عندلیبی «کورده واری» را به زلزله زدگان تقدیم می کند

تالار وحدت میزبان ادای احترام گروه مولانا به مردم کرمانشاه

گروه «مولانا» بخشی از عواید کنسرت «کورده واری» را به بازماندگان زلزله کرمانشاه اختصاص داد. این گروه موسیقی ایرانی که وارد چهلمین سال فعالیتش شده بر اساس اعلام قبلی بنا بود ساعت ۲۱:۳۰ هفتم آذرماه کنسرت کورده واری را در تالار وحدت به روی صحنه ببرد. پس از زلزله کرمانشاه محمدجلیل عندلیبی سرپرست گروه مولانا قصد داشت این اجرا را لغو کند اما به فاصله یک روز اعلام کرد قصد دارد به منظور همیاری مادی و معنوی با هم وطنان کرمانشاهی «کورده واری» را در موعد مقرر به روی صحنه ببرد. به این ترتیب گروه موسیقی مولانا اولین گروهی بود که به حادثه تلخ کرمانشاه واکنش نشان داد.

محمدجلیل عندلیبی یک روز قبل از برگزاری نشست خبری این کنسرت با اشاره به واقعه تلخی که در روزهای گذشته جامعه ایران را داغدار کرده گفت: «زلزله کرمانشاه غم بزرگی در دل دوستداران ایران و خاصه کردهای عزیز نشاند. با این وجود ما در گروه مولانا به خود می بالیم که آغازگر یک جریان متحدکننده نه تنها برای کرمانشاه عزیز که برای مردم ایران بودیم».

این آهنگساز و نوازنده شناخته شده موسیقی ایرانی با بیان اینکه روز بعد از زلزله بنا بود کنسرت «کورده واری» را لغو کند به دلایل تغییر این تصمیم اشاره کرد و افزود: «دیدم باید کاری کرد و حالا موقع خالی کردن میدان نیست. پس از آنکه گروه تصمیم گرفت با وجود این تلخکامی اجرای خود را در موعد مقرر به روی صحنه ببرد عزم جزم همه اعضا برای اختصاص دادن بخشی از عواید این اجرا به بازماندگان زلزله در بخش مالی و احترام به جانباختگان این حادثه در بخش حسی و معنوی و انتشار خبر این تصمیم جریان خیرخواهانه ای را در میان دیگر گروه های موسیقی ایجاد کرد و سایر دوستان و هنرمندان هم پا به این عرصه گذاشتند».

جلیل عندلیبی گفت: «رپرتوار برنامه در سه قست اجرا می شود که در قسمت اول استاد بهزاد فروهری به اجرای دونوازی تمبک و نی می پردازند، در قسمت دوم نیز فضا به گونه ای طراحی شده که ما ابتدا در دستگاه همایون با اجرای تصانیفی از عبدالرحمن وفایی به خوانندگی سیدرضا کردستانی کار به مخاطبان ارائه می دهیم و بعد ضمن اجرای قطعاتی در دستگاه شور و بیات ترک قطعاتی را اجرا خواهیم کرد. در واقع این برنامه اجرای قطعاتی در حوزه موسیقی ردیف دستگاهی ایرانی است که با مقام های کردی اجرا می شود.»

در این کنسرت فرهاد عندلیبی (نوازنده دف)، سالار عندلیبی (نوازنده تنبک)، سانوا عندلیبی (نوازنده عود)، صابر نظرگاهی (نوازنده تار)، همایون پشتدار ( نوازنده کمانچه) و آراس رجبی (نوازنده نی)، محمد جلیل عندلیبی (سرپرست گروه و نوازنده سنتور) را همراهی می کنند.

محمد جلیل عندلیبی در طول بیش از ۴۰ سال فعالیت در زمینه موسیقی ایرانی آثار خاطره انگیزی را در همکاری با خوانندگان شناخته شده همچون: محمدرضا شجریان، شهرام ناظری، عزیز شاهرخ، علیرضا افتخاری، عباس کمندی و سالار عقیلی روانه بازار موسیقی کرده است.

مرور آلبوم «باغ بی برگی»

«منطق زبانی گمشده»

زبان اصالت برای مدرنیست‌ها یا آهنگسازان «موسیقی معاصر» ما معادل منطق زبانی است. عمدتاً گنجینه‌ی از پیش موجود دستگاهی را می‌کاوند تا بخشی از منطقش را در بستری آشنازدایی‌شده به‌کارگیرند و موسیقی به‌راستی پیشرو بیافرینند. برای بعضی (که بیشتر در خارج از ایران کار و زندگی می‌کنند) همین برداشت ماده‌ی اولیه کافی است. ماده‌ای که برداشته‌اند یا منطقی که ترکیب کرده‌اند به‌قدر کافی ناآشنا هست که «مدرن» بنماید. اما برخی دیگر از این پله فراتر می‌روند. درک و جذب منطق زبانی و توان تکلم با آن ولو با کلماتی که از آنِ همان زبان نیست، هدفشان می‌شود (گرچه گاه ناخودآگاه). آنها در پی چیرگی نوآورانه بر منطق کهن و تصعید آن به جهانی نو هستند.

