بررسی اجمالی آثار شادروان
روح الله خالقی (قسمت سیزدهم)

روح الله خالقی (۱۲۸۵ - ۱۳۴۴)
روح الله خالقی (۱۲۸۵ - ۱۳۴۴)
نوائی که تنهایی و دوری از همهِ فریب افزارهای حیات، یعنی خلوص و وارستگی رندِ عافیت سوز را هنرمندانه مجسّم می سازد و راز و نیازش را با عالم بالا در مراوده اش با ارکستر شاهدیم. گفتگویی پر رمز و راز و عجیب آرام و ملایم که نوعی عبادتِ خاموش بودائیان را در ذهن متصوّر می سازد. گفتگوی ویولون تنها با ارکستر مملوّ از حالاتی است که در شعر وصف می شوند.

در آغاز و پس از برقراری آرامشی نسبی در فضای متلاطم روح شاعر، ناگهان یادی زنده می شود که او را از جا می کند. فراز آمدن چنین حالی با تلفظِ خاصّ کلمهِ دیشب که برآمدن خاطره ای و برده شدن با آنرا مجسّم می سازد، بیان می شود. چنین نحوهِ بیان، در وهلهِ اوّل، مفهوم متداول کلمه را از میان برمی دارد و شنونده را متوجّه می سازد که منظور زمان خاصّی نیست که در مقابل پریشب یا امشب قرار می گیرد و این دقیقاً از دانایی خاصّ آهنگساز نسبتِ به حافظ حکایت می کند.

اصولاً زمان قابل شمارش که عرفا آنرا زمان فانی نامیده اند، در حافظ جایی ندارد، هرچه هست زمان باقی است. پس از این بیداری ناگهانی که با کلمهِ دیشب خروج از حالتِ خلسه و امکان سخن گفتن از آن را اعلام میدارد، سیل اشک جاری میگردد و خوانندهِ توانا با تکیه بر هجای “ل” به پشتوانگی ارکستری فخیم، چنان سیل اشک را تجسّم میبخشد که تأثیر آن به تمامی آهنگ تسرّی می یابد؛ همانگونه که در غزل نیز این نخستین مصرع، زمینه ای را توصیف می کند که همهِ حال و احوالاتِ دیگر بر بستر آن روی می دهند.

مصرع دوّم نیز در توصیف بیشتر این حال بنیادین است. از بیتِ دوّم تا پایان غزل، شور و حالی توصیف میگردد که تنها در پرتو لطفِ حقّ میسر است و از دردِ فراق بدور.

به این اعتبار، این غزل، سراپا وجد و شور و اشتیاق را بیان می کند و در واقع یکی از شادترین غزلیاتِ حافظ است، امّا شادی شیخی که خانقاه ندارد، نه شادی انسان مسکنت زدهِ امروز. بزعم دهخدا و بسیاری از عالمان علم لغت وقتی روی نگار بر اثر قربِ به حق، در نظر صوفی جلوه می نمود، از فرطِ شوق سیل اشک جاری می شد و به علامت شکر و سپاس، خرقه از تن بدر آورده و به شکرانه می سوزاندند؛ کما اینکه:
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر بدرآورد و به شکرانه بسوخت

اتفاقاً تأثیر آهنگ نیز با نوعی شادی بهجت افزا توأم است. شادی انسانی که از فرطِ وجد، از نو وجود یافته، از خوشحالی خرقه سوزانده و آنچنان غرق در جلوه های معشوق است که قالبِ خاکی بسویی افکنده و خود را بفراموشی سپرده و تنها «خطّ تو»، «ابروی یار» و «روی نگار» در نظرش جلوه می نماید. تأکید ارکستر و بویژه خواننده روی این سه واژه مطلبِ فوق را بوضوح به شنونده منتقل می سازد.

پس از دو بیتِ نخست ویولون راه خود را از ارکستر جدا می سازد و با پس زمینهِ ملایمی از ارکستر، فضایی خلق می کند که با رمز و راز شعر در می آمیزد و بر ایهام ابیات می افزاید. پس از تکرار مصرع دوّم از دوّمین بیت، ارکستر با ریتم تند، طلوع شادی را نوید می دهد و در پی آن شاعر جامی به یاد گوشهِ خموشی قدس محراب یا به یاد گوشهِ محرابِ ابروی یار میزند و با چشم و گوش از این بزم خداداد بهره می گیرد.

