روش سوزوکی (قسمت دوازدهم)

ایستادگی و مقاومت در مقابل گرسنگی از طریق سرخس های کنار آب های رودخانه ها و جویبارها!
ادامه جنگ رفته رفته بد و بدتر می شد و تامین مواد غذایی غیر ممکن می شد. شهر کوچک کیسوــ فوکوشیما (kiso-Fukushima) در سرپایینی قسمت بالای رودخانه کیسو (kiso) قرار گرفته است و از آنجائی که این قسمت در بین کوه ها و دره ها محاصره شده است، از لحاظ محصولات غذایی خود کفا نیست. در مراحل آخر جنگ ما مانده بودیم بدون سهمیه مواد غذایی ولی از آنجائیکه کارخانه ما جزو صنعت جنگ به حساب می آمد، این امکان برای ما وجود داشت که از بازار سیاه خرید بکنیم، اما من به هیچ عنوان حاضر به این کار نبودم! خواهر کوچکتر من که در آن زمان همسرش را ازدست داده بود، با دو فرزندش پیش من آمدند که با هم زندگی کنیم.

ما همگی در روزهایی که کار نمی کردیم، برای جستجوی گیاه سرخس به پایین کوه می رفتیم، از آنجایی که قحطی بود، قبل از ما دیگران همه آنها را چیده بودند!

اما ما همینطور در طول آبهای جاری در امتداد کوه می رفتیم و در صخره ها مقداری از سرخس های متمایل به سرخی که همراه با ساقه بودند پیدا می کردیم و بعد آنها را در کوله های خودمان پر می کردیم و به خانه می آوردیم و آنها را در یک قابلمه بزرگ پر می کردیم تا با آب و نمک پخته شود. بعد از اینکه خوب می پخت، در پایان از آب آن فقط به اندازه نیمی از کاسه می ماند!

ما آن را (که مثل مایه ژله مانندی از آن حاصل شده بود) می خوردیم به این صورت ما بر گرسنگی غالب می شدیم. برای خواهر من باید خیلی دوران تلخی بوده باشد که نمی توانست بچه هایش را خوب تغذیه کند.

من هرگز لطف و مهربانی های مردم فوکوشیما را در تمام عمرم فراموش نخواهم کرد. ما همراه با خانواده دوکه (Doke) در یک خانه با هم زندگی می کردیم. در این خانواده مرد سالمندی هم زندگی می کرد، آنها همگی صمیمانه به ما کمک کردند. برای مثال وقتی که غذایی قابل خوردن پیدا می کردند ما را هم صدا می کردند و به این ترتیب بعد از اینکه همه آن خانه گرسنگی شان برطرف می شد، جان تازه ای در کل اهالی خانه دمیده می شد.

کوجی من در کیسوفوکوشیما به سر می برم
جنگ و سختی هایش بیداد می کرد. با اینکه در شهرک کوهستانی کی سوــ فوکوشیما حملات هوایی کوچک وجود نداشت، من در مقابل کارکنان کارگاه احساس مسئولیت می کردم و از آنجایی که کاری نمی توانستم برایشان انجام دهم، هر روز صبح مقداری با ویولونم برایشان موسیقی اجرا می کردم! وجود غذا و وضعیت زندگی خیلی بد بود. اما در کارگاه همگی همبستگی داشتیم و هر روز به طور ناگفتنی سخت کار می کردیم. تا اینکه بالاخره جنگ خاتمه یافت.

تقریبا در همین زمان شنیدیم که پدر و مادر کوجی، هر دو به فاصله ای کم یکی پس از دیگری زندگی را بدرود گفته اند! با عجله نامه ای به آدرس قدیمی در توکیو فرستادم و طبیعتا خبری کسب نکردم. بعد از دوستی که در توکیو داشتیم پرسیدم که کوجی تویودا و برادر کوچکترش به کجا رفته اند و چه بر سر آنها آمده؛ در آن زمان پدر کوجی به خاطر من به توکیو مهاجرت کرده بود.

حالا کوجی و برادرش بعد از فوت پدر و مادرشان در چه وضعی به سر می برند؟! من احساس مسئولیت می کردم. از رادیو ژاپن در بخش برنامه ای که به جستجو می پرداختند خواهش کردم که این مطالب را اعلام کنند: “کوجی تویودا! من در کی سو فوکوشیما هستم، خواهش می کنم از وجود خودت مرا مطلع کن که بدانم در کجا به سر می بری” تقریبا دو ماه بعد نامه ای از مردی به نام تویودا دریافت کردم؛ او عموی کوجی تویودا بود که از او مواظبت می کرد.

