علی تجویدی (زادهٔ ۱۵ آبان ۱۲۹۸ – درگذشتهٔ ۲۴ اسفند ۱۳۸۴) نوازندهٔ ویلن و سهتار و آهنگساز، در تهران متولد شد؛ اما اصالتاً اهل اصفهان بود. برادران وی محمد و علیاکبر تجویدی از نقاشان سرشناس بودند. تجویدی آموختن موسیقی را از کودکی نزد پدرش «هادیخان تجویدی» که در نقاشی از شاگردان کمالالملک و در موسیقی از شاگردان درویشخان بود، آغاز کرد. پس از مدتی، نزد «ظهیرالدینی» به فراگیری فلوت پرداخت.
خود او نقل کرده که از دوازده سالگی دستگاههای موسیقی ایرانی را میشناخته است. از شانزده سالگی نزد حسین یاحقی نواختن ویولن را آموخت و پس از دو سال به کلاس درس ابوالحسن صبا (که دوست و همکار پدر تجویدی در زمینه نقاشی بود) راه یافت و به مدت هشت سال در مکتب او به فراگیری ویولن و سهتار پرداخت. او مدتی نیز در کلاس درس چند نوازندهٔ ویولن کلاسیک با شیوه نوازندگی غربی آشنایی یافت.
علاوه بر مهارت در نوازندگی، تجویدی در خلق قطعات موسیقی ایرانی، صدها ترانه را با صدای هنرمندان نامدار به اجرا درآورد.
پاییز سال ۱۳۸۴ بود و من از وخیم شدن حال استاد تجویدی آگاه شدم و روزی که با بهرنگ آزاده، شاگرد و همراه خوب استاد همنشین بودم، از او خواستم تا مهربانی کند و مرا نزد ببرد. شاید کاری از ما برایش برآید تا انجام دهیم و درعین حال عیادتی هم کرده باشم.
اگر اشتباه نکنم، خانهاش در خیابان ونک بود. خانه به مدل خانههای دهه چهل ساخته شده بود؛ اول وارد گاراژ خانه میشدی که میتوانست ماشینی را در آن جای دهد و اگر ماشین جای میگرفت افراد یک به یک و با احتیاط که خاک ماشین به لباسشان نخورد میبایست وارد درِِ ورودی خانه میشدند.
پس از ورود به خانه هالی را میدیدی، که چهار درِ اتاقها به آن باز میشد. روبرو اتاق استاد تجویدی و همسرش بانو شوکت که به حیاط هم دری داشت؛ در کنار آن، اتاق پذیرایی بزرگ L مانند که در آن مبلها و بخشی از گلهای زیبای پرورش یافته استاد تجویدی قرار داشت و آن طرف، پنجرههای تمام قدی که در آخر اتاق بود، میشد حیاط و طبعا گلخانه و گلهای رنگارنگ و زیبای پرورش یافته به دست آقای تجویدی را نیم نگاهی کرد. بخش بزرگی از حیاط برای حفاظت از گلها سرپوشیده شده بود. دو اتاق دیگر، در سمت چپ و راست گاراژ، اتاق بچهها بود. شوکت خانم میگفت وقتی استاد حسن کسایی از اصفهان به تهران میآمد و برنامه و ضبط داشت، بیشتر اوقات به خانه ما میآمد و اتاق سمت راستی را بچهها برایش خالی میکردند. در این اتاق، تختی برای خوابیدن بود و میز کوچکی و یکی دو صندلی.
ما پس از دیدن گلهای متنوع و زیبای درون اتاق پذیرایی و حیاط که بهتر بگویم گلخانه گلهای زیبای استاد به درون اتاق آمدیم و شوکت خانم هم برایمان خاطره تعریف میکرد و متاسفانه آن استاد جدی و در عین حال خندان در اتاق خوابش از درد و بیماری رنج میبرد و نمیتوانست پذیرای افراد باشد و پس از دیداری کوتاه، من و بهرنگ توسط شوکت خانم به اتاق پذیرایی در کنار پنجره، جایی که استاد به شاگردان خود درس میداد، راهنمایی شدیم.










۱ نظر