گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

علیرضا میرعلی نقی

علیرضا میرعلینقی متولد ۱۳۴۵ در تهران
روزنامه‌نگار، پژوهشگر موسیقی و منتقد هنری

Posts by علیرضا میرعلی نقی

مرجعیت‌های بی‌صلاحیت (۱)

این سخن چه واقعاً از داستایوفسکی باشد و چه نباشد، فرقی نمی‌کند؛ درهرحال سخنی است که حقیقت روشن و صریحی را بازنمایی می‌کند: « آنجا که خدا نباشد، همه‌چیز مجاز است». یک ذهنیت مذهبی از این سخن، برداشتی ساده و بی‌تردید دارد. اما ذهنیتی که الزاماً مذهبی نیست و البته الزاماً ضدمذهبی هم نیست، مفاهیم و مصادیق آن را گسترش می‌دهد و به همان نتیجه‌ای می‌رسد که داستایوفسکی رسیده است، و بسیاری افرادی دیگر هم بدون این‌که حرفی از آن شنیده باشند، در اثر تجربه‌های زندگی به همین نتیجه رسیده‌اند.

گفتگوی با افلیا پرتو (۴)

این ذهنیت را اول ایشان ایجاد کردند. به ما می‌گفتند که ما، بانوی هنرمند پرورش می‌دهیم، نه چیزی که جامعه تا به‌حال شناخته و آن را خواسته است. هنرمند باید تجسم هنر و اخلاق باشد. یادم هست وقتی که ما دخترهای هنرستان کنسرت داشتیم، خانم خالقی با دقت ما را وارسی می‌کرد که مبادا مختصری خود آرایی کرده باشیم. جدیت و وقار مهم بود. این جدیت جزو ذات‌ ما شد. هرچیز در سن مناسب خود و به‌جای خود. به هر حال ما این‌طوری بار آمدیم و زندگی کردیم.

تحریرِ فلک‌فرسای انسانیت (۳)

اگرچه صدای تاج، شیفتگان و مقلدان بسیار داشت و زمانی بین اهل موسیقی، این گفته رواج داشت که «از اول تا آخر پل خواجو روی زاینده‌رود (که زمانی زنده و خروشان بود) در صدای هر فرد پیر یا جوان از اهالی اصفهان، رد پای تأثیر و تقلید از صدای تاج را می‌شود پیدا کرد».

تحریرِ فلک‌فرسای انسانیت (۲)

«جلال» جوان، در مقطعی از حیات هنر و هنرمندان در اصفهان زندگی می‌کرد و آموزش می‌دید که آن مقطع، از لحاظ وجود تعداد پرشمار هنرمندانِ باارزش در رشته‌های مختلف، پربار و سرشار بود. آوازه‌ی شهرت او از اصفهان هم گذشت و به سراسر ایران رسید. از جنوب کشور، حاکم مقتدر آن منطقه -شیخ خزعل- دوستدار و طالب آواز بود؛ تا شمال کشور، خوانین گیلان که خواستاران پرشور وی بودند و در همین سال‌ها اولین شناسنامه‌ی شماره‌ی یک از رشت برای «جلال تاج اصفهانی» صادر شد. دومین دوره ضبط صفحه‌های گرامافون نیز فرا رسید و از هنر تاج، صفحه‌های متعددی پر کردند که از بین آنها، «همایون» (شامل گوشه‌های درآمد، چکاوک و بیداد) شهرتی ایران‌گیر و پُردوام پیدا کرد.

به بهانه زادروز افلیا پرتو

اگر بپرسند که کدام نوازنده پیانو در تاریخ موسیقی ایران، بیشترین نقش و سهم را در آموزش و اجرای این ساز- یا به‌عبارت‌دیگر موسیقی ایرانی برای پیانو- داشته است، جواب، منحصر به یک نفر خواهد بود؛ سرکار خانم افیلیا پرتو. سابقه حضور ایشان در موسیقی از مرز هفت دهه گذشت و پیشینه حضورشان درزمینه آموزش شش دهه را پشت سر گذاشت. اگرچه باملاحظه هیات ظاهری ایشان، قبول این واقعیت قدری دشوار است!

تحریرِ فلک‌فرسای انسانیت (۱)

دیشب در تهران باران بارید و هوا را تمیز کرد. نمی‌دانم آیا در اصفهان هم باران باریده است یا نه. ۱۰ روز پیش که از اصفهان برگشتم، زمین و آدمیان دلمرده از خشکی زاینده‌رود و هوای آلوده، انتظار باران را می‌کشیدند. خدا کند مراسم سی‌وچهارمین سال کوچ استاد «تاج اصفهانی» در آرامگاه «تخت پولاد» در هوایی پاک و نمناک برگزار شود.

