گفتگو با مائوریزو پُلینی (I)

باعث افتخار من (بورووس دُفی) است که نوازنده پیانو مائوریزو پلینی (Maurizio Pollini) را در مجموعه گفتگوی خود معرفی کنم. این پیانیست ایتالیایی از طریق تمرینات فراوان، آثار ضبط شده غیر قابل شمارش و کنسرتهای زنده ای که با دقت آنها را انتخاب کرده، خود را از دیگران متمایز داشته. او در سال ۱۹۴۲ در ایتالیا متولد شد. بعد از دریافت جایزه اول در مسابقات Warsaw Chopin در سال ۱۹۶۰، تصمیم گرفت به جای اجراهای بیشتر بپردازد و تحصیلات خود را ادامه دهد البته قبل از اینکه هنوز حرفه بین المللی خود را برنامه ریزی کند!

او معمولا در سالنهای مهم کنسرتهای بین المللی اجرا دارد و اغلب با بهترین ارکستر ها و رهبران کار می کند.

در سال ۱۹۸۷ جایزه اهرینگ (Ehrenring) فیلارمونیک وین را برد، جایزه ارنست فُن سیمنس (Ernst-von-Siemens) در مونیخ در سال ۱۹۹۶، جایزه آرتور رابنشتاین (Artur Rubinstein prize) زندگی برای موسیقی (A life for music) در سال ۱۹۹۹ در ونیز و جایزه آرتورو بندتی میکلانجلو در میلان در سال ۲۰۰۰… او در جشنواره سالزبورگ، در تالار کارنگی در نیویوورک، همچنین در پاریس، توکیو و روم مجموعه کنسرتهای خود را برنامه ریزی و اجرا کرد. این برنامه ها به همراه ارکستر مجلسی نیز بوده و طبع متنوع موسیقی خود را از آثار جسوئالدو (Gesualdo) و مونته وردی (Monteverdi) تا سبک امروزی، نشان داده است. تمرینات مائوریزو پُلینی از باخ تا آهنگسازان معاصر، شامل آثاری از نونو (Nono)، مانزونی (Manzoni) و سیارینو (Sciarrino) و در کنارش سوناتهای کامل بتهوون می باشد.

او تمام اجراهای کلاسیک، رومانتیک و معاصر خود را ضبط کرده، آثار شئونبرگ، برگ، وبرن، بولز و … را با پیانو نواخته و ضبط کرده است و این آثار شوق و شعف فراوان او نسبت به موسیقی قرن بیستم را نشان می دهد.

این مصاحبه را زمانی انجام دادم که به دیدن کنسرتی رفته بودم. من از بسیاری از اپراها و سمفونی ها لذت می برم، اما برای انجام مصاحبه اغلب تنها می توانم در نصفی از بخش اول حضور داشته باشم (که شامل کنسرتو می شود!) و سپس باید به پشت صحنه بروم و با تک نواز کنسرت که در نیمه دوم از صحنه خارج شده مصاحبه کنم.

این اتفاقی بود که با پُلینی افتاد در اکتبر ۱۹۹۷٫ او در شیکاگو بود، برای اجرای کنسرتوی شومان (Schumann) و قبول کرد که در رختکن چند دقیقه ای به من وقت دهد.

هیجان زده بعد از اجرایی که دقایقی پیش از آن روی صحنه داشت، با علاقه ای فراوان و با تمرکز به سئوالات من پاسخ می داد. اگرچه او به زبان انگلیسی کاملا مسلط بود و ما به مترجم احتیاج نداشتیم اما من بعضی از ایرادهای کوچک گرامری او را همانگونه نگاه داشتم! وقتی مصاحبه را می خوانم، می توانم صدای هنرمندانه او را بشنوم که چطور در کلمات جاری بود و توانست هیجان و خود انگیزی او را که همیشه در نواختن پیانو نیز منتقل می شود، بیان کنند. در اینجا گفتگوی کوتاه ما را می خوانید:


