تراژدی مدرنیسم در موسیقی ایران (II)

کم کم با گذشت روزها و ماه ها، تعداد هنرآموزان کلاسی که نزدیک به پنجاه نفر هنرآموز داشت به پنج یا شش هنرآموز رسید. ولی من همچنان سعی میکردم با وجود هزینه بالای کلاس، در این مکتب حضور داشته باشم، زیرا گمان میکردم او با افراد خاصی میخواهد تا پایان راه برود و همه مطالب را با هر کس عنوان نمیکند. او در کلاسهایش از پروژه ای به نام پروژه هزار آهنگساز یاد میکرد و با محاسبه عدد و رقمهایی میگفت قصد دارد این تعداد آهنگساز را تربیت کند!

همین گفته دو سئوال را برای من بوجود می آورد که اولا کسانی که به صورت صنعتی کشت سیب زمینی میکنند نمیتوانند به صورت دقیق بگویند در سال آینده چند عدد سیب زمینی کشت میکنند، چطور ایشان در مورد تولید هنرمند آهنگساز چنین ادعایی میکنند؟! ثانیاً با این اوصاف ایشان قصد گلچین کردن هنرجویان را ندارند اگر اینطور بود با توجه به سن ایشان و تعداد هنرجویان این پروژه عملی نیست.

جمعیت کلاس به حدی پایین آمد که میشد کلاسها را در منزل تشکیل داد، با این وضع کلاسها غیر رسمی تر و سطح پایینتر هم شد! غیر از اینکه در کلاس ها صحبتی از فلسفه موسیقی و موسیقی مدرن نبود، گفتگوهای نازلتری در کلاس وجود داشت که بیشتر حول مسائل سیاسی و خارج از حوزه فرهنگ و هنر می چرخید.

هر جلسه یک ساعت بود و از این یک ساعت حداکثر بیست دقیقه به درس هارمونی آن هم به شکلی گنگ پرداخته میشد، به صورتی که یک روز یکی از شاگردان از استاد خواست تا به طور خصوصی با ایشان در این مورد گفتگویی کند و پس از چند دقیقه گفتگو، استاد با عصبانیتی غیر قابل وصف با عنوان کردن اینکه “من وقت با ارزشم را برای شما که هیچ از موسیقی نمیدانید میگذارم، بعد اعتراض هم میکنید که وقتتات تلف میشود؟!” همه هنرآموزان را از کلاس بیرون کرد! (در حالی که آن هنرجو که سطح خوبی هم داشت از طرف خودش این مسئله را مطرح کرده بود نه همه کلاس!)

وضعیت کلاس شبیه به آن استاد ردیف شده بود که نام ۱۰۰۰ گوشه را روی کاغذ مینوشت و پس از سالها تدریس فقط همان گوشه های معمول را درس میداد و خبری از تدریس نامهای جدید نبود؛ در واقع آن نامها دامی بودند برای جذب طالبان مطالب جدید در آواز.

آن روزها مصادف بود با فعالیت بسیار زیاد ارکستر او؛ گاهی این ارکستر هر ماه یک یا دو کنسرت را اجرا میکرد. کنسرتهای این ارکستر تا وقتی تبلیغات مناسب در روزنامه ها وجود داشت (که بیشتر این تبلیغات از طریق مقالات شاگردان و هواداران ایشان بود در روزنامه ها) تماشاگران نسبتاً زیادی داشت ولی به مرور زمان این تماشاگران کمتر شدند.

بینندگان این برنامه ها یا از همان افرادی بودند که در ابتدای مقاله صحبتشان بود و گاه میدیدم در حال خروج از برنامه با اطرافیانشان پچ پچ میکنند و از موسیقی مدرن میگویند یا اینکه با سکوتی معنا دار (!) در تنهایی، سالن کنسرت را ترک میکنند! (البته دسته دوم بیشتر دیده میشدند چراکه “کم سوادی های مردم از سخن پیدا شود / پسته بی مغز چون لب واکند رسوا شود”) یا افرادی بودند که به اشتباه به کنسرت آمده بودند و دیدن این کنسرت اولین و آخرین ملاقاتشان بود با بچه های مدرن (!) و گروه بعد هم بخت برگشته هایی چون من بودند که از سر کنجکاوی آمده بودند تا انقلاب نوین موسیقی ایران را نظاره گر باشند!

