اشاره
مطلب پیشرو مصاحبهای است با زنده یاد جلیل شهناز که در مهرماه سال ۱۳۷۰ در شماره ۲۲ ماهنامه ادبستان منتشر شده است. شهناز در این گفتوگو گلهمندی خود را از عدم پخش تصویر ساز از صداوسیما و همچنین کنارگذاشته شدن هنرمندان قدیمی، البته بدون ذکر نام آنها اعلام میکند. همچنین در بخش دیگر، نظرات این استاد تار در مورد هنرمندان خاندان فراهانی و اهمیت نقش آنها در تاریخ موسیقی ایران به روشنی بیان شده است و در ادامه اشاره به نام سه تارنواز از نسل بعد شهناز که از نظر او به نسبت نوازندگان دیگر نمایانتر هستند از جنبههای حائز اهمیت این مصاحبه به شما میروند. متاسفانه نام مصاحبهگر در مجله قید نشده است ولی از خلال نوشتههای او میتوان دریافت که تحت تاثیر نام و جایگاه رفیع استاد شهناز، نتوانسته آنطور که باید از فرصت باارزشی که پیشرویش قرار گرفته استفاده کند و از زوایای مختلف به زندگی هنری و پربار او بپردازد. (محمدرضا مقدم)
جلیل شهناز: جانمایه موسیقی ما عشق و اخلاص است
موسیقی مرا با خودش برد. این خاصیت موسیقی است. درونی میشود و در وجود انسان رسوخ میکند. من افسونزده موسیقی بودم و عشق به این ساز و این نغمهها به زندگی من شکل داد. بعضیها ساز را در حاشیه زندگیشان میخواهند. گاهی به سراغش میروند. اما برای من چنین نبود. من با موسیقی تفنن نکردم. آدم عاشق که دنبال بازیچه نمیگردد. بعضیها همه چیز داشتند و موسیقی را نمک زندگی میخواستند. نه به موسیقی پرداختند و نه به حرفۀ دیگر. سرگردان میان مشغلههای گوناگون، عمرشان را هدر دادند. اما در مورد من چنین نبود. موسیقی مثل یک سرنوشت به سراغ من آمد و مرا با خودش برد.
به عنوان مقدمه
با قامتی بلند همچون تندیسی از اعتماد برابر من نشسته است. شوقی دلم را بر میانگیزد. این اوست! چابکسوار عرصه موسیقی! کسی که در شیوه نوازندگی، صلابت و ملاحت، قدرت و ظرافت و سنت و بدعت را در هم آمیخته طرحی نو در افکننده است. این اوست! آشنایی ناشناس مانده در سرزمین و در جهانی که غالباً قدر گوهر را به هنگام نیک در نمییابند. او که به راستی یکی از بلند پایهترین نوازندگان روزگار خویش است و گاه که سخن از او میرود، مردم دل آشنای ما، به حرمت او را استاد میخوانند.
از هر روزنی، روشنایی بر آفاقش تابیده و بسیار کسان رمز و راز عشق و سرمستی از سر انگشتان با تدبیر و نغمههای بریانی ساز او آموختهاند. این اوست. آفرینشگر آن نغمههای دلکش و روحبخش با کششها و ربایشهای دلپذیر و آن همه جلوهگریهای بدیع. بلند آوازه مردی از تبار هنرمندان این مرز و بوم که با همت و تلاشی غرور آفرین، بر جلال و شوکت موسیقی اصیل ما افزوده و به آن شکوه و اعتباری افزون بخشیده است.
سالهاست که او را میشناسیم. او که هستی خود را از این خاک خرم و این فرهنگ پربار و غنی دارد. در مضرابهای سنجیده و استادانهاش خود را با تمامی ویژگیهای ملی و فرهنگیمان بازمییابیم و در آیینه زلال نغمههای او به خود مینگریم کدام ایرانی صاحبدل و ژرفنگر در لحظههای ناب با خود بودن، در خلوت انس و الفت خویش از شمیم گلستان وجود او سرمست نشود. زخمههای او مرهم دلهای پریشان است…


۱ نظر