گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

برهم‌کنش فرهنگ فولک و موسیقی دستگاهی در آواز ایرانی: مطالعه موردی دیسکوگرافی حسین رضا اسدی (۲)

گذر از تلفیق به گفت‌وگو؛ چارچوبی مفهومی
برای درک عمق کار اسدی و دیگر خوانندگان هم‌سبک او، به زبانی تحلیلی نیاز داریم که بتواند پیچیدگی‌های ارتباط میان این دو سنت را تبیین کند. نظریه «بینامتنیت» که از حوزه نقد ادبی برخاسته، ابزاری قدرتمند در اختیار ما می‌گذارد. بر اساس این نظریه، هیچ متنی (اعم از یک قطعه موسیقی، یک شعر یا یک سبک اجرایی) در خلأ آفریده نمی‌شود. هر متن همواره در گفت‌وگو با متون پیشین و هم‌عصر خود معنا می‌یابد. در این بررسی، «متون» موسیقایی می‌توانند یک آلبوم، یک تصنیف، یک ملودی ویژه (مانند گوشه «رهاب» در شور یا نغمه‌ای در موسیقی لکی)، یا حتی یک شیوه خاص تحریر باشند. وقتی اسدی یک ترانه فولک لکی را در دستگاه همایون می‌خواند، در واقع دو متن مستقل را آگاهانه در کنار هم می‌نهد تا میان آن‌ها رابطه‌ای بینامتنی ایجاد کند. این رابطه می‌تواند شکل‌های مختلفی داشته باشد که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:
اقتباس وفادارانه: ترجمه یک متن فولک به زبان یک دستگاه، با حفظ روح اصلی اثر.
گفت‌وگوی افقی: قرار دادن دو متن در کنار یکدیگر، به‌گونه‌ای که معنایی جدید از هم‌نشینی آن‌ها زاده شود.
تقابل یا نقد: به‌کارگیری یک متن برای به چالش کشیدن هنجارها یا مفروضات موجود در متن دیگر.

این چارچوب به ما کمک می‌کند تا حرکت اسدی را از یک تلفیق ساده (که در آن یک عنصر بر دیگری چیرگی دارد) به سوی گفت‌وگویی پیچیده (که در آن دو عنصر در تولید معنا مشارکتی برابر دارند) ردیابی کنیم.

نقشه‌نگاری یک دیسکوگرافی؛ سه الگوی برهم‌کنش
با تأمل در سیر آلبوم‌های حسین رضا اسدی، از نخستین اثر همچون «لحظه ناب» (۱۳۹۰) به آهنگسازی مجید درخشانی تا آثار متأخرتر که عمدتاً بر بستر موسیقی فولک متمرکزند، می‌توان سه الگوی متمایز و تکاملی از برهم‌کنش موسیقی فولکلور و موسیقی ردیف‌دستگاهی را شناسایی کرد (تصویر ۲).

تصویر شماره ۲: آلبوم لحظه ناب به خوانندگی حسین رضا اسدی

الگوی نخست: ترجمه ملودیک و اقتباس وفادارانه
در این الگو، اسدی یک ترانه، لالایی یا نغمه فولکلور مشخص را برمی‌گزیند و آن را با کمترین دخل و تصرف در ملودی اصلی، در قالب یک دستگاه یا آواز عرضه می‌کند. این نغمه می‌تواند ساخته و پرداخته خود او یا اسلافش باشد. در اینجا، هدف معرفی و احیای متن اصلی با زبانی است که برای گوش مخاطب آشنا‌تر (دستگاهی) می‌نماید. نمونه اعلای این شیوه را در آلبوم «هِنارَس» (۱۳۹۶) می‌شنویم. قطعه «آوازِ گِلارا»، اجرای ترانه ای غم‌انگیز لکی از سروده‌های مرتضی خدایگان است. اگرچه ملودی ساخته خود خواننده (اسدی) است و از حیث اصالت، آهنگی بکر و نو محسوب می‌شود، اما چنان در فرهنگ هزاران‌ساله زیست‌بوم زاگرس ریشه دارد که گویی بازسازی یکی از ملودی‌های قدیمی آن دیار است و خواننده آن را با تحریرها و فرودهای ویژه شور آراسته است.

در این قطعه، ساز «کمانچه» نیز نه به‌عنوان سازی تکمیلی، بلکه به مثابه حامل ریتم، حافظ و نگهدارنده و ایجادکننده بستر موسیقی لکی، حضوری پررنگ و تعیین‌کننده دارد. این اثر، همچون پلی است که مخاطب را از فضای آشنا و مهیب شور، به دل غم‌انگیز یک ترانه لکی می‌برد. اینجا، فولک موضوع اصلی اثر است و دستگاه، بستری برای ارائه آن (تصویر ۳).

تصویر شماره ۳: آلبوم هِنارس به خوانندگی حسین رضا اسدی

محسن نورانی

۱ نظر

بیشتر بحث شده است