یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ،
مهتاب نادری
| از این نویسنده بخوانید: |
x |
|
نقد آلبوم ترنج برنامه سيزدهمين نقد نغمه بود که به همت سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران در خانه هنرمندان به اجرا گذاشته شد. این برنامه در حالی برگزار میشد که ساعتی پیش از شروع جلسه، سالن، جایی برای نشستن نداشت و البته این اتفاق را با توجه به شهرت و جنجالی که صاحب این اثر آفریده، میشد پیش بینی کرد. این برنامه نقد نغمه بدون شک، شلوغ ترین و بی نظم ترین این سلسله جلسات بود. روز يكشنبه 19 اسفند در تالار فريدون ناصري خانه هنرمندان بسیاری از منتقدان بیرون سالن ماندند و فقط صندلی های تالار مملو از طرفداران محسن نامجو بود.
بسیاری از منتقدان در این برنامه تا پایان جلسه وقتی برای ابراز عقیده نیافتند، هرچند به غیر از شلوغی سالن، بی احترامی هایی که نسبت به منتقدین از طرف هواداران نامجو می شد، جو سالن را از حال و هوای نقد خالی کرده بود.
در این شرایط مفید ترین گزارش را مصاحبه با منتقدینی دیدیم که به هر دلیلی مجال سخن گفتن نیافتند، پیش از همه با پیمان سلطانی، نوازنده، رهبر، آهنگساز و منتقد موسیقی، گفتگو کردیم که قرار بود در این برنامه، جزو منتقدین اصلی باشد:
"اگر جلسه نقد تشکیل میشود و کسی داعیه دار نو آوری است که حالا بحث هست سر این موضوع که اصلا نوآوری وجود دارد یا ندارد و اگر یک مخاطب در اینجا
با این تصور آمده که از کسی که نوآور هست و دارد حرکت نوینی انجام میدهد، طرفداری کند؛ پس باید معتقد به دیسکرس و گفتمان باشد، در گفتمان تساوی آرا
وجود دارد و تساوی عقاید وجود دارد یعنی وقتی کسی دارد صحبت میکند، طرف مقابل باید بشنود! (در این برنامه) هر کدام از منتقدین هر وقت وارد شدند به
حرف زدن، یک عده یا دست میزدند یا هو میکشیدند یا مسخره میکردند! کسی که معتقد به گفتگو است و داعیه دار نوآوری است، عشیره ای برخورد نمیکند با
طرفدارانش، یا مریدها با مرادشان این برخورد را نباید داشته باشند."
"مشکل، مشکل نامجو نیست، آقای مختاباد از من خواسته بودند که اینجا صحبت کنم، من اصلا حرفی با آقای نامجو نداشتم و فقط میخواستم با مخاطبین ایشان صحبت
کنم و بیشتر باید با مخاطبش صحبت کرد."
محسن شهرنازدار، نوازنده سه تار و روزنامه نگار هم در بیرون سالن بود و در مورد نامجو گفت : "من متاسفانه در این برنامه نبودم ولی در مورد موسیقی محسن نامجو باید بگویم که این فرد یک نگاه نویی دارد به موسیقی البته نه این مربوط به موسیقی ایرانی است نه دیگر موسیقیهایی که میتوان در ژانری آنها را دسته بندی کرد؛ خیلی از مخالفان محسن نامجو فکر میکنند که او با موسیقی ایرانی کاری کرده است که
نباید و خیلی ها نیز فکر میکنند خوب این موسیقی در چه ژانری میگنجد؛ نامجو ایده خودش را در موسیقی دنبال میکند و هیچ ربطی هم به موسیقی های دیگر
ندارد. چیزی که مهم است این است که نامجو کاری برای موسیقی ایرانی نباید بکند! او اثری را خلق کرده که میتواند مخاطب خود را داشته باشد یا نه البته باز
این موسیقی را میتوان گفت در شاخه موسیقی اینترتیمنت میگنجد به همین خاطر نباید زیاد در موردش بحث کرد و باید ببینیم واکنش عمومی به آن چیست."
سجاد پورقناد نوازنده سه تار و سردبیر مجله گفتگوی هارمونیک نیز گفت: "
من
قبلا در یک مطلب مفصلا به این موضع پرداخته بودم ولی با این حال این برنامه نکاتی را به ما گوش زد کرد، اولا در این برنامه دیدم که فردی که با مقایسه خود با بزرگان موسیقی، شهرت و اعتباری نزد افراد عامی موسیقی پیدا کرده بود با یک کلمه که من ادعایی ندارم در جلسه نقد، همه منتقدین را خلع سلاح کرد! در واقع صورت مسئله پاک شد... اگر افرادی مانند مصطفی پورتراب، جمال سماواتی، پیمان سلطانی و ... در سالن حاضر شده بودند، در واقع دلیلی جز بحث در مورد ادعاهای این فرد در مکانهای مختلف و مخصوصا مستند "آرامش با دیازپام ده" بود؛ وقتی من برای خودم مثلا با 3DMAX تصویری تولید کنم، مشکلی بوجود نمی آید ولی اگر ادعا بکنم این طرح من، این هنر را گامها به جلو برده، ممکن است بزرگترین استادان این رشته، به گفته من اعتراض کنند!"
"در این جلسه با شخصی دانستن این تجربیات از طرف صاحب اثر صورت مسئله پاک شد و همانطور دکتر سریر هم اشاره کردند که این موسیقی از جنس موسیقی مورد نظر ما نیست ولی می تواند به حیاتش ادامه دهد، که خوب بدون شک، امکان حیات دادن به آثار دیگران از وظایف همه ماست. البته باز در قسمتهایی ادعاهایی مطرح شد که به عقیده من فقط عوام فریبانه بود! مثل ابداع کوکها جدید روی سه تار که بحث مفصلی در این زمینه پیش آمد، آقای پرنیا، در قسمتی به ناکوکی سه تار آقای نامجو اعتراض کرد که بحث به جایی رسید که آقای نامجو گفت من در کوک سه تار ابداعاتی داشتم و اگر همه استادان این کوکها را می دانستند چرا خود استفاده نکردند! (نقل به مضمون) خوب عده ای هم که از طرافداران سرسخت بودند به شدت ایشان را تشویق کردند!"
"
ما میدانیم که مثلا کوک سه تار اگر با استاندارد پرده ای کلنل وزیری قرار باشد تغییر کند 24 به توان 4 نوع کوک میتوانیم داشته باشیم یا اگر از این استاندارد استفاده نکنیم بی نهایت کوک میتوانیم داشته باشیم، پس کوک متنوع به تنهایی ارزشی ندارد، وقتی ما در مورد کوکهای ابداعی مثلا جلیل شهناز صحبت میکنیم، این کوک ابداعی با موسیقی اجرا شده توسط ایشان است که معنی دار میشود نه کوک تنها! حال اینکه اصلا منظور آقای پرنیا، تغییر الگوی کوک نبود بلکه ضعیف بودن گوش ایشان در دقیق کوک کردن بود که به گفته ایشان سه تار را آقای نامجو غیر دقیق کوک کرده بود..."
