سرگذشت موسیقی کلاسیک در شوروی کمونیستی (II)

خرنیکوف زندگی تمام کسانی که نامشان را در لیست سیاه قرار داشت، تباه کرد. جلوی تمام فعالیت های آنها گرفته شد و {آنها} تا زمان مرگ استالین در انتظار دستگیری، تبعید یا اعدام بودند. جالب آنکه خرنیکوف بعد از فروپاشی شوروی هم سمت خود را حفظ کرد و تا سال ۱۹۹۱ به عنوان رئیس تحقیقات موسیقایی در روسیه به فعالیت پرداخت. الان او ۹۳ ساله است و اجازه داد ماه گذشته در مسکو با او گفت وگو کنم.

وقتی به او گفتم در سرکوبی موسیقیدان ها کمک زیادی به رژیم کرده است، عصبانی شد و فریاد زد که به او تهمت می زنم و همه اینها دروغ محض است: «شما (غربی ها) اتحاد جماهیر شوروی را مجبور کردید از «سوسیالیسم واقع گرایانه» حمایت کند؛ شما بودید که آنها را به باد انتقاد گرفتید. آهنگسازان یهودی برای از بین بردن رقیبان خود دست به هر کاری زدند. به آثار ما حمله های ناعادلانه ای کردند و نگذاشتند آنها مطرح شوند».

خرنیکوف می گوید که او فقط خطابه نوشته شده علیه شوستاکوویچ و پروکوفیف و در سال ۱۹۴۸ را خوانده و در نوشتن آن هیچ نقشی نداشته است: «مجبور بودم. می فهمید؟ چه کار دیگری می توانستم بکنم؟ اگر قبول نمی کردم، حتما مرا می کشتند. مرا مجبور به انجام این کار کردند. خود شوستاکوویچ و پروکوفیف این را می دانستند و به خاطر مخمصه ای که در آن بودم با من همدردی می کردند. حق انتخاب دیگری نداشتم. هر کاری که می توانستم برای آنها کردم. زمانی که در زندان یا مورد غضب حکومت بودند به آنها کمک مالی زیادی کردم… و آنها هم از من بسیار تشکر کردند».

اما حتی الان هم خرنیکوف به قدرتی که زیر نفوذ استالین داشت، افتخار می کند: «حرف من قانون بود. مردم می دانستند که استالین شخصا من را انتخاب کرده و می ترسیدند که… درباره آنها با رهبر کبیر صحبت کنم. کمیسر استالین بودم. وقتی می گفتم نه، به معنی نه بود».کمیسر پیر با اشتیاق درباره ملاقات هایش با استالین صحبت می کند.

او کارشناس هنر و موسیقی بود؛ هنر را بهتر از هر کس دیگری می فهمید. با اعضای کمیته مرکزی حزب کمونیست در لژ خصوصی بالشوی (سالن تئاتر معروف روسیه) ملاقات می کرد. استالین نظر او را کاملا قبول داشت. حتی تحت تاثیر نظرات خرنیکوف، استالین ناگهان دست هایش را بالا می برد و کنسرت هنرمندان بزرگ یا یک خواننده مطرح را به هم می زد.

خرنیکوف بسیار شجاع هم بود! سرنوشت موسیقیدان ها ذهن او را به خود مشغول می کرد و همیشه با رهبر کبیر درباره آن مشاجره می کرد. او برای احقاق حقوق آنها تلاش های بسیاری کرد، اما نظر ایرنا، همسر شوستاکوویچ، کاملا متفاوت است. ما با هم به آپارتمانی در مسکو که او با شوستاکوویچ در آن زندگی می کرد، رفتیم. او به من کشویی پر از کاغذ را نشان داد؛ اینها آهنگ هایی بودند که خرنیکوف اجازه اجرایشان را نداده بود. او می گوید تمام حرف های همسرش در مراسم توبه، ظاهری بود: «او هیچ گاه این انتقادها را قبول نکرد، چون به نظر او هیچ یک از این افراد کارشناس موسیقی نبودند».

