Posts by علیرضا میرعلی نقی
نمادی از اصفهان دیروز (۱)
موسیقی دوستان، دو «حسین عمومی» را میشناسند. اولی، نینوازی هنرمند و معماری تحصیلکرده است که سالهاست در خارج از کشور اقامت کرده، و نوارهای حاوی هنر تکنوازی او در شمارگان وسیع منتشر شده است. دومی، که عموی او بود و ایشان را با عنوان «دکتر عمومی» میشناختند، از موسیقیشناسان قدیمی و داننده رموز آواز ایرانی در مکتب اصفهان بود. اگر در این یادآوری، تقدّم و تأخّر سنّی رعایت نشده، به این خاطر است که مهندس حسین عمومی (متولد ۱۳۲۴) نوازنده نی، زودتر از عموی هنرشناس خود وارد جامعه موسیقی شد و نام و آوازه یافت (اجرای او را همراه تار محمدرضا لطفی و تنبک زندهیاد ناصر فرهنگفر در آن برنامه رادیویی «به یاد استاد صبا» از یاد نبردهایم)، درحالیکه دکتر حسین عمومی کارشناس آواز، در سالهای بعد از انقلاب، به جامعه موسیقیدانها شناسانده شد.
موسیقی در رساله علم النبض (۳)
واضح است که متون آن زمان، برای امروز دیگر کاربرد عملی ندارد. زیرا در حال و هوا و فضای زندگی همان دوران طرحریزی و استفاده میشده است و هیچکدام از مفاهیم آن روز ـ حتی کمیتگراترین و اصطلاحاً فیزیکیترین آنها ـ در دنیای امروز مصداق عملی و معینی ندارد.
موسیقی در رساله علم النبض (۲)
با این همه، نویسنده در گفتوگوهایی که با بسیاری از موسیقیدانان، (از حرفهای های اهل صحنه تا چهرههای جدی دانشگاهی) درباره موسیقیدرمانی داشته است، استقبال شورانگیزی از جانب آنان را مشاهده نکرده است، بیتردید، دوری فضاهای کار و تجربه موسیقیدانان از پزشکان و نداشتن فضای مشترک برای تبادل افکار و عقاید و دستاوردها، «حیاتی نبودن» و جدی گرفته نشدنِ موسیقیدرمانی برای موسیقیدانان را نیز نباید از چشم دور داشت. اما یکی از چهرههای جدی پژوهش در موسیقی، نظری دیگر دارد.
موسیقی در رساله علم النبض (۱)
موسیقیدرمانی (میوزیکتراپی) مقولهای است اصطلاحاً «بینا ـ رشتهای»،از علوم نسبتاً جدید با ریشههای قدیمی. جدید است از این بابت که شاید هنوز بیش از چند دهه از طرح و بررسی و تدوین مبانی اولیه آن در چهارچوب یک سیستم علمی نمیگذرد. در عین حال، ریشههای بسیار قدیمی دارد زیرا میتوان هنوز در قبایل بدوی آفریقا، مراسم سرخپوستان، و همینطور جنوب ایران (تا یک دو دهه قبل که مراسم «زار» به سرپرستی «بابا»های اصیل این مراسم برگزار میشد) و بالاخص در بقایای تمدنهای قدیمی و استفاده از موسیقی در مراسم آئینی، نشانههای آن را جستوجو کرد. بشر از دیرباز به تأثیر جادویی موسیقی بر ژرفای روان ناخودآگاه پی برده و ارتباط بین تن و روان را از طریق تجربه مستقیم دریافته است.
درباره جلیل شهناز: پنجه طلایى تار (۳)
موسیقیدانان اصفهان نسبت به تهرانى ها از قدمت و ریشه بیشترى برخوردار بودند و بعضى از اعیان فرهیخته اصفهان، هر چند کم و معدود، حامى هنرمندان برگزیده محسوب مى شدند. این بود که سنت موسیقى در پاییخت صفوى، هم اندازه سنت موسیقى در پایتخت ناصرى دیده مى شد؛ و در بعضى موارد حتى غنى تر از آن. در اصفهان، چند خانواده ریشه دار و تعدادى هنرمندان خلاق و خود انگیخته، موسیقى را رهبرى مى کردند و خانواده شعبان خان شهناز نیز از آنها بود. در این فضا و در این بستر تاریخى، نقش «تار» را نیز نباید از خاطر برد. تار، ساز اصلى موسیقى مبتنى بر ردیف دستگاهى بود و باقى سازها از لحاظ اهمیت و اقبال در رده هاى پایین تر قرار مى گرفتند. در اصفهان از سه تار و سه تارنواز نشانى نبود، سنتور خواستاران اندکى داشت و تنها کمانچه و تنبک بودند که به اصطلاح «پشت سه تار» حرکت مى کردند.