آنگاه ویولون مجدداً از ارکستر جدا و سرگشتگی سر سودایی عاشق را با همهِ سوز و گدازهایش به نمایش می گذارد. مشتاقی و پریشانی هر دو در این نغمه هویداست. در این دلدادگی است که جام جهان بین بکف، افکاری که در کلام نمی گنجند، از برکتِ پرتو حقّ و با طرّهِ یار به دام می افتند و شادمانی معنوی شاعر و صوتِ غزلش، ساقی را نیز به وجد و باده گرفتن می کشاند.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

بررسی تحول ساختارهای موسیقی ایرانی در صد سال اخیر (II)

وقتی بحث ساختار را مطرح کردیم متوجه شدیم که اگر ساختارهای کوچکتر تغییر کنند، ساختارهای بزرگ را نیز به همان نسبت تغییر بزرگتری می کند. لذا آثار به وجود آمده در یک دوره زمانی خاص، از این حیث که تشکیل دهنده ی یک ساختار بزرگتر هستند، با هم در ارتباط مستقیم و در هم تنیده ای هستند و هرگز در هیچ دوره ی تاریخی، نمی توان فقط یک آهنگساز یا نوازنده ی شاخص را دید که به عنوان تک ستاره می درخشد و هیچ آهنگساز و نوازنده ی دیگری وجود نداشته است. بلکه مجموعه ای از ساختارها در کنار یکدیگر قرار گرفتند و به شاخص شدن، یک یا چند اثر برجسته، کمک کرده اند.

ادای احترامی به یازدهمین و آخرین ترک آلبوم «مرثیه پرندگان»

سهم دانش و تخصص و کارآزمودگی در استفهام اعماق و کرانه‌های یک قطعۀ موسیقی تا چه حد است؟ و سهم تاریخ و تبار و ریشه‌های آدمی چقدر؟ آیا یک ژرمن، به فرض که سال‌ها روی عناصر موسیقی دستگاهی ما کار و تحقیق کرده باشد، می‌تواند دیلمانِ دشتی و عراقِ افشاری را بهتر از یک ایرانی بفهمد؟ یا یک موسیقی‌پژوهِ ایرانی جاز و بلوز را بهتر از یک موزیسینِ سیاهپوست آمریکایی؟ همان جازیست آمریکایی رازِ زخمه‌های راوی شانکار را بهتر از یک هندو خواهد فهمید؟ یا همان هندو ارتعاشاتِ شامیسن و کوتو را بهتر از یک ژاپنی؟ یک موزیسینِ ژاپنی، هزاری هم که کاردرست، می‌تواند ادعا کند که کلزمر را بهتر از اشکنازی‌ها درک می‌کند؟

از روزهای گذشته…

سالاری: امیر خسرو دهلوی  مبتکر سبک های جدید آوازی و<br> احیا کننده بسیاری از سبک های قدیمی است

سالاری: امیر خسرو دهلوی مبتکر سبک های جدید آوازی و
احیا کننده بسیاری از سبک های قدیمی است

استاد داریوش سالاری سال ۱۳۲۹ در شهرستان آبادان چشم بر جهان گشود.وی بیش از بیست سال است که بصورت حرفه ای سنتور می سازد و با اساتید بزرگ موسیقی ایران زمین همچون استاد محمد رضا شجریان ، و نوازندگان توانایی چون استاد پرویز مشکاتیان ، استاد پشنگ کامکار و استاد اردوان کامکار همکاری داشته است. طنین سازش گوش هزاران هزار آشنای موسیقی را به نوازش درآورده است و نزدیک به پانزده هزار سنتور نه تنها تراشه ی کالبدشان را بلکه لطافت و زیبایی روح و روانشان را از دستان هنرمند این سازنده ی توانای ایرانی گرفته اند.
حفظ کنیم یا نه؟ (I)

حفظ کنیم یا نه؟ (I)

