدی
۱۳-آقای ابراهیمی اگر شما ایشان را از ۱۰ سال پیش میشناسید بنده ۱۸ ساله که میشناسم که باعث افتخار من است
۱۴-اقای علیرضا میشه بگین موسیقی مدرن چیه؟؟؟؟
(شما ازون آدمهایی هستین که بعد از دیدن فیلم دسپرادو رو به گیتار زدن اوردن)
۱۵-اقای شاداب شرط میبندم که شما ازون آدمهایی هستید که فکر میکنند پست مدرن یعنی یه چیزی جدید تر از مدرن(یعنی ماکسیما پست مدرنه و ۴۰۵ مدرن وپیکان سنتی)
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۴:۳۷ ب.ظ
خیلی جالب بود! ببینین رفقا، همه حرفایی که زدین از برنامه نامجو تو شریف بود. این حرفشم یزنین که گفت اگه این مملکت یه منتقد داشت من الان اینجه نبودم که بخوام حرف بزنم! من عشق شجریانم ولی نامجو رو خیلی دوست دارم چون شجاعت یه کار تازه رو داشت! اگه امروز نامجو یه کاری رو شروع کرده شاید در فرداهای دور یکی مثه مالمستین از همین نطفه در بیاد! حرفامو جدی بگیرین رفقا! یه زمانی بهار و فروزانفر به نیما فحش میدادن
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۵:۵۳ ب.ظ
سجاد عزيز! آفرين!
/ آب در خوابگه مورچگان ريخته ايد ! گيرم قدري دير.
در مواجهه با فرصت طلبي هائي از اين دست ،بد نيست پيش از آنكه تير به هدف بنشيند ، و جماعت گرسنه، به فريب عكس نان كه بر كاغذكشيده مي شود، فريفته شوند!دست به كار شد!
و بايد كه رخت شبانه ايشان ،پيش چشم خلق، به آفتاب انداخت ،تا بدانند در خواب و خلوت شبانگاهي خويش گرم چه كار و كارها بوده اند!
و بد نيست البته كه محكم تر و مستدل تر نوشته شود! با مغز سرد و بي شتاب!
و در اين رهگدر پاره اي نقل قول ها از خود ايشان بسيار كارساز تر و گويا تر از هر نقد و بررسي ست!
مثلا: آنجا ها كه از اجراي يك سوئيت سمفوني با يك حنجره و آنهم حنجره ((عوعو پراكن)) خويش لاف مي زند!و آنجا ها كه از روي ناداني و با يقين كودكانه، به بي اطلاعي مخاطب از تبديل گام!!! شور به گام!!! بلوز سخن مي راند!
آنهم با حذف!!!!!! يك نت و ايجاد مصنوعي و خود خواسته يك سوم كوچك!
و يا وقتي كه با دريغ از سونات ها و سمفوني هايي مي گويد كه در نوجواني !!! ساخته و مي ساخته!
خنده دار و در عين حال غم انگيز اينكه، دليل ارزشمندي آنها را طولاني تر از ۵ دقيقه بودنشان مي شمرد و اساسا موسيقي را از نظر طول زماني دسته بندي مي كند! از او بايد خواست يك صفحه از پارتيتور آن قطعات را منتشر كند! و آن را در حضور جمع از رو بخواند!
و يا وقتي كه ديدن يا نديدن ،فيلمي از يك كارگردان معروف را ملاك دانائي يك موسيقيدان ايراني ميشمرد!
بايد از او پرسيد آيا صرف ديدن فيلمي از اسكورسيسي به معناي درك آن هم هست ؟
فلاكت فكري اين رندان معركه گير در اين است كه قواره جهان را به اندازه دانش و تجربه خويش مي گيرند! سالها پيش خطاب به يكي ديگر از همين حضرات نوشتم:(( آن كه دريا را نديده ، حوض خانه خويش را اقيانوس مي پندارد))
واز شور بختي ماست كه در عرصه فرهنگ امثال اين(( نام جويا ن)) بدنبال آنند كه چرخ را دوباره اختراع كنند !! و گاهي به فرم جديد و نوآورانه چهارگوش!!!