ریتم و ترادیسی (XVI)

طیف نگاره ها با تقسیم یک صدا به بخش های کوچکی از زمان به نامِ پنجره و سپس اِعمال FFT به هر پنجره ایجاد می شود. تمامی FFTها پهلو-به- پهلویِ هم قرار می گیرند؛ مقادیر بزرگ با رنگ تیره نشان داده می شود، مقادیر کوچک کم رنگ تر ند.

گفت و گو با جان کیج (II)

اینگونه بوده است اما من فکر می کنم که ما داریم آنرا تغییر می دهیم. با وجود پیش صحنه و جایگاه تماشاچیان که به گونه ای طراحی شده است که همه آنها به یک سو نگاه می کنند – هرچند گفته می شود که آن هایی که در انتهای سمت راست و چپ نشسته اند جایشان بد است و آنهایی که در وسط نشسته اند جایشان خوب است – فرض بر این است که همه تماشاچیان اگر به یک سو نگاه کنند صحنه را می بینند.

از روزهای گذشته…

سه خبر

دو فیلم بر اساس زندگی آنتونیو ویوالدی، ویولونیست و آهنگساز برجسته ایتالیایی در دوران باروک، در حال ساخته شدن هستند. کمپانی کلمبیا و ایمیج اینترتینمنت (Image Entertainment) در پاییز گذشته ساخته شدن فیلمی به نام ویوالدی را اعلام کردند. این فیلم که با کارگردانی کاترین هاردویک آغاز شده است، بیشتر بر رابطه بین ویوالدی که یک کشیش بوده است و معشوقه اش آنا ژیرار (Anna Girard) پرداخته است. از طرفی یک کمپانی مستقل به نام مکانیکز (Mechaniks) مشغول تولید فیلم دومی است که آنتونیو ویوالدی نام دارد و فیلمنامه آنرا روزنامه نگاری به نام جفری فریدمن (Jeffrey Freedman) نوشته و قرار است ویولونیست سبک هارد راک اشلی مک آیزاک (Ashley MacIsaac)، نقش ویوالدی را ایفا کند. این فیلمنامه بر روی دوران تدریس ویوالدی در مدرسه دختران بی سرپرست و موفقیت او در مقام معلم موسیقی که به اجرای برنامه در مقابل پاپ انجامید، بنا شده است.
راز خوش‌طبعی ‌عارف؟

راز خوش‌طبعی ‌عارف؟

کم و بیش هدف همه‌ی تجزیه و تحلیل‌های موسیقی یافتن راز و رمز زیبایی، ارج و ارزش قطعه‌های موسیقی است با گوشه‌ی چشمی به تکرارپذیر ساختن‌شان. همچنین است کتاب «بررسی ساختار تصنیف‌های عارف قزوینی» که در آن «مرجان راغب» ۱۵ تصنیف شناخته‌شده و معتبر عارف را آنالیز کرده است تا به گفته‌ی مولف از آنها «در حکم دستورالعمل‌هایی برای تصنیف‌سازی» (ص ۲۸) استفاده شود.
گریگوریان: حضوری دربرگیرنده (II)

گریگوریان: حضوری دربرگیرنده (II)

درباره فرهنگ ارمنی از گریگوریان سئوال میکنم. خیلی حرف میزنم. درباره ویژگی های آن میپرسم، درباره خط مشترکی که در شکل های مختلف فرهنگ و هنر ارامنه وجود دارد، درباره استحکام شخصیت فرهنگی ارامنه، در مورد پایگاهش، تاثیراتی که گرفته است، تاثیراتی که داشته است و چیزهای دیگر. اما تمام اینها از آن رشته سئوال هایی است که گریگوریان در پاسخ آن، حرف خودش را می زند:
نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (XI)

نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (XI)

فرم «پیش درآمد» که توسط درویش خان و همکار دیگر او رکن الدین مختاری در این دوره ابداع شد، اهمیت ویژه ای در تاریخ موسیقی ایرانی دارد. قبلا اشاره شد که موسیقی همیشه فرعی از یک اتفاق اصلی بود و اولین بار در «کنسرت» به عنوان اتّفاق اصلی مطرح شد. علاوه بر آن موسیقی ایرانی در سنّت اجرائی خودش هم فرعی بود بر شعر و سخن. مهم ترین فرم موسیقی ایرانی، که هنوز هم غالباً قسمت اصلی هر برنامه موسیقایی را تشکیل می دهد «آواز» نام دارد که فرمی است برای خواندن شعر که در اوزان عروضی و با ساز تنها هم اجرا می شود. تصنیف هم اساس اش بر شعر و سخن استوار است و همینطور قطعات «ضربی» در دستگاه ها. «رنگ» هم فرمی است که در اصل برای همراهی رقص ساخته شده است. (۹)
جوابیه شرکت صوت آذین به مطلب “حکایت یک اختراع موسیقایی ایرانی”

