گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

علیرضا میرعلی نقی

علیرضا میرعلینقی متولد ۱۳۴۵ در تهران
روزنامه‌نگار، پژوهشگر موسیقی و منتقد هنری

Posts by علیرضا میرعلی نقی

درباره آلبوم «تنهایی» از بطحایی

تنهایی، حاصل تنهایی است. شاید بتوان گفت کمتر آثاری در هنرها هستند که برآمده از تنهایی نباشند، هنرمند موسیقی دستگاهی ایرانی نیز از آن مستثنا نیست. به ویژه هنگامی که به جبر و اختیار، بسیاری از علل و عوامل را پذیرفته است که همان‌ها اسباب غربت او از خانه امن پدری و محرومیت از آرامش اقلیمی او شده است.

آیین چراغ، خاموشی نیست (۱)

کشفِ وجودِ زنده و حاضرِ استاد «رجب‌علی امیری گیلانی فلاح» در تهران سال ۱۳۷۰، یک شگفتی بود. (۱) هنوز هم آن شگفتی رهایمان نکرده است. چراکه دیگر این‌گونه افراد وجود ندارند؛ یا این که اگر هستند، سال‌ها و بلکه ماه‌های آخر را می‌گذرانند و ما را در این برهوت بی‌هنری و بی‌اخلاقی و بی‌فرهنگی تنها می‌گذارند. استاد «امیری فلاح» از تبار انسان‌های خوب و قدیمی بود. انسان‌هایی که شاید کوله‌بار اطلاعات و محفوظات‌شان به اندازه امروزی‌ها سنگین نبود ولی از تجربه‌ی زندگی، از معرفتِ هستی‌شناسی و از رنجِ انسان‌ساز، بهره‌ای تمام داشتند و عصاره همین‌ها بود که در صدا و آواز سازشان منعکس می‌شد.

عبدالوهاب شهیدی بیش از یک خواننده تمام‌عیار

نمی‌شد گفت انتظارش را نداشتیم اما می‌توانیم بگوییم‌ هیچ‌وقت در انتظارش هم نبودیم.‌ چطور می‌توان به انتظار خبر سفر هنرمندی این چنین بود؟ آن هم هنگامی که نزدیک به یک قرن را چنین سپری کرده باشد. اکنون از ۴ خواننده اصلی برنامه‌های گلها، تنها استاد اکبر گلپایگانی باقی مانده که سایه‌شان مستدام باد.‌ بازماندگان دیگر نیز انگشت‌شمارند. کاش بیش از این قدر و منزلتشان را بدانند.

«در سماع سنتور»؛ درباره پرویز مشکاتیان (۴)

شک نیست که چهار مضراب ها و ضربى هاى هوش رباى پرویز مشکاتیان در سالهاى شورجوانى، از آثار گرانسنگ درموسیقى ما و در رپرتوار سنتور است. این آثار را شاگرد وفادار او علیرضا جواهرى، جمع آورى و نت نویسى کرده است. ضربى هاى مشکاتیان درکلاسهاى سنتور و محافل خصوصى جوانان هنرمند، بارها شنیده مى شود و ارزش زیباشناختى این قطعات را اثبات مى کند. چرا که بسیارى قطعه ها درهمان زمان ساخته شده و شهرتى یافته. ولى اکنون فراموش شده و کسى از آنها یادى نمى کند. متأسفانه، آلبوم مدونى از این قطعات با اجراى مشکاتیان موجود نیست و بیشتر آنها به صورت پراکنده درنوارهاى مختلف شنیده مى شوند. که اکثر آنها ازمهمترین معرف هاى هنر سنتورنوازى خلاق در سالهاى ۱۳۶۰۱۳۷۰ مى تواند باشد.

سالشمار زندگی رضا ورزنده (۲)

حبیب سماعی، آخرین ستورنواز بزرگ عصر، در تهران می میرد، ورزنده جوان، مشاغل مختلفی را در زادگاهش تجربه می کند و دست آخر. به تنهایی به تهران می آید. نزد حسین قوامی می رود و از او می خواهد که با هنرمندان آشنایش کند و در بین حرفهای کوتاهش به قوامی می گوید: «فکر می کنم سرنوشتم همین بوده که بیایم و عمرم را با سنتور زدن بگذرانم». قوامی و بعدها منوچهر همایون پور، او را به هنرمندان تهران معرفی می کنند.

