مقدمه ای بر مدولاسیون

مدولاسیون به معنای تغییر تونالیته می باشد و بیشتر برای جلوگیری از یکنواختی و ایجاد کنتراست در موسیقی بکار برده می شود. هرچند هرگز نمی توان برای هنر چهارچوب تهیه کرد اما روشهای مختلفی برای انجام مدولاسیون در موسیقی وجود دارد که اغلب آنها ابتدا سعی در سست کردن پایه های تنالیته مبدا و در عین حال تقویت پایه های تنالیته مقصد را دارند.

در این مطلب به طور خلاصه به تعریف یک سری تقسیم بندی می پردازیم و در آینده سعی خواهیم کرد با ذکر مثال به تشریح بیشتر مدولاسیون بپردازیم.

Pivot chord modulation: در این روش از آکوردی برای انتقال استفاده می شود که در هر دو تنالیته مبدا” و مقصد مشترک می باشد بعنوان یک مثال ساده، اگر از دو ماژور بخواهید به فا ماژور برویم می توانیم از آکورد فاماژور بعنوان آکورد Pivot یا محوری استفاده کنیم.

Relative key: حالتهایی است که در آن تنالیته موسیقی روی مثلا” دو ماژور تثبیت شده است و شما می خواهید به مینور نسبی آن یعنی لا مینور بروید، که از ساده ترین روشهای مدولاسیون می باشد.

Parallel Key: در این حالت تنالیته با حفظه پایه از حالت بزرگ به کوچک می رود یا برعکس مثلا” از دو مینور به دو ماژور.

Shift: در این روش بزرگی یا کوچکی تنالیته عوض نمی شود بلکه فقط یک شیفت فاصله ای پیدا میکند. مثلا” از دو ماژور به ر ماژور. اغلب در بالاد ها به علت داشتن ساختارهایی ساده از این روش برای ایجاد تنوع استفاده می شود.

Choromatic: در این روش موسیقی با یک حرکت کروماتیک نیم پرده ای به تنالیته جدید منتقل می شود. این نوع از مدولاسیون حالت خاصی است از “Shift” که برای آن معمولا” تمهیدات خاصی در نظر میگیرند.

جدای از تقسیم بندی های بالا و روشهایی که برای انجام مدلاسیون در هر مورد مطرح میشود، نکته ای که باید به آن دوباره اشاره کرد، آن است که موسیقیدان باید با تاکید بر آکوردهای دوراز تونالیته مبدا و نزدیک به تنالیته مقصد پایه های تنالیته مبدا را ضعیف و پایه های تنالیته مقصد را تقویت می کند و در شنونده نیاز به فرود روی تنالیته مقصد را پدید می آورد.

modulation example
یک مثال از مدولاسیون از دو ماژور به لا دیز ماژور

به این مثال دقت کنید، دو میزان اول برای تثبیت تنالیته در دو ماژور می باشد، سپس با هفت کردن آکودر چهارم گام دو ماژور تمایل هارمونی برای رسیدن به لا دیز ماژور (یا دو دیز مینور) را زیاد می کنیم. حال یک حرکت ii-v روی گام جدید لا دیز پایه های ذهن شنونده را به این سمت منتقل می کنیم که گویی گام اصلی این می باشد. در این مثال آکورد F7 حالت “Pivot” برای این انتقال را دارد. به این فایل “midi” گوش کنید و به تفاوت احساسی که هنگام شنیدن دو آکورد اول و دوم لا دیز ماژور می کنید دقت کنید. علت آن این است که آکورد اول بیشتر در گام دو ماژور شنیده می شود و حال آنکه دومین آکورد لا دیز ماژور در پایه گام لا دیز ماژور شنیده میشود و فرود روی آن احساس آرامش می دهد.

audio fileModulation Example

خودآموختگی؛ از ورطه های تکرار تا هاویه های توهم (II)

به این ترتیب نظام آموزشی دو جزیی با نظام سه جزیی یک اختلاف بنیادین پیدا می کند و آن حضور فرد با توان خودآموزشی است. البته برخی از افراد جامعه خود به خود دارای این استعداد هستند اما در بیشتر موارد این استعداد انسانی باید تحریک شود و استاد نظام سه جزیی چنین می کند. بنابراین روابط او با شاگردانش دیگر نمی تواند نشان روابط استاد در نظامی دو جزیی باشد. در جدول زیر چند تمایز مهم را آورده ایم.

