سه شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۸
در آن زمان، واشنگتون شهر نژاد پرستی بود و اجرای یک هنرمند سیاه پوست در این تالار مشهور در حالی که تماشاگران هم رنگ او مجبور به نشستن در صندلیهای ردیف آخر بودند، برای آنان مشکل ساز می شد. "انجمن زنان آمریکا" هیچ گاه سازمانی سیاسی نبود و برای اجتناب از این درگیری، برنامه اجرای او را لغو کرد. در پی این اتفاق، ماریان خود به طور مستقل برای شش بار در محوطه خارجی تالار، کنسرتهایی ترتیب داد.
بعدها آندرسون بیان کرد که آنان را بخشیده و گفت: "شما عمرتان را در تنفر از دیگران باخته اید."
سیستم آموزش و پرورش واشنگتون تقاضا کرد که "تالار کنفرانس" تنها مخصوص سفید پوستان باشد و در نتیجه این اقدام مستبدانه، هزاران نفر از اعضای "انجمن زنان آمریکا" (از جمله النور روزولت) از آنجا استعفا دادند. روزولتها و والتر وایت (Walter White) به همراه مدیر کنسرتهای آندرسون؛ هاروک، دولت فدرال را متقاعد کردند تا آندرسون بتواند در "ساختمان یادبود آبراهام لینکون" کنسرت دهد.
این کنسرت در یکشنبه روز عید پاک برگزار شد. 75000 نفر با تمام نژادها در آن کنسرت شرکت کردند و برنامه از موج رادیوی ملی نیز پخش شد و میلیونها شنونده آن کنسرت را دنبال نمودند.
در زمان جنگ جهانی دوم و جنگ کشور کره، ماریان آندرسون در بسیاری از بیمارستانهای سربازان و افراد زخمی در جنگ، هنر خوانندگی اش را تقدیم کرد. در سال 1943 سرانجام به آندرسون اجازه داده شد تا در "کانستتوشن هال" حضور یابد، کنسرتی که از طرف "انجمن زنان آمریکایی" برای تمام نژادها و به نفع سازمان صلیب سرخ برگزار شد. آندرسون در آن کنسرت گفت: "زمانی که برای اولین بار در سالن کنسرت بسیار زیبای "کانستتوشن هال" قدم گذاردم حس پیروزی در من شکوفا شد و از خواندن در آنجا مشعوف بودم".
اما دولت فدرال همچنان با اجرای وی در تالار کنفرانس مخالفت کرد. در 17 جولای 1943 در بثل (Bethel)، آندرسون همسر دوم مردی شد که در نوجوانی از او تقاضای ازدواج کرده بود؛ معماری ملقب به "پادشاه" ارفیوس اچ.فیشر (Orpheus H. Fisher). آندرسون به همراه همسرش و پسر ناتنی اش؛ جیمز فیشر، زمینی خریداری کردند اما به دلیل مسائل تبعیض نژادی به وسیله مالکان اولیه، آن زمینها غصب شد!
فیشر در طی سالها ساختمانهای بسیاری ساخت، از جمله استودیوی آکوستیک که او برای همسرش طراحی و بنا کرد. آندرسون اولین خواننده آفریقایی-آمریکایی بود که در اپرای متروپولیشن نیویورک اجرا داشت، خود وی در این باره می گوید: "در صحنه دوم، پرده ها بالا رفت و من آنجا بودم بر روی سن، ناگاه بر خود لرزیدم و قبل از آنکه حتی بتوانم یک نت را بخوانم تماشاگران بی وقفه دست زدند و تشویق کردند، احساس می کردم به خود گره خورده ام!" آندرسون اگرچه دیگر با شرکت اپرای متورپولیشن اجرایی نداشت، اما به عضویت ثابت آنجا درآمد.
یک سال بعد، اتوبیوگرافی خود را به چاپ رسانید به نام "خدای من، چه صبحی است" (My Lord, What a Morning) که از پرفروش ترین کتابها بود. در سال 1957 در مراسم منصوب شدن آیزن هاور (Dwight D. Eisenhower) به عنوان رئیس جمهور آمریکا، اجرا داشت و پس از آن به هند و خاور دور سفر کرد.
در طول 12 هفته 35000 مایل (56,000 km) را طی کرد و 24 کنسرت داد! پس از آن، آیزن هاور او را به عنوان نماینده کمیته حقوق بشر سازمان ملل متحد منصوب کرد. در سال 1961 در مراسم رئیس جمهوری کندی (John F. Kennedy) در کاخ سفید، صدای پرطنینش را به گوش همگان رسانید و پس از آن به استرالیا سفر کرد.
وی در جنبش حقوق شهروندی در دهه 1960 فعالیت می کرد و کنسرتهایی به نفع سازمان؛ برابری نژادها، انجمن ملی رنگین پوستها و سازمان فرهنگی آمریکا-اسرائیل برگزار کرد. آندرسون آلبومی به نام "گربه شیطون" (Snoopycat) همراه با داستانها و اشعاری برای گربه سیاه محبوبش عرضه کرده است! در سال 1965 برای پایان بخشیدن به دوران حرفه ای خوانندگی خود، سفری بین المللی را از تالار قانون اساسی-کانستتوشن هال آغاز کرد و در
تالار کارنگی در 8 آوریل 1965 به پایان رسانید.
en.wikipedia.org