اگر واقعا می خواهید با طرز فکر شوستاکوویچ آشنا شوید، به اثری که او بعد از حمله های خرنیکوف خلق کرد، گوش کنید. طنز تلخ موسیقایی آن را درک کنید. اسم این قطعه «محله آنتی فرمالیست ها» است. آهنگساز، این اثر را سال ها از همه پنهان کرد. حتی تا مدت ها بعد از مرگ او، آن را اجرا نکردند. دو ماه پیش، در مسکو، این اثر روی صحنه رفت. نقش استالین را یک خواننده با صدای باس ایفا کرد. او با لهجه مسخره گرجی و لحنی عمدا مضحک آواز می خواند. موضوع متن او همان جلسه توبه سال ۱۹۴۸ است و در آن روی «فرمالیسم» خیلی تاکید می شود. متن او غلط های دستوری و املایی بسیاری دارد ولی در عین حال بسیار رسمی است: «رفیغان عزیز! دو جور آهنگساز هست؛ یکی کسانی که آهنگساز مردم اند، یکی کسانی که دشمن مردم اند یعنی بر ضد مردم اند. آهنگسازهای مردم، آنهایی هستند که آهنگ هایشان واقع گراست، یعنی ترفدار واقعیت است.

دشمن های مردم این «فرمالیسط ها» هستند. حالا یکی می پرسد چرا همیشه آهنگ های آهنگسازهای مردم باید واقع گرایانه باشد؟ خوب معلوم است، چون زاط آنها واقع گراست. اما زاط این فرمالیسط ها، بدون اینکه خجالت بکشند، فرمالیسط است. فرمالیسط ها با آهنگ هایشان به هیچ کس نمی توانند هیچ کمکی بکنند».بعد از آن، «شاعر» که بسیار عصبی است و دایم سرش را تکان می دهد، با نفرتی آشکار می گوید: «رفیق از نطق بی پرده و روشنگر شما بسیار سپاسگزارم. ما چیزهای خیلی زیادی از آن آموختیم و به سوال های حیاتی مان در زمینه موسیقی، پاسخ قانع کننده ای داد».

کسانی که هنوز به غلط فکر می کنند، شوستاکوویچ برده حکومت بود و چاپلوسی استالین را می کرد، می توانند «محله آنتی فرمالیست» او را گوش کنند. این اثر بسیار گزنده بود؛ درست مانند شعری که باعث تبعید ماندلشستام به سیبری شد.

شوستاکوویچ با هوشمندی نقد طعنه زننده خود را در «تسئو» نگه داشت. با وجود اینکه شوستاکوویچ از نتیجه فرمان ۱۹۴۸ بسیار عذاب دید، اما دست از کار نکشید و طی ۱۵ سال بعدی عمر خود، بهترین و جاافتاده ترین آثار را خلق کرد. شش سمفونی آخر، ۱۰ کوارتت آخر و پرلودها و فوگ های خارق العاده ازجمله این آثارند. ممنوعیت اجرای اپرای «لیدی مکبث» با تاسفی بسیار همراه بود، اما جالب آن است که این آهنگساز خلاق، تغییرات کوچکی در آن اعمال کرد و اسمش را «کاترینا اسمائیلوا» گذاشت و دوباره آن را به اجرا در آورد.

زمانی او به فلو را لیتولینوا، دوست نویسنده اش، گفت «بدون «راهنمایی های» حزب … می توانستم خیلی بی پرده تر آهنگسازی کنم و به طور قطع طعنه های بیشتری می زدم؛ می توانستم ایده هایم را آزادانه بیان کنم و دیگر مجبور به استتار آنها نبودم».درست است که رژیم، پروکوفیف را خیلی آزار داد، اما او قبل از سال ۱۹۴۸ هم زندگی بسیار مغشوشی داشت. او همسرش، لینا را ترک کرد و پس از آن بود که استالین، لینا را به اردوگاه فرستاد. در آن زمان هیچکس نبود که با او همدردی کند.

