اپرای سان فرانسیسکو (II)

اپرای سان فرانسیسکو
اپرای سان فرانسیسکو
کورت هربرت آدلر (Kurt Herbert Adler) کارگردان و رهبر اپرا (۱۹۰۵-۱۹۸۸) در سال ۱۹۳۸ بعد از تجربه های اولیه و تمارین فراوان در زمینه های مختلف موسیقی و تئاتر در اتریش، آلمان و ایتالیا، به آمریکا رفت. به مدت ۵ سال برای تشکیل گروه کر، در کمپانی اپرای شیکاگو (chorus of the Chicago Opera Company) کار کرد. مرولا (Gaetano Merola) که درباره او شنیده بود، او را به اپرای سن فرنسیسکو (San Francisco opera) در سال ۱۹۴۳ در مقام گرداننده اجراهای کر، دعوت کرد.

زمانی که سلامتی و انرژی مرولا بر اثر بیماری کاهش میافت، مسئولیتهای بیشتر و بیشتری به آدلر محول می شد، اما زمانی که مرولا در سال ۱۹۵۳ از دنیا رفت، آدلر جزء منتخبین جانشینی او نبود! بعد از ۳ ماه کار به عنوان کارگردان هنری و با یاری مدیر آنجا، روبرت وات میلر (Robert Watt Miller)، آدلر به عنوان کارگردان کمپانی برگزیده شد.

هدف او برای گرفتن این مقام متعدد بود؛ یکی از آنها گسترش دادن فصل بندیهای اجراها بود، اما اجراهایشان در ابتدای سالهای ۶۰ همانقدر محدود بود که در زمان مرولا.

از اجرا برای روز کارگر (Labor Day) به اجرا برای افتتاحیه اپرای متروپالیتن (Metropolitan Opera) به منظور سرمایه گذاری روی آمادگی خوانندگان (از طریق دادن چهارده اپرا با دو یا سه اجرا)، به تدریج، همانطور که در SFO 1969 دیده می شود، یازده اپرا با پنج یا شش اجرا برای هر کدام، داشتند، در حالی که دوره آن فصل تا اواخر نوامبر ادامه داشت.

هدف دیگر او، معرفی استعدادهای جدید بود، بدین منظور، به طور خستگی ناپذیری با دیدن اجراها در اپراهای اصلی و فرعی به دنبال خوانندگان جدید می گشت، هم آمریکایی هم اروپایی. او صدای لئونتین پرایس (Leontyne Price) را در رادیو شنید و به او پیشنهاد نقشی در “دیالوگهای کارملیتس” (Dialogues of the Carmelites) در سال ۱۹۵۷ را داد و این اولین اجرای اصلی پرایس روی صحنه بود. چندی بعد در همان فصل در دقایق آخر قبل از اپرا، او را جایگزین آنتونیتا استلا (Antonietta Stella) برای نقش آیدا کرد که این نقش تحسین بین المللی برای او داشت.

ولی هدف سومش او چه بود!علاقه آدلر در طول سالها، برقراری ارتباط محکم تر با مدیران صحنه اپراها بود و تلاش برای قوی تر کردن بخشهای نمایشی و تئاترگونه در اجرای اپرا. بدین منظور او از حمایت فوق العاده ‍ژان-پییر پونه له (Jean-Pierre Ponnelle) طی رابطه ای طولانی با او برخوردار بود. (پونه له، مدیر صحنه اغلب بحث برانگیزی بود که مشارکت خود را با SFO در سال ۱۹۵۷ آغاز کرد.)

چندین نوآوری توسط آدلر مورد تایید قرار گرفت، از جمله برنامه اپرای مرولا (بعد از اولین کارگردان اصلی اپرا نام گرفت) که در فصل ۵۵-۱۹۵۴ کارش را آغاز کرد. برنامه های آنها سالانه به طور تقریبی ۲۳ خواننده با استعداد، چهار دستیاراستادی و یک دستیار مدیر صحنه بود که در یک فرصت ناب برای هنرآموزگاری و شرکت در کلاسهایی که استادان خبره به شاگردان با مهارت، به طور حرفه ای به مدت یازده هفته در طول تابستان تدریس می کردند. بسیاری از شاگردان حرفه ایهای بین المللی شدند که در میان آنها می توان از کارول فانز (Carol Vaness) و تامس هاپسون (Thomas Hampson) نام برد.