«در سماع سنتور»؛ درباره پرویز مشکاتیان (۳)

موسیقى ایرانى در دوره او، تحولى را از سر مى گذراند و سردمداران این تحول، جوانانى هم سن و سال و یا قدرى بزرگتر از او بودند: لطفى، علیزاده، طلایى، فرهنگ فر و… نیز ذوالفنون و شجریان که سن و سالى بیش از همه داشتند و سابقه کار هنرى آنها نیز بیشتر از سایرین بود. دراین سالها، لحن و بیان خاص سنتورنوازى مشکاتیان شکل گرفت. بررسى عناصر و عواملى که کیفیت نوازندگى او را شکل داد، بحثى است تخصصى و از حوصله این یادداشت خارج است.

سالشمار زندگی رضا ورزنده (۱)

انزوا و گوشه گیری عجیب رضا ورزنده، نوشتن سالشمار زندگی در فعالیت های او را از هر هنرمندی دشوارتر کرده است. از او کمترین اطلاعات را دارم و این کمترین هم به بهای سالها فعالیت پراکنده، گاه نامستمر و گاه مستمر به دست آمده است. امیدوارم این ویژه نامه. دوستداران ورزنده را که از او مطلب با عکس با نواری دارند، سر ذوق بیاورد تا ما را هم در لذت و شوق خود شریک کنند و با هم یاد این مرد هنرمند و شریف را ارج بگذاریم.

«در سماع سنتور»؛ درباره پرویز مشکاتیان (۲)

مى گویند سنتور، سازى است که سیاهى لشگر بسیار دارد و تک سوارانش اندکند. روى دیگر این حرف، بدین معناست که ورود به میدان سنتورنوازى، آسان ولى تاختن در آن، مشکل است و کار هر کس نیست. نگاهى به آمار هرچندسر دستى، نشان مى دهد که هنرجویان سنتور در هر دوره اى بسیار بوده اند ولى سنتور نواز قابل و از آن مهمتر، سنتورنواز با ابداع و ابتکار، بسیار کم بوده و هستند. در موسیقى دستگاهى ایران، در سده گذشته، بعد از حیات آخرین استادان بزرگ دوره قاجاریه هر دوره اى به نام یک تک نواز بزرگ، اصطلاحاً سکه زده شده است.

«در سماع سنتور»؛ درباره پرویز مشکاتیان (۱)

مى گویند سنتور، سازى است که سیاهى لشگر بسیار دارد و تک سوارانش اندکند. روى دیگر این حرف، بدین معناست که ورود به میدان سنتورنوازى، آسان ولى تاختن در آن، مشکل است و کار هر کس نیست. نگاهى به آمار هرچندسر دستى، نشان مى دهد که هنرجویان سنتور در هر دوره اى بسیار بوده اند ولى سنتور نواز قابل و از آن مهمتر، سنتورنواز با ابداع و ابتکار، بسیار کم بوده و هستند. در موسیقى دستگاهى ایران، در سده گذشته، بعد از حیات آخرین استادان بزرگ دوره قاجاریه هر دوره اى به نام یک تک نواز بزرگ، اصطلاحاً سکه زده شده است.

ردیف‌ها هنوز زنده‌اند (۳)

تجربه نشان داده است معمولاً نمی‌توان صرفاً با اتکا به شنوایی شخص خواننده آواز، از عهده اجرای نغمه‌های پیچیده و برخی مقام‌گردانی‌های آنها برآمد مگر اینکه یک نوازنده استاد و ردیف‌خوان با ساز پرده‌بندی شده و با کوک دقیق، جریان کار را هدایت کند و خواننده را در چارچوب درست هنری قرار بدهد و از لغزش‌های او جلوگیری کند.

بیشتر بحث شده است