ارکستر فیلارمونیک نیویورک (III)

در سال ۱۹۲۱ ارکستر فیلارمونیک با ارکستر سمفونی ملی نیویورک یکی شدند. با ترکیب این دو ارکستر، فیلارمونیک رهبری هلندی به نام ویلم منگل برخ (Willem Mengelberg) را منسوب کرد. برای فصلهای ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۳ استرانسکی و منگل برخ رهبری ارکستر را به طور مشترک بر عهده داشتند، اما استرانسکی بعد از پایان یک فصل مشترک آنجا را ترک کرد و منگل برخ برای مدت نه سال رهبری اصلی ارکستر را در میان دیگر رهبران بر عهده داشت از جمله؛ برونو والتر (Bruno Walter)، ویلهم فورت وانگلر (Wilhelm Furtwängler)، ایگور استراوینسکی (Igor Stravinsky) و آرتور توسکانینی (Arturo Toscanini). در این دوره، فیلارمونیک اولین ارکستر آمریکا بود که سری سمفونیهایی را در کنسرتهای تابستانی با قیمت پائین در استادیوم لویسون، منتهتن، برگزار کرد.

در سال ۱۹۲۰ ارکستر، هنری هادلی (Henry Hadley) را استخدام کرد و وظیفه “آمریکایی سازی” ارکستر را به او سپرد. در هر یک از کنسرتهای که هادلی به همراه ارکستر برگزار می کرد حداقل یک اثر از آهنگسازی آمریکایی در آن اجرا می شد.

در سال ۱۹۴۲ کنسرتهای افراد جوان به سری کنسرتهای قابل توجه کودکان زیر نظر پیانیست، آهنگساز و رهبر آمریکایی ارنست اشلینگ (Ernest Schelling) بسط یافت. این مجموعه کنسرتها نمونه ای برای کنسرتهایی از این دست در سرتاسر کشور شد و محبوبیت آن تا حدی بالا رفت که در هر فصل ۱۵ کنسرت توسط کودکان تا پایان دهه برگزار شد.

منگل برخ و توسکانینی هر دو فیلارمونیک را در انجام ضبط آثار برای کمپانی ماشین سخنگوی ویکتور رهبری کردند که این اولین اقدام برای ضبط در استودیو بود و سرانجام در تالار کارنگی با ضبطهای الکتریکی بهبود یافت. همه ضبطهای الکتریکی برای کمپانی ویکتور تنها با یک میکروفون انجام می شد که اغلب در بالا یا کنار رهبر جا سازی می شد، فرایند راه اندازی سیستم پخش اینگونه ضبطها که از طریق گرامافون انجام می شد “ارتوفونیک” نام دارد. در سال ۱۹۳۶ کمپانی ویکتور برای به دست آوردن تولیداتی بهتر شروع به تجربه های جدید از طریق چندین میکروفون کرد.

در سال ۱۹۲۸ آخرین و مهمترین ترکیب فیلارمونیک نیویورک انجام شد و آن به همراه اجتماع سمفونی نیویورک بود. به عقیده کلارنس مکی (Clarence Mackay) با ترکیب این دو ارکستر، ارکستر فیلارمونیک نیویورک می تواند بزرگترین ارکستر اگر نه در جهان اما در کشور آمریکا باشد. در سال ۱۹۳۰ آرتور توسکانینی سفری را به اروپا ترتیب داد، خود وی ارکستر را در این کنسرتها رهبری کرد و شهرت بین المللی فراوانی برای فیلارمونیک کسب کرد. در همان سال رادیوهای ملی پخشهای خود را آغاز کردند این پخشها بدون وقفه تا ۳۸ سال ادامه یافت. ارکستر در سال ۱۹۳۰ برای اولین بار از کانال CBS در کنسرتی در تالار کارنگی شنیده شد.