ساده‌ترین این رویکردها تلاش برای دست‌یابی به گنجینه‌ی مدالی است که موسیقی کلاسیک ایرانی بر آن استوار گشته، و اغلب نتیجه‌ی لکنت‌گرفته‌ای به بار می‌آورد زیرا در دستیابی به پاره‌های دیگر منطق روابط ناتوان است. این مرحله چند گاهی است که برای برخی آهنگسازان بااستعدادتر معاصر سپری شده است. جستجو آنها را به زاویه‌های پنهان‌تری از ذخیره‌ی املایی و انشایی موسیقی کلاسیک ما کشانده است.

مجموعه قطعات جمع آمده در آلبوم «باغ بی‌برگی» اثر «کارن کیهانی» همگی از آن دسته آثاری است که گذشته از خلاقیت موسیقایی، دغدغه‌ی منطق زبانی و از آنِ خود کردن و تصعیدش را دارند. برای آهنگساز آنها «ایمیتاسیون از منظر تقلید در جواب آواز»، «روش نوازندگی ترومپت در تعزیه»، «محتوای ریتمیک و ملودیک درآمد افشاری»، «سیرِ نغمگی یک دستگاه فرضی» (۱) و طیف بزرگی از فضاهای مدال از سه‌گاه گرفته تا بیات ترک و بیداد و ماهور در یک طرح روایی، همه و همه نشانه‌های کوشش بی‌پایان برای رها ساختن انرژی موجود در همان منطق پیش‌گفته است.

کارن کیهانی اگر به اعتبار همین چند قطعه هم باشد (هرچند پیش‌تر نشان داده‌ام که دیگر آثارش نیز چنین‌ است) از به‌کارگیرندگان موفق زبان اصالت به این معناست، زیرا از سطح برچسب‌هایی برای پنهان کردن ناتوانی در آفرینش عبور کرده است. انشا در گوشه‌هایی از منطق کهن که برمی‌گزیند برایش میسر است و دست‌کم در خلق لحظات شاعرانه، پیروز (مثل «هجرانی» و «آخرین قطره‌ی صدا») می‌شود.

***

آلبوم «باغ بی برگی» به آهنگسازی کارن کیهانی توسط انتشارات ماهور در بازار موسیقی منتشر شد. این آلبوم که با فاصله‌ سه سال از مجموعه‌ قبلیِ کیهانی منتشر شده، گزیده‌ای از آثار این آهنگساز است که در فاصله‌ سال‌های ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۵ نوشته، اجرا و ضبط شده و به انتخاب او در یک مجموعه گنجانده شده‌اند.

این آلبوم شامل ۶ اثر با عناوین «روی جادۀ نمناک» برای پیانو، «آخرین قطرۀ صد» برای ویولن و ویولنسل، «و می‌بیند صدایی نیست» برای ترومبون سولو، «باغ بی برگی» برای هارپ سولو، «هِجرانی» برای فلوت و پیانو، «نقطه‌ای بود و دگر هیچ نبود» برای سنتور و آنسامبل بزرگ بوده که متعلق به دو مجموعۀ تک‌گویی‌های شبانه و حباب‌ها از دوره های کاری مختلف آهنگساز هستند.


پی نوشت

‍‍

۱- همه از متن دفترچه‌ی آلبوم و به ترتیب مربوط به هر یک از قطعات.


noisereviews

امروز در فرهنگسرای نیاوران بزرگداشت پنج موسیقیدان برگزار می شود

با مشارکت دویست‌ موسیقیدان ایرانی و بنیاد افرینشهای هنری نیاوران سومین آیین نکوداشت هنرمندان موسیقی ایرانی با عنوان «سال نوا» با تجلیل از پنج هنرمند پیشکسوت موسیقی ایرانی، امروز، شنبه چهارم آذر ماه در فرهنگسرای نیاوران برگزار می شود.

