گفتگو با سارا چانگ (II)

سارا چانگ
سارا چانگ
در واقع در هنگام تمرین چه کار می کنید؟ گام میزنید؟
روش تمرینم در طی سالها تغییر کرده است. فکر می کنم در حال حاضر بیشتر از قبل توجه ام روی پایه است، البته هیچ گاه هم آن اصول پایه ای را نادیده نگرفتم. اینگونه به من درس داده شد که هیچ وقت فرم اولیه، تمرینهای ویبره، تمرین گام و آرپژ و درسهایم را از یاد نبرم، همچنان به انجامشان ادامه می دهم، به خصوص در حال حاضر، این روزها وقتی شما تک نوازی بعد از تک نوازی و گروه نوازی بعد از گروه نوازی را دارید، احتیاج زیادی به دقیق شدن در اصول پایه ای خودتان پیدا می کنید، بنابراین سعی می کنم که این تمرینها را حداقل ۱ یا ۲ ساعت در هر روز انجام بدهم.

این کار به من اطمینان میدهد، منظورم این است که ممکن است بتوانم بدون انجام این تمرینها هم برای یک سالی ادامه بدهم و دستهایم هم احتمالا هنوز مرا یاری دهند، اما موضوع این است که وقتی به ۴۰ یا ۵۰ سالگش می رسم… نمی خواهم آن زمان ریسک کنم.

بنابراین ترجیح میدهم که در این دوره به انجام اصول اولیه ادامه بدهم و اطمینان حاصل کنم از اینکه پایه ام به خوبی بنیان شود و بدانم که دقیقا چه کار می کنم، اما من خودم را مجبور به انجام هر کاری نمی کنم، بدون هیچ زور و فشار.

نمی خواهم درباره آن موضوعات نگران باشم، فقط تلاش می کنم که مطمئن باشم که کاملا با آرامش هستم و کارها را به روش مناسبشان انجام می دهم و خوش خواهم بود. منظورم این است که گامها، احمقانه است که اجرا شود، اما گامها فوق العاده هستند!

شما گاهی ساعتها وقت صرف آنها می کنید و از خودتان عصبانی می شوید که چرا نمی توانید آن را صحیح بنوازید، اما این سخت ترین کار دنیا است، نواختن عالی یک گام چیزی است که من به آن فکر می کنم. فکر می کنم تک نوازی و نواختن آن با مهارت تمام و اجرایی رعد آسا فوق العاده اس؛ روشی جالب است و به عنوان یک نوازنده جوان، این مهارت طبیعتا به دست می آید، اما من معتقد هستم که نواختن گامهای بسیار ساده، گام در آثار موتسارت، بتهوون یا باخ، از سخت ترین کارها است، به دلیل سادگی ای که در آن آثار وجود دارد و بازگشت به شیوه باروک و اجرای آن گامها و نواختن پشت هم سری نت ها به سبکی که آنها می نواختند، نیرو، اندیشه و تلاش فوق العاده زیادی برای انجام آن لازم است.

آیا میتوانید این کار را بدون فکر و بی توجه انجام دهید؟ می توانید تمرین کنید در حال خواندن کتاب و یا تماشای تلویزیون بدون صدا، فکر می کنم که تک نوازی را نتوانید اینگونه تمرین کنید؟ یا می توانید؟
البته، بله میشود. فکر می کنم چیزی به عنوان حافظه ورزیده وجود دارد، منظورم این است که زمانهایی وجود دارد که هنگام تمرین گامها، تلویزیون را روشن می کنم که احتمالا نباید این کار را انجام بدم، یا حتی در هنگام تمرین برای کنسرت! اجراهای معمول مثل قطعه های موسیقی برای اجرا در کنسرت… با صدای کم تلویزیون البته! زیرا نمی شود هر دو را در یک زمان انجام داد و خوب هم نیست اصلا، اما امکان پذیر است.