سال گذشته در روزنامه ای خواندم که به یک نوازنده جوان به دلیل توانایی هایش در اجرای یکی از آثار سخت معاصر از حفظ ، جایزه داده اند. از آن زمان تا به حال روی مساله تاثیر حفظ کردن بر اجرای خوب فکر می کنم. آیا بدون نت نواختن توانایی های اجرایی نوازنده را ثابت می کند؟ برای دریافت جواب با بسیاری از همکارانم صحبت کردم.
نقش سل در حیات سایتهای موسیقی ایران

نقش سل در حیات سایتهای موسیقی ایران

امروز با گسترش اطلاعات در محیط وب و امکان کپی برداری سریع از مطالب سایتها، وب سایتهایی که ماهیتی بجز سرقت مطالب از سایتها و نشریات اینترنتی دیگر ندارند، عرصه ای برای خودنمایی یافته اند. جالب اینکه شیوع این سایتها و حتی آگاهی کاربران از رویه ی این سایتها – به دلایلی که بررسیدن آنها در حوصله ی این مطلب نمی گنجد ـ امری عادی تلقی شده و این سایتها با وجود ماهیت و روش ناعادلانه ی خود در کنار دیگر سایتها به فعالیت خود ادامه می دهند و گاه بازدید کنندگانی فراوان نیز به دست آورده اند.
میشا مایسکی

میشا مایسکی

میشا مایسکی (Mischa Maisky) متولد ۱۹۴۸ در Riga، Latvia است؛ موسیقی را برای اولین بار وقتی به Children’s Music School و هنرستان هنرهای زیبا رفت آغاز کرد. در سال ۱۹۶۲ وارد هنرستان Leningrad شد. در سال ۱۹۶۵ نام مستعار Rostropovich of the Future برای خود انتخاب کرد و همکاری با Leningrad Philharmonic را شروع کرد. یک سال بعد او برنده جایزه مسابقه بین المللی چایکوفسکی در مسکو شد و تحصیلات خود را تحت نظر Rostropovich در هنرستان هنرهای زیبای مسکو شروع کرد.
تکمیل الحان منسوب به باربد (III)

تکمیل الحان منسوب به باربد (III)

نگارندهء این مقاله با تفحص برای یافتن و استخراج اصطلاحات سی لحن از منظومهء خسرو و شیرین‌ نظامی، ضمن مطالعات خود به بیتی از امیر خسرو دهلوی که در موسیقی هم‌دستی داشته است برخوردم که‌ با توجه به آن و مقایسه با ابیات نظامی می‌توان نام لحن مفقوده را در منظومهء خسرو و شیرین نظامی پیدا کرد و فهرست سی لحن را تکمیل نمود.
یاد بود استاد حسن کسایی (I)

یاد بود استاد حسن کسایی (I)

یک سال پس از درگذشت جاودان استاد نی، حسن کسایی، مراسم یادبود این استاد یگانه در یکی از سالن های دانشگاه شهر ارواین واقع در ایالت کالیفرنیا ‪و‬ به همت انجمن دانشجویان فارغ التحصیل ایرانی این دانشگاه برگزار شد. این انجمن با دعوت از استاد حسین عمومی، استاد موسیقی در این دانشگاه و موسیقیدان و نوازنده برجسته نی که خود از شاگردان مبرز استاد کسایی است، بار دیگر یاد و خاطره این چهره ماندگار را در دل دوستداران موسیقی ایران زمین زنده کرد.
رسول صادقی: نی جدید هم جای کار زیادی دارد

رسول صادقی: نی جدید هم جای کار زیادی دارد

محدودیت اصلی و آزار دهنده نی، در ادامه سوراخ لا خلاصه شده، نغمه سی روی بدنه اصلی نی است و می شود آنرا در صدای بم قوی ایجاد کرد، جناب دکتر عمومی صدای سی را با افزایش طول نی (که حالا این افزایش زیاد مهم نیست، ایراد هم نیست) از پایین ایجاد کرده اند، به نوعی صدای سی بم که در قبل از دو اوج قرار گرفته، صدای سی بم نرم خواهد داد، چون نوع دمش ما در رجیستر دوم نی متفاوت است و آن حالت بم قوی را ندارد و هم اینکه همزمان صداهای سی بمل و سی در این طرح با محدودیت مواجه است ولی در عوض از همین سی می شود به عنوان سی بم یعنی بم ترین نت استفاده کرد که مطمئنا کارساز است ولی در کل باید همه این کلیدهای بالا و پایین را در حد توانمان برای تکمیل محدودیتهای نی بکار ببریم و همه اینها باید باشند، چون تا جایی که آزمایشات امروز من نشان داده است، الگوی سوراخ ها در نی هفت بند، یک الگوی کامل و بی نقصی است، بنابراین سوراخها و گره های نی را نمی شود تغییر داد یا بهتر بگویم، تجربه اینطور نشان داده که دستکاری داشته های اصلی نی، نه تنها بهترش نمی کند بلکه کار را خرابتر هم می کند!
تار و پودِ نشانه (I)