چطور می دانید که چه قطعه ای را باید انتخاب کنید و یاد بگیرید که در انگشتان و ذهن شما جای گیرد؟
خیلی آسان (خنده)، یک پیانیست الویتهای بسیار زیادی دارد. برای هر ساز قطعات عالی فراوانی وجود دارند، اگر بخواهید از میان آنها انتخاب کنید، باید تمام عمر خود را روی آن بگذارید! کاری که من انجام می دهم بسیار ساده است: کارهایی را انتخاب می کنم که دوست داشته باشم، همیشه با آهنگساز آن کار کنم، کارهایی که دوست دارم و از تکرار آن خسته نمی شوم. در پیانو آنقدر حق انتخابهای خوب وجود دارد که شما می توانید حقیقاتا آنچه را به نظرتان برتر است انتخاب کنید.

اما قبل از اینکه واقعا قطعه ای را اجرا نکرده اید، چگونه می توانید تشخیص دهید که می خواهید همه زندگی آن را بنوازید یا خیر؟!
من فکر می کنم که رپرتوار پیانو را می شناسم، بنابراین دقیقا می دانم که چه چیز را دوست دارم. بسیاری از قطعات هستند که به آنها علاقه دارم اما مطمئنا نمی توانم با همه آنها هر ساعت از زندگیم را بگذرانم.

آیا قطعاتی وجود دارند که در همان ابتدا آنها را از کار خارج کنید؟
شما راجع به مرحله تعبیر صحبت می کنید و این موضوعی به شدت پیچیده است. گاهی وقتی قطعه ای را می نوازید احساس می کنید دیگر نمی خواهید آن را بنوازید، گاه شاید بعد از یک سال چیزی جدید در آن کشف کنید که در اصل شاهکارهای موسیقی با چنین قابلیتی ساخته می شوند. شاید دیگران چگونگی آن را تشخیص ندهند، چرا که حقیقاتا دو مرحله بسیار مهم و متفاوت از یکدیگر وجود دارد. مرحله اول تشخیص آن که قطعه ای کاملا مورد دلخواه ما است و این بسیار سخت است.

این لحظه ای کاملا درونی است که هنرمند با خود دارد، به خصوص یک سولویست و این خود مرحله ای بسیار طولانی است، پس از آن مرحله اجرا است، لحظه ای که تمام آنچه را که آموخته اید و در یک قطعه کشف کرده اید باید به طور خودجوش خود را بیان کنند.

نوع برتر آن است که خود جوش و بداهه گونه باشد و به عقیده من، این حالت تنها با یک قطعه فوق العاده موسیقی رخ می دهد، این تنها زمانی اتفاق می افتد که روی آن قطعه بسیار زیاد کار و تمرین شده باشد، در غیر این صورت چیزی کاملا تصنعی خواهد شد. پس عقیده دارم که موسیقی برتر به گذراندن این دو مرحله مهم مسلما احتیاج دارد و آشکارا، بسیار سخت است.

اگر بخواهید قطعه ای را مجدد بعد از سالها بنوازید آیا برایتان کاملا تازه خواهد بود؟
نه، خاطره همیشه باقی خواهد ماند، حتی اگر زمان طولانی آن را ننوازید، چرا که در ذهن شما جای گرفته و لحظه ای که دیگر بار آن را می نوازید به حس شما باز می گردد.

اما هر بار چیزی بیشتر به آن اضافه خواهید کرد؟
همین طور است!

آیا قطعاتی وجود دارند که روی آنها کار کرده اید و برایتان به پایان رسیده و بعد تصمیم گرفتید دیگر آن را ننوازید و کنار گذارید؟
هیچگاه جرات این را نخواهید داشت که بگویید قطعه ای به انتها رسیده، به خصوص شاهکارهای موسیقی. Schnabel درباره سوناتهای بتهوون گفته است: “این قطعات بهتر و والاتر از هر تفسیر وتعبیری هستند.” پس شما موقعیت هنرمند را بنابر نوع قطعه تشخیص می دهید.