"
نکته دوم انتظار ما از این جلسه بود که کاملا اشتباه بود! ما نباید از جماعتی که الفاظ رکیک در اشعار را به راحتی بکار میبرند و صدای خواننده را به ناهنجارترین و بد صدا ترین حالت می پسندند و ... انتظار منشی مانند روح الله خالقی داشته باشیم! به عقیده من، اینکه طرفداران آقای نامجو با بدترین حالت منتقدان را مورد بی احترامی قرار دهند و ایشان هم هیچ تذکری به آنها حتی در حد ظاهر سازی! ندهد کاملا طبیعی بود! "
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۱:۱۴ ق.ظ
vaghean baese tassofe ke ma hatta ghaodrate ye goftemane salem ro nadarim..Man ba moosighiye namjo hich movafeghati nadaram vali chizi ke az moosighie on dardnak tare ineke nemitonim sare yek miz beshinim ve betore herfeyi۹ and risheyi arzyabi konim karharo.Az tarafdarane namjo mishe fahmid ke in moosighie “No” chizi nist be joz bazar yabi. No avar Danesh elm va tajrobe ,mikhad.
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۴:۰۴ ق.ظ
moosighie namjoo binazire.faghat ba ye jomle mishe namjooro tosif kard va in ke namjoo to bob dylan irani.mordome ma hichi nemifahman,to be karet edame bede .
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۶:۰۷ ق.ظ
نه شما نه استادان شما نه هیچکس دیگری قادر به جلوگیری از تحولات ناگزیر نیستند.فراموش نکنیم که از “شوئنبرگ ” بعنوان مردی که موسیقی را نابود کرد، یاد میکردند.آوازهای یک قرن پیش وی انباشته از جیغهای نامعمول سوپرانو هاست و هراس و دلشوره انسان عصر ماشین و جنگ را بتصویر میکشند.
به کار نامجو نه ایرادات فنی باسمه ای وارد است نه ایرادات فلسفی.چه او همانی را تصویر میکند که مائیم. جامعه ای پر از ایراد ! و معنای هنر هم همین است.سمفونی های بی خاصیت و عرفان بیمار و کوکهای خاک گرفته در کنار دود مضاعف ماشین و تلفظ دقیق و تلفیق شعر و ردیف بنحو احسنت آن آش خوشبویی ست که مخلصین سنت به مردی همه روزه میهمانمان کرده اند !
پس صدای من کجاست ؟!
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۶:۵۰ ق.ظ
بحث با ناقص خيالان شيوه استاد نيست
علم افلاطون حريف جهل مادر زاد نيست
اساتيد بزرگ مردم كج فهم را نمي شود راه آورد همين كه بي توجه بود كافي است اما مسئولان كج فهم هستند كه آب به آسياب ميريزند
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۳۳ ق.ظ
به طور کلی انتخاب این آلبوم برای سلسله برنامه های نقد نغمه که هنوز در ابتدای راه است از اساس اشتباه بوده است چراکه در این شرایط که بسیاری از طرفداران نامجوبه نوعی تحت سیطره تبلیغات کاذب رسانه های داخلی و خارجی قرار دارند و فضا برای طرح نقد های کارشناسانه و منطقی مهیا نیست نمی توان در باره چندو چون فنی آثار وی به بحث و داوری نشست.از طرفی احساس من این است که اصولا این نوع موسیقی نیازی به نقد ندارد و جلسات اینچنینی تنها موجب ارزش دادن به آن می شود.
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۱۰ ق.ظ
salaam be doostane honarmand va mosisian.shaiad behtar baashe ke bejaie e-male nazaraate khod va tahmile aanha be mardom(shenavandegan) bebinim va baavar daashte baashim ke hame joor salighe vojood darad va behtar hamdigar beshnaasim ,bedoone inke bekhahim va entezaar daashte baashim ke hatman dar charchoobi khas
goftegoo dashte baashim.
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۱:۳۴ ب.ظ
در اثر ملاطفت بيش از حد و بي قانوني حاكم در عرصه موسيقي افرادي با شعور پايي هوا برشان مي دارد كه با جنجال و هوچيگري مي توانند يك شبه ره صد ساله روند. كسي كه واقعا صد سال را يك شبه طي مي كنه به چنان سكون و سكوتي در وجودش مي رسه خودش بدون اينكه حرفي بزنه پيش مردم عزيز ميشه.
نامجو فقط يك {…}كه اول خودشو گول مي زنه بعد هم ديگران رو. ولي زمان همه چيز را و همه كس را سر جاي واقعي خودشون مي نشاند.
نه هر كه چهره برافروخت دلبري داند
نه هر كه آينه سازد سكندري داند
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۱:۵۶ ب.ظ
سلام.آقای نامجو بی سوادی و بی اطلاعی خودش از موسیقی و شعر رو پشت ادعای “نو آوری”مخفی میکنه.البته ممکنه که ایشون ادعای روشن فکر بودن داشته باشن و بعد هم با مظلوم نمایی خودشون رو با بزرگان موسیقی مقایسه کرده و بگن که من هم مثل فلان آهنگساز غربی و یا حتی ایرانی هستم که به دلیل آوانگارد بودن موسیقی شان مورد حمله ی هم عصران خودشون قرار میگرفتن( ویا حتی میگیرن).در اینجا باید این نکته رو متذکر شد که در پس هر کار آوانگاردی (در هر رشته ی هنری)دانش و فهم و فلسفه یی عمیق وجود داشته و یا داره و هیچ وقت یک هنر مند پیش رو(به معنای واقعی) با وجود نا آگاهی از مفاهیم و دنیای پر رمز و راز رشته ی هنری خود به این درجه نرسیده است.من به عنوان یک هنر جوی جوان موسیقی شیفته ی هر کار آوانگارد هستم به شرطی که ابتدا وجه موسیقایی اون کار برام واضح بشه.به نظر من مقایسه کردن ایشون باموزیسین بزرگی مثل باب دیلن چندان درست به نظر نمی رسه(به همون دلیلی که گفتم).البته به قول دکتر سریر کسی از موسیقی ایشون انتظار بتهوون و یا مدرنیست هایی مثل جان کیج-الیوت کارتر-ایان زناکیس-پندرسکی-پیر بولز-لوچیانو بریو ویا آهنگسازان بزرگی مثل علیرضا مشایخی-نادر مشایخی و…رو نداره.من ایشون رو در ژانر کاری خودشون بررسی و مقایسه میکنم.