گاهی اوقات در واقع همین کار را انجام می دهم، فکر می کنم که حتی کمک می کند! زیرا زمانی که به روی صحنه می روید این طور نیست که همه چیز عالی پیش برود، منظورم این است که من کنسرتهایی داده ام که با زلزله و زنگ خطر آتش سوزی و یا شلوغی تماشاچیها به هم می ریختند مثلا شخصی دچار حمله قلبی شده و زمانی که تمام اینها در حال وقوع هستند به نواختن خود بدون هیچ گونه مکثی ادامه دادم و زمانی که چشمهایم را باز کردم شخصی را در مقابل خود میدیدم یا چیزی می شنیدم و یا مشکلی موجود بود… شما باید بتوانید به نواختن ادامه دهید. تاکید من این است که شما باید قادر باشید که هر آنچه را که تمرین و آماده کرده اید تقریبا بدون نیاز به فکر بنوازید.

اما به هر حال فکر می کنم اگر واقعا می خواهید تمرین کنید و روی آن زمان و انرژی بگذارید در این صورت باید واقعا به اتاق تمرین بروید و آغاز به تمرین کنید و واقعا نباید به اطراف هیچ توجهی داشته باشید، حتی اگر این زمان برای ۲ تا ۳ ساعت هم نباشد، حتی اگر برای نیم ساعت باشد، شما واقعا باید تمرین کنید و از وقتتان خوب بهره ببرید.

پیشنهاد شما نیاز به نوعی خود هدایتی اتوماتیک است؟
شما روی صحنه می روید و واقع بینانه همه چیز باید درست پیش برود بی هیچ اهمیت به اینکه چه اتفاقی در اطراف شما در حال وقوع است، شما باید قادر به نواختن باشید و آن را صحیح و خوب انجام دهید. انگیزه ای در شما به وجود می آید در لحظه ای که قدم به روی سن می گذارید، چیزیست که نمی توانید با کلمات توصیفش کنید.

زیبایی موجود در کنسرت زنده جانش را از حاضرین میگیرد و به خودشان بر می گرداند. دلیل حس کردن خود مثل یک رهبر خودکار این است که گاهی وقتی روی سن می روید ۱۰۰ در صد تمرکز و حضور فکری ندارید، گاه شما در سفر بوده اید و تازه از هواپیما پیاده شده اید و بسیار خسته از سفرید یا با کسی دعوایتان شده.

منظورم این است که این زندگی است و شما باید در آن شرایط در مقابل ۳۰۰۰ نفر حاضر شوید و سعی خود را به هر حال برای ایفای بهترین اجرا داشته باشید و آن افراد هیچ اطلاعی ندارند از اینکه چه اتفاقی در طول روز برای شما افتاده است. بنابر این از تمام آن اتفاقات بیرون می آیید و تمام سعی خود را به بهترین وجه می کنید به امید موفقیت و معمولا اگر به اندازه کافی توانمند باشید و خودتان را آماده کرده باشید، معمولا نتیجه می گیرید.

حجم زیاد اجرا و بودن روی سن به عنوان نوازنده، همه مشغولیات فکری و ذهنی است. مقدار زیادی از آن در مغز ما وجود دارد، بدین معنا که شما می توانید تمام تمارینی را که می خواهید و احتیاج دارید انجام دهید، اما اگر با تفکر همراه نباشد سرانجامی نخواهد داشت. والدین من سعی می کنند همیشه به من بگویند: “تو بهترینی، تو می توانی” حتی زمانی که تنها دو روز مانده تا خودم را برای کنسرتی آماده کنم، آنها می گویند: “تو اینها را زمانی که ۶ ساله بودی یادگرفتی، همه را بلدی، نگران نباش” و اگر این حرفها را کسی که شما به او اعتماد دارید، ۲ ثانیه قبل از اینکه روی سن بروید بزند، به شما اعتماد به نفس فراوان و شوق فوق العاده ای می دهد، شب شما را رونق می بخشد و شما موفق خواهید بود و این زیبا است.