زمانی که سوناتهای بتهون را می نوازید مسلما آنها بتهوون هستند، زیرا او آن را خلق کرده! فکر می کنید چه مقدار پُلینی هستند؟!
این همان مسئله تفسیر است! هر موسیقی توسط هنرمندی که چیزی به آن قطعه بخشیده است، زنده می ماند، چیزی که آفریده آهنگساز آن نبوده. این حقیقاتا اهمیت دارد، چرا که بدون اضافه کردن حسی شخصی به اثر، هیچ گاه آن، متعلق به خود هنرمند نخواهد بود و همین باعث تفاوتها می شود. هر اجرایی متفاوت است، هر هنرمندی متفاوت است و همواره در طول تاریخ، آثار فوق العاده از راههای متفاوتی خلق شده اند و این متفاوت بودن، بسیار نیک است.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

زیستن با هنر سلوکی عاشقانه (III)

انتشار آلبوم بیداد با تکنوازی تار استاد غلامحسین بیگجه خانی و پس از آن درگذشت استاد در فروردین ماه سال هزار و سیصد و شصت و شش باعث شد که توجه بسیاری از نوازندگان دوباره به شیوه ایشان جلب شود. من به شیوه نوازندگی ایشان علاقمند بودم و به همین دلیل، وقتی جناب داوود آزاد از تبریز به تهران آمدند حدود یک سال البته به طور پراکنده درخدمت ایشان، بعضی از بخش های ردیف موسیقی و تعدادی از آثار استاد بیگجه خانی را نواختم که البته فراگیری آثار خیلی برایم مهم نبود؛ بلکه لحن و شیوه نوازندگی ایشان برایم اهمیت بیشتری داشت. پس از آن نیز به تدریج به آوانگاری تعدادی از آثار استاد بیگجه خانی پرداختم.

از بحران اندیشه تا نااندیشیدگی بحران در موسیقی ایران (IV)

در چنین شرایطی حتی امر هنری که دیگر نقش وجودی خود را از کف داده و با فاصله گرفتن از نقش اثرگذار و هستی بخش خود، تنها به یک ابزار در دست قدرتها و یا حتی یک شیء تزئینی بدل شده است، ناتوان از ایجاد بسترهای یک جریان تاریخی نوشونده و پویا به ورطه های تکرار و فراموشی فرومیغلتد و فرد مصداق جریان کلی جامعه، اندک اندک خود را در مغاک توهم غرقه می یابد: از نگاه اراده گرایانه و کوشش بیهوده برای اعمال آن به واقعیت جریان تاریخی، تا اشکال گوناگون جزم اندیشی و حتی غرقه شدن در بسترهای فروبستۀ تجرید و تفکر محدود انتزاعی، همه و همه به نظر می رسد که محصول چنین وضعی باشند.

از روزهای گذشته…

بررسی و تحلیل تکنیک‌های آوازی مقام‌های لو و هَرایی

بررسی و تحلیل تکنیک‌های آوازی مقام‌های لو و هَرایی

لو و هرایی دو نوع مقام آوازی با متر آزاد در موسیقی شمال خراسان‌اند. سوابق تاریخی نشان می‌دهد که در مضمون آنها حالات روانشناختی با گرایش غم غربت، ویژگی‌های تمثیلی زبانی و روایت اساسی‌ترین نشانه‌های قومی یافت می‌شود. این دو مقام همچنین دارای مشخصاتی هستند که آنها را به عنوان آوازی خاص متعلق به شمال خراسان معرفی می‌کند. در این پژوهش پس از سفر به شمال خراسان و جمع‌آوری و طبقه‌بندی انواع لو و هرایی، تحلیل فنی انجام پذیرفت. مشخصات فنی لو و هرایی همچون جملات، موتیف‌های آوازی، دینامیک، گردش فواصل، تمپو، متر و اجزاء دیگر مانند تحریرها و نحوه‌ی تنفس خواننده بررسی، اندازه‌گیری و تحلیل شده است. مقاله در نهایت مجموعه‌ای از ویژگی‌های موسیقایی و فرهنگی این نغمات را با تبعیت از عنوان مقاله – بررسی و تحلیل تکنیک‌های آوازی مقام‌های لو و هرایی- پیش رو گذاشته است.
صهبایی: من به موسیقی سمفونیک ایرانی علاقمندم