کوجی به جمع خانواده وارد شد
ما کوجی را پیدا کردیم! چه خوشبختی بزرگی! ما از او می خواهیم که به پیش ما بیاید، بگذار فوری برایش این را بنویسیم! خوشحالی من غیرقابل وصف بود؛ به زودی کوجی که حالا دیگر یازده ساله شده بود با عمویش به دیدار ما آمد. او بزرگ شده بود. ما سه سال بود که همدیگر را ندیده بودیم. خواهر من و فرزندانش هم از آمدن کوجی بسیار خوشحال شدند.

عموی کوجی که درهاماماتسو (Hamamatsu) صاحب یک شراب خانه کوچک بود گفت، کوجی هر روز در شرابخانه به من کمک می کرد، عمویش گفت در آنجا خبری از تمرین ویلن نبود و او از من خواهش کرد که از کوجی مواظبت کنم و بعد دوباره به خانه اش برگشت. کوجی از همان وقت عضو فامیل ما شد! بعدها وقتی که کوجی به سن نوزده سالگی رسید، او را برای ادامه تحصیل به خارج فرستادم. خواهر من مثل یک مادر از او مواظبت کرد و تربیتش را مثل بچه های خودش به عهده گرفت، کوجی زندگی خوبی را در کی سوفوکوشیما پیدا کرد. حالا دیگر خانواده من تشکیل شده بود از هفت نفر!

خاله من، با پسری که کمکش می کرد، خواهر من با سه فرزندش و من! شب ها را به نحو مطبوعی سر می کردیم. برای مثال هر کدام از ما یک شعر می نوشتیم و آن را اجرا می کردیم، از جهت محتوای شعری آنچنانی نبود اما حداقل این طور بود که وقتمان را پر میکرد و سرگرم می شدیم و خوشحال هم بودیم.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

بیانیه داوران ششمین دوره جشنواره نوشتارها و سایت های موسیقی در اینترنت

در پایان ششمین دوره ی جشنواره می‌توان دید که تعیین و تعریف میدان آنچه دنیایی مجازی خوانده می شود زیر فشار شتابان فناوری دشوار و دشوارتر می‌شود. اکنون بزرگ‌ترین چالشی که به چشم می‌آید همچنان کشیدن مرز به قدر کافی دقیق میان جهان مجازی و غیرمجازی است در حقیقت تقریبا مرزی باقی نمانده است، آنچنان که گاه تعیین مصداق برای رصدگر تیزبین هم نشدنی است. اما علاوه بر در هم شدن مرزها، گرایش استفاده کنندگان از این فضای سیال به پیام‌رسان‌ها، در پی آن افولِ اقبالِ وب سایت‌ها، مرگ وبلاگ‌ها (که سرانجام در تغییر نام جشنواره پژواک یافت) و در نتیجه ظهور پدیده‌ی اینترنتِ تاریک روندی است که به ویژه دسترسی‌پذیری میدان نوشتارهای موسیقی را تهدید می‌کند. این تهدیدی واقعی و جدی است که باید به آن اندیشید.

ششمین جشنواره نوشتارها و وب سایت های موسیقی در اینترنت

فردا سه شنبه سوم اسفند ماه، ششمین جشنواره نوشتارها و وب سایت های موسیقی در اینترنت با حمایت موسسه فرهنگی هنری رادنواندیش و فرهنگسرای ارسباران، در محل فرهنگسرای ارسباران برگزار می شود.

از روزهای گذشته…

خانلری و موسیقی (II)

خانلری و موسیقی (II)

آشنایی با شادروان خالقی، سبب بیداری ذوق موسیقی در خانلری شد، مدتی به‏ نوازندگی ویلن پرداخت، ولی چون نمی‏توانست بطور جدّی به موسیقی بپردازد، بتدریج‏ نواختن ویلن را ترک کرد و به این اندیشه روی آورد که دربارهء«آهنگ کلام»مطالعه‏ کند، و عناصر سازندهء«لحن را در لفظ»مورد بررسی قرار بدهد؛به همین سبب نه تنها موضوع رسالهء دکتری خود را«وزن شعر فارسی»انتخاب کرد، بلکه بعدها هم که برای‏ ادامهء مطلاعات به کشور فراسنه رفت(۱۳۲۷ خورشیدی)بسوی دانش فونتیک‏ tique ? Phone و زبان‏شناسی روی آورد. خود او نوشته است:
نقدی بر «شیوه نوازی» علی قمصری (II)

نقدی بر «شیوه نوازی» علی قمصری (II)

اگر این قطعات با رویکردی «آموزشی» ارائه شده اند، پس باید به لحاظ آموزشی دارای مطالب مهم و قابل ارائه ای بوده و به گونه ای کاملا گویا از این دیدگاه اجرا شده باشند اما در هیچ یک از این چهار ویدئو، شیوه های مورد نظر به خوبی اجرا نشده و حق مطلب ادا نشده است.
بزرگان ویولون – پابلو سارازات