وگرنه ،در ذهن خام و كمدان آن آقا،ديدن فيلمي آنهم از اسكورسيسي، به معناي دستيابي يه درياي دانش و بينش نمي بود!
اگر لحظه اي مي انديشيد كه نسلي كه او به آن دشنام مي دهد و آن را كوچك ميدارد! ديده است و بسيار ديده است ،از رنوار و كاپرا و آيزنشتاين و ازو و كوروساواو شلندورف و وندرس…… تا…. برسون و تروفو و تاركوفسكي ودسيكاو فلليني و پازوليني و پاراجانوف و كاپولاي پدر و كاپولاي دختر و آلمادوبا و فاتح آكين واينياريتو و برادران تاوياني و تارانتينوها و جيم جارموش ….. خب! كه چي؟ من موسيقيدان ايراني هستم و اين نام ها را در لحظه از حافظه نقل كردم ! و پس ،لابد، بنا بر استدلال سست آن آقا، اين زنجيره نام ها و ديدن فيلم هاي ايشان ،به صاحب اين قلم اجازه مي دهد كه به آقاي جوياي نام و امثال ايشان، فرمان خاموشي بدهم!!!
اينان ازجمله آن تردستاني هستند، كه طاقت دانستن ،ندارند ! و به محض آن كه،چيزي را ، در گوشه اي، نصفه و نيمه آموختند ،آن دانش نيمه را بر سر بازار جار مي زنند!! دو ترم دانشگاه تهران…!!! هم از آن بد مي گويند و هم مايه مباهات شان است! ….كلاس ناصح پور….هم رديف بوده و لاجرم كهنه و ملال آور و هم مايه فخر و عرض اندام كه : بعله رديف هم ميدانيم!
و اين چنين است كه ، كودكانه بر اسب نئين خود مي تازند و دن كيشوت وار به آسياهاي بادي مي تازند،به خيال آنكه ديو مي كشند!( تو بخوان نو مي آورند)!
باري،
سجاد عزيز! ادامه بده…بر آمدن با فريب هاي بزرگ ،جسارت هاي بزرگ مي طلبد و آدم هايي كه از نام و نان بگذرند.باشد كه شما از ايشان باشيد!
در يادداشت مفصلي پديده نامجو را بررسيده ام، هفته آينده ،كه درايران ازنزديك فضاي اصلي در يافتم ، بشرط كامل شدن ،انشاء..آن را منتشر خواهم كرد!
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۶:۱۳ ب.ظ
من از موسيقي زياد سر رشته ندارم ولي اين وسط يه جاهايه بعضي داره ميسوزه.
اخه چرا وقتي اوج ميگيره مي خواين زير پاشو خالي كنين.
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۶:۳۱ ب.ظ
نوشته ای پرمدعا و به شدت توخالی که صرفا از یک ژورنالیست ممکن است ساطع شود.
من با موسیقی نا آشنا نیستم.تلفیق هم در موسیقی راک فارسی بی سابقه نیست.انچه نامجو را اینچنین بر صدر نشانده نه آوانگارد بودن او که دقیقا کیفیت بالای موسیقی او است.البته یک ادم سطحی مثل نگارنده ی سطور بالا صرفا چیزهای شیک و عظیم را با کیفیت می داند.بعنوان مثال اگر طراحی عامدانه خام ترسیم شده ی ماتیس را ببیند فورا ذهن الکنش به طرف رامبراند می رود و آنها را خام می بیند.
موسیقی چیزی نیست جز انتقال حس.آنچه در اهمیت اصلی است و بر صدر ترکیب و و رنگ آمیزی و حتی جنس صداهای تولید شده می نشیند انتقال حس است.آثار نامجو به هر ترتیب از عهده ی این انتقال حس بر می آیند/جبر جغرافیایی بهترین آهنگی است که در موسیقی فارسی انتقال حس اضمحلال را از عهده بر امده.در درک کلام شعر کلاسیک فارسی من کسی جز فرهاد مهراد را نمی شناسم که بتواند حس مستتر در کلمات را بشناسد و بیرون بکشد.زلف بر بادد دهای که نامجو خوانده تمام کلایه،خشم،عشق و عشوه ای که در این غزل مغفول مانده ی حافظ است را بیرون می کشدو…الخ
یک وقتی ویتگنشتاین به راسل گفته بود “انچه تو نمی فهمی اشتباه نیست” ..البته که راسل حق داشت دچار این توهم شود.اما جناب،شما به اعتبار چه اینهمه اعتماد بنفس دارید؟هیهات از خنگ هایی که در زندگی هیچ چیز ندارند جز اعتماد فراوان به نفس مبارک شان!