صهبایی: من به موسیقی سمفونیک ایرانی علاقمندم

بدنبال تهیه مطالب “آخرین پرچمدار” ، “باید به مردم کار باکیفیت ارائه کرد” و قسمت سوم مصاحبه،در این مطلب قسمت چهارم و پایانی مصاحبه با منوچهر صهبایی موسیقیدان معاصر را میخوانید. همچنین به اطلاع می رساند که سایت شخصی منوچهر صهبایی به آدرس www.sahbai.com راه اندازی شده است.
ویلنسل (II)

ویلنسل (II)

بدنه: ویولنسل معمولا از چوب ساخته می شود، گرچه ممکن است مواد دیگری همچون فیبرکربن و آلومینیوم نیز برای ساخت آن بکار گرفته شود. صفحه رویی یک ویولنسل سنتی از چوب صنوبر و پشت، کناره ها و دسته ساز از چوب افرا ساخته می شود. گاهی از چوب درختان دیگری همچون سپیدار و بید برای پشت و کناره های ساز استفاده می شود.
فراخوان جذب نوازنده تا سن ۲۵ سال برای ارکستر سازهای ملی نوجوانان و جوانان ایران

فراخوان جذب نوازنده تا سن ۲۵ سال برای ارکستر سازهای ملی نوجوانان و جوانان ایران

ارکستر سازهای ملی نوجوانان و جوانان ایران با همکاری کانون موسیقی کوشا فراخوان جذب نوازنده تا سن ۲۵ سال را اعلام می کند. از تمامی نوازندگان سازهای تار، سه‌تار، عود، سنتور، قانون، نی، کمانچه، قیچک آلتو و باس که واجد شرایط سنی شرکت در این آزمون هستند دعوت می‌شود جهت دریافت فرم ثبت‌نام اولیه‌ی شرکت در آزمون نام، نام خانوادگی و نام ساز خود را به شماره‌ی واتس‌اپ ۰۹۳۷۱۲۶۴۲۲۰ ارسال نمایند. پس از دریافت فرم ثبت‌نام، شرکت‌کنندگان تا دوازدهم مهرماه ۱۳۹۸ فرصت دارند تا فرم تکمیل شده را به شماره‌ی واتس‌اپ اعلام شده ارسال نمایند. زمان برگزاری آزمون متعاقباً اعلام می‌گردد. برای کسب اطلاعات بیشتر با شماره‌‌ی ۰۲۱۲۲۲۸۲۲۳۸ کانون موسیقی کوشا تماس بگیرید.
پروانه های موسیقی ایران (II)

پروانه های موسیقی ایران (II)

پروانه نمازی جعفری (معروف به پروانه نمازی) متولد ۱۳۱۰ در یکی از روستاهای آذربایجان بدنیا آمد و پس از مهاجرت به تبریز از سال ۱۳۲۴ به خوانندگی روی آورد ابتدا به اجرای ترانه های آذری پرداخت و شهرت بدست آورد سپس مورد توجه سرهنگ محمد شب پره قرار گرفت و آهنگهای آذری او را به فارسی برگرداند و از او خواست که فارسی بخواند با ترانه آن بام بلند که می بینی بام من است آغاز کرد و در سال ۱۳۳۲ با ترانه شبهای تهران ساخته مجید وفادار شهرتی بدست آورد و در سال ۱۳۳۵ آهنگ معروف مرا ببوس را برای اولین بار در فیلم اتهام ساخته رشید یاسمی که در خرداد ماه آن سال به نمایش درآمده بود اجرا کرد وی اولین کسی است که این ترانه را خوانده و بعدها حسن گل نراقی، ویگن و دیگران آنرا بازخوانی کرده اند.
گذر از مرز ستایشِ محض (V)

گذر از مرز ستایشِ محض (V)