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۲:۱۷ ب.ظ
در مورد جنبه ی ادبی کارهای ایشون هم بهتره صحبت نکنم.البته این خیلی خوبه که یکی پیدا بشه و به نسل جوونی که اطلاعات کمی از بزرگان ادبی خودشون دارند اونها رو معرفی کنه.ایشون هم شاید ادعا داشته باشند در چند تا از آثار خودشون این کار رو کرده باشن ولی به چه قیمتی؟در یکی از کارهاشون غزل زیبای حافظ رو که میگه(زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم-ناز بنیاد مکُن تا نکنی بنیادم)رو به شیوه ای خوندن که آدم خیال میکنه سر کلاس اول دبستان نشسته وداره بخش کردن هجا ها رو یاد میگیره.آیا اینطوری مخاطبانشون با غزل حافظ آشنا خواهند شد؟؟البته عده ای از طرفداران ایشون(صد البته نه همه ی طرفداراشون)کسانی هستند که مخاطب حرفه یی موسیقی به حساب نمی یان و کاری به جنبه موسیقایی کارهای ایشون ندارن و بیشتر جذب شعر کارها (که عمدتا از خود آقای نامجو هست)میشن.طبق شنیده هارفتار طرفداراشون در همین جلسه ثابت مکنه که میخوان پشت این هیاهو ها پنهان بشن.
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۲:۲۴ ب.ظ
در پایان باید بگم که همه ی اینهافقط نظرات من بود و قطعا آقای نامجو به عنوان عضوی از جامعه ی موسیقی ایران با انرژی به کارشون ادامه خواهند داد و باید هم اینطور باشه. فکر میکنم” فضای دمکراتیک “در هنر باید همیشه حفظ بشه و همه بتونن با هر سلیقه و سطح هنری و طرز فکر به فعالیتاشون ادامه بدن و قطعا مخاطبای خودشون رو هم جذب خواهند کرد.حتی من هم در انتظار شنیدن کارهای “خوب”از ایشون خواهم بود.
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۸:۳۲ ب.ظ
البته به قول خواننده قبلی منم از مخاطبین موسیقی به حساب نمیام ولی در مورد نامجو چند مساله هست. اول اینکه نامجو بیشتر از اونکه یه موزیسین و خواننده باشه، یه پدیده اجتماعیه، ممکنه سواد موسیقی و یا ذوق هنری محدودی داشته باشه ولی همون هم برای اجتماع امروز ما کفایت می کنه، چیزی که اون داره تفاوت لحنو کلامه. ترانه های چالاکش و یا بیان غریب اشعار کلاسیک اگر چه بدیع نیست ولی تازه است. در این خراب آباد امروز ایران ما تازگی کفایت می کنه، کسی خیلی به اصالتو سلامت موسیقی اهمیت نمیده. هرجند نامجو رو دوست دارم ولی مقایسه او با باب دیلان کبیر مع الفارقه و فک می کنم یه نفر داره عامدانه از مشکلاته او و طرفدارانش سو استفاده می کنه تا اون ها رو استهزا کنه. نامجو از نبوغ بهره ای نداره، او حتی الزامی نمی بینه که در ایران باقی بمونه (البته مثله خیلیا یه دیگه)که شاید پشت کردن به روحه ترانه هاشه. موسیقی عجیبش بعد از چند بار گوش دادن آزار دهنده به گوش (من) می رسه.
ولی نامجو به خوبیو بی تکلف، سر گشتگیو هذیان گویی امروزه ایرانه، بدون آرمانو و تعهد، نا مطمئنو مضطرب، همراه با بارقه هایی (شاید خاطره هایی گنگ) از موسیقی و ادبیاته کلاسیک. بله امروز او، یک خواننده رک گویه خل مشنگ بهتر از هر استاد و استاد بجه صدای جامعه سر گیجانه ماست. حکایت ما از سو رئالیسمم جادویی تر شده.
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۹:۱۰ ب.ظ
آقای کامران خان رهگذر این حرفا بهانس
هر چرت و پرتی رو می تونیم بگیم صدای بد بختی و خرابیه
این که نشد استدلال عزیز من!!
وجدانا خودت این استدلال رو قبول می کنی که ساز بد کوک و آواز نا هنجار بخونیم که آآآآی مردم وضع خرابه!!؟؟
این که از هر کسی بر میاید!
اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۲:۴۱ ق.ظ
فردی غیر عادی با موسیقی غیر عادی برخاسته از “جامعه ای غیر عادی”: رودی خروشان و تفته از تقابل خرد و سنت.کهنه و نو. پیر و جوان. انطور که سنتیان مرجحند و کهنه گان برترند و جوانان پیرترند !
موسیقی نامجو آئینه تمام عیار و صدا و انحنا طبیعی همین جامعه غیر عادی است.محكوم كردن موسيقي نامجو بنا بهر دليلي علمي غير علمي زبيايي شناسي و.. و…در حقيقت محكوم كردن خودمان و وضع موجودمان است . عرياني و جسارت او بمانند كودكيست كه نميبايست حرفهاي زشت بزرگترها را بي پروا روبروی غریبه ها تکرار کند.رفتار او طبيعي و صادق است.عصبانيت ما از لو رفتن خود ماست!
نامجو از موسیقی ایرانی و فرنگی کار کشیده است و از آن چیز بدرد بخوری بوجود آورده و ما بايستي ممنون او باشيم. او “تناقض اشكار ميان تصوير و صداي اجتماع” را برطرف كرده و به يك انحنا باور كردني تبديل نموده. موسيقي راست و رديف اينك معجوني براي تسكين زخمهاي اجتماعي شده است و طعم توقيف آن واقعي است.
من نميگم نامجو اوج توانايي ماست در موسيقي.او یادآور” تعريف هنر” براي ماست! بازگشت به هنر و شکستن سبکها، سرانجام پیچیدگی و تکلف وتفاخر علمی وسنتی شدن آنهاست.
اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۶:۲۷ ق.ظ
سلام. مطلب جالبی بود. سبک مورد علاقه من راک و بلوز است و دید من نسبت به آقای نامجو از این دریچه است و به نظرم کارهاش بد نیست مخصوصااون آهنگی که دقیقا شبیه آهنگ Hoochie Coochie Man از خواننده و نوازنده معروف بلوز Muddy Waters است. البته من چیز زیادی از شعرش دستگیرم نشد ولی از این کار خوشم آمد و حتما خودم یه آهنگ با این ریتم خواهم ساخت و سعی میکنم شعری رویش بگذارم که قابل فهم باشد.
به نظر من کار آقای نامجو کار خوبی است ولی جدید نیست (با توجه به اینکه من با دید راک و بلوز به این کارها نگاه میکنم). مثلا کارهای فرهاد و فریدون فروغی و کروش یغمایی در قبل از انقلاب آنقدر قوی هستند که بعد از ۳۰ سال ما هنوز نتوانستیم آهنگهای به اون پختگی و زیبایی بیافرینیم. به نظر من باید عرصه هنر و موسیقی در ایران آنقدر باز شود که هر کسی و با هر سلیقه ای کارش را ارایه دهد و آن موقع است که باز هم شاهد شکوفایی هنر و موسیقی همینطور شاهد بالا رفتن سلیقه عموم مردم در هنر خواهیم بود. و همینطور بالارفتن فرهنگ نقدپذیری !
اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۹:۲۸ ق.ظ
۱) تقريبا هيچكدام از كارهاي نامجو را دارای ارزش بيش از يكبار شنيدن نميدانم (البته فقط داخل نظام ارزشي خودم).
۲) وقتي از يك موسيقي خوشم نميآد بهاش گوش نميدم.