بزرگان ویولون – پابلو سارازات

پابلو سارازات (Pablo Sarasate) ویولونیست و آهنگساز اسپانیایی، خالق دسته آثاری است که اغلب ریشه در موسیقی زادگاهش دارد. او که بیش از پنجاه اثر برای ویولن به همراهی پیانو یا ارکستر ساخته است، فراگیری این ساز را از پنج سالگی با پدرش آغاز کرد و با نخستین اجرای عمومی خود، در هشت سالگی به عنوان کودکی نابغه شناخته شد.
هنر پدیده ای انضمامی (II)

هنر پدیده ای انضمامی (II)

آثار هنری زمانی که خلق می شود، به عنوان بخشی از نشانه ها در عالم هستی ترجمه می گردد. پس به دور مدلول خود حلقه زده و خود را به آن و مدلول را به خود منحصر می کنند. لذا اگر مدلول امری آشکار و بدیهی ست، پس اثر می تواند به موضوع بدل شود و اگر هم اثر غایی باشد، نتیجتا جستجو برای کشف آن به عنوان ناشناخته ای از هستی ضرورت می یابد.
نمایش نقاش های لوریس چکنواریان

نمایش نقاش های لوریس چکنواریان

انجمن هنرمندان خود آموخته نمایشگاهی از خودآموختگان را از تاریخ ۱۷ الی ۲۶ فروردین در گالری ممیز خانه هنرمندان ایران برگزار نموده که بزرگترین نمایشگاه این ژانر هنری در سالهای اخیر است. بویژه حضور لوریس چکناوریان موسیقیدان کشورمان که خود یک هنرمند خودآموخته است که با نمایش چهار اثر زیبای خود به نام «چهار فصل ویوالدی» نقطه عطفی در این بخش از نمایشگاه را به نام خویش رقم زده است.
گفتگو با تیبو (VII)

گفتگو با تیبو (VII)

کرایسلر که استعداد زیادی در پیاده کردن نت ها داشت تنظیم های شگفت انگیزی را انجام داده است. همچنین تیوادار ناچز (Tivadar Nachèz) و آرتور هارتمن آثار خوبی را تنظیم کرده اند. این آثار همراه با کارهای کوتاه تر ویوتام و وینیاوسکی، مثل Ballade et Polonaise از ویوتام، آثار خوبی برای اجرا هستند؛ هرچند پیوریست های موسیقی (musical purists) ممکن است این اثر را تأیید نکنند. به نظر من Polonaise در سطح آثار شوپن است یا مثلا از نظر ویرتوز بودن Gypsy Airs از سارازات را در در نظر بگیرید که با هر کدام از راپسودی های لیست برابرند.
یاد استاد بهاری در آلبومی تازه

یاد استاد بهاری در آلبومی تازه

«به یاد استاد بهاری؛ بداهه‌نوازی کمانچه از درویش‌رضا منظمی» از آلبوم‌های شنیدنی موسیقی ایرانی است چندی پیش به‌وسیله کمپانی آوای باربد در تهران منتشر شده است. رادیو زمانه به همین بهانه با درویش‌رضا منظمی (تکنواز کمانچه) گفتگویی کرده است. منظمی در آغاز گفتگو از از چگونگی ضبط این اثر گفت:
کول، همیشه محبوب

کول، همیشه محبوب

نت کینگ کول در سال ۱۹۵۶ اولین سیاهپوستی بود که مجری یک سریال تلویزیونی به نام The Nat King Cole Show شد. مدت زمان این برنامه ۱۵ دقیقه ای پس از چند ماه به ۳۰ دقیقه رسید و تا آخر سال ۵۷ ادامه داشت و کول توانست از این وسیله رای حمایت از برابری نژادی استفاده کند.
گزارش جلسه ششم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (IV)

گزارش جلسه ششم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (IV)

نقد اثر موسیقایی» به معنای تمرکز بر یک قطعه‌ی (یا اثر موسیقایی) منفرد و برآمدن عناصر نقد از دل متن اثر و موضوعات مرتبط با آن، جنبه‌ی عملی دیگری است که نقدگران می‌توانند آن را در کانون توجه قرار دهند. موضوعات کلی‌ای پیرامون نقد یک اثر معمولا مورد بررسی قرار می‌گیرند؛ هدف غایی، نوآوری/تغییرات، تقلید/تاثیرپذیری است.
“موسیقی همه زندگی من است” (VII)

“موسیقی همه زندگی من است” (VII)

در بولونا هنگامی که سارا آغاز به خواندن کرد تعداد کمی از تماشاچیان شروع به تشویق کردند اما دیگر حضار با صدای “ششش” سعی در برقراری سکوت داشتند. پس از آن سکوتی بسیار سنگین تا پایان آخرین آهنگ در فضا مستولی شد و پس از آن بود که تشویق آنان که تا آن لحظه نگهداشته شده بود مثل بمبی صدا کرد، بسیار فوق العاده بود.