بعد از تلاش ناموفق در استخدام رهبری آلمانی ویلهم فورت وانگلر، رهبری انگلیسی جان باربیرولی (John Barbirolli) و رهبری لهستانی آرتور رودزینسکی (Artur Rodziński) جایگزینانی برای توسکانینی در سال ۱۹۳۶ بودند. در همان سال باربیرولی رهبری اصلی ارکستر را بر عهده گرفت، سمتی که آنرا تا بهار ۱۹۴۱ برعهده داشت. در سال ۱۹۴۳ رودزینسکی که در کنسرتی در تالار کارنگی ارکستر را رهبری کرد، به عنوان کارگردان موسیقی فیلارمونیک برگزیده شد.

وی در حالی که شنوندگان بسیاری از شبکه رادیویی CBS در سرتاسر کشور آن کنسرت را دنبال کردند، کنسرت غروب یکشنبه فیلارمونیک را رهبری کرد. زمانی که ایالات متحده آمریکا وارد جنگ جهانی دوم شد آرون کوپلند (Aaron Copland) قطعه چهره لینکولن (A Lincoln Portrait) را به درخواست رهبر آندره کوستلانتز (Andre Kostelanetz) برای فیلارمونیک ساخت به منظور ادای احترام و اظهار تاسف به دلیل جنگ در کشور. در سالهای ۱۹۴۰ فیلارمونیک با کمپانی ضبط کلمبیا، مجموعه ضبطهایی را انجام داد.

بسیاری از کنسرتهای این فصل در تالار لیدرکرانز برگزار شد، این ساختمان پیش از آن به مرکز فرهنگی موسیقی آلمان تعلق داشت. بعدها کمپانی ضبطهای سونی مجموعه کنسرتهای فیلارمونیک به رهبری سر توماس بیکام (Thomas Beecham) را دیجیتال و بر روی Cd عرضه کرد.

en.wikipedia.org

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

مروری بر آلبوم «اپرای رستم و سهراب»

رستم و سهراب، این تراژیک‌ترین قله‌ی حماسه‌های فارسی را لوریس چکناوریان به هیات اپرایی درآورده و برای دومین بار منتشر کرده است. اجرای پیشین (ضبط سال ۲۰۰۰) را انتشارات هرمس سالی پس از ضبط منتشر کرده بود. این اجرای تازه با تکخوان‌هایی متفاوت (و به همین دلیل با لهجه‌ی برآمده از آواخوانی و تاکید متفاوت) و البته همان ارکستر و کر و احتمالا رهبری خود آهنگساز، گویا نسبت به اجرای پیشین نسخه‌ای دگرگون شده است (۱).

تاریخ ادبیات عالمانه در موسیقی (II)

در نوشته‌های فارسی امروزی وقتی حرف از ادبیات و موسیقی به میان می‌آید عادت کرده‌ایم دنبال تحقیقاتی برویم که عمدتاً در پی رد پای اصطلاحات موسیقایی در آثار ادبی به مفهوم هنری آن هستند اما این کتاب از آن نوع نیست. در مقام مقایسه کتاب فلاح‌زاده کم و بیش رویکردی معکوس در پیش می‌گیرد و دگرگونی‌های ادبی متن‌های تخصصی موسیقی را در کانون توجه می‌آورد و تطور زبان آنها را بررسی می‌کند.

از روزهای گذشته…

کریمی: نوازندگان باید سیستم تنفسی ماهی و خورشیدی را بدانند

کریمی: نوازندگان باید سیستم تنفسی ماهی و خورشیدی را بدانند

من باید ببینم این نوازنده چگونه ساز میزند و اگر این انقباض از شانه و گردن صفت شده باشد، روی انگشت تاثیر دارد، ولی اگر انگشت سفت باشد و آنها ریلکس، چیز دیگری است که برای همه آنها میتوانم ژیمناستیکی بدهم، کمااینکه از دو گیتاریست سال گذشته ایمل داشتم که میگفتند، ما این اعمال را هنوز انجام میدهیم و گردن درد و دست درد دیگر نداریم. خانمی هم بود که کنسرت داشت و میخواست التهابش را در کنسرت آرام کند و من خواستم که تلفن کند چون با ایمیل ممکن نبود.
چگونه با مترونوم تمرین کنیم؟