۳) اگر نوازندهای به نظر من ناكوك ميزنه، و به نظر خودش درست، چرا بايد اصرار كنم كه كارش رو گوش بدم؟ اگر ميليونها نفر با من موافق باشن، الزاما من درست ميگم؟ خوب كافيه به سازش گوش ندم، درسته؟
۴) چرا نبايد توی موسيقی عربده كشيد؟ چرا نباي شعر حافظ رو هجا هجا (!) خوند؟ چرا نبايد تمام اصول شناخته شدهی زبان و موسيقي رو بهم ريخت؟ بابام گفته؟ باتون گفته؟ باباشون گفته؟
اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۹:۳۰ ق.ظ
من نمی دانم چرا در جامعه ما برای این که خود را استاد نشان داد - سنت گرایی- و نشان داد که خیلی چیزها بلدیم حتما باید در ابتدا لگدی به مدرنیته و نوآوری بزنیم. هر کسی هر توانی دارد برای اعتلای موسیقی باید بکار گیرد با هر زبان و بیانو شیوه. خیلی از این استاتید موسیقی هم مخالفان سرسخت و معترضانی داشته اند شجریان ناظری لطفی علیزاده و …ولی آیا همه معترضان حرف حساب می زنند. مثالی می زنم بسیاری از اخلاقیون و مذهبیون به دانشمندان بیولوژی فیزیک ژنتیک و اطلاعات ..ایراد می گیرند که تحقیقات شما بر خلاف خواست الهی است و دخالت در کار خدا است . ولی پاسخ من این است که شاید خداشناسی شما ایراد دارد. پس بیایید فکر کنیم بجای این که نامجور دارد مسیر اشتباهی می رود ما درک کاملی از ظرفیت های موسیقی نداریم
اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۱۱ ق.ظ
hich kas aghaye Alireza Eftekhari ro naghd nemikone ke ba karhashon talfighi az mosighi sonati va mosighiye koche bazari ro erae dadand , ya Homayone Shajarian , serfan , be dalile in ke farzande ostad hastan dobare naghd nemsihan ba in ke har balayi dost dashtan sare mosighi sonati ovordan .ama zamani ke kasi mesle aghaye Namjo ye sabke jadid ro be mardom moarefi mikone heme mishan dayeye mehraban tar az madar , modafe Hafez va Molavi .
اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۰۷ ق.ظ
من هنوز نفهميدم این همه گيری که اساتيد موسيقی برای چيست??
مگر موسيقی چيزی جز ترکيبی از چند تون کنار همه???…
مگر نه اینکه این کوکها و این صداهايی که اساتيد ارجمند به آن تعصب دارند خودش يه روزی نو و مورد تمسخر اساتيد آن دوران بوده ولی به خاطر مخاطبی که داشته راه خودشو در موسيقی ایران باز کرده????
من خودم به عنوان يکی از طرفداران نامجو که برخلاف نظر نويسنده مقاله
بيشتر از ۳ ۴ ماه هست که با کارهای اقای نامجو اشنا هستم(که البته باز هم برخلاف نظر نويسنده مقاله این خودش يک حسن بزرگ برای يک کار هنريه که در کمترين زمان ممکن اثر خودشو روی مخاطب بگذاره)
بايد بگم خوشحالم يکی مثل نامجو پيدا شده تا يک تحولی در موسيقی مرده ایرانی ایجاد و اون رو از این يکنواختی خارج کنه
البته منم منکر این نميشم که موسيقی نامجو اشکالاتی هم داره ولی دليلی
بر این نيست که بخواهيم با غرض ورزی به نامجو و طرفداراش بتازيم و اون و طرفدارانش
رو نفهم و بيسواد و خودمونو فهميده و با سواد جلوه بديم
و سعی کنيم بيشتر به جای حرف عمل کنيم و به قول معروف
گر تو بهتر ميزنی بستان بزن
اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۲۵ ق.ظ
آقای احتشامی عزيز اگر از هر کسی برمياد پس چرا تا حالا
کسی به این فکر نيفتاده يا شما چرا تا به حال اینکارو انجام ندادين
يا اگر کارهای نامجو اینقدر بد و ناهنجاره پس این همه مخاطب و طرفدار
برای چيه
مگر نه اینکه خوبی يا بدی يک اثر هنری با تعداد مخاطبی که اون کار داره سنجيده ميشه
نه حرف مفت البته هر کسی ميتونه نظر خودشو بگه و اون نظر برای همه محترمه
ولی وقتی اون نظر از يه حدی فراتر بره و به توهين بکشه بايد انتظار هر عکس العملی رو داشت
خوش باشيد
اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۴۳ ب.ظ
امیر خان همه گردو ها گردن ولی هر گردی گردو نیست!!
ممکنه کسی که کار مدرن انجام می ده و از فهم دوره خودش جلوتر هست مورد تمسخر قرار بگیره ولی دلیلی نداره که هر کس که مسخره می شه و از طرف مردم به پرتو پلا گویی مطرح می شه نوآور و فراتر از زمان باشه
اگر اینجوری بود الان دیونه خونه ها دستاوردهای علمی و هنریش از دانشگاه ها بیشتر بود!!
به جای اینکه جو زده بشید و تا هر پر تو پلایی می بینید سعی کنید به طریقی توجیهش کنید و حتی به عقل و شعور خودتون شک کنید بیاید یه تحلیل منطقی انجام بدید…..
اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۱:۴۰ ب.ظ
بازم سلام.هیچ کسی نمیگه تمام ضعف و احیانا عقب موندگی موسیقی ایران(بطور کلی)زیر سر محسن نامجو هست.اگه ما داریم از محسن نامجو صحبت میکنیم به این دلیله که در حال حاضر در این صفحه موضوع بحث ایشون هستند.پس لطفا به مریداشون!!(که امیدوارم از جنس اونهایی که در جلسه ی نقد بودن نباشن)بر نخوره.در ضمن همونطور که پیشتر نوشته بودم باید به این دوست عزیز(shaliz) و آقای رهگذر مجددا یاد آوری کنم که هیچ کس در هیچ رشته ی هنری و(و در اینجا موسیقی)مخالف ساختار شکنی و کار آوانگارد نیست به شرطی که(همونطور که م.احتشامی هم گفتن)در ابتدا وجه هنری و (موسیقایی )اون کار ثابت بشه.در غیر اینصورت از هر کسی بر میاد که در هر رشته ی هنری یه کار متفاوت (ولی غیر هنری) انجام بده.این در حالیه که آوانگاردها در تمام دنیا و همچنین ایران در تمام هنرها روشنفکرترین و آگاه ترین افراد جامعه ی هنری خودشون به حساب میومدن و یا میان.من به عنوان یه هنرجوی موسیقی با آغوش باز به سمت هر “هنر”آوانگاردی خواهم رفت به شرطی که اول از وجه هنری اون اطمینان پیدا کنم.البته باید دید جناب رهگذر عزیز برداشتشون از هنر چی هست.باید به دوست عزیز(shaliz)متذکر شد که مقایسه کردن آقای نامجو با هنرمندان بزرگی که در طول تاریخ به دلیل متفاوت بودن مورد حمله ی هم عصران خودشون قرار میگرفتن ویا میگیرن درست نیست چون همه از وجه هنری کار اونها آگاه بودن و مخالفتها به دلیل متفاوت بودن بوده که این امر همچنان در سرتاسر دنیا ادامه خواهد داشت.
اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۱:۵۲ ب.ظ
در پایان باید یکبار دیگه بگم هیچ کدوم از این حرفها به این معنی نیست که بخوام و یا انتظار داشته باشم آقای نامجو از فردا به طور کلی فعالیت هاشون رو تعطیل کنن.هیچ کس در هر جایگاهی که هست اجازه و یا اصلا توانایی این رو نداره که جلوی فعالیت های افراد رو (در هر سطح هنری که هستن )بگیره.در جامعه ی هنری برای همه جا برای کار و فعالیت هست.اعتقاد دارم “فضای دمکراتیک هنر”باید حفظ بشه و همه باید بتونن کارهاشون رو در هر سطحی که هست ارائه بدن و این مخاطبان هنر هستن که کار اونها رو انتخاب میکنن یا نمیکنن.
اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۴:۵۸ ب.ظ
موسیقی نامجو معادله ساده ای داره.. قبول!
اما کی تا به حال در همین حد کار کرده!؟.. کدوم یکی از دوستان منتقد میتونند ادعا کنند که ما هم میتونستیم این کار رو انجام بدیم و نخواستیم!؟
نامجو باید سی سال پیش اتفاق می اُفتاد نه الان! .. نامجو یک پدیده جا مونده از زمانه .. اشکال از اون نیست.. از یخ زدگی جریان حاکم بر موسیقی ایرانی است!
اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۹:۵۱ ب.ظ
chera be in agha irad migirid?man movafegh ya mokhalef ba namjoo nistam vali bayad ejaze dad ke karash ra eraae dahad be onvane ye tafakor tabie ye ke ye seri movafegh va mokhalef ham dashte bashe
اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۵۵ ب.ظ
شک ندارم اينکه آقای سلطانی گفتند بايد با مخاطبين نامجو گفتگو کرد درسته ،اما پرسش من از آقای سلطانی اينه که چرا در اين جلسه حضور پيدا کرديد من وقتي شما رو اونجا ديدم تعجب کردم نقد موسيقی اين آقا در شأن شما نبود يعنی چه خوب که شما در نقد شرکت نکرديد.در جامعه موسيقی به بعضی ها از جمله شما به گونه ای ديگر نگاه میکنند.بهتر است به اين ديدگاه ها احترام بگذاريد و خرابش نکنيد.ممنون
اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۰۳ ب.ظ
من آهنگهای راک زیاد گوش می گیرم ولی به نظر من اولین آهنگ راکی که با یه تنظیم بسیار عالی شنیدم همین قطعه ترنج بوده البته فکر کنم به خاطر اینکه به زبان فارسی بوده.به نظر من اگه آقای نامجو تو سبک راک و بلوز فعالیت کنه با این اشعاری که به خوبی با هم match می کنه می تونه خیلی پیشرفت کنه چون صداش به گامهای بلوز می خونه.البته شعرهای Punk هم خوب میتونه بگه. به امید موفقیتش
اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۲۶ ب.ظ
با سلام به دوستان به خصوص به نويسنده “باران” يک گرد و خاکی درست شد و خودش هم در حال خوابيدنه لطفا شما دوستان گرامی گرد و خاک دوباره راه نيدازيد از اين اراجيف در طول زمان پيدا میشه و شده و خواهد شد از ما بايد پرسيد که چرا وقتمون رو صرف اين مزخرفات کرديم.آقای سلطانی از شما انتظار نمی رفت.
اين آقا (نامجو ) دچار توهمه
اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۷ at ۲:۴۷ ب.ظ
حقيقتش من اول خيلی ناراحت شده بودم وقتی شنيدم طرفداران
نامجو در يک جلسه نقد به اساتيد موسيقی ایران توهين کردن
ولی با يک نگاه به همين صفحه ميبينيم که تمام منتقدين نامجو
به جای نقد کارهای نامجو به توهين و خوار کردن ايشون بسنده کرده اند
و سعی در خراب کردن وجه ایشون در ميان عام دارند
که البته اون هم بعد از موفقيتهای بی ماند نامجو قابل پيش بينی بوده است
به هر حال ایرانی به حسود بودن و چشم نداشتن به ديدن موفقيتهای ديگران
معروف است
آقای احتشامی عزيز من متاسفانه منظور شما رو از اون مثال تيمارستان و دانشگاه
متوجه نشدم مگر تا حالا کسی این ادعا رو کرده که تيمارستان دستاورد علمی
بالاتری از دانشگاه دارد
ثانيا مگه نامجو پسر خاله منه که بخوام به خاطر ایشون جوگير بشم اون کسی
که فعلا جوگير شده شما هستين که به هر ريسمونی که دم دستتون مياد چنگ ميزنين
که خودتونو و نظرتون رو موجه جلوه بدين وحتی حاظرين به خاطر اون از دايره
ادب هم خارج بشين(و همينطور باقی دوستان منتقد) شما بهتره سعی کنين
دو تا دليل قانع کننده واسه حرفاتون بيارين
اینکه هر کسی ميتونه اینکارو بکونه يا این داره جيغ ميزنه وقتی ميخونه يا از این قبيل
ایرادات که نشد دليل چون طرفداران این اقا ایشون رو با همين سبک پسنديدن
نه اون سبکی شما ميخواهين به بقيه القا بکنين
اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۷ at ۵:۳۱ ب.ظ
مگه منقدین به نامجو چی گفتن؟؟ گفتن صدای سگ در میاری !!
نامجو که شهرتش با همین حرفاس بالاخره ما نفهمیدیم خوشش میاد از اینکه صدای سگ میده یا نه !؟؟
یه جای دیگه هر جور حرف رکیک بلده تو شعراش استفاده می کنه بد می خواد به عنوان اسوه ادب هم شناخته بشه !!
نامجو هم می خواد پز دانشگاه نصفه نیمشو بده هم بهش فحش بده چون الان مد شده که کسانی که خیلی باسوادن ! به دانشگاه فحش می دن !!
اینهام در جلسه به هیچ کس توهین نکردن بلکه طرفدارای نامجو بودن که جلسه را به آشوب می کشیدن ….
چرا متوجه منظورم از تیمارستان و دانشگاه نشدی خیلی توضیحم واضح بود….
کاری ندارم ایرانی ها حسود هستن یا نیستن اولا کسانی که اینجا نظرشون رو در مورد نامجو گفتن براشون طرافداری این جماعتی که بالا در موردشون نوشته بودن را اهمیتی نداره دوما دلیلی که میارن مگه مشکلی داره ؟؟ حرفی داری که ردش کنه حرفاشونو ؟
اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۷ at ۵:۵۹ ب.ظ
زشتی همه جا هست.در جدال من با شما.در فقر کودک خیابانی .در لجن در اضمحلال .در سوت و کور گورستان در نفیر جنگ در آینده تاریک و در صدای نامجو.