کمک های خرنیکوف را هم واقعا نمی شود انکار کرد. او احتمالا زیر فشار عذاب وجدان و به طور قطع با اصرارهای مستیلاف رستر ایوویچ، کمک های مالی زیادی به پروکوفیف کرد؛ زمانی که او مورد غضب رژیم بود، دیگر چه می توانست بکند؟ تیخون خرینکوف به دلیل قدرت و اعتبارش، همیشه مورد ستایش و رفتار او با کسانی که تملقش را نمی گفتند، بسیار کینه توزانه بود.

همین تحمیل ظالمانه «سوسیالیسم واقع گرایانه» که خالقش بود تا چندین دهه سایه وار آهنگسازان بزرگ روسیه را تعقیب کرد. با وجود این او درست می گوید: «اگر این کار را نمی کرد، شخص دیگری شاید بدتر آن را انجام می داد و البته نمی توانیم انکار کنیم که تیر اعدام ها و دستگیری های استالین، موسیقیدانان را بسیار کمتر از نویسندگان، نشانه گرفت».

نوشته: مارتین سیکس اسمیت از گاردین

4 دیدگاه

  • amir
    ارسال شده در آبان ۱۳, ۱۳۸۷ در ۹:۰۶ ق.ظ

    چقدر این سری مقالات به دلنشینه!

  • bi_max69
    ارسال شده در آبان ۱۸, ۱۳۸۷ در ۱۰:۰۳ ق.ظ

    بسیارمطلب عالی بود

  • مصطفی
    ارسال شده در اسفند ۲۱, ۱۳۸۸ در ۹:۰۱ ق.ظ

    دوره رکود. مثل بیچاره اوئیستراخ. متاسفم واسه همشون. مطلب خوبی بود. اصلا اینو میگن مطلب.

  • رضا
    ارسال شده در خرداد ۲۹, ۱۳۸۹ در ۴:۰۷ ب.ظ

    من در باره ی دوران سیاه شوروی خیلی خوندم،ولی هیچ وقت به موسیقی اونها دقت نکرده بودم.با ادبیات روس ها آشنائی کامل دارم وا دوست دارم موسیقی این سرزمین رو هم حرفه ی دنبال کنم.اگه میشه کامی راهنمائی کنید.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

تحقیقی درباره باربد؛ موسیقیدان دوره ساسانی (VI)

نمونه اولین چکامه در منظومه درخت آسوریک آمده که تا زمان ما حفظ شده است. باربد را بزرگترین شخصیت ناقل فهلویات به شمار آورده اند. یکی از شکلهای معمول شعری و موسیقی زمان باربد پتواژه بوده است. پتواژه از دو واژه پت و واژه یعنی سخن بزرگ تشکیل شده متن آن از اشعار ستایشی و وصفی ترکیب یافته، بیشتر به قصیده های منبعده ی اسلامی شباهت داشت.

مروری بر آلبوم «لیله راست»

برخورد مستقیم گوش ایرانی با نغمات موسیقیِ عربی، در دوره‌ای (دهه‌های۴۰و۵۰) در کنارِ اشتهار ام‌کلثوم در ایران، در شاخه‌ی منحصربه‌فردی از موسیقی مردم‌پسند در خوانده‌های خوانندگانی چون قاسم جبلی یا داود مقامی و بعد از انقلاب بیش از همه عموماً در تلاوت قرآن بوده‌است. «لیله راست» (شبِ مقامِ راست) فرصتِ شنود و مواجهه‌ی مستقیم با اثری از موسیقی عرب را برایمان فراهم کرده‌است.