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۶:۴۶ ب.ظ
آقا میزانی عزیز! خدمت شما عرض کنم دارو دسته سنتی کارها هم وقتی کم می آورند می گیند این از همان آدمهایی است که نامجو گوش میکند!
خدا را شکر نا ما سنتی باز شدیم نه متال باز! ولی هر دوی شما علاقه دارید من را به اینها بچسبانید! درخواست شما را هم حتما” به مسئول سایت میرسانم :)
آقای مرتضی! لازم دیدم جواب شما را بنویسم چراکه اول هر نوشته تان شماره داشت و حتما” شما دنبال پاسخ منطقی هستید و مانند بعضی از دوستان قسمت کامنت گفتگوی هارمونیک را جایی برای کلی گویی و جنگ های کودکانه در نظر نگرفته اید، از این جهت از شما سپاس گذارم.
من پاسخ نظر اول شما را میدهم
۱.کمی بیشتر توضیح دهید لطفا” منظور شما از کمی بیشتر چیست؟
۲.موسیقی تلفیقی در ایران به این حالت شناخته میشود (البته در مورد ملودی یا چندصدایی من نشنیدم این اصطلاح را بکار ببرند، مثلا به قطعات اردوان کامکار اگر هم از تکنیک های چند صدایی غربی استفاده کند تلفیقی نمیگویند) شاید امروز موسیقی تلفیقی بیشتر با ترکیب سازهای غیر هموطن شناخته میشود؛ هرچند از نگاهی ارکستر سازهای ایرانی هم ارکستری تلفیقی است از سازهای مناطق مختلف ایران… البته ما اینجا بحث مان سر واژه “تلفیق” نیست بلکه صحبت سر این بود که اگر میگوییم تلفیق صورت گرفته، اثری بوجود آید که یکدست و واقعا تلفیق شده باشد نه کنار هم چیدن چند موسیقی را تلفیق بگوییم.
۳.در مورد تلفیق گامها هم اگر صحبت کنید برای همه مفید خواهد بود، ولی من نمی دانم چه قصدی از این کار دارید؟ میخواهید بگویید هارمونی آن پیچیده است یا جالب است؟ در قسمت آموزش هارمونی این سایت بسیاری از این نمونه ها وجود دارد ولی آیا با سر هم کردن آنها یک اثر خوش ساخت و خوب بوجود می آید؟ اصلا مگر من جایی گفتم چون هارمونی این کار پیچیده نیست اثر مشکل دارد؟ این قطعه در هر لحظه شنونده را به مسخره میگیرد!
۴. پشتوانه عظیم سنتی ؟! بیشتر توضیح دهید!
۵.”ما هنوز اول راه هستیم برای شما که ناجی موسیقی ایرانی هستید کار سختی است” این را به خودش گفته یا به شما یا من؟!
۶.ببخشید! الان شما دارید من را خراب میکنید؟! من هم ایشان را نقد کردم، همین کاری که الان انجام میدهیم.
۷. با این گفته شما “ایشان ازجمله خوانندگانی نیست که ۲ روزه به همه جا رسیده” موافقم و اعتقاد دارم که اصلا ایشان خواننده ای نیست که به جایی بخواهد برسد یا نرسد. البته اگر به هر کس که صدایی تولید کند شما خواننده نگویید و تکنیک و مهارتهای خاصی برای آن قائل باشید.