کتاب سازشناسی کاربردی (سازهای موسیقی کلاسیک ایران) از مجید کولیوند منتشر شد

کتاب سازشناسی کاربردی (سازهای موسیقی کلاسیک ایران) با نویسندگی مجید کولیوند، نوازنده سنتور، آهنگساز و مدرس دانشگاه هنر تهران، با همکاری نشر نای و نی منتشر شد. کتاب در سه بخش نگارش شده است. بخش نخست هوا صداها (سازهای بادی) که ساز نی را در بر می گیرد. بخش دوم، زه صداها که خود به دو بخش زهی مضرابی شامل سازهای سنتور، قانون، تار، سه تار و عود و زهی آرشه ای شامل کمانچه، قیچک سوپرانو، قیچک آلتو، قیچک باس می باشد. در نهایت بخش سوم به پوست صداها (سازهای کوبه ای) اختصاص داده شده که شامل ساز تنبک و دف است.

از روزهای گذشته…

بد فهمی از گفتار وزیری (II)

بد فهمی از گفتار وزیری (II)

وزیری در مدرسه موسیقی اش به تشکیل ارکستری پرداخت که از هنرجویان و مدرسان مدرسه تشکیل شده بود. او در این ارکستر به اجرای پیشنهادهایش برای موسیقی ایرانی می پرداخت. وزیری همچنین در کلوپی که برای دوستداران موسیقی تاسیس کرده بود به ایراد سخنرانی هایی پرداخت که موسیقی عامیانه روز را به باد انتقاد گرفت.
مروری بر آلبوم «تار و پود»

مروری بر آلبوم «تار و پود»

با «تاروپود»، متبسم یک گام عقب نشسته است، حتا از «سیمرغ». بهترین نمونه‌ی شعر غنائی فارسی را برگزیده و بر موسیقی نشانده اما بی سازوبرگی که برای همنشینی با چنین شعری لازم است. شعر، خسرو و شیرین نظامی، مانند تجربه‌ی پیشین‌اش (شاهنامه) طولانی، سخت روایی، و آمیخته به نمایش و احساس است. ناگزیر هر موسیقی‌ای که بخواهد با آن بیامیزد باید گوشه‌ی چشمی به همه‌ی این مایه‌وری‌هایش داشته باشد وگرنه حکمت انتخاب این منظومه‌ی بلند گم می‌شود و این پرسش به میان می‌آید که؛ به آواز خواندن این شعر چه افزوده‌ای بیش از مطالعه‌ی تنها دارد؟
نمودی از جهان متن اثر (I)

نمودی از جهان متن اثر (I)

برای آن که به اعماق روح آهنگساز و اثر او بتوان نظری انداخت تا به چگونگی آنچه او با اشراف به آن یا نادانسته – مخاطب خویش را به دام خوش‌طبعی خویش می‌اندازد – پی بریم، چاره‌ای جز سلاخی آن پیکره بی‌نقص یعنی اثر هنری او نیست چرا که اینجا در جستجوی آن چرا و چگونه‌هایی هستیم که – بی آنکه مجذوب بودن ما در میان باشد- ما را به سوی جوهره‌ای هدایت می‌کند تا از طریق آن بتوانیم با درک آن زیبایی‌شناسی در جستجوی مشابه آن در آثار همان آهنگساز یا آهنگسازان دیگر بپردازیم.
بهار و تابستان از چهار فصل ویوالدی

بهار و تابستان از چهار فصل ویوالدی

بهار با طراوت تمام در می ماژور آغاز می شود، ملودی های زنده ویلن در این بخش از موسیقی بوضوح احساس شکوفه دادن درختان و گلها و شادی پرنده ها را به انسان منتقل می کند و بطور کامل توصیف کننده فصل بهار می باشد.
عدم اعتنا به بی اعتنایی! (IV)

عدم اعتنا به بی اعتنایی! (IV)

همانند شوئنبرگ، آیوز نیز برای مصالح موسیقایی بیش از روش اهمیت قائل بود، یا اگر به زبان شوئنبرگی گفته شود: ایده و سبک؛ ولی آیوز بر آن بود که محدودیت های سنت کلاسیکی را بیشتر از شوئنبرگ درنوردد و برای مصالح موسیقایی خویش بیانی مناسب بیابد. گاهی نیز اصلا به محدوده عملکرد نوازندگان یا سازها توجهی نمی کند. او می نویسد: «چرا موسیقی نتواند همانطور که به درون آدمی رسوخ می کند از درون او به بیرون هم ساطع شود؟ چرا موسیقی باید از این همه مانع و حصار حنجره، دیافراگم، روده، سیم، چوب و مس راه خود را به بیرون باز کند؟… مگر آهنگساز گناه کرده است که بشر فقط ده انگشت دارد؟»
بحرانی با افق نامعلوم (I)

بحرانی با افق نامعلوم (I)