از روزهای گذشته…

حسرت دیدار، مرئی و نامرئی

حسرت دیدار، مرئی و نامرئی

لحظه ی دیدار، لحظه ی ظهور است و حسرت دیدار ما همین جا رخ می نماید. من سال هاست در انتظار لحظه ای مانده ام که خاطره اش بیشتر به یاد می ماند. حال ما به سوی آن لبریخته ای می ایستیم که نامش فاصله را از میان مشروطه برداشته و در کنار ما به خاک سپرده است. تنها می ماند مهجوری و دلتنگی که آن هم متعلق به این چند سال اخیر است. ما آن صدا را وقتی شنیده ایم و باز ایستاده ایم و زمانی در مقابل آن باز آفرینی واقع شده ایم که راوی ما، از روایت جلوه ای بیشتر یافته بود. راوی ما نقصان را به روی دیگر سکه می کشاند و به آن جلوه ای دیگر می دهد.
آیا موسیقی ایرانی ادیت دارد؟

آیا موسیقی ایرانی ادیت دارد؟

همزمان با مقالاتی که در این سایت در مورد علم ادیت ویلن نوشته میشود، امروز به این موضوع میپردازیم که “آیا در موسیقی ایرانی هم ادیت وجود دارد؟” جواب این سئوال کمی دشوار است، چراکه از طرفی بعضی اساتید، از ادیت بخوبی استفاده میکنند، ولی هنوز بصورت نوشته شده روی آن کار نکرده و قادر به تدریس آن به شکلی که نظیر آن در ویولون موجود است نیستند …
لطفی، نظریه پرداز-پژوهشگر (I)

لطفی، نظریه پرداز-پژوهشگر (I)

سخن درباره‌ی یکی از تاثیرگذارترین موسیقی‌دانان سه دهه‌ی گذشته است. کسی که نه تنها با موسیقی بلکه با اندیشه‌ی خویش بر دنیای اطرافش اثر گذاشته است (۱). با موسیقی‌اش با مردم همراه شده، در شورشان در شادی‌شان در ماتم‌شان پنجه بر ساز سائیده و نوا ساخته است. خوانده و نوشته، برای این که تغییر دهد و خود نیز تغییر کند. او از نسلی است که بازگشت به ریشه‌های هویت -که می‌پنداشتند فراموش شده- دغدغه‌ی اصلی کارشان بود.
امیرآهنگ: شریف لطفی مرا به حنانه معرفی کرد

امیرآهنگ: شریف لطفی مرا به حنانه معرفی کرد

استاد حنانه در آن زمان یعنی در اوایل سال ۱۳۶۵ که من خدمتشان رفتم سر گرم ساختن موسیقی متن سریال تلویزیونی (هزار دستان) و موسیقی متن فیلم مستند (موج و گلیم) بودند. همچنین بر روی کتاب های پژوهشی و تالیفی خود کار می کردند. کتاب هایی همچون: گام های گمشده، تئوری موسیقی کنونی ایران، فرهنگ موسیقی ایران، رساله پولیفونی بر مبنای موسیقی ایران، ترجمه و تفسیر مقاصد الالحان از عبدالقادر مراغه ای و… کتاب های دیگر. البته نوشتن برخی از این کتاب ها را به پایان برده بودند و در حال تایپ و بازنگری و ویرایش آنها بودند. بر روی برخی دیگر هم در حال کار و تکمیل کردن شان بودند.
میشل پتروسیانی (II)

میشل پتروسیانی (II)

پتروسیانی با گذشت زمان به این نتیجه رسید که قادر است در زمینه های دیگر نیز زندگی عادی داشته باشد. او به شرکت در جشنها و میهمانی های مختلف علاقه بسیار داشت، ازدواج کرد و دارای دو فرزند شد و نیز حزانت یک کودک دیگر را به عهده گرفت. هرچند یکی از فرزندان او نیز همانند پدر به پوکی استخوان مبتلا است که سرپرستی دو فرزند دیگررا به عهده گرفته است.
روایت یک سده پیانو

