به گذشته برگردیم و شتابان بر مسیری که از آن گذر کردهاید نظری داشته باشیم. نخست میخواهیم تصویری از کودکی و نوجوانی شما به دست دهیم. چه بیگمان، این دوران به اعتقاد اکثر روانشناسان، رقم زنده تمامی عمر آدمی است. آنگاه به دوران کمال و پختگی شما نظر میافکنیم. بیگمان روایت پرشور شما از موسیقی شنیدنی است. پس نخست از گذشتههای دورتر بگویید؛ از کودکیتان…
من در متن موسیقی به دنیا آمدم. تا چشم باز کردم و خودم را شناختم همه چیز رنگ و بوی موسیقی داشت. پدرم شعبان شهناز، زندگی خود را یکسره وقف موسیقی کرده بود. هم به اعتبار عشق و دلبستگی او به موسیقی بود که زندگی حسین و علی (برادرانم) و من، به تمامی رنگ موسیقی به خود گرفت. پدرم از مال و مکنت جهان نصیبی نبرد. از آن همه تلاش و تکاپو جز گرمای عشق و دلدادگی به عالم هنر چیزی برای ما به ارمغان نماند.
او با بیشتر آلات موسیقی ایرانی آشنایی داشت و در نوازندگی سنتور و سهتار صاحب سبک بود. ساز در دست او توسنی رام و راهوار بود. تار و پود وجودش را عشق به موسیقی به هم تنیده بود. زندگیش در موسیقی معنا مییافت. از صافی عشقی پرسوز و گداز گذشته و به اخلاص و صفا رسیده بود. مرگ او برای من ضایعهای دردناک بود. از عشق به موسیقی گفتید. عشق حرمت را نیز در پیمیآورد و این هر دو، راه به پختگی و کمال میبرد. آن که موسیقی را جز به تفتن نمیخواهد و جز در اوقات فراغت بدان نمیپردازد، از رنج و دلسوختگی رهروان راستین این وادی چیزی در نمییابد.
پاسداران حقیقی این هنر اصیل کسانی بودند که گوشه عزلت گزیدند و دور از هیاهوی نااهلان، با محنت و فقر ساختند. اما هرگز هنر خود را دستمایه خوشگذرانی و عشرت ثروت اندوزان نکردند. هم آنان که بدین هنر آبرو و اعتبار بخشیدند و چه بسا در دم آخر، جز ساز خود یادگار و ارمغانی دیگر برای فرزندان خود باقی نگذاشتند.
پدرم عشق به موسیقی و حرمت ساز را به ما آموخت. همانطور که گفتم ما برخوان نعمت بار نیامدیم. اما در عوض درس بینیازی و مناعت طبع را از مکتب پدر آموختیم. من در چنین فضایی بار آمدم و عشق و علاقه به موسیقی از همان آغاز در وجودم بود. برادرم حسین، این اشتیاق و دلبستگی را در من دید و به کمک برادر دیگرم علی، تربیت هنری مرا بر عهده گرفت.
در محضر استادان بزرگ اصفهان کم و بیش نام و یاد برادران شهناز را با احترام و تکریم شنیدهایم. از آنها بیشتر سخن بگویید و اینکه تاثیر هر یک از آنها برشما تا چه حد بوده است؟
هر چه دارم از آنها است. اگر در من بضاعتی میبینید، ثمره عشق و دلسوختگی آنها است. از برکت تلاش و مراقبت آنها بود که به موسیقی رو آوردم. هر دو برادرانم (حسین و علی) در نواختن تار و سهتار استاد بودند. حسین مضرابهای پخته و سنجیدهای داشت و بسیار سلیس و روان ساز میزد. درباره برادرم علی همینقدر بگویم که در نواختن تار کم نظیر بود. مضرابهای تند و سریعی داشت. طوری که با چشم نمیشد مضرابش را دید.


۱ نظر