مصاحبه ای با رنه فلمینگ (II)

رنه فلمینگ
رنه فلمینگ
آیا در نظر دارید که باز هم نقشهای آثار روسینی را اجرا کنید؟
خیلی دوست داشتم کارهای بیشتری از روسینی انجام دهم. قسمتهای کولبران (Colbran) واقعا برای من مناسب بودند، همانند روغن برای صدا، بسیار برای من مفید و در عین حال سخت هستند!

آیا این اولین اجرای لوکزریا بورگیای شما در لا اسکالا بود؟
نه، اولین بار آن را در ژانویه ۱۹۹۳ اجرا کردم.

چه حسی راجع به تفاوتهای بین نقشهای آلویرا و آنا دارید؟
زمانی که دانش آموز بودم زرلینا را خواندم (Zerlina)، در واقع هر سه نقش را اجرا کردم. حال که فکر می کنم صادقانه می بینم نمی خواهم دیگر آلویرا را اجرا کنم، حداقل برای مدتی، آنا بسیار مناسب من است، هم از لحاظ حسی و هم از لحاظ نوع صدا. همیشه فکر می کردم در نقش آلویرا بسیار خوب می خواندم اما هیچگاه احساس نکردم که می توانم آن را به بهترین وجه اجرا کنم. فکر می کنم که مردم اثری قوی تر از این نقش را انتظار دارند. من بیشتر شعر گونه هستم…

و شخصیت آلویرا بیشتر عصبی…
دقیقا

پس سرانجام این عقیده که آنا صدایی زیر و نمایشی را می طلبد، دور می اندازیم!
بله زیرا بسیار بی معنا است. نتهای مخصوص برای صدای زیر نمایشی بسیار سخت هستند. خواندن به همراه مونتسرات کاباله (Montserrat Caballé) در ویاجیو رمیز (Viaggio a Reims) جالب بود. من از او بسیار زیاد آموختم، با یکدیگر صحبت می کردیم.

او نسبت به من بسیار سخاوتمند بود، این چیزی است که درباره خواننده های برجسته متوجه شده ام، سخاوت آنها. ماریلین هورد (Marilyn Horne) در دو سال اخیر استاد راهنمای من بود، هر زمان به مشکلی بر می خورم با او تماس می گیرم، روزی به خانه اش رفتم و او به من آموخت چگونه نتهای بالا (زیر) را بخوانم.

با این حال می گفت: “می دانی! من هیچ وقت در سطح عالی نبوده ام.” دولورا زایک (Dolora Zajick) یک ترومپت انسانی است! ما قطعه ای کوچک را در انتهای هرودیاده (Hérodiade) اجرا کردیم اما من نتوانستم خودم را کنترل کنم، پیش خود فکر می کنید “اوه خدایا، باید با صدای خیلی بلند بخوانم چون دارم با دولارا می خوانم!” اما بعد از سه قطعه، انصراف دادم زیرا چاره ای نبود. رگهاییم بیرون زده بود و صورتم از فشار زیاد قرمز شده بود، در حالی که او به آرامی ایستاده بود و می خواند، به نظر می آمد که واقعا هیچ اتفاقی نمی افتد و هیچ فشاری به او نمی آید.

چه کسی یا کسانی تاثیر گزاران اصلی در حرفه شما بودند؟ اساتید، رهبران اپرا، دیگر خوانندگان…
قبلا به خانمها ویسلین و جانسون اشاره کردم، همچنین رناتو اسکوتو (Renata Scotto) و اشوارتزکوف (Schawarzkopf). من تحصیلات فوق العاده ای داشتم؛ رهبران بسیار موثر هستند. اولین فیگاروی (Figaro) من به همراه کریستوفر اشنباخ (Christoph Eschenbach) بود، او به شدت حامی من بود و از آن پس کارهای زیادی به همراه هم انجام دادیم.

امروزه نه آنکه آدمها نخواهند به هم کمک کنند، بلکه زمان کافی ندارند؛ رهبران کاملا بر اساس برنامه های فشرده خود پیش می روند. زندگی با سرعت جت بر انسانها غالب است. به نظرم ترکیب فوق العاده ای از موارد متضاد و گوناگون در زندگی بشر به وجود آمده.