علی جعفری پویان، نوازنده ویولن و دبیر اجرایی این مراسم در خصوص سومین سال نوای موسیقی گفت: در این دوره از پنج هنرمند برجسته موسیقی کشورمان همچون بهروز همتی (نوازنده و مدرس تار)، محسن افتاده (نوازنده و مدرس فاگوت)، مینا افتاده (نوازنده و مدرس سنتور)، همایون رحیمیان (نوازنده و مدرس ویولن و آهنگساز) و (محسن الهامیان آهنگساز، مدرس و مترجم) تجلیل خواهیم کرد.
وی ادامه داد: «سال نوا» را از سال۹۴ با هدف ایجاد یک جریان مداوم و به‌سامان برای تجلیل از نوازندگان، مدرسین و استادان پیشکسوت موسیقی در نیاوران‌ برگزار کردیم. امید که امسال‌ هم‌ بتوانیم از آنها تجلیل و قدردانی شایسته ای داشته باشیم.

این نوازنده ویلن با اشاره به مشارکت ۲۰۰ موسیقی دان ایرانی در برگزاری «سال نوا» بیان داشت: در پی دعوت به مشارکت برای برگزاری این برنامه توسط اینجانب، موسیقی دانهای کشورمان با حمایتهای مالی و معنوی، بخش عمده ای از بودجه این مراسم را تامین می کنند و این اتفاق بسیار ارزشمند است، چراکه روح مشترک این گروه از جامعه موسیقی و نیز همبستگی موسیقی دانان، برایم اهمیت بسیاری دارد.

دبیر اجرایی و مدیر هنری «سال نوا» درباره استادان منتخب در این مراسم گفت: انتخاب به دلیل سابقه و ارزش هنری این استادان و براساس فعالیت هایشان در جامعه موسیقی است. در دو دوره قبل از هنرمندان کلاسیک تجلیل کردیم و این دوره افتخار داشتیم که از هنرمندان موسیقی ایرانی هم تجلیل کنیم.

وی در خاتمه عنوان کرد: من به عنوان یک نوازنده احساس می کنم هدفم برای موسیقی نباید تنها نوازندگی باشد؛ بنابراین در این سه سال تلاش کردیم به همراه تیم اجرایی و حمایتهای بی دریغ جناب آقای سید عباس سجادی، مدیر عامل‌بنیاد آفریشنهای‌هنری نیاوران و نیز مشارکت موسیقی دانان برنامه «سال نوا» را در مقام تجلیل از بزرگان این هنر برگزار کنیم.

لازم به ذکر است که مراسم دعوتی است و‌ ورود برای عموم آزاد نیست.

***

محسن افتاده نوازنده و مدرس فاگوت، متولد ۱۳۲۵ در تهران، هنرآموخته هنرستان عالی موسیقی است. وی از محضر اساتیدی چون: مرتضی حنانه، مصطفی کسروی و مصطفی کمال پورتراب بهره برده است.

محسن الهامیان آهنگساز و مدرس موسیقی، متولد ۱۳۲۷ در تهران، هنرآموخته در دانشگاه هنرهای زیبا است. وی از محضر اساتیدی چون: اردشیر روحانی، محمدتقی مسعودیه و مصطفی کمال پورتراب بهره برده است.

مینا افتاده نوازنده و مدرس سنتور، متولد ١٣٣٣ در تهران، هنرآموخته هنرستان ملی موسیقی است. وی از محضر اساتیدی چون: فرامرز پایور، ارفع اطرائی، محمد حیدری، حسین دهلوی ، محمود کریمی، فرهاد فخرالدینی و مصطفی کمال پورتراب بهره برده است.

علی (همایون) رحیمیان ویولنیست و آهنگساز، متولد ۱۳۳۳ در تهران، هنرآموخته هنرستان عالی موسیقی است. ولی از محضر اساتیدی چون: حشمت سنجری ،هوشنگ استوار، ابراهیم روحی فر، هراچ مانوکیان و سالواتوره آکاردو بهره برده است.

بهروز همتی نوازنده و مدرس تار و سه تار، متولد ۱۳۳۶ در بروجرد، هنرآموخته در دانشگاه هنر است. وی از محضر اساتیدی چون: محسن نفر، حمید متبسم، ارشد طهماسبی، حسین علیزاده، محمدرضا لطفی و داریوش طلایی بهره برده است.

نقد آرای محمدرضا درویشی (II)

درآمد:

اگرچه محمدرضا درویشی کتاب «بیست ترانه‌ی محلی فارس» را در سال ۱۳۶۳ با انتشارات چنگ منتشر کرده بود ولی می‌توان گفت، او فعالیت قلمی و نوشتاری در حیطه‌ی موسیقی را با چاپ نخستین مقاله‌اش با عنوان «موسیقی محلی ایران، سنّت یا نوآوری» در فروردین ماه ۱۳۶۷ در مجله‌ی آدینه (شماره‌ی ۲۱) آغاز کرد.