گفتگوی با افلیا پرتو (۳)

 قبل از من، آقای احمد فروتن راد که استاد هنرستان بودند، ارکستری متشکل از خانم‌ها که برخی فارغ‌التحصیل بودند و برخی نبودند، تشکیل دادند. از بیرون کادر هنرستان هم دو، سه‌ نفر اضافه شده بودند و در مناسبت‌های مختلف اجرا داشتند. مدتی هم خانم سیمین آقارضی و خانم مهین زرین پنجه سرپرستی ارکستر را داشتند. مدتی هم آقای پورتراب بودند و بعداز ایشان به من پیشنهاد شد که سرپرستی کنم. گمانم سال ۱۳۴۸ بود. تغییراتی در آن دادیم و نوازنده‌های بهتری آوردیم. ارکستر برنامه‌های موظف داشت و بروشورهایش اگر باقی مانده باشند، اسناد این کارها هستند. ارکستر بانوان در دو زمینه کار می‌کرد: یکی با سازهای ملی و دیگری با سازهای غربی. بیشتر برنامه‌ها زنده بود و بعضی هم ضبط شدند. فیلم‌هایی که باقی‌مانده خیلی خوش کیفیت نیستند. سفر هم خیلی رفتیم. از جمله به افغانستان، نزد محمدظاهرشاه، اعضای ارکستر گاه عوض می‌شدند. از اعضای ثابت، خانم‌ها: وزیری تبار، شکالور، صالح، بروجردی، میرخانی، مشیری، رهبری، کریمی، اطرایی، حاجی‌غلامحسین، پاشایی، حقیقی، افتاده، اسماعیلی و شاهسوندی بودند. اکثراً قوی و حرفه‌ای ساز می‌زدند. شعرها را آقای ابراهیم صفایی و خانم لعبت والا بررسی می‌کردند. شورای بررسی هم استادانی چون پورتراب و رادمرد را داشتند، سال‌های پرکاری بود.

گفتگوی با افلیا پرتو (۲)

استاد خالقی فقط مدیر هنرستان نبودند، بلکه حکم پدر و راهنمای اخلاقی را برای ما داشتند. واقعاً از جان مایه می‌گذاشتند و قصدشان از تأسیس هنرستان، نفع مادی و شهرت‌طلبی نبود. از خیلی امتیازهای اداری و مالی به‌خاطر عشق به هنرستان صرف‌نظر کرده بودند. از صبح زود تا غروب در هنرستان کار می‌کردند و همه چیز را زیر نظر داشتند. در رادیو هم مشغول بودند و آهنگسازی و عضویت در شوراها و تدریس هم می‌کردند. هرچند وقت یک‌بار ما را به گردش علمی و طبیعت‌گردی می‌بردند و تربیت اخلاقی هنرجویان برایشان خیلی اهمیت داشت. هر ازگاهی برای هنرجویان کنسرت‌هم می‌گذاشتند تا جامعه موسیقی بیشتر با ما آشنا شوند.

گفتگوی با افلیا پرتو (۱)

افلیا پرتو متولد یکم دی ماه سال ۱۳۱۷ است. افلیا از سن ۱۰ سالگی به هنرستان موسیقی ملی راه یافت و از محضر هنرمندانی همچون «ابوالحسن صبا»، «علینقی وزیری»، «روح‌الله خالقی»، «حسین تهرانی»، «مهدی مفتاح» و «جواد معروفی» بهره برده‌است. همچنین سال‌ها نزد «جواد معروفی» پیانو ایرانی را فراگرفت و نخستین زن ایرانی است که «پیانو ایرانی» (اجرای موسیقی ملی ایران با پیانو) نواخته و آموزش داده‌است.

در ستایش شرافتی پایدار

برای استاد ابراهیم قنبری‌مهر قلم برداشتن، شبیه کار عشق است که البته آسان نمود اول! ولی عشقی که از نام و آثار و حضور استاد می‌آید و مشکل‌ها را آسان می‌کند. نگارنده در این یادداشت، آنچه را می‌نویسد، درحد فهم خویش است و نه در حد و اندازه‌های این شجره تناور هنر، که هفتاد سال در خدمت موسیقی و نود سال در خدمت عشق و انسانیت بوده است. در فرهنگ قدیم مشرق زمین، واژه‌ها یا لقب «استاد» تنها به کسی گفته نمی‌شد که حجم مشخصی از اطلاعات و مهارت را در رشته تخصصی‌اش داشته باشد و آن را انتقال دهد، بلکه به کسی می‌گفتند که بر اساس تخصص و مهارتش حامل یک روح انسانی پرورش‌ یافته، حاصل تعالی معرفتی پیشینیانش و برآمده از تداوم پیگیری بی‌وقفه‌اش در راه پالایش درون و صیقل‌ دادن آموزش‌هایش باشد و مجموع دانش و چیرگی و تعالی روحی خود را مثل یک نیروی سیال و با‌نفوذ، همچون یک زندگی و اکسیری برای پروراندن و رشد‌ دادن به شاگردان مستعد، به کار گیرد. این درجه متعالی، هم در ساخته‌های آن فرد (که به شایستگی لقب «استادی» را یافته) و هم در ثانیه به ثانیه زندگی آن فرد، بروز و ظهور دارد.

بیشتر بحث شده است