۸.ممکن است نام این بزرگان را بگویید؟ شاید محسن چاووشی برای شما بزرگ باشد، من به این به اصطلاح خواننده ها بزرگ نمی گویم. شاید تحریر زدن نامجو از من و شما بر نیاید (که در آن مورد هم مطمئن نیستم) ولی یک خواننده که تحریرش خوب باشد باید مشخصه هایی را داشته باشد که بحثش در این مجال نمیگنجد، فقط اینطور بگویم که از نظر (به اصطلاح) عمق و سرعت تحریر باید توانایی هایی را داشته باشد که مثلا بتواند “من از روز ازل” را به شکل اصلی اش اجرا کند. البته کسی هم که نمیتواند این کار را انجام دهد، لزوما” بی هنر یا خواننده بدی نیست! فقط تحریرش خوب نیست!
۹. خوشحالم
۱۰.خیلی شما باهوش هستید! من فکر میکنم ایشان در حد آقای نامجو بتواند بخواند!;)راستی مطلب شماره ۷۹را هم ببینید! آنجا یک دهن خوانده ;)
۱۱.البته این گفته شما میتواند صحیح باشد و نوعی دیدگاه است، ولی در مورد موسیقی، حتما دیده اید که موسیقیدانان قرن بیستمی را مدرن می نامند. حالا این بحث دیگری است که آیا فلسفه در داخل موسیقی میتواند نمود پیدا کند یا نبود فلسفه در یک اثر میتواند آن اثر را غیر مدرن کند یا … جای بحث دارد ولی اینجا لازم می دانم توجه شما را به موضوع خیلی مهمی جلب کنم که در مطلب هم به شکل کوتاهی اشاره شد. در گفتگو هایی که آقای نامجو انجام داده، اشاراتی به تفکرات فلسفی اش میکند، که من احساس میکنم اینها فلسفه بافی برای توجیه یک سری کار نه چندان یکدست و مضحک است. فرض کنید من یک جک بیمزه بگویم و شما بگویید این چه جکی بود؟ من هم بگویم اینهمه جوک خنده دار شنیدی! زندگی که همش خنده نیست کمی بی مزه هم هست! این دقیقا روش استدلال دوست ماست! بارها به او گفته اند چرا اینقدر موسیقی تو چهل تکه و مضحک است؟ میگوید خوب چون ما در زندگی چهل تکه و مضحک هستیم! شما اگر خیلی خوش بین هستید و میگویید اینها توجیح و بهانه نیست، بنده اینقدر خوش بین نیستم! در مورد فرمایشی که در مورد نوازنده داشتید (اینکه دیگر هنرمند نیست را نمیدانم از چه تاریخی چه کسی اعلام کرده!) ولی نگاهی به مطلب ۴۱۰ “جایگاه نوازندگی” بیندازید.
۱۲. من قصد نداشتم در ابتدا چنین نقدی بنویسم و بی تعارف به شما بگویم نامجو چندان تفاوتی با دیگر زیر زمینی ها برایم نداشت ولی اینجور حمایتها و جدی گرفتن ها از طرف همفکران شما مرا به این کار واداشت.
۱۳.این آخری را اگر نمی گفتیم ژست معقولی که گرفته بودید بهتر عمل میکرد و کمی غلط انداز مینمود! ولی چون اهل شوخی هستید میگویم قسمت موسیقی جز سایت را قسمت درام کنند ;)
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۷:۱۶ ب.ظ
فكر مي كنم ادبيات جنجالي و كم محتواي مقاله يكي از عواملي بود كه به نوشتن پيام هاي اوليه منجر شد. (دعوا و فحاشي اهالي محترم موسيقي!! با آنهمه ادعاي دانش و فرهنگ)
نويسنده مي توانست با نوشتن متن فني(شايد نمي تواند) دق دلي بسياري از دوستان را كه با نامجو مخالف هستند خالي كند. توجه داشته باشيم كه موسيقي سنتي با آن پشتوانه ي غني هم نظر مثبت تمامي افراد را جلب نميكند.