درویشی در سال ۱۳۷۰ پس از برگزاری جشنواره‌ی موسیقیِ هفت‌اورنگ، کتاب «هفت‌اورنگ» را با همکاری بهمن بوستان و توسط انتشارات حوزه‌ی هنری چاپ کرد. مقالات و گفت‌وگوهای دیگری نیز از وی منتشر شد که مقاله‌ی «شب روشن» در فروردین ماه ۱۳۷۲ ازجمله‌ی آن‌هاست. این مقاله در جوابِ اقتراح و درخواست مجله‌ی آدینه (شماره‌ی ۷۸, ۷۹) با موضوعِ رابطه‌ی شما و هنرِ شما، نوشته شد.

سال ۱۳۷۳ سال پُرکاری برای محمدرضا درویشی بود. او سال را با مقاله‌ی «رویا را فروختیم» در فروردین ماه شروع کرد. این مقاله نیز در پاسخ به اقتراح مجله‌ی آدینه (شماره‌ی ۹۰, ۹۱) با موضوعِ مهم‌ترین رخدادِ فرهنگی، هنری و… در سالی که گذشت، نوشته شده بود. وی در این سال، جشنواره‌ی موسیقی آیینه‌وآواز را برگزار کرد و کتاب‌هایی را منتشر کرد.

درویشی در سال‌های ۱۳۶۷ و ۱۳۶۸ مقالاتی را با عنوان «تأثیر موسیقی غرب بر موسیقی ایران» در فصل‌نامه‌ی موسیقی آهنگ (شماره‌های ۱ تا ۴) منتشر کرده بود. فصل‌نامه‌ی آهنگ، نشریه‌ی مرکز سرود و آهنگ‌های انقلابی بود و او مجموعه‌ی آن مقالات را در سال ۱۳۷۳ با افزوده‌هایی، به‌صورت کتاب «نگاه به غرب» و توسط موسسه‌ی فرهنگی‌هنری ماهور چاپ کرد. کتاب «گفت‌وشنودی با محمدرضا درویشی» نیز در همان سال و به‌کوشش ناصر حریری منتشر شد، این گفت‌وشنود در سال ۱۳۷۱ صورت گرفته بود.

او در سال ۱۳۷۳ کتاب دیگری را با عنوان «سنّت و بیگانگی فرهنگی در موسیقی ایران» منتشر کرد که درواقع، متن سخنرانی‌اش در مراسم گشایش جشنواره‌ی آیینه‌وآواز بود. چاپ گفت‌وگویی با محمدرضا درویشی در ماهنامه‌ی مشرق (شماره‌ی ۲, ۳) با عنوان «بازگشت به مبدأ جوشش» را می‌توان پایان‌بخش فعالیت‌های او در اسفند ماه ۱۳۷۳ قلمداد کرد.

کتاب «سنّت و بیگانگی فرهنگی در موسیقی ایران» درواقع چکیده‌ی نظرات و آرای محمدرضا درویشی و مانیفست فکری و نظریِ اوست. اگرچه بعدها گفت‌وگو، مقاله و کتاب‌های دیگری از وی منتشر شد، ولی آن‌ها نیز بسط و تکرار مطالب همان کتاب بودند. از مهم‌ترین‌شان می‌توان به کتاب «لیلی کجاست» در سال ۱۳۸۲ با نشر ماه‌ریز و کتاب «گفت‌وگو با محمدرضا درویشی درباره‌ی موسیقی ایران» در سال ۱۳۸۳ به‌کوشش محسن شهرنازدار و با نشر نی اشاره کرد.

متن:

محمدرضا درویشی نخستین مقاله‌اش «موسیقی محلی ایران، سنّت یا نوآوری» را با جملاتی از کتاب «نفیرنامه» نوشته‌ی فوزیه مجد آغاز می‌کند. او می‌نویسد: «نخستین مقاله‌ای که از خود به چاپ سپردم، با گفتاری از فوزیه مجد آغاز شده بود در ۱۳۶۷: “آیا می‌دانید سروکار شما با چیست؟ آیا اساس این فرهنگ‌ها را می‌شناسید؟” بدین مفهوم و این‌ها گفتارهایی بودند که ذهن مرا در ۱۳۵۳ به لرزه انداختند. از آن تاریخ تا ۱۳۶۷ به نفیرنامه‌ی فوزیه مجد فکر می‌کردم.» (درویشی۱۳۸۰: ۱۱)