تار و پودِ نشانه (I)

تار و پود بیش از آن که یک آلبوم باشد یک نشانه است؛ نشانی از دشواری‌های یک راه نکوبیده و نپیموده در موسیقی کلاسیک ایرانی. با آن، حمید متبسم که پیش از این طبع خود را رویاروی بلندترین قله‌ی شعر حماسی فارسی (شاهنامه‌ی فردوسی در قطعه‌ی سیمرغ) آزموده بود، حالا به صرافت طبع‌آزمایی موسیقایی با یکی از بلندترین ستیغ‌های شعر غنائی فارسی (خسرو و شیرین نظامی) افتاده است. به این ترتیب مجموعه‌ی تار و پود بدل به نشان مسئله‌ی موسیقی ما با روایت داستانی شده است. سیمرغ را می‌توانستیم «یک تجربه‌ی منفرد» (یا نادر) بشماریم و بگذریم یا همچون یک راه تازه‌گشوده با آن برخورد کنیم و منتظر آنچه در تداوم راه پیش می‌آمد بمانیم. اما با آمدن تار و پود، هنگامی که کار از یک گذشت، به وادی مقایسه می‌رسیم و خواه‌ناخواه آنچه پیش‌تر مبهم بود آشکار می‌شود. موقعیت این مجموعه به‌عنوان دومین تلاش است که آن را نشانه می‌کند.
یادداشتی بر آلبوم «جان سرگردان»

یادداشتی بر آلبوم «جان سرگردان»

«جان سرگردان» اجرای شلخته‌ای ندارد. از یک ذهن و عملِ منظم برآمده و آرایشِ گروهِ سازها در آن، پیراسته و کارشده است اما جذب‌کنندگیِ تمامِ اینها به نیمه‌ی تصنیفِ اولِ آلبوم هم نمی‌رسند و بالعکس، گوش‌آزار هم می‌شوند. چرا که از هر سو که به این اثر بنگریم، سراسر، تکرار در فرم و محتواست و به خیلِ آلبوم‌های اینچنینیِ یکی دو دهه‌ی اخیر پیوسته است که مرده زاده می‌شوند و در حافظه‌ی زمان، نشانی از آنها باقی نمی‌مانَد. خاستگاهِ این مرگ‌زایی‌های پر خرج، هر چه که باشد ماحصل‌، یک موسیقیِ عقب‌مانده از زمانه‌ است.
گفت و گویی کوتاه با پیمان سلطانی در باره آواز ایرانی

گفت و گویی کوتاه با پیمان سلطانی در باره آواز ایرانی

در یکی از روزهای گرم مرداد ماه، برای خرید کتاب به انتشاراتی ویستار واقع در میدان هفت تیر تهران رفته بودم، به طور اتفاقی پیمان سلطانی هم در آن جا حضور داشت. بعد از احوال پرسی مثل همیشه صحبت موسیقی به میان آمد و بحث بر سر آواز ایرانی بالا گرفت. پس از دقایقی صحبت، با خود اندیشیدم که چه خوب است این گفت و گو را به مصاحبه ای تبدیل کنم، اول خواستم به ایشان بگویم وقتی تعیین کنند که مفصل در این باره بحث کنیم اما با اطلاع از اینکه پیمان سلطانی مشغله ی کاری زیادی دارد و ممکن است به این زودی فرصتی برای این کار پیدا نشود، تصمیم گرفتیم بحث را در همان جا ادامه دهیم و از او خواستم چند دقیقه ای وقتش را به من دهد و او هم مثل همیشه با خوش رویی پذیرفت و گفت و گو را ادامه دادیم.