به اميد روزي كه بتوانيم همديگر را تحمل كنيم(همه جا)
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۷:۳۵ ب.ظ
چند شعر از مولوی برای آقای تکنواز:
۱-گفت لیلی خلیفه کان تویی
کزتومجنون شد پریشان وقوی
از دگر خوبان تو افزون نیستی
گفت خاموش چون تو مجنون نیستی
۲-آنچه با معنیست خود پیدا شود
آنچه پوسیدست خود رسوا شود
۳-ای برادر قصه چون پیمانه است
معنی اندر وی بسان دانه است
دانه ی معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه گر گشت نقل
بسیار خوشحالم چون نقد کم کم دارد جدی می شود
متصفانه امروز کار دارم حتما فردا کامنت می گذارم
فکر میکنم فردا بحث خوبی بشود
با تشکر از آقای پور قناد
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۸:۰۳ ب.ظ
Be nazare man nabayad mosighi ro intor behesh negah kard…be onvane ye product…ke hattal emkan tamame technik haye tarif shodeh dar oon piadeh shode bashe va dar ghalebe yek systeme khass bashe ta beshe ba meyarhaye hamun system davarish kard…be nazare man arzeshe yek asare honari ya adabi kheili faratar az sabk va ghaleb hast. Arzesh dar maana va ertebatist ke ba mokhatab bargharar mikone. technik va sabk dar marhaleye badi mitunan asar ro ghavitar konan va delneshin tar. bar khalafe nazarate bazi dustan man karhaye Mohsen Namjoo ro dust daram va bazan barha va barha poshte sare ham goosh mikonam va har bar lezzat mibaram (Bangi va Mast ham nistam!)
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۸:۰۹ ب.ظ
با تشکر از کسانی که در این قیل و قال گاه بسیار زننده؛تلاش کرده اند به جای فحش و فضاحت بر سر اختلاف سلیقه ، قدری هم راجع به آنچه که “فکر” میکنند توضیح بدهند.من در سر زدن های هرزچندگاهی ام به این سایت همیشه استفاده کرده و راضی برگشته ام از اینکه چیزی یاد گرفته ام.ولی اینبار با هیجان های عجیبی روبرو شدم که اصلا شبیه فضای یک سایت ویژه موسیقی نبود(بجز یکی دو یاداشت آخر)به نظر میرسدماهیت به شدت منتزع و حسی بازخورد یک موسیقی با مخاطب در وهله نخست (عجیب اینکه بی ربط به موقعیت سوادی مخاطب)چنان است که اغلب واکنش غریزی را بر هر تاملی مقدم میدارد.چه رسد به تجربه های گاه غریب این جوان نه چندان خود پسند..میلش را به حرف زدن به چوب نزنیم که همه ی ما همینیم.وقتی داریم راجع به قطعاتی تحت عنوان موسیقی صحبت میکنیم باید جزء نگر باشیم نه کلی گوی.به دقت بشنویم ولو اینکه سخت باشد.پدیدار شناسی اش را درک کنیم ولو اینکه نیاز به کسب سواد یا تجربه ای مختصر با گونه ها و ریشه های مربوطه اش باشد.بعد میتوانیم از گفتگو باهم راجع به یک یک نت ها ،هارمونی،تحریرها،اشعار،و حتا به قول بعضی دوستان افکت های صدای حیوانات(که البته افکت نیست و دقیقا حنجره ی انسان است)استفاده ببریم.فرصت برای این گفتگو بسیار خواهد بود..
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۹:۲۶ ب.ظ
متن فنی!؟ یعنی باید برای این دو تا آکورد که تا آخر قطعه هم تغییر خاصی نمیکند بنویسم؟ منتظر چه بودید؟ بگویم این آقا سوت هایش فالش است؟ این آقا اصلا چه چیزش طبیعی است؟ وقتی خودش به مسخره بودن کارهایش اعتراف میکند و میگوید: سبکم هست شما منتظر چه هستید؟ می خواهید با هارمونی کلاسیک بسنجمش؟ این آکوردهای ساده روی دومینانت لا مینور توضیح لازم دارد؟! می دو -می دو- فا ر فا ر! حتما” اشتباهات را در تغییر آکوردها و به هم ریختن زمانها تعلیق به حساب می آورید! اینطور خوب شد؟! از نظر پیچیدگی که این کار در حد صفر است و من هم نگفتم اگر کار پیچیده باشد حتما” خوب است! کار میتواند ساده هم باشد ولی قابل دسترس نباشد و جذابیت داشته باشد.