اگر قرار باشد در یک فهرصت کوتاه، فشرده و سریع موقعیت نشر و ناشر در موسیقی را ترسیم کنیم، حاصل جز یادداشتی کوتاه و فشرده و سریع نخواهد بود و آن هم محدود به یک اظهار نظر صرفا شخصی که نه بر داده های آماری استوار است و نه بر پژوهشی متکی به روش و سئوالات معین. این هم که بگویم وضعیت نشر موسیقی در ایران، خراب است و باید مسئولین و دولت به کمک بیایند نه حرف تازه ای است و نه سخن به درد بخوری.
صداسازی در آواز (VIII)

صداسازی در آواز (VIII)

برای این که به راستی با یک رویداد، یا یک عطف مواجه شویم لازم است این پرسش‌ها طرح شده باشد، نه فقط در نوشته‌ی منتقدان یا پچ پچ بدخواهان بلکه علاوه بر آن در کُنه فعالیت هنری نیز. اینجا هنرمند باید لحظه به لحظه از خودش و اثرش بپرسد که آیا صدای خودش را یافته است؟ صدا به هر دو معنایی که در چنین جایگاهی ممکن است داشته باشد که اتفاقا در این زمینه سخت به هم مربوط هم هستند، یعنی صدا به مفهوم یک امر آکوستیکی (به عام‌ترین شکلش) و استعاره‌ی بیان شاخص فردی/جریانی. این پرسش مداوم هر بازیگر این صحنه باید باشد؛ آیا این صدای ماست که شنیده می‌شود؟ بعضی‌ها در مورد رویداد مشابه چنین فکر می‌کنند:
خواننده ای که شناخته نشد (II)

خواننده ای که شناخته نشد (II)

دیگر آنکه در زمان خود هنرمندی مطرح و خواننده درجه ۱ برای تصانیف بوده است. از اساتید وی و اینکه نزد چه کسی تعلیم یافته اطلاعی در دست نیست در کمال تاسف، از سوی مورخان موسیقی هیچ نام و نشانی در نوشته های تاریخی و یا روزنامه و مجلات هنری از وی درج نشده است که دلایل آن نیز با مختصر بررسی اسناد موسیقی بدست آمده که اشاره ای کوتاه می گردد.
فریبا جواهری: ردپای تعلیمات آقای معروفی را در سازم دارم

فریبا جواهری: ردپای تعلیمات آقای معروفی را در سازم دارم

دبستان که می رفتم پدرم مرا برد به هنرستان ملی موسیقی. آقای گلزاری مسئول ثبت نام بود و آقای پورتراب استاد تئوری موسیقی. به کلاس ایشان رفتم، نت ها را که درس می داد یک بار از من پرسید که دو بعلاوه یک چه می شود؟ من گفتم سه. منظور ایشان نت دو بود که بعلاوه نت یک می شود نت “ر” چندبار گفتند من هم گفتم سه. دبستان میرفتم و رابطه ریاضی و نت ها را نمی دانستم به هر حال یادم می آید کلاس آقای پورتراب که تمام می شد می رفتم در کلاس استاد حسین تهرانی و دست پنجه ایشان را می دیدم که چطور تنبک می نوازد. گاهی هم اجازه می گرفتم سرکلاس ایشان می نشستم و تماشا می کردم که او چگونه اینطور استادانه با صدای تنبک خود همه را مجذوب می کرد. بله کلاس تئوری را نزد آقای پورتراب گذراندم….
پنجره ای موسیقی شناسانه به موسیقی آوانگارد (IV)

پنجره ای موسیقی شناسانه به موسیقی آوانگارد (IV)

یافتن دلیل این رویکرد همگانی نویسندگان و تفاوتی که با دیگر متن‌ها وجود دارد چندان ساده نیست زیرا عوامل تبدیل شدن قطعات و اشخاص به مرجع، بسیار پیچیده‌ هستند. اما در تحلیل اولیه چند دلیل به ذهن می‌رسد. نخست این که شاید پای نوعی اغراق ملی‌گرایانه‌ی شورویایی در میان بوده و در حقیقت موسیقی‌شناسان به نفع همکاران آهنگسازشان جهت‌گیری کرده باشند. دوم که درست عکس این است، شاید تاریخ موسیقی آوانگارد که تاکنون می‌شناخته‌ایم بیش از اندازه غرب‌محور (اروپای غربی و آمریکای شمالی) بوده است خواه به دلیل آن که نویسندگان در بیشتر سال‌های قرن بیستم دسترسی اندکی به آثار شوروی‌ها داشتند و درنتیجه این آثار در یک فرآیند ته‌نشینی طولانی مدت در کتاب‌های موسیقی‌شناسی جایگاهی نیافته‌اند و خواه به این علت که نوعی خودبینی و خودمحوری در کار منتقدان و موسیقی‌شناسان وجود داشته است.