درویشی از سال ۱۳۵۳ یعنی هم‌زمان با ورودش به دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران، با کتاب «نفیرنامه» آشنا شد و از نظر شکلی و محتوایی تحت تأثیر آن قرار گرفت. او درباره‌ی فوزیه مجد می‌گوید: «من او را در خود دیدم و خودم را در او و هر دو در جست‌وجوی چیزی یا کلیّتی دیگر. منتها او با تجربه و پختگیِ بیشتر و آزمون‌های بیشتر که از سر گذرانده است و من هنوز در نیمه‌ی راه.» (درویشی۱۳۸۳: ۱۷۸)

فوزیه مجد معتقد بود: «ردیف‌ها در عالی‌ترین سطحِ موسیقی، بگوییم جهانی قرار دارند. متأسّفانه کمتر کسی ردیف می‌داند و حتا کمتر تواناییِ ارایه‌ی آن را دارد. باید دورتر رفت، بیشتر نوازندگان حتا امکان درک آن را ندارند. آنچه به نام موسیقی سنّتی و اصیل می‌شنوید، نه اصیل است، نه سنّت. […] به‌طور کلّی نه مطلبی ارایه می‌شود، نه شناختی، نه حتا تکنیکی.» (مجد۱۳۵۳: ۱۰۶)

مجد در «نفیرنامه» جریان‌های موسیقی ایران را به سه دسته تقسیم کرده بود و آن‌ها را سرنشینان سه قایق می‌دانست: «قایقی نسبتاً بزرگ [… که سرنشینانش] سخت در برابر پیشرفتِ موسیقی در دیار غرب شرمنده [اند… و] قایقی کوچک‌تر ولی مملو از آدمیزاد [که سرنشینانش می‌گویند] ما با موسیقیِ این سرزمین پرورش یافته‌ایم، اما از شما چه پنهان که به آن ایمان زیادی نداریم [… و سوّمی] قایق کوچکی است، به‌نظر می‌آید چند نفری در آن قرار دارند [.. و می‌گویند] ما شاگردانِ استادان بزرگ بوده‌ایم. یاد دادند، یاد گرفتیم. هراسان می‌شتابیم که آنچه می‌دانیم، بازدهیم.» (مجد۱۳۹۰: ۱۸ـ۲۳) مجد می‌گفت: «موسیقی دیار ما بیمار شده است […] موسیقی ما در وضع کنونی بدون تاریخ است [… و] ما در این دیار متحیّر می‌مانیم.» (همان: ۱۸, ۲۹, ۴۰) «ما اکنون در خلأ قرار گرفته‌ایم.» (مجد۱۳۵۳: ۱۰۷)
محمدرضا درویشی علاوه بر تأثیرپذیری عمیق از اندیشه‌های فوزیه مجد، در گفتار و نوشتار نیز اغلب از الفاظی مشابه، مانند «بیمار و ازخودبیگانه» (درویشی۱۳۷۳/الف: ۱۸) «میخ‌کوب، فلج و در خلأ» (درویشی۱۳۷۳/ب: ۷, ۱۰, ۱۱) استفاده می‌کند. تقسیم‌بندیِ او از جریان‌های موسیقی در ایران هم تشابه زیادی با تقسیم‌بندیِ مجد دارد. (ن.ک. درویشی۱۳۸۰: ۲۲۰, ۲۲۱)

امیرآهنگ: تقریبا تمام کتاب های آموزشی موسیقی نظری غربی ایران کپی است

با قاطعیت می توان گفت بجز چند مورد بسیار نادر و اِستثنایی، تقریباً تمامِ کتاب ها و مِتُد های آموزشی ای که در خصوص آموزشِ تئوری موسیقی عمومی، سُلفِژ، هارمونی و غیره توسط موسیقی دانان ایرانی نوشته شده و چاپ شده اند، رونویسیِ دوباره و کپی برابر با اصل بطور عینی از کتاب های تألیفیِ نویسندگان خارجی آن هم اغلب بطور ناقص ارائه شده اند. آن هم بدونِ در نظر گرفتن اینکه آیا اصلا طریقه و شیوه موردِ نظرِ آموزش از نظر طریقه بیان در آن کتابِ مربوطه متناسب با درک و فهم هنرجوی ایرانی می باشد یا نه؟!