تصور کنید اگر این آماده سازی و قوت قلب را نداشتید، فقط با تکیه به حس خودتان به روی سن بروید، چه؟
{با خنده}، شاید بازهم بتوانم از پس کار بر بیاییم، شاید، اما می دانم که موسیقیدانانی که من با آنها کار می کنم، یا رئیس گروه و مسئول ضبط مسلما متوجه خواهند شد!

مکتب و مکتب داری (IV)

نمونه ای دیگر، کنسرت گروه اساتید (به کوشش فرامرز پایور) در مایه دشتی به سال ۱۳۵۸ همراه صدای محمدرضا شجریان است. در آلبوم «پیغام اهل راز» استاد فرامرز پایور، روایتی دیگر و برداشتی خاص از تصنیف «خون جوانان وطن» اثر عارف را ارائه داده و یکی از زیبا ترین اجراهای استاد اسماعیلی در همین آلبوم است. ارتباط شنونده این آثار باصدای ضرب (تنبک) استاد، ارتباطی ناخودآگاه است. مانند ارتباط شنونده ارکستر سمفونیک با صدای کنترباس ها و ویولونسل ها و دست چپ پیانو.

یادداشتی بر آلبوم «گلعذار»

گوش‌ها را به شنیدن و چشم‌ها را به خواندن رنجه نساختن، در تنه‌ی موسیقی خلأ اندیشه و خِرد را با ایدئولوژی پر کردن‌، از هنر جز ژست گرفتنش را نداشتن، از جعل و شید تاریخ ساختن، کندذهنی و بی‌دقتی و درجا زدن در بنیان‌های سستِ آموزش‌های علیلِ آمیخته با انواع توهمات و خرافات، همه و همه ثمرِ آفت‌زده‌ای جز همان «انبساط خاطر» و زبان‌آوری‌های مجانی و بی‌باج در دورهمی‌های موسیقایی‌ای که حال به لطفِ بسترِ مهیا‌ی خانه‌ی عفافِ نشر در ایران رسمیت یافته‌اند نخواهد داشت.

از روزهای گذشته…

متبسم: در هلند نوازنده سازهای ایرانی بسیار کم است

متبسم: در هلند نوازنده سازهای ایرانی بسیار کم است

استاد متبسم عزیز مطلع هستم شما به غیر از همکاری با گروه دستان سرپرست گروه دیگری در خارج از کشور هستید به نام مضراب که فقط از ساز های مضرابی تشکیل شده و اکثر نوازندگان آن جوان هستند. متاسفانه از نظر رسانه ای خیلی کم به این ارکستر پرداخته شده با توجه به این که این کار در خارج از کشور بسیار دشوارست.
آب زنید راه را…

آب زنید راه را…

در سی سالگی تصنیف این اثر ارکسترال، چه برای کسانی که پخش آن از تلویزیون دوشبکه ای صدا و سیمای دهه شصت را خوب به یاد دارند و شنیدن مجدد آن بیشتر جنبه های نوستالژیک برایشان دارد، و چه برای آنها که شاید حتی یک بار هم آن را نشنیده باشند! شنیدن آن خالی از لطف نخواهد بود. همچون بسیاری از دیگر آثار، یافتن نسخه ای با کیفیت از اجرای این اثر توسط ارکستر سمفونیک تهران (البته اگر وجود داشته باشد) بسیار دشوار است. با این حال همین نسخه ای که موجود است نیز با تمام بی کیفیتی اش تا حدود زیادی عظمت اثر را باز می نمایاند.
هنرمند افسانه ای ، قسمت دوم