جوابیه شرکت صوت آذین به مطلب “حکایت یک اختراع موسیقایی ایرانی”

چندی پیش مطلبی با عنوان “حکایت یک اختراع موسیقایی ایرانی” درباره دستگاه ابداعی آقای افشین سپهوندی در این مجله به چاپ رسیده بود که امروز نامه آقای سپهوندی را در سایت می بینید که در جواب این مطلب فرستاده شده است.
محمودی: دوست دارم اتفاقی فرهنگی بیافتند

محمودی: دوست دارم اتفاقی فرهنگی بیافتند

متاسفانه در ایران خیلی وقتها ناتوان ترین افراد در موسیقی می آیند و کار رهبری انجام میدهند و نوازنده ها هم از آنها تبعیت میکنند فقط به این دلیل که آنها روانشناسهای خوبی هستند و با ارتباطهای خوبی که در سیستم دارند یا پولی که خرج میکنند می آیند و رهبری میکنند. اصولا این افراد فقط روبروی ارکستر دست تکان میدهند و فرق دو چهارمشان را با چهار چهارمشان را نمیفهمید!
لطفا علمی نقد کنید!

لطفا علمی نقد کنید!

حتما شما هم مثل من شنیده یا خوانده‌اید که کسی درباره‌ی یک نقد موسیقی چنین حرفی بزند. اما آیا تابه‌حال به معنی‌اش دقت کرده‌اید؟ وقتی کسی این عبارت امری محترمانه را می‌گوید منظورش دقیقا چیست؟ چه می‌خواهد؟ اگر به جاهایی که این جمله گفته می‌شود و بحث‌هایی که بعد از گفتنش پیش می‌آید خوب فکر کنیم متوجه می‌شویم که معنی‌های مختلفی در نظر گویندگان یا نویسندگانش بوده است.
سیاره ای بنام ونجلیس

سیاره ای بنام ونجلیس

او در سال ۱۹۸۰ موسیقی دو تئاتر را ساخت. “الکترا” به کارگردانی Michael Cacoyannis در یونان و “مده آ” ساخته Nuria Esper در اسپانیا. ایرنه پاپاس بانوی بازیگر یونانی در هردو اجرا نقش اول را داشت و به دنبال آشنایی با ونجلیس ساخت موسیقی دو نمایشنامه از مدرسه هنری خود را به او سپرد، هکیوبا و زنان تروا که سال ۲۰۰۱ در والنسیا و ۲۰۰۳ در رم اجرا شد.
موسیقی سمفونیک ایرانی (قسمت چهارم)

موسیقی سمفونیک ایرانی (قسمت چهارم)

بنیان گذاران و پیشروان موسیقی آن سال ها با عنایت به سیاست گذاری های فرهنگی از سوی دولت و برداشت خود از موسیقی متجددانه و غربی، عزم آفرینش آثاری ملهم از موسیقی غربی و به صورت چند صدایی، پلی فونیک و با رنگ آمیزی های ارکسترال را در سر می پروراندند. در روند تأثیر پذیری موسیقی ایرانی ، ارکستر و به ویژه ارکستر سمفونیک به عنوان شاخص و نماد موسیقی غربی مورد توجّه بسیار قرار گرفت. پس از تشکیل ارکستر مدرسه ی موسیقی در سال ۱۳۰۳ توسط کلنل وزیری و پس از آن «ارکستر مدرسه ی موسیقی دولتی»، این ارکستر سمفونیک بلدیه (شهرداری)
زیادالله شهیدی، پدر موسیقی نوین تاجیکستان

زیادالله شهیدی، پدر موسیقی نوین تاجیکستان

بعد از جنگ جهانی دوم و در سال ۱۹۴۶ عده ای از عاشقان موسیقی تاجیک به قصد نحصیلات آکادمیک وارد کنسرواتوار مشهور چایکوفسکی شدند، از میان آن عده تنها یک نفر توانست فارغ التحصیل شود و آن شخص زیاد الله شهیدی بود.