کدامیک از شما اینهمه زشتی را بآواز خوانده ؟!
اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۷ at ۶:۲۲ ب.ظ
این دومین اقدام مدیریت سایت وزین گفتنگوی هارمونیک در پرداختن جانبگرایانه به کارهای آقای نامجو است. در مورد خوب یا بد بودن کارهای آقای نامجو بحثی نمیکنم (هر چند بزرگترین مشکل ما خوب یا بد دیدن و سیاه یا سفید دیدن قضایا است). ولی هم نویسنده این گزارش و هم آقای پورقناد یقیناً میتوانند اذعان کنند که در نوشتههایشان نه تنها بیطرفی را رعایت نکردهاند، بلکه صرفاً سعی در تخریب چهرهی نامجو داشتهاند. برای من قابل قبول نیست که گزارش جلسه نقد یک اثر موسیقایی در سایت وزین گفتگوی هارمونیک، بدون پرداختن به خود جلسه، صرفاً به مصاحبه با منتقدانی که فرصت سخنرانی در جلسه را نیافتهاند، در خارج از جلسه اختصاص یابد. هرچند هوچیگریها و طرفداریهای کور هواداران نامجو بسیار سخیف و زننده به نظر میرسد، اما نویسندهی گزارش نباید جانب تعادل و بیطرفی را وانهد.
با سپاس
اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۷ at ۸:۱۵ ب.ظ
آقای احتشامی عزيز
من متوجه این همه مقلطه گری و هوچيگری شما و دوستانتون نميشم
اگر شما يه نقد ادبی بدون توهين که بشه بهش استناد کرد تو این صفحه
پيدا کردين به منم نشون بدين که حداقل من هم بخونم و از گمراهی در بيام
دوم اینکه من چند تا سوال از شما کردم هنوز جواب ندادين و من خواهشی که از شما
و دوستانتون دارم اینکه بدونه هوچيگری و بدون توهين يه جواب منطقی بدين
۱. دليل محبوبيت نامجو چيه خواهشا نگين جو رسانه ای چون این نامجو نه
قيافه داره نه خوش استيله نه به قول شما صدا و سبک و سازشم کوک نيست
پولدار هم نيست پس رسانه ها سودی از این آدم نميبرن پس دليلی واسه تبليغ نامجو نبوده
۲.حالا که شما فردی صاحب سبک سواد موسيقی تحصيل کرده دانشگاه و صدای خوب بدون نياز به عر عر
و واق واق هستين و به قول خودتون هر کسی ميتونه بهتر از کارهای نامجو ارايه بده
چرا شما يه کار بهتر از کارهای نامجو انجام نميدين وگرنه اگر به حرف باشه منم
الان رييس جمهور آمريکام شما يک نمونه از کارهاتون يا کارهای دوستاتون رو تو همين
سايت بزارين و بگذارين بقيه بيان نظر بدن ان وقت خواهيم ديد آيا هر کسی ميتونه يا نه
و در آخر بايد بگم خدمتتون لطفا سعی با يک جواب نسنجيده, بی منطقی..
غرض ورزی و بيسوادی خودتون و تمامی منتقدين نامجو رو اینجا به اثبات نرسونين
متشکرم
اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۷ at ۸:۲۴ ب.ظ
اميد جان
ممکنه تو اون جلسه يه مقدار شلوغ شده باشه
و من هم مثل شما ناراحت شدم وقتی اون خبر رو شنيدم
با خوندن نظرات این منتقدين عزيز و فهميده در این صفحه دقيقا واسه من
روشن شد که اونجا چه اتفاقی افتاد و دليل اون اتفاق چه بوده
چون آدم با يه نگاه به طرفدارای نامجو متوجه ميشه
که اکثر طرفداران نامجو از قشر تحصيل کرده و روشنفکر جامعه هستن
و این رفتار واقعا از اونها بعيد بود
خوش باشی
اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۷ at ۹:۳۵ ب.ظ
درود
فقط همينمون! مونده كه امثال نامجو بيان نواوري كنن!….يكي نيست بگه اينا نواوري نيست…غار غاره!!
اخه تو رو چه به سه تار!!؟ تو بايد بري شيپور كوك كني!در مورد مثلا طرفداران اين پديده!! هم كاملا باهاتون موافقم….ازشون توقعي نيست
اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۷ at ۱:۵۲ ق.ظ
جشن تولد تو باز مجلس عزاس بریدی از اساس!! عجب شاهکار بی نظیری!!
زندگی {…} خورده است!! شما چیزی از ادبیات توش می بینی؟؟ نقد ادبی می خوای یا بی ادبی :)؟
هوچی گری چیه؟؟ من دارم هوچی گری می کنم یا شما ها؟؟
شما می خوای یکی که هیچی نیستو به عنوان شاعر جا بزنی با زیاد گفتن و بی خودی تعریف کردن….
اینکه زاده آسیایی رو می گن جبر جفرافیایی شاهکار ادبی شماس؟ احتمالا خیلی سیاسی هم هست چون این چیزا به فکر کسی نرسیده بود این آقا گفت که آره آسیایی ها بد بختن!! وای چه شاهکاری!!!
نامجو با این شعراش به خودش توهین می کنه بعد که ما اونهارو باز گو می کنیم می گین چرا توهین می کنی!! جالبه ها!
دلیل مطرح بودن نامجو به نظر من چند تا مورد هست یکیش بی سوادی مردم ! چون بعد از ۶۰ ۷۰ سال از تشکیل ارکستر سمفونیک تو ایران و ساخت کلی آهنگ عالی از دوره مین باشیان تا الان هنوز مردم هیچی از اینا نشنیدن و به نامجو می گن آهنگساز که باز تازه خوبه! بعضیام می گن نابغه!!! بعد از چندین قرن که از حافظ تا سایه شاعرا اومدن و رفتن به سازنده دیازپام ده می گن شاعر تازه با گرایشات سیاسی بیدار کننده!!
همونجوری که یه روز بنیامین چند ملیون می فروشه و بعد از دور خارج می شه بعد افتخاری و اصفهانی و اندی میان بالا اینم اومده فردا هم می ره کنار الانم تیپ جوادی مده این نامجو هم که خدای این تیپ پس همه چیز برای موفقیت فراهمه!!