هنرمند افسانه ای ، قسمت دوم

پس از آزمودن عده ای از نوازندگان بیس، جان دیکن (John Deacon) به گروه پیوست. ورود او درست مصادف با ضبط اولین آلبوم گروه به نام Queen در سال ۱۹۷۳بود. این آلبوم و تک ترانه ای که مرکوری قبل از پخش آن اجرا کرده بود “I can hear music” موفقیت چندانی کسب نکردند.
شریفیان: سطح ابوالقاسم بسیار خوب است

شریفیان: سطح ابوالقاسم بسیار خوب است

یک کتاب نت که شامل قطعات من برای پیانو است که به تازگی انتشارات پارت منتشر کرده است. این مجموعه چهار قطعه با فضایی روستایی برای پیانو است که سالها پیش ساخته بودم و قبلا هم تعدادی از آنها را به صورت محدودی در ایران و در سال ۱۳۶۹ منتشر کرده بودم وعده ایی از پیانیست های ایرانی و غیرایرانی با تماس با وب سایتم، نت این مجموعه را از طریق اینترنت دریافت کردند و به همین خاطر این اثر اجراهای زیادی در اروپا داشته است و دو قطعه دیگر که جدید اند به نام مدراتو که در انگلیس انتشار یافته و فانتزی برای پیانو.
طرّاحی دیتیل برای نی و تنبک (I)

طرّاحی دیتیل برای نی و تنبک (I)

دکتر حسین عمومی، در فضای موسیقی دستگاهی ایران چهره‌ای کاملاً شناخته‌شده است. او نی‌نواز و ردیف‌دانی است که سبکش را در ادامۀ سبکِ بزرگانی چون نایب‌اسدلله و حسن کسایی، از نوازندگان و موسیقی‌دانان مکتب اصفهان، می‌دانند. علاوه بر این، او در زمینۀ پژوهش و نیز طرّاحی و اصلاح ساختار دو ساز تنبک و نی فعالیّت‌هایی داشته که با بازخوردهایی مثبت از سوی جامعۀ موسیقی مواجه شده است.
سلطان بوگی (I)

سلطان بوگی (I)

جان لی هوکر در ۲۲ آگوست ۱۹۱۷، در کلارکزدیل (Clarksdale) میسی سیپی متولدشد. خانواده او در مزارع اشتراکی کار میکردند و او اولین تاثیرات موسیقی خود را از پدرناتنی اش، ویل مور (Will Moore) کسب کرد.
بی احترامی به موسیقی (I)

بی احترامی به موسیقی (I)

آنچه در زیر می خوانید ترجمه ایست توسط محبوبه خلوتی، از مقاله ای نوشته لوسی جونز که چند روز پیش در سایت روزنامه تلگراف به چاپ رسید.
موسیقی سینه به سینه (گفتگو با خسرو سلطانی)

موسیقی سینه به سینه (گفتگو با خسرو سلطانی)

خسرو سلطانی (موسیقیدان ایرانی مقیم اتریش)، اخیراً آلبوم تازه ای به نام «ماهور کبیر» منتشر ساخته است. اجرای اثر را «گروه شیراز» – متشکل از خسرو سلطانی (سرنا، کرنا، بالابان)، مجید درخشانی (تار، سه تار، رباب)، علی اکبر شکارچی (کمانچه) و فرزانه نوایی (چنگ) _ به عهده داشته و بخش های آوازی توسط افسانه رثایی و علیرضا قربانی خوانده شده است.
مقایسه‌ی روش‌های آموزش ساز عود در موسیقی ترکی (I)

مقایسه‌ی روش‌های آموزش ساز عود در موسیقی ترکی (I)

سنت عودنوازی در تاریخ موسیقی کلاسیک ایران، بر خلاف کشورهای همجوار، منقطع بوده‌است. حدود هفتاد سال پیش، زمانی‌که نسخه‌های دست‌نویس اتودهای محی‌الدین تارگان در کشور ترکیه دست‌به‌دست می‌شدند، سال‌ها و بلکه قرن‌ها بود که «عودنوازی» در ایران به یک سنت مهجور بