الگوی دوم: آفرینش فضای مرکب و گفتوگوی افقی
الگوی دوم از برهمکنش را میتوان در آثاری جستجو کرد که نغمات محلی نه بهعنوان نقلقولی گذرا، بلکه بهمثابه موجودیتی همارز با زبان موسیقی کلاسیک ایرانی در بافت اثر حضور مییابند. در اینجا، شاهد «آفرینش فضای مرکب» هستیم؛ فضایی که در آن سازهای اصیل دستگاهی (مانند تار، سنتور و کمانچه) در کنار سازهای بومی (همچون نیانبان، دمام یا سازهای فولک مناطق مختلف) قرار گرفته و هر یک با حفظ هویت مستقل خود، به «گفتوگوی افقی» میپردازند. در این گفتوگو، خبری از تلفیق و ادغام نیست، بلکه دو جهان موسیقایی در طول هم و به موازات یکدیگر حرکت میکنند و با پرسش و پاسخهای سازها، روایتی چندلایه را شکل میدهند.
آلبوم «فانوس شب آغوش» به آهنگسازی حسین پرنیا و خوانندگی حسین رضا اسدی، نمونهای درخشان از تحقق این الگو است. همکاری دو هنرمند از یک اقلیم (لرستان) در این اثر، با بهرهگیری همزمان از ظرفیتهای تکنیکی ردیفنوازی و اشراف بر گنجینه موسیقی مقامی، فضایی خلق کرده که در آن سازهای غربی و ایرانی نه در سلسلهمراتبی عمودی (با تقدم و تأخر)، که در ساختاری افقی و همتراز به تعامل میپردازند. برای نمونه، در قطعه «تصویر خیال»، ملودیهای سیال سازهای ایرانی در آواز افشاری، با ارکستراسیونی متنوع از سازهای غربی، تغییرات متریک دقیق و متناسب با محتوای شعر و محوریت سنتور و تکنوازی سهتار، دیالوگی مستقیم با ریتمهای دورانی و هیجانانگیز شکل میدهد.
این برهمکنش را میتوان نوعی مواجهه هستیشناختی دو نوع تفکر موسیقایی دانست: از یک سو، فلسفه موسیقی دستگاهی با تأکید بر گسترش تدریجی نغمهها، سیالیت ملودیک و بیان فردنگرانه؛ از سوی دیگر، تأثیر موسیقی فولک با تأکید بر ریتمهای جمعی، تکرار و پیوند با آیینهای کهن، که ریشه در ناخودآگاه مشترک آهنگساز و خواننده (بهعنوان فرزندان یک موطن و فرهنگ فولک) دارد. در این اثر، خواننده و آهنگساز با قرار دادن این دو جهان در یک «فضای مرکب»، نه تنها مرزهای مرسوم موسیقی دستگاهی را گسترش میدهند، بلکه امکان گفتوگویی بیواسطه و افقی را میان دو فرهنگ موسیقایی فراهم میآورند. مخاطب با شنیدن همنشینی این سازها، گویی به تماشای مناظری خیالانگیز مینشیند که در آن هر سازی، بیآنکه دیگری را تحتالشعاع قرار دهد، روایت خود را بازمیگوید.
در این اثر، صحبت از سفرهای رویاپردازانه با مطلع تغییرات فصول درآمیخته و البته از گذر فضاهای ذهنی به مثابه رسیدن به روشنایی و خورشید بهاران. این انتخاب بیگمان (خواه آگاهانه و خواه ناخودآگاه) ریشه در کهنالگوهای فرهنگ فولک دارد. موسیقی مناطق لرنشین، بهویژه در فرم سازی «تبرزکویی» (۱)، خود حالوهوایی دارد که نوید بهار را میدهد. بنابراین، برخورد شعر عرفانی فارسی (متنی دستگاهی-ادبی) با موسیقی اقلیمی لکی (با متنی فولک)، همواره یک همافزایی معنایی قدرتمند ایجاد کرده است. هر دو متن، درباره یک حقیقت (نوشدن) سخن میگویند، اما هر یک با لهجهای متفاوت. اثر حاصل، نه کاملاً فولک است و نه کاملاً دستگاهی؛ بلکه متن سومی است که در سرحدات این دو زاده شده است.

تصویر شماره۴: آلبوم فانوس شب آغوش به خوانندگی حسین رضا اسدی
پینوشت
1- نوایی بهاری است که درهنگام کوچ نواخته می شود.







۱ نظر