چگونه با مترونوم تمرین کنیم؟

تصورِ عمومی بر این است که مترونوم صرفاً با هدفِ حفظِ ریتم و مطابق وزنِ ثابتِ یک قطعه یا درس نواختن، می‌تواند به کار رود در حالی‌که علاوه بر این هدف -که البته در آموزش و ضبط، مهم و تعیین‌کننده است- تمرین با مترونوم برای یک هنرآموز می‌تواند کارکردهایی بیش از این داشته باشد. کارکردهایی از قبیل طولانی و در عین حال با برنامه و منظم پیش رفتنِ طولِ زمانِ تمرین، کمک به رسیدنِ تدریجی به سرعتِ استاندارد قطعه یا سرعتی که آهنگساز تعیین کرده، و در نهایت کمک به ارتقای بیشتر کیفیت اجرایی قطعه در خصوص مسائل مختلف اجرا (علاوه بر موضوع سرعت).
داریوس میلو، آهنگساز بزرگ فرانسوی (I)

داریوس میلو، آهنگساز بزرگ فرانسوی (I)

داریوس میلو (۱۹۷۴-۱۸۹۲)، از خانواده ای یهودی و سرشناس بود. در محیطی مساعد رشد یافت که سبب رشد اخلاق و اندیشه اش شد. استعداد زودرسش با طبع حساسش مغایرت نداشت. در هفت سالگی ویولن را فراگرفت. در دوازده سالگی عضو یک کوارتت زهی شد. والدینش در نظر داشتند نوازنده ویولنی چیره دست از او بسازند به همین سبب در ۱۹۰۹ همراه دوستش “لونل” او را به پاریس فرستادند. در این دوره میلو رویای آهنگسازی داشت. هر از گاهی به کنسرواتوار پاریس میرفت و در کلاسهای “لورو” (هارمونی)، “ویدور” (فوگ)، “گدالگ” (کنترپوان) شرکت می کرد.
ریکاردو چایلی

ریکاردو چایلی

رهبر ایتالیایی؛ ریکاردو چایلی (Riccardo Chailly) در خانواده ای مملو از موسیقی در ۲۰ فوریه ۱۹۵۳ در شهر میلان به دنیا آمد. وی آهنگسازی را از پدرش لوچیانو چایلی (Luciano Chailly) آموخت و در کنسرواتوار موسیقی در شهرهای پروجو و میلان به تحصیل پرداخت. پس از آن در کلاسهای تابستانی سیئنا (Siena) از فرانکو فرارا (Franco Ferrara) معلم برجسته رهبری درسهای رهبری آموخت. جالب اینجاست که او در دوران جوانی در گروه ریتم و بلوز (rhythm-and-blues) درام نواز بود.
Yesterday چهل ساله می شود

Yesterday چهل ساله می شود

به جرات می توان گفت که ترانه Yesterday از گروه بیتلز از معدود ترانه های پاپ هست که از زمان اجرای آن تا به امروز هنوزهم به کرات از رادیوهای موسیقی سراسر دنیا پخش میشود.
از کافه تا رودکی (III)

از کافه تا رودکی (III)

یکی از بخشهایی که در کارگان این خواننده همواره با استقبال مواجه می شود اجرای ساز و آواز روی قطعات ریتمیک کاور شده از موسیقی عربی است که آواز را معمولا ویولن پاسخ می دهد و گاهی بسته به حال و هوای نوازندگان بداهه نوازی کوتاهی نیز انجام می شود و کاملا یادآور خوانندگان کافه های پیش از انقلاب است. این قطعات معمولا در میان تصانیف و ترانه ها بصورت بداهه شکل گرفته و بعداز اجرا با شکست ریتم به حالت ابتدایی ترانه بر می گردد.
ایزایی و مکتب ویولون بلژیک (I)