اگر به صدای دیگر خوانندگان گوش دهید، چه کسانی خواهند بود؟
اگر نقش جدیدی داشته باشم، به دوستی زنگ می زنم و او به من در حدود ۲۵ صدای مختلف را که آن نقش یا نقش مشابه را خوانده اند می دهد تا گوش دهم، همانند مری گاردن (Mary Garden) یا نینون والین (Ninon Vallin)، هر چیزی که هنوز از گذشته قابل دسترسی باشد. می توانید تصور کنید، وقتی اولین اجرای مارشالین (Marschallin) خود را داشتم، دیدم که همه چیز نسبت به زمانی که آن برای اولین بار اجرا شد تغییر کرده، سبک ها، نوع صداها. مقایسه آثار دهه ۳۰، ۴۰ یا ۵۰ با زمان حال بسیار جذاب است. من به این روش یادگیری اعتقاد دارم، اما بعضی خوانندگان را می شناسم که دوست ندارند به صدای دیگر خوانندگان گوش دهند. اما فکر می کنم خطری که در گوش دادن به صدای تنها یک خواننده دیگر وجود دارد، این است که از آن تقلید کنید، اما اگر به خوانندگان مختلفی گوش دهید، می توانید یک برداشت و ذهنیتی کلی از همه آنها داشته باشید.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

اختلالات صدای خوانندگان (VII)

انسان برای اینکه بتواند حرف بزند، یاد گرفته است، با تداوم مرحله ی بازدم، صداسازی کند. صحبت کردن و آواز خواندن مستلزم تداوم جریان هوا به طریقی است که تارهای صوتی را به ارتعاش درآورد. گوینده ها یا خواننده ها، هنگام تمرین روی صدایشان، غالبأ به طور آگاهانه، روی کنترل سازوکار تنفس، تمرکز می کنند. ولی این کنترل آگاهانه نباید با نیازهای فیزیولوژیکی شخص به هوا در تضاد باشد.

مروری بر آلبوم «افرا»

«افرا» را اگر با فرهنگ غالبِ نوازندگیِ زمانه‌ی انتشارش بسنجیم باید با شنیدن همان چند مضراب اول در سه‌گاه، در آن کوکِ پایینِ این سازِ فروتن، روی چشم بگذاریم. در این روزگارِ فقیر و حقیرِ گیر کرده روی فواصلِ کوچک، یافتنِ نوازنده‌ای که ادبیات تحریر و آرایه بر سرانگشتانِ چالاک‌اش جاری باشد دشوار است.

از روزهای گذشته…

ریختر، پیانیستی برای تمام دوران (II)

ریختر، پیانیستی برای تمام دوران (II)

مهمترین اتفاقی که باعث شهرت جهانی ریختر شد، این بود که، Emil Gilels یکی دیگر از نوازندگان برجسته روس در آمریکا کنسرتهایی را برگزار نمود که مورد استقبال بسیار خوبی از طرف منتقدین قرار گرفت که وی این نکته را بیان داشت :”منتظر بمانید تا نوازندگی ریختر را بشنوید.” و بالاخره در سال ۱۹۶۰ و با اجازه دولت وقت آن زمان وی توانست مجوز اجرا را در غرب بدست آورد و ۱۵ اکتبر ۱۹۶۰ و در شیکاگو وی دومین کنسرتو از برامس را همراه با ارکستر سمفونیک شیکاگو اجرا نماید.
سفری به کنسرواتوار ایالتی تفلیس در گرجستان

سفری به کنسرواتوار ایالتی تفلیس در گرجستان

شاید به نظر عجیب برسد که شهری‌ با داشتن جمعیتی معادل تنها یک میلیون و دویست هزار نفر دارای این همه موزیسین و علاقمند به موسیقی باشد. کشوری که میزبان تولد موسیقیدان بزرگی همچون آرام خاچاتوریان بوده است. کشوری که مردمان آن موسیقی را مهمترین عامل پرورش فکر می شمارند. در شهر تفلیس پایتخت کشور گرجستان، کمتر فرد جوانی دیده می شود که دستی به ساز نداشته باشد. در دنیایی که اکثر گرایشات موسیقی به سوی سبک‌های تازه می شتابند، مردمان گرجی را می توان از معدود کسانی به شمار برد که اصالت کهن موسیقی خود را حفظ کرده اند و در مناسبت‌های فرهنگی بخصوص همچون نوادگان خود می نوازند، می خوانند و می رقصند.
تأملی بر آموزش گیتار کلاسیک در ایران (II)

تأملی بر آموزش گیتار کلاسیک در ایران (II)

از دانشگاه‌ها انتظار می‌رود در زمینه‌ی تدوین، تألیف و ترجمه‌ی منابع موسیقی، از متد گرفته تا مقالات مربوط به موسیقی و مطالعات بینارشته‌ای فعال باشند؛ نکته‌ای که متأسفانه در کشور ما به‌شدت از آن غفلت شده است. در دیگر کشورها بسیاری از دارندگان مدارک دانشگاهی و کنسرواتواری موسیقی در سال چند کنسرت برگزار می‌کنند و فعالیتشان فراتر از تدریس است. در کشور ما هرچند عده‌ای اندک نوازندگی گیتار را بر تدریس ترجیح می‌دهند، ولی اغلب مدرسان بیش از «مخاطب» که مربوط است به اجرا، به «هنرجو» فکر می‌کنند. اکنون بجاست که بپرسیم، هنرجو کیست و چه خصوصیاتی دارد؟
تاثیر ذهن بر ساختار جمله بندی ها در ویولن (II)