بسیاری از کتاب هایی که توسط این نویسندگان و موسیقی دانان خصوصاً در این دو دهه اخیر در ایران نوشته و چاپ گردیده، فاقد شیوه آموزشی جدیدی بوده و قصد اصلی از چاپ و نشر آنها فقط بزرگ نمایی و خود نمایی و رزومه سازی و کسب اعتبار کاذب برای نویسنده آن بوده است. برخی از این نویسندگان که مدرسِ آموزشگاه ها و دانشگاه ها، خصوصا دانشگاه های به اصطلاح علمی کاربردی! هم هستند تنها قصدشان از چاپ این کتاب ها اعتبار دادنِ به خود و همچنین برخی دیگر که عضو هیات علمی هم در دانشگاه ها هستند قصدشان این است که با نوشتن اینگونه کتاب ها موقعیت خود را بعنوان عضو هیات علمی و استاد دانشگاه بیش از پیش تثبیت کنند.
در همین رابطه بدیهی است تعدادی از مدرسان موسیقی که در خارج از کشور تحصیل موسیقی کرده اند پس از بازگشت به وطن اغلب از مِتُد های همان کشوری در آموزش هنرجویان استفاده می‌کنند که خود مطابق با آن آموزش و تعلیم دیده اند و مِتُدهای دیگر را هم اغلب بدونِ هیچ شناختی قبول نداشته و مردود اعلام می کنند.

اختلاف نظرِ شدید و گاه بسیار متعصبانه بین مدرسین موسیقی در انتخابِ مِتُدِ تدریسِ تکنیک های هارمونی و کنتر پوان و غیره که گاه به درگیری های شدید لفظی و کدورت و حتی ناسزا منجر می شوند نیز ناشی از این است که هر موسیقی دانی هر آنچه را که خود با متدی خاص در کشوری بیگانه آموزش دیده است بهترین راه و روش آموزش موسیقی در دنیا می پندارد و اغلب از مِتُدهای دیگر هم غافل بوده و هیچ اطلاع درستی ندارد. و حتی حاضر به مطالعه مِتُد های دیگر هم نیست!

هر مدرسِ موسیقی هم تفکرِ خود را در مورد متدِ مورد نظر به شاگردانش انتقال داده و به آنها هم دیکته می کند که نحوه تدریس و روش آموزشی ای که خودش تحصیل کرده و تدریس می کند، بهترین راه و روش و متد آموزش موسیقی در دنیا است!

شاگردانِ آنها هم به تبعیت از معلمشان همین تفکر را به شاگردان خود انتقال داده و تحمیل می کنند. این موضوع در تدریسِ سازهای گوناگون ارکستر سمفونیک هم در میانِ معلمان سازها عمومآ دیده می شود. هر کس اعتقاد دارد شیوه و متد مورد نظرِ خودش بهترین است. و به همین دلیل هنرجویان و دانشجویان رشته موسیقی در طول تحصیل که اساتیدِ گوناگونی دارند به خاطرِ این اختلاف سلیقه ها ناچارند دروسی همچون هارمونی و فرم موسیقی و غیره را در ترم های بالاتر بارها از ابتدا شروع کرده و در جا بزنند! زیرا با پایان یافتن هر ترم و آمدن مدرس جدید در ترم بعدی همه چیز باید از ابتدا آغاز گردد نه در ادامه و تکمیل درس های قبلی!

گزارش مراسم رونمایی کتاب «بررسی ساختار تصنیف‌های عارف قزوینی» (II)

کتاب «بررسی ساختار تصنیف‌های عارف قزوینی»، نگارش مرجان راغب نیز ازجمله کتاب‌های پژوهشی نشر خنیاگر است که به تحلیل آثار و سبک‌شناسی عارف قزوینی پرداخته و در تابستان ۱۳۹۶ توسط نشر خنیاگر منتشر شده است. این کتاب در اصل پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد خانم راغب در رشتۀ نوازندگی ساز ایرانی است که در سال ۱۳۹۲ با استادراهنمایی دکتر هومان اسعدی ارائه شده بود.

اثر مذکور برای انتشار با تجدیدنظرهایی توسط ناشر منتشر شده است که ازجملۀ آنها می‌توان به تغییر در فصل‌بندی و ترتیب و توالی مطالب، ویرایش علمی و ادبی اثر، نت‌نگاری رایانه‌ای نت آثار به‌قسمی‌که علائم تحلیل اثر در نت‌نگاری مشخص و بالای نت‌ها درج شوند و نیز اشعار به‌صورت هجا به هجا زیر نت‌ها درج شوند تا به‌طرز گویا نحوۀ تطابق شعر و موسیقی را بنمایانند، همچنین تغییر در قطع و صفحه‌آرایی کتاب و… برای ارائۀ پاکیزه‌تر کتاب اشاره کرد. همین‌طور در پایان هریک از تصنیف‌های موردِبررسی یک دیسکوگرافی از مجموع بازنوازی‌های تصنیف توسط دیگر موسیقیدانان، از قدیم تا جدید، افزوده شد و در لوح فشردۀ همراه کتاب گزیده‌ای از این اجراها نیز درج شدند که در تهیۀ منابع صوتی، آقای محمدرضا شرایلی نیز لطف و مساعدت نمودند.