ایزایی و مکتب ویولون بلژیک (I)

اوژن ایزایی، ویولنیست بلژیکی، از مشهورترین مستر ویولنیست های زمان خود به شمار می رود؛ «نیروی خارق العاده طبیعی ایزایی به عنوان یک مفسر» تحت تأثیر استعداد سرشار او در تُن و تکنیک نوازندگی نمود بیشتری می یابد. استعدادی که هم عصران او نیز به آن اشاره کرده اند. در واقع، ایزایی بزرگ ترین نماینده مکتب شگفت انگیز ویولن نوازی بلژیکی است که در هنر استادان او مانند ویوتام و وینیافسکی ریشه دارد. همانطور که خود ایزایی می گوید «در یک دوره هفتاد ساله برترین مکتبی بوده است که در کنسرواتوار پاریس و در آثار نوازندگانی مانند: ماسارت (Massart)، رمی (Remi)، مارسیک (Marsick) و دیگر مفسران حرف اول را می زده است».
ریتم و ترادیسی (V)

ریتم و ترادیسی (V)

آنْکو استدلال می کند که موسیقی آفریقایی در قالب روش چرخه ای (به جای خطی) ادراک می شود که باعث مناسب شدن به خصوصِ نت نویسی چرخه ای می شود (Anko 2000). اجراها، شاملِ یک اُستیناتوِ پی در پی است که یک طبل مسلّط، بر ضدِّ آن، مجموعه ای از دست کاری های ریتمی را اجرا می کند. اُستیناتو، به عنوان پس-زمینه ی ریتم های چرخه ای هم مرکز هر یک با جهت گیری خاص خود، مدخل های لنگ را که علیهِ (یا در امتدادِ) ضرب منظم به صدا در می آیند نشان می دهد. استاد طبل نواز با انتخاب الگوها از مجموعه ای از فرازهای ریتمی معمولاً همراه با یک سبک موسیقایی خاص «بداهه پردازی» می کند. «در این دست کاری های ساختاری پیچیده است (در ضدیت با پس زمینه ای از یک اُستیناتوِ مرجع پی در پی) که آفریقا بهترین کیفیت های ریتمی خود را پیدا می کند» (Anko 2000).
مصاحبه با ایگور ایستراخ (II)

مصاحبه با ایگور ایستراخ (II)

بله خیلی، بیش تر از هر دانش آموز دیگری، به آنها خیلی مؤدبانه آموزش می داد، شوخی می کرد و سعی می کرد به آنها توهین نکند اما من پسرش بودم و این مسئله زیاد اهمیت نداشت!
آثار باقیمانده از ردیف موسیقی ایران (III)

آثار باقیمانده از ردیف موسیقی ایران (III)

درباره نت نویسی کتاب مذکور لازم به توضیح است که از ذکر علاماتی که مبین حالت است، در نت نویسی خودداری شده، گو اینکه موسیقی ردیفی ایران بدیهه سرائی است و این حالات را بنا به سلیقه نوازنده واگزار مینمایند ولی چقدر به جا بود که این حالات را همانگونه که اساتید گذشته اجرا مینمودند، در نت نویسی اضافه مینمودند، مطلب دیگر اختلافاتی که بین این ردیف و سایر آثار بازمانده ساز اساتید گذشته به چشم میخورد، مثلاً در اولین دستگاه کتاب مذکور که مشهور است آنچه ذکر شده با آواز شور که توسط آقای علینقی وزیری، حضوری از پنجه آقا حسینقلی به نت درآورده، اختلاف فاحش دارد، همچنین است اختلاف در ردیف چهارگاه، ولی در دستگاه ماهور مقدمه آواز آن کاملاً با آنچه آقای وزیری نت کرده اند منطبق است و نواها توافق دارد.