با وجود اینکه دانش گسترده‌ی کاردیو در زمینه‌ی موسیقی آوانگارد و روش کار اشتوکهاوزن به مراتب از فلینت هم دقیق‌تر بود ولی به دلیل بستر فکری و ایدئولوژی‌اش در نقد وی نیز مانند دیگر نقدهای از این دست کمتر مطالب فنی موسیقایی می‌یابیم، چرا که موضوع پر اهمیت خود موسیقی نبود بلکه کارکرد اجتماعی آن بود. او به گرایش اشتوکهاوزن به شرق دور و هند به عنوان نوعی ادای فروشندگان نگاه می‌کند و می گوید: «فروشنده‌ای مانند اشتوکهاوزن شما را وامی‌دارد باور کنید که لغزیدن به درون خودآگاهی گیهانی از رسیدن به تناقضات دردناکی که جهان اطراف را احاطه کرده دورتان می‌کند.» (۱۳) در حقیقت نقشی که وی و همفکرانش برای کلیه‌ی اندیشه‌های سوغات شرق دور قائل بودند نوعی نقش تخدیرکننده بود.
یاشا یوزف روبرتویچ هایفتز

یاشا یوزف روبرتویچ هایفتز

هایفتز از اسطوره های ویلن و کسی که خیلی از موسیقیدانان و منتقدین از او به عنوان بزرگترین نوازنده تاریخ یعنی در رده همپایی با لیست و پاگانینی یاد می کنند، در سال ۱۹۰۱ در ویلنای روسیه متولد شد. اولین درسهای موسیقی را نزد پدرآموخت و سپس در مدرسه ویلن نزد ایلیا مالکین (Ilya Malkin) به تحصیل ادامه داد.
نوازنده و تمرین (IV)

نوازنده و تمرین (IV)

۱۴ – مفهوم عبارت ” قوی تر شدن دست نوازنده” که در اثر گذشت زمان و تمرین کردن بدست می آید، چیست؟
پیکر هوشنگ ظریف به خاک سپرده شد

پیکر هوشنگ ظریف به خاک سپرده شد

امروز گروهی از هنرمندان و علاقمندان هوشنگ ظریف پیکر او را تا قطعه هنرمندان بهشت زهرا همراهی کردند و در کنار مزار دوست و همکار قدیمی اش حسین دهلوی به خاک سپردند. دیروز خانواده هوشنگ ظریف ضمن سپاسگزاری از همه‌ی هموطنان، علاقه‌مندان و هنرمندانی که با اعلام همدردی و ارسال پیام ابراز محبت کردند، درخواست کرده بودند که همگی در شرایط بحرانی فعلی حتی‌الامکان در خانه‌های خود بمانند و در صورت تمایل به حضور، با رعایت کامل هشدارهای ایمنی و بهداشت فردی مراقب سلامتی خود باشند.
یادداشتی بر آلبوم «سه‌گاه‌وار»

یادداشتی بر آلبوم «سه‌گاه‌وار»

آن تارنوازی که هنوز مکرراً به «کاملاً بداهه بودن»ِ سه‌گاهی که نواخته تأکید می‌کند روشن است در تمام سال‌هایی که سازبه‌دست بوده، نه تنها به کارش فکر نکرده بلکه از نوشته‌های فارسیِ دست‌کم یک دهه‌ی گذشته و از گفتمان انتقادی شکل‌گرفته در باب پیوستار بداهه و آهنگسازی نیز بی‌خبر است. کجای نغمه و کرشمه زدن، و مخالف از پسِ زابل زدن، می‌تواند «کاملاً بداهه» باشد؟ آن هم با یک تارِ ناکوک و سنتوری که هر از چندگاه با کشیدنِ مضراب روی سیم‌ها هنرنمایی می‌کند. آیا توقع زیاده‌ای است، از کسی با چند دهه تجربه‌ی دست‌به‌ساز بودن، که چند دقیقه در پرده‌هایی مشخص، کاری بیش از سرهم کردن الگوهای هزاربار شنیده‌اش بکند؟