کورت آدلر

ابداع دیگر، اپرا در پارک بود (Opera in the Park) که از سال ۱۹۷۲ کنسرتهای رایگان سالانه ای را در دروازه طلایی پارک در روز یکشنبه به دنبال شب افتتاحیه فصل پاییز، برگزار می کردند. اجرا کنندگان آن را هر ساله هنرمندانی که در افتتاحیه اجرا می کردند به همراه اپرا ارکسترای سن فرنسیسکو بودند. ورود عموم در این کنسرت آزاد بود و نزدیک به ۳۰۰۰۰ تماشاچی را جذب میکرد. این کنسرت به همراهی پارک خیریه سن فرنسیسکو (non-profit San Francisco Parks Trust) و موسسه خیریه و ضبط سان فرنسیسکو (San Francisco Chronicle Charities) برگزار می شد.

کورت هربرت آدلر کسی است که اغلب از او به عنوان شخصی مشکل پسند و گاهی بی رحم در کار یاد می کنند. اگرچه در یادداشتهای کتفیلد تیلور (Chatfield-Taylor) آمده است: “خوانندگان، رهبران، کارگردانان و طراحان بعد از اجرای هر فصل، باز فصل بعد باز می گشتند… آنها باز می گشتند زیرا آدلر SFO را به عنوان کمپانی بین المللی ای قابل احترام اداره می کرد که در حد بسیار حرفه ای کار می کردند و در فضایی گرم و صمیمانه، اجراهای بسیار جالبی را به آنان تقدیم می کرد.” در میان کسانی که پیشنهاد تجربه های جدید، هیجان انگیز و شهامت آمیز به آنها داده شده بود می توان از: گرینت ایوانز (Geraint Evans) خواننده ای از ولس (Welsh)، لئونتین پرایس (Leontyne Price) و لوچینیا پاواروتی (Luciano Pavarotti) نام برد.

در دهه ۷۰، کمپانی آنها بسیار موفق بود و توانست بهترین (cream of the crop) اجراها را از خوانندگان سرشناس بین المللی، به تماشاچیان تقدیم کند و آدلر اغلب با آوردن افراد ناشناس برای دادن اولین اجراهای آمریکایی خودشان و یا متعجب کردن همگان با جایگزین کردن خوانندگان سرشناس به علت مریضی خوانندگان اصلی، شبهایی پر شوری را در اپرا ایجاد می کرد! مثلا جایگزین کردن پلاسیدو دومینگو (Plácido Domingo) به جای کارلو کوساتا (Carlo Cossutta) یکی از این اتفاقات بود؛ دومینگو در حالی که سه ساعت از اولین شب اجرای اوتلو (Otello) می گذشت، به سن فرنسیسکو پرواز کرد و اتفاقی دیگر جایگزینی لئونتین پرایس بود در نقش آیدا، وقتی که تنها یک دقیقه به شروع نمایش مانده بود!

از سال ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۹ رادیوی سن فرنسیسکو KKHI در موج های AM و FM اجراهای شبهای جمعه اپرا را از طریق استریوهای بزرگ و بلندگوهای با قابلیت تغییر پذیری تن صدا، پخش می کرد. این پخش ها توسط گویندگانی مشهور همچون اسکات بیچ (Scott Beach) و فرد چری (Fred Cherry) اجرا می شد. در تابستان ۱۹۷۲ اپرای سن فرنسیسکو پنجاهمین سالگرد خود را با دادن کنسرت رایگان در (Sigmund Stern Grove) جشن گرفت.

آدلر به همراه بسیاری از خوانندگانی که در تاریخ این کمپانی شرکت داشته اند بیشتر برنامه ها را رهبری کرد،. خواننده صدای تنور سرشناس Lauritz Melchior، بیشتر ارکستر را سرپرستی می کرد تا اینکه خود بخواند، اجرای مارش مشهور یوهان اشتراوس (Johann Strauss I)، احتمال می رود که آخرین اجرای رسمی وی بوده باشد.

یکی از نکات برجسته برنامه آن شب، اجرای اثرگذار “مادام باتر فلای” (Madama Butterly) از قطعه دوئت لاو (love duet) به همراه خواننده سوپرانو آلبانز (Licia Albanese) و خواننده تنور، جاگل (Frederick Jaegel) بود. آدلر در ۱۵ دسامبر ۱۹۸۱ باز نشسته شد.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

آوازخوان معلم اخلاق (I)

در سال ۱۲۸۲ خداوند به شیخ اسماعیل واعظ اصفهانی، معروف به تاج الواعظین فرزندی عطا کرد که نامش را جلال گذاشتند. شیخ اسماعیل از خوشخوان های اهل منبر بود و مسلط به ردیف آوازی؛ جلال را به مدرسه علیه واقع در بازارچه رحیم نزدیک مسجد رحیم خان گذاشتند که فاصله چندانی با منزلش نداشت. ۸ ساله بود که مختصر زمزمه ای می کرد؛ پدرش مشوق او شد و جلال را به سید رحیم سپرد تا تعلیم آواز ببیند. بعدها نزد نایب اسدالله و سپس نزد میرزا حسین خضوعی ساعت ساز رفت و به تکمیل اطلاعات خود پرداخت تا این که مراحل ترقی را طی کرد و نامش به عنوان خوانند های برجسته بر سر زبانها افتاد.