من نگفتم خیلی تو موسیقی باسوادم ولی انقدر سرم می شه که به نامجو که ساز نمی تونه کوک کنه نگم آهنگساز!! ولی اگر خواستی برو از موسسه ماهور چند تا کار سمفونیک بخر ببین ایرانی ها به کجا رسیدن و نامجو کجاس….. یه کار درویشی بخر ببین با ارکستر چیکار می کنه بد خودت می فهمی آهنگساز که می گن یعنی چی
اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۷ at ۲:۳۷ ب.ظ
آقای امیر… واقعا براتون متاسفم.قبول کنیداینکه هرکسی هنرمند محبوب شما رو نقد کنه غرضورز ویا بی سواده به هیچ وجه منطقی به نظر نمی رسه.من در مورد بیسواد یا با سواد بودن خود و سایر دوستان صحبتی نمی کنم ولی در مورد غرض ورزی حرفهایی دارم.برای بار چندم باید خدمتتون عرض کنم که هدف هیچ کدام از این دوستان(دست کم در مورد خودم اطمینان دارم)این نیست که بعد ازاین صحبت هاجناب نامجو بطور کلی فعالیت هاشون رو تعطیل کنن و مثل یک بچه ی خوب در کنج اتاقشون بنشینن.اصلا هیچ کس در جایگاهی نیست که چنین چیزی رو بخواد.باز هم میگم که من فکر می کنم که فضای هنر باید جایگاه انسانهای دمکرات باشه.به این معنی که هرکسی بتونه (در هر سطحی که هست)بدون احیانا هیچ گونه ممیزی کار کنه و اونوقت با مخاطبان هنر طرف هست.برخی (به دلایل فنی و یا سلیقه ای)کار رو نمی پذیرند و برخی به همین دلایل اونرو خواهند پذیرفت.در مورد سوالهاتون(که گویا از جناب احتشامی پرسیده بودیدو ایشان هم پاسخ های خودشون رو دادند)باید نظرتون رو به چند نکته جلب کنم.۱-اینکه در این صفحه گفته شد نامجو یک پدیده ی اجتماعیه کاملا درسته.من نه خودم رو آهنگساز میدونم و نه منتقد بلکه در حال حاضر فقط یک دانشجوی ۲۰ ساله ی موسیقی دانشگاه این مملکت(دانشگاه هنر) هستم.حالا اینکه چرا نامجو با وجود ویژگی هایی که شما گفتیدطرفدارهایی داره به همون دلیل که پیشتر گفته بودم. حتی در بین افراد تحصیل کرده ی موسیقی هم برخی تا حدودی به کاهاش گوش میدن.افرادی که هیچ شناختی از موسیقی ندارندکه خوب خوب فاقد قدرت تشخیص حرفه یی هستند و کاری به این ندارند که اون اثر در چه سطح هنری هست و فقط مثل بقیه بهش گوش میدند و احیانا خوششون هم میاد.ولی برخی افراداندک که موسیقی را میفهمند و از زوایای گوناگون اونرو میشناسنددر عینی که اعتقاد دارند کارهای ایشون فاقد ارزشهای بالای موسیقایی است صرفابه عنوان یه پدیده ی جدید اجتماعی نسبت بهش کنجکاو شده و احتمالا بطور موقتی و گذرا جذب کارهاش میشن.(مثل دوام عمر یک آدامس). البته همین افراد هم کاملا در جریان هستند که در این سبک موسیقی(راک -جز-بلوز و…) افرادی هستند که کارهاشون از لحاظ موسیقایی در سطح بالایی از تکنیک و خلاقیت هست.جناب احتشامی از یکی از موزیسین های کم نظیر ایران یعنی استاد درویشی نام برد که همیشه در کارهاشون نوآوری وجود داشته ومن هم از میان موزیسین های ایرانی میخوام اضافه کنم نام اساتیدی چون استاد علیرضا مشایخی-استاد نادر مشایخی -استاد پژمان و…که امیدوارم با کارهای مدرن و قوق العاده ی این عزیزان و”خیلی از اساتید دیگه که اسم نبردم”آشنا باشیدو یا در زمینه ی موسیقی به اصطلاح سنتی (اصیل)افرادی همچون استاد علیزاده که بر خلاف نظر آقای رهگذر به هیچ وجه نمیشه موسیقی شون رو نخ نما و پوسیده دونست بلکه کاملا نوآورانه هم هست و یا خیلی از موزیسین های دیگه که تعدادشون زیاد هست.حالا اگه شما به این دسته از موسیقی ها علاقه یی ندارید و مثل جناب رهگذر اونها رو بی ارتباط با “فقر کودک خیابانی”(ویا حتی آپارتمانی)”سوت و کور گورستان” “نفیر جنگ”و…میدونید میتونید در سبک های راک -جز-بلوز و…همونطور که گفتم سراغ نمونه های برتر رفته و کار اونها رو با نامجو مقایسه کنید.افرادی چون رامین بهنا-بابک ریاحی پور-پیتر سلیمانی پور و…یک احتمال دیگه هم این هست که شما هم مثل اون دسته یی که گفتم کاری به جنبه های موسیقایی نداشته باشین و فقط جذب شعر!!!های کارهای اون بشین و توش دنبال فقر و جنگ و گورستان باشین که امیدوارم اینطور نباشه.با همه ی اینها بازم میگم “هنر جایگاه انسانهای دمکراتیک هست”خدا نگهدار…
اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۴۶ ق.ظ
هميشه حرف اول و آخر رو پيمان سلطلنی ميزنه،ديسکورس (گفتمان)در ايران چيزی به عنوان احترام متقابل،شنود متقابل،گفتار مساوی وجود نداره سلطانی درست گفته ما به گفتمان نياز داريم تمام کامنت ها رو خوندم متاسفانه چيزی رو به عنوان گفتار و احترام وعقايد مساوی نديدم .همه پز دموکراسی میدن ولی چيزی عمل نميشه فقط حرف و حرف و حرف مثل هميشه ما همگی بايد به دنبال گفتمان باشيم و آن را به عنوان يک فرهنگ بپذيريم .آقای سلطانی ممنون .خيلی جلو را می بينی.جمله اتان کوتاه بود احتمالا در حال راه رفتن حرف زديد چون زبان محوره داشت اما بسيار دقيق و درست به هدف زديد ممنونم.
اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۷ at ۱:۵۰ ق.ظ
عموم طرفداران آقاي نامجو از عامه ي اجتماعند (يعني افرادي كه با
مقوله هاي
موسيقي و شعر به صورت كارشناسانه برخورد نميكنن)از اين جهت
توضيح و توجيه مخاطبين ايشون كار سختي ميشه
اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۷ at ۵:۴۸ ق.ظ
برای اطلاع باران و یاشار و سایر دوستان (با ذکر این نکته که خود من از کارهای آقای نامجو خوشم نمی آید): ۱. آقای نامجو خودش را با Bob Dylan مقایسه نکرده بلکه این مقایسه توسط نویسنده روزنامه New York Times انجام شده و خود نامجو هم با این عنوان مخالف است. متن مصاحبه نامجو در این مورد را می توانید در هفته نامه شهروند امروز (۱۸ آذر ۱۳۸۶) بخوانید. ۲.موسیقی پاپ به هرحال آمیزه ای است از سبکهای مختلف. طبعا کسی که آشنایی بشیتری با یک یا چند سبک خاص داشته باشد از آهنگ های پاپ یا تلفیقی چندان لذت نخواهد برد یا حتی آزرده خواهد شد چرا که در این گونه کارها، ظرافت های خاص هر سبک رعایت نمی شود و تنها “شبحی” از آن سبک مزبور به شنونده عرضه می شود. اما این گونه کارها می تواند یک فایده ای برای مخاطبان عام داشته باشد : این که از این طریق توجهشان به یکی از آن سبک های اصلی جلب شود و آن را با جدیت بیشتری دنبال کنند. چیزی که این وسط نباید فراموش شود نقش رسانه ها است در آگاهی دادن به مخاطبین عام یا کمتر جدی موسیقی پاپ در مورد ریشه های سبک شناسانه هر اثر. ۳.در مورد صدای سگ و سایر حیوانات: استفاده از این نوع اصوات از قدیم در موسیقی سیاهان باب بوده و چیز جدیدی نیست. اما مساله این است که این اصوات متناسب با متن و فضای آهنگ استفاده شود یا نه. نمونه خوبش آهنگ Little Red Rooster است که Big Mama Thorton در دهه ۱۹۶۰ اجرا کرده و در آن صدای سگ و مرغ و خروس و … می شنوید؛ ولی این آهنگ راجع به همین جانورها است و شنیدن صدای آنها غیر طبیعی نیست. یا یک سری آهنگ های قدیمی با نام Fox Chase که راجع به شکار روباه و تعقیب آنها با سگ است. اما به نظر من استفاده آقای نامجو از این اصوات در جای مناسبی نبوده است و با فضای آهنگ همخوانی ندارد.