درباره جلیل شهناز: پنجه طلایى تار (۲)
جلیل شهناز زیر نظر پدرش شعبان خان با تار آشنا شده و از سن خیلى کم، شاید حدود پنج سالگى، تار را به عنوان نزدیک ترین همدم و دوست یک عمر خود برگزیده است. محیط زندگى او سرشار از موسیقى بود؛ برادرانش همه اهل نوازندگى بودند و شهناز از استعداد «آن یکى که جوانمرگ شد» با حسرت و غم یاد مى کند. به علاوه، موسیقى، حرفه خانواده او بود و محیط خانه، هنرستان شبانه روزى او که امروزه کمتر استعدادى از آن برخوردار است. دوره کودکى او در اصفهان، بهشت موسیقى ایرانى بود و جز نغمه هاى اصیل، صداى دیگرى شنیده نمى شد.
درباره تاریخ نگاری موسیقی در ایران (۲)
ما چیزهای فراوانی داشتهایم که از بین رفتهاند. برخی از اسنادی که داشتیم هم از بین رفته است. از دو قرن اول ظهور اسلام در ایران تا زمان استقرار دوره قاجاریه، یک سری دورهها وجود دارند که تاریک هستند و از این دورههای تاریک هیچ چیزی در دست نیست. در دوره صفویه دو اتفاق بسیار مهم و تراژیک افتاده است که یکی از آنها مهاجرت کلی موسیقیدان به سمت هند و ترکیه است و دیگری، به دار کشیدن یک سری موسیقیدانها بوده است.
درباره جلیل شهناز: پنجه طلایى تار (۱)
میراث دارى «تار»، شاه سازهاى موسیقى دستگاهى ایران، در دو حوزه شهرنشینى مهم ـ تهران و اصفهان ـ به دست دو خانواده بوده است: شهنازى و شهناز. خاندان اول در تهران ابتدا به نام «فراهانى» شهرت داشتند و با مرگ استاد بزرگ، حاج على اکبر خان شهنازى در بیست سال پیش، تاریخ حیات ظاهرى آنها به پایان رسید. اما خاندان قدیمى شهناز در اصفهان هنوز به برکت وجود هنرمند برگزیده اى چون جلیل شهناز، زنده است. قدما در اصطلاح به این بزرگان، «تتمه دوران» مى گفتند و به تعبیر استاد حسن کسایى، همکار هنرى و دوست یک عمر سفر و حضر جلیل شهناز، «ایشان چکیده موسیقى و تار است».
درباره تاریخ نگاری موسیقی در ایران (۱)
با کمال واقعگرایی و فروتنی عرض کنم که بدون هیچ ادعایی در این عرصه کار کردهام. در واقع میتوان گفت شاید یک فعال عاشق بودهام که تمام وقت سعی کردهام در این حوزه کار کنم. تاریخنگاری موسیقی در ایران مقوله بسیار تازهای است و اصلاً به اندازه خود تاریخ موسیقی ایران قدمت ندارد.
از سنطور تا سنتور (۳)
پریشان احوالی ده سال آخر عمر صبا، فرصت تحقق آرزوهای او را از بین برد. با این حال، او برای معرفی «سنطور» کوشش هایی ارزنده کرد: مطالب و مضراب های حبیب را فراگرفت. نوشت، نواخت و یاد داد. حسین ملک را در روشی که برای نوازندگی و سنتورسازی انتخاب کرده بود راهنمایی کرد. همچنین منوچهر جهانبگلو را تا حدی یاری داد تا در حد استعداد خود، با سنتور آشنا شود.