اختتامیه ششمین نوای خرّم برگزار شد

آیین اختتامییه ششمین جشنواره و جایزه موسیقی همایون خرّم (نوای خرم ۶) شامگاه پنجشنبه ۲۱ آذر ماه با حضور تعدادی از هنرمندان، شرکت کنندگان و تعدادی از مدیران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در تالار وحدت تهران برگزار شد.

از روزهای گذشته…

حنانه از زبان ملاح (III)

حنانه از زبان ملاح (III)

در ایتالیا بود که حنانه به بررسی و مطالعهء آثار موسیقی قبلی خود پرداخت، به‏ تندروی‏ها و کجروی‏های خود به دید انتقاد نگریست، این انتقاد از خود بدانجا انجامید که دریافت اگر بخواهد برای موسیقی کشورش هنرمندی مفید باشد، از طریق ابداع‏ آثاری به شیوهء موسیقی غربی نخواهد بود، پس نخست باید موسیقی میهنش را از دیدگاه علمی و سنتی و عملی بشناسد، آنگاه با معرفت کامل، تم‏ها و موتیف‏های زیبای‏ آن را با تکنیک موسیقی غربی و یا نوعی تکنیک ابداعی که سازگار با روح موسیقی‏ ایرانی است بیاراید و اثری بیافریند که هم مطلوب هم میهنانش باشد و هم بیگانگان را به‏ مطالعه وادار کند.
عارف ساق خنیاگری از شرق ترکیه (I)

عارف ساق خنیاگری از شرق ترکیه (I)

در سال ۱۹۴۵ میلادی در شهر آشکاله (Aşkale) از توابع استان ارضروم (muruzrE) که در میان کوه ها واقع شده، به دنیا آمد. از حدود ۳-۴ سالگی که با پدرآسیابانش به آسیاب می رفت، با صداهای موزون آشنا شد. خود عارف ساق (ARIF SAĞ) در این باره چنین می گوید : ” صدای آب، آبی که به پره های آسیاب برخورد می کرد، صدای گردش پره ها و ساییده شدن دو سنگ آسیاب و مخلوطی از این صداها به گوش می رسید و این صدای موزون را یک عنصر دیگر بر هم می زد؛ آن هم چوب کار کرده ای بود که نعل روی آن کوبیده بودند و صدای شق شق می داد. به این ترتیب صداهای موزون با یک ریتم منظم به گوش می رسید. شنیدن مدام این اصوات، انسان را به خیال و رؤیا می برد. درک موسیقی و ریتم از همان سالها شروع شد و من از آنجا سرم را به موسیقی مشغول کردم.”
نگاهی به سمفونی ایرانی علیرضا مشایخی و ادعاهایش

نگاهی به سمفونی ایرانی علیرضا مشایخی و ادعاهایش

پس از مطالعه کردن مصاحبه علیرضا مشایخی درباره سمفونی پنجمش با نام “ایرانی” تصمیم گرفتم یکبار دیگر به گفته های صاحب اثر اعتماد کرده و این اثر را تهیه کنم. مشایخی در این مصاحبه گفته بود: “این دو اثر؛ سمفونی شماره ۴ (زاگرس) و سمفونی شماره ۵ (ایرانی) هر یک نوعی نقطه اوج در آثار سمفونیک من است. سمفونی زاگرس نقطه اوج موسیقی سمفونیک آتونال من است و سمفونی ایرانی نقطه اوج موسیقی سمفونیک ایرانی من است.” پیش از این بارها شاهد ادعاهای مشایخی در مورد آثار و خط فکریش بودم و آشنایی نسبتا کاملم از آثارش به من در برداشتم از گفته های او کمک میکرد ولی اینبار موضوع جدیدی مطرح شده بود، اثری سمفونیک در راستای موسیقی کلاسیک ایران، نه موسیقی آوانگارد یا تصنیف موسیقی روی تزهای پیشین آهنگساز…
گزارش جلسه هشتم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (IV)

گزارش جلسه هشتم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (IV)

«دستگاه‌های موسیقی ایران موسیقی مرده‌ای است و باید دور انداخت. چون روح ندارد. این موسیقی در کنار منقل و وافور و در کنار بساط عرق خورها زندگی می‌کند. آنها که دودستی این موسیقی مرده را چسبیده‌اند متوجه باشند؛ هر موقع که نعش‌های مومیایی جان بگیرند، این موسیقی هم زنده خواهد شد.» (فرزانه ۱۳۳۵)
دور نهایى نخستین دوره جایزه بین المللی پیانوى باربد برگزار شد

دور نهایى نخستین دوره جایزه بین المللی پیانوى باربد برگزار شد

دور نهایى نخستین دوره ی جایزه ی بین المللی پیانوى باربد با حضور پیانونوازانی از سراسر ایران و کشور ارمنستان در شهر شیراز برگزار شد و دو نفر از برندگان نهایی که تابستان ١٣٩۶ برای شرکت در مستر کلاس های بزرگان پیانونوازی فرانسه و اجراى کنسرت عازم این کشور خواهند بود، معرفی شدند.
تحقیقی درباره باربد؛ موسیقیدان دوره ساسانی (II)

تحقیقی درباره باربد؛ موسیقیدان دوره ساسانی (II)

سال ۲۲۴ میلادی، پس از انحطاط سلسله های هخامنشی و اشکانی سلسله نوین ساسانیان تاسیس شد که حدود ۴۰۰ سال دولتداری کرد. اولین پادشاه ساسانی اردشیر بابکان بود و پس از او بهرام گور به پادشاهی رسید. پس از بهرام، شاپور و پس از او خسرو انوشیروان و خسروپرویز به پادشاهی رسیدند.
امینی: باید مانند سینما در موسیقی هم شورای تهیه کنندگان داشته باشیم

امینی: باید مانند سینما در موسیقی هم شورای تهیه کنندگان داشته باشیم

در این گنجینه، وقتی ما وارد شدیم دیدیم که حجم انبوهی از کار است، به خاطر همین ما آمدیم یک پروسه چند منظوره طراحی کردیم و گفتیم یک کتاب از زندگینامه مجید وفادار باید انتشار پیدا کند که پوراندخت وفادار برادرزاده مجید وفادار که در دفتر حمید وفادار بوده به ما کمک‌های خیلی زیادی که کرد، از او تشکر می‌کنم. از شهرزاد وفادار دختر خود مجید وفادار که در این پروسه واقعا به ما کمک کردند و آثار را در اختیار ما گذاشتند و یک حرکت فرهنگی بزرگ شکل گرفت؛ کتابی تحت عنوان «خنیاگر آسمانی» که مراحل مجوزهاش دارد تمام می‌شود و برای نشر آماده می‌شود که متعاقبا رونمایی می‌شود.
روش سوزوکی (قسمت پنجاه و دوم)

روش سوزوکی (قسمت پنجاه و دوم)

چرا بیشتر انسان ها به این می‌اندیشند که کاری را انجام دهند اما در پایان آن را انجام نمی‌دهند؟ چرا آنها قدرت آن را ندارند که آن کاری را که در مغزشان می‌خواهند به آن عمل کنند عمل نمی‌کنند اگر آدم به انجام آن کار فکر کند باید به اجرای آن کار عمل کند.
بررسی کوتاه در باب سنت و نوآوری در موسیقی ایرانی (III)

بررسی کوتاه در باب سنت و نوآوری در موسیقی ایرانی (III)

حال در میان اساتید مخالف این موضوع، مخالفت خود را این طور اذعان می کنند که موسیقی ما از ایرانی بودن خارج می شود و اصالتش از بین می رود، سئوال اینجاست که مگر ما ایرانی بودن را تعریف کرده ایم؟ حال در نظر بگیرید که تاثیر پذیری از فرهنگ دیگری باشد. مگر غیر از این بوده است که در طول تاریخ فرهنگ ها از دیگری تاثیر خواهند گرفت و یا آیا سعی کرده ایم معیار ایرانی آن را طرح بریزیم؟
بی احترامی به موسیقی (II)

بی احترامی به موسیقی (II)

تنها به آنهایی اهمیت می دادم که به خاطر کارم باید چندین بار گوش می کردم. حتی با گستاخی تمام از آلبوم هایی که فکر می کردم دشوارترند روی بر می گرداندم. تعداد آهنگ های پیشنهادی هم که سر به فلک کشیده بود و نهایتا به گوش دادن به ریدیوهد (Radiohead) ختم می شد. وقتی که از جشنواره موسیقی SXSW که در تگزاس برگزار شد بازگشتم احساس می کردم که دچار اُوردوزِ موسیقی پاپ شده ام.