او در ادامه به معرفی مرجان راغب و شرح حال و سوابق موسیقایی او پرداخت و افزود مرجان راغب در سال ۱۳۸۰ نوازندگی سنتور را آغاز کرد و در سال ۱۳۸۵ به دورۀ کارشناسی نوازندگی ساز ایرانی دانشگاه تهران راه یافت. در سال‌های ۱۳۸۵ و ۱۳۸۶ برای آموختن ردیف، قطعات ضربی و سُلفژ نزد اینجانب کار کرد و سپس نوازندگی سنتور را نزد آقای مهدی سیادت که از شاگردان برجستۀ استاد فرامرز پایورند ادامه داد و ردیف میرزاعبدالله و ضربی‌های حبیب سماعی را نزد استاد مجید کیانی پی گرفت و برای تحلیل این ردیف نزد استادان داریوش طلایی و محمدرضا لطفی تلمذ کرد.

او در نگارش، گردآوری منابع و ویرایش مدخل‌هایی با دایره‌المعارف بزرگ اسلامی همکاری کرده و اکنون مدرس درس ردیف در دانشگاه لاهیجان است. در زمینۀ نوازندگی سنتور کنسرت‌هایی را به‌صورت همنوازی و تکنوازی برگزار کرده و اکنون سرپرست گروه هَناره است و به‌عنوان نوازندۀ سنتور با گروه برافشان همکاری دارد.

در ادامه، مرجان راغب به شرح سابقۀ پژوهشش دربارۀ عارف قزوینی پرداخت. او گفت آغاز پژوهشش دربارۀ عارف قزوینی به سال ۱۳۹۰ باز می‌گردد و به‌طور جدی‌تر از سال ۱۳۹۱ با راهنمایی استادان هومان اسعدی و مجید کیانی در قالب پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد در دانشگاه تهران تصویب شد و پس از یک سال با داوری دکتر ساسان فاطمی و استاد داریوش طلایی دفاع شد.

پس از آن، پژوهشش بارها و بارها ویرایش و بازبینی شد و از نگاه استادان دیگری هم گذشت و درنهایت در سال ۱۳۹۶ با همت و لطف آقای شهاب مِنا از سوی انتشارات خنیاگر منتشر شد. او در ادامه، به‌طور مختصر، به معرفی کتاب پرداخت: بخش اول شامل «زندگی‌نامۀ عارف» است که کتاب خیلی در این باره به تفصیل نپرداخته است، چرا که تمام متونی که دربارۀ عارف تاکنون منتشر شده بودند صرفاً به ذکر زندگی‌نامۀ عارف پرداخته‌اند. او در ادامه به ارائۀ مختصری دربارۀ زندگی عارف پرداخت.

درباره‌ی آلبوم «نه فرشته‌ام نه شیطان» (III)

آواز اما، به اعتبار حضور یک خواننده‌ی چیره‌دست وضعیتی دیگر دارد. گاه به استقبال پیچیدگی‌هایی می‌رود که خواندنش از عهده‌ی خوانندگان اندکی برمی‌آید و گاه نیز اگر چه ساده طراحی‌ شده با چیره‌دستی خوانده می شود. موسیقی با کلام و هوای بازگشت به سوی مخاطب بلافاصله پای فرم ترانه (یا اگر ترجیح می‌دهید تصنیف) را به میان می‌کشد چنان که در بسیاری تولیدات صوتی این روزها با حذف میان-بخش های سازی و غیرسازی ممکن، به چشم می‌خورد؛ ترانه‌هایی که در این مجموعه‌ی به‌خصوص گرد آمده از دیدگاه پیوندهای زیباشناختی تفاوتی با تصنیف در موسیقی دستگاهی متاخر ندارند.

تلاش وسواس گونه برای هماهنگی میان فضای موسیقی و آن چه محتوای شعر است (در اینجا آن چه آهنگساز «همجنسی» شعر و موسیقی، به معنای شباهت کیفیات احساسی، می‌خواندش) و تبعیت موسیقی از وزن کلمات از علائم اصلی همانندی آنهاست، و گاه نیز یافتن فضایی در فصل مشترک این مردم‌پسندی و موسیقی آوازی کلاسیک ما، یعنی لحظات معلق میان وزن‌دار و بی‌وزن (مانند «درون آینه»)، به آن افزوده می‌شود.

به عکس همراهی که در برخی قطعات، چنان که نشان داده شد به نهایت ساده‌ شده، ملودی اصلی (آواز) فنی است و مدگردی ها یا حتا بارقه‌هایی گذرا از توجه به کیفیت‌های دیگر آواز مانند رنگ صوت در متن ساختار ترانه‌ها را به همراه دارد. شعر، همچون اغلب نمونه‌های با کلام دهه‌های گذشته (اعم از کلاسیک و مردم‌پسند) موقعیت برتر خود را بر موسیقی حفظ می‌کند اما بسیار متنوع است و نمونه‌های پیچیده‌ای را در بر می گیرد؛ از عاشقانه‌ی ساده‌ای مانند «چرا رفتی» گرفته تا عصیان زدگی و اعتراض «در حصار شب» و باز تا جهان وهم‌آلود و خون‌پاشی مانند «شتک». همه‌ی اینها آهنگساز و موسیقی ما را با نیروی دراماتیک و تصویرپردازانه ی اشعاری روبه‌رو می‌کند که بس متنوع‌اند و تجربه‌ای نیز برای برخورد با آنها وجود ندارد. بدین ترتیب انتخاب آن اشعار که خود جداگانه پدیده‌ای هنری‌ است تنها بخشی است که میان این مجموعه و ترانه‌های مردم‌پسند فاصله‌گذاری می‌کند (هرچند این مرز امروز با تسخیر حوزه‌های مردم‌پسند توسط شعر کلاسیک بیشتر به سایه‌روشنی می‌ماند).

آن چه که شمرده شد مانند استفاده از سازهای خاص (مثلا گیتار)، یا بهره بردن از یک سرمشق شناخته شده‌ی همراهی در موسیقی مردم‌پسند جهان، یا تلفیق موسیقی‌ها، یا حتا به کارگیری الگوهای بین‌المللی که این روزها نه فقط در ایران که در بقیه‌ی جهان نیز به نوعی الگوی تضمین شهرت-موفقیت بدل گشته است (گرد هم آوردن نوازنگان مشهور جهان، ضبطهای بین‌المللی، و …) هیچ یک به تنهایی دلیل کافی برای تعلق یک اثر به حوزه‌ی هنر مردم‌پسند فراهم نمی‌سازد.

اینها اسباب‌اند؛ اسباب رفتن به سوی مخاطب. در حقیقت آن چه جایگاه تعلق این اثر یا هر اثر دیگری را به حوزه‌ی هنر مردم‌پسند تغییر می‌دهد لزوما استفاده از الگوهای شناخته شده نیست (اگرچه معمولا چنین نیز می‌شود) بلکه یک نکته‌ی زیباشناختی بسیار با اهمیت‌تر است؛ و آن این است که گرانیگاه توجه آهنگساز (یا هنرمند) از خود اثر (یا زیبایی آن) به رابطه‌ی اثر با مخاطبش معطوف شود و پیوندی ناگسستنی با لذت و سرگرمی او بیابد. همین وضعیتی است که پورناظری یک جا در گفتگویی آن را با مخاطبان و منتقدانش در میان گذاشته و به صراحت بر آن تاکید می‌ورزد: «من روز رونمایی آلبوم گفتم که هنگام ساخت آن هیچ هدفی جز آن که با مخاطبانم رابطه‌ی احساسی برقرار کنم نداشتم. […] بنابراین برای شما این تاثیرگذاری از هر چیزی ارزشمندتر بوده است؟

مسلما.» (۴) درست در نقطهی مقابل، آن وضعیت قرار می‌گیرد که به هنگام آفرینش، آهنگساز جز به خود اثر نیاندیشد. در حقیقت در شرایط مردم‌پسندی زیبایی اثر کاملا (یا تا حدی) با نشستن بر دل مخاطب یکی پنداشته می‌شود یا حتا با فراگیری عددی یکسان گرفته شده و موجب رجحان آن می‌گردد.

به طور معمول هرگاه که چنین بحثی مطرح می‌شود عده‌ای به اعتراض برمی‌خیزند که همه‌ی آهنگسازان و همه‌ی گونه‌های موسیقی در آرزوی مخاطبان گسترده‌اند، فرض کنیم این درست است، اما در آن موارد رابطه‌ی اثر با آهنگساز به هنگام آفرینش معطوف به زیبایی یا به بیان فنی الزامات خود اثر است و تنها پس از پایان ممکن است پسند مخاطب انبوه، هوای جان سازنده شود. در حقیقت از دیدگاه زیباشناختی در آن موقعیت‌ها (و مهم‌تر و پیش و بیش از هر چیز در درون خود آهنگساز) زیبایی یک اثر با واکنش مخاطبش سنجیده نشده و به طریق اولی همسان نیز انگاشته نمی-شود.

پی‌ نوشت‌

۴- همانجا.