۴.به مردم نمی توان ایراد گرفت که چرا مثلا به فلان موسیقی نازل اقبال بیشتری دارند جون شناخت مردم ایران از موسیقی کمتر از سایر کشورها است. در یک تحقیق روانشناختی که اخیرا بر روی دانش آموزان ایرانی انجام شده مشخص شد که از بین ۸ نوع مختلف هوشی که توسط روانشناسان تعریف شده، هوش موسیقی دانش آموزان ایرانی به مراتب کمتر از سایر کشورها است. علت هم روشن است: در مدارس ما برنامه خاصی برای تدریس موسیقی وجود ندارد. در ارزش گذاری آثار هنری غیر از سلیقه، داشتن شناخت از هر سبک خاص و تعصب روی سبک خاصی نداشتن نیز مهم است.
۵. در نهایت نمی توان به موسیقیدانی ایراد گرفت که چرا فلان سبک ها را با هم مخلوط می کند. قضاوت صحیح با گذشت زمان و ماندگاری اثر و تاثیرگذاری آن بر سایر سبک ها و موسیقیدان ها مشخص می شود. این کارهای التقاطی و تلفیقی چیزی از ارزش و اصالت سبک های اصلی کم نمی کند. قبول دارم که مخاطبان جدی تر موسیقی از شنیدن چنین کارهایی دل خوشی ندارند (منجمله خود من) اما چاره کار راحت است: به آنها گوش ندهیم! ۶. و در آخر راجع به کوک بودن یا نبودن: شاید ایراد خیلی واردی نباشد. البته من در این زمینه آدم مطلعی نیستم اما از آنچه در سبک های مختلف شنیده ام ۲ نکته جالب توجه دستگیرم شده : الف- در برخی سبکها موسیقی دانها الزاما از نت های یک گام استفاده نمی کنند بلکه بین نیم پرده ها و حتی ربع پرده های درجات گام جابجا می شوند و در برخی سبکها این کار حتی از ملاک های زیبایی شناسانه آن سبک است. ب- نکته دیگر این که ممکن است حتی خود را محدود به بک گام خاص هم نکنند و بین گام ماژور و مینور وحتی مدهای مختلف (مثل دورین، فریژین و …) جابجا شوند. در واقع تنها نت پایه آهنگ ثابت می ماند و نوع گامها و مدها تغییر می کند. ۷. و بالاخره آرزو می کنم کارهای بهتری در موسیقی به اصطلاح تلفیقی ارائه شود. وقتی می بینیم John McLaughlin تلفیق مناسبی از سبکهای Jazz و موسیقی سنتی هند عرضه کرده یا Steve Vai از گام های موسیقی محلی بلغارستان استفاده کرده ، به این فکر می افتیم که شاید بتوان انواع بسیار مختلف و متفاوت موسیقی را در کنار هم قرار داد و حاصل کار باز هم لذت بخش باشد. حتی موسیقی ایرانی !
اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۷ at ۷:۲۲ ق.ظ
من نمیتوانم اینجا قسم بخورم که رسیدن به یک “دید هنری” چقدر مشکل است و کار هر کس نیست.شما نگرانی آن دارید که چرا نامجو سهمیه نگاهبانی خود رااز سنت دیرینه -با انبان پری ازدلشدگان،نیلوفران،جامه دران ، سوته دلان وگم گشتگان …-نپرداخته و دین خود را ادا نکرده است در حالیکه دره عمیقی که بین شعر و موسیقی ما سالهاست دهان باز کرده را نادیده میگیرید.هنوز کلنجار کسالت بار تلفیق شعر و موسیقی دلمشغولی ماست در حالیکه شعر نیما بتدریج میرود تا مبنای “سنتی” شعر نو شود.از کار بروی بخش عظیمی از تفکر ادبی مان قاصریم چرا که همخوانی قابل قبولی با موسیقیمان ندارد.شما ممکن است با سوادترین فرد آکادمی باشید اما هرگز “بینشی در هنر” پیدا نکنید.استاد برجسته یا خواننده قابلی باشیداما سرمنشا تحولی تازه نباشید.
پنجره ایکه نامجو اینک بروی ما “فقط باز کرده” و هلی که بماشین روغن سوزی افتاده ما داده،نگاه تازه ای که بفواصل موسیقی ما انداخته است را باید قدر دانست. باید فرصت بدهیم حرفش را بزند .رک گویی و صداقتش را در “عقاید نوکانتی” طنز تلخی را که در “شـــــــاید که آینده …” آورده’ کروماتیزم سقوط و نفس گیری که در “دیازپام ده” خوانده را بی هدف ندانیم. هنوز تشنه به سرچشمه نوعی [lyrics] اجتماعی رسیده است که -بی در نظر گرفتن تفاوت ایندو- میخ ناهنجاری [شعر: Poem] بر سرش میکوبیم! هنوز نتیجه تجربیاتش خیس خیس از بوته آزمایش در نیامده چوب تکفیر برسرش میکوبیم.
بد نیست انتقاداتیکه به گروه”آویژه” میشد را هم مروری دوباره کنیم و بد نیست بیاد بیاوریم که پیکاسو زشت ترین و بد قیافه ترین و ناموزون ترین نقاشیهای جهان را خلق کرده…چه کسی اکنون داوطلب آنست که که زشتی های ما را رو کند و رخداد های تاریخ معاصرمان را بتصویر بکشد یا بآواز بخواند؟
اردیبهشت ۲۱م, ۱۳۸۷ at ۶:۳۹ ق.ظ
فقط بايد گوش داد…منتظر ماندوبا منطقي پر از احساس
موسيقايي نقد کرد!
همچنان نياز به مرور زمان براي نقد منصفانه داريم.
عجله نکنيم…
با تشکر