روایت یک سده پیانو

بعضی کنسرت‌ها مهم‌اند. حتا با نگاه کردن به فهرست برنامه‌شان، نشنیده هم می‌توان گفت که مهم‌اند. از آن دست کنسرت‌ها که بروی و چند لحظه به موسیقی سازی خالص گوش بسپاری؛ کنسرتی که نه کلام دل و هوش از شنونده برباید نه صدای دلکش خواننده‌ای، فقط موسیقی باشد و خودش…
لقمان علی، درامر مسلمان (I)

لقمان علی، درامر مسلمان (I)

لقمان علی یک نمونه کامل است، یک الگوی تاریخی… موزیسینی اصیل که پیوسته در حال سفر است. با اینکه زمان و مکان به دنیا آمدنش کاملا مشخص است اما پس از آغاز فعالیت حرفه ایش خانه خود را در هر نقطه ای از دنیا می داند. او تحصیلات موسیقیایی خود را در نوجوانی یعنی در دهه های افسانه ای ۵۰ و ۶۰ قرن بیستم، در موسیقی گاسپل (Gospel Music)، بلوز، موسیقی ریتم و بلوز (R & B) و جز انجام داد.
از سمفونی ۹ بتهوون تا قدرت فاشیسمی آدلف هیتلر (II)

از سمفونی ۹ بتهوون تا قدرت فاشیسمی آدلف هیتلر (II)

متأسفانه در برخی از موارد ترس از طبقه‌بندی و ارزشگذاری دقیق هنری است که باعث می‌شود هنرمندان شرایط فعلی را به شرایطی که در آن، جایگاه هنری هر هنرمند آشکار می‌شود ترجیح ‌بدهند. نگاهی مختصر به کشورهای دیگر و دسته‌بندی هنرمندان آنها و آثارشان و معرفی آنها، تفاوت را به خوبی آشکار می‌سازد.
موسیقی سمفونیک ایرانی (قسمت ششم)

موسیقی سمفونیک ایرانی (قسمت ششم)

در هر حال وزیری قطعات بسیاری از جمله سمفونی نفت، بندباز، تصنیف هایی برای آواز و پیانو و … را به شیوه ی دوصدایی (diaphonic) و چندصدایی ساخته بود که در بسیاری از آن ها تأکید بسیاری بر تعدیل و تامپره کردن موسیقی ایرانی رفته بود. وزیری در موسیقی خود گامی با بیست و چهار ربع پرده به وجود آورد و با خارج کردن فواصل از حالت طبیعی خود، آن ربع پرده ها را مساوی فرض می نمود. با وجود این که بر اساس اصول و متدولوژی علمی موسیقی شناسی، انطباق فواصل تیِرس در هارمونی غربی با موسیقی ایرانی به همان صورتی که با اصول آکوستیکی حاکم بر موسیقی غربی سازگار بود، به دلیل نسبت ها، فواصل خاص و فونکسیون های اصوات تشکیل دهنده ی موسیقی ایرانی، منتفی می گردد.
مصائب اجرای دوباره (VI)

مصائب اجرای دوباره (VI)

تکنوازی‌ها نیز در اجرای اوکراین همان حالت را داشت، جدای از نوازنده‌ی نی که نی نوا را به خوبی می‌شناسد تکنوازی ویلن و ویولا و ویلنسل راضی کننده نبود (ناکوکی‌های واضح، بی‌دقتی در جمله‌بندی- ریتم و عدم توجه به مساله‌ی تداوم الگوها در طول قطعه) دلیل، اکثر اوقات همان بود که در مورد قبل هم دیده شد. از میان اجراهایی که مورد بررسی است، تکنوازی ویلن کوارتت، ویولای پارسیان و ویلنسل اجرای ضبط شده از بقیه بهتر بود.