تاثیر ذهن بر ساختار جمله بندی ها در ویولن (II)

در واقع دریافت ذهن در زمینه پیوستگی و اتحاد موسیقایی جمله که روند اجرای صعودی دارد با آمیخته و درگیر شدن به موضوع مقاطع برش در پس اجرای هر دسته نت شش تایی و ایجاد یک تغییر پوزیسیون، دچار نوعی آشفتگی ذهنی می گردد که این آشفتگی با ماهیت سیال جمله در تضاد است و به دلیل وجود همین امر، ذهن به شکل منفک و پله گونه به جمله پرداخته و از آزادی آن در پرداختن به جمله و برداشت ماهیت سیال از جمله دچار ایراد می گردد و در عمل، جمله سخت تر از آنچه هست به نظر می رسد و زمان بیشتری را نیز در تمرین برای رسیدن به پختگی طلب می کند.
تکنیکِ دست چپ و بازو در ویولنسل، مورّب یا عمود؟ (II)

تکنیکِ دست چپ و بازو در ویولنسل، مورّب یا عمود؟ (II)

سخن از این است که اگر شما انگشت‌گذاری مورب را برگزینید، بسیاری از مشکلاتی که در انگشت‌گذاری عمود با آن مواجه بوده‌اید برطرف یا آسان‌تر خواهد شد. برای مثال:
پانیذ فریوسفی: این ارکستر واقعا بین المللی است

پانیذ فریوسفی: این ارکستر واقعا بین المللی است

گفتگویی که پیش رو دارید، قبل از آخرین کنسرت ارکستر فیلارمونیک تهران با رهبر و شف های این ارکستر، بعد از یکی از تمرین های پایانی در تالار رودکی تهیه شده است.
همه چیز به جز فلسفه و موسیقی! (V)

همه چیز به جز فلسفه و موسیقی! (V)

مسایلی مانند این به حوزه‌ی جامعه‌شناسی یا دانش ارتباطات نقل مکان کرده‌ است. پرسش جالب دیگری که در همین قسمت آمده و وضعیتی مشابه دارد؛ «آیا به وجود آمدن موسیقی، همان‌طور که عده‌ای تصور کرده‌اند تصادفی بوده؟» (ص ۱۲۷) این پرسش نیز امروزه بیشتر در قلمرو تاریخ و باستان‌شناسی قرار دارد.
ویولون مسیح استرادیواریوس (VIII)

ویولون مسیح استرادیواریوس (VIII)

اندازه گیری مقدار طولی ناحیه Nose در روی الگوی خط محیطی رسم شده ۱۰/۸ میلی متر می باشد که اگر این مقدار را از اندازه طولی (۳۶۵/۸۳ میلی متر) کسر نماییم، باقیمانده که همان عدد طول خالص در الگوی خط محیطی است، ۳۵۵/۰۳ میلی متر می شود.
کر فلوت تهران در دانشگاه تهران به روی صحنه می رود

کر فلوت تهران در دانشگاه تهران به روی صحنه می رود

کر فلوت تهران در تاریخ اول اسفند ۱۳۹۷ در تالار آوینی دانشگاه تهران به سرپرستی فیروزه نوایی و با رهبری سعید تقدسی آثاری از آهنگسازان دوره های باروک، کلاسیک، رومانتیک و مدرن را به روی صحنه می برد.
بوطیقای ریتم (I)

بوطیقای ریتم (I)

پیش از این اگر جایی صحبت از ویژگی آثار پرویز مشکاتیان به میان می‌آمد یکی از مهم‌ترین نکاتی که بر زبان اهل فن جاری می‌گشت توانایی او در آفرینش ریتم‌های بدیع بود. آن‌ها که زبانی و حالی داشتند گاه حتا به وجود «نوعی شعور خدادادی ریتمیک» -که می‌توان آن را معادل نوعی وحی در ساحت ریتم گرفت- شهادت می‌دادند. این ویژگی چنان با نام وی گره خورده و خصلتی اسطوره‌ای پیدا کرده است که کمتر کسی نیاز می‌بیند در این مورد توصیف عمیق‌تری به‌دست دهد؛ چون و چرا که البته جای خود دارد. اما به راستی چرا «ریتم» آثار مشکاتیان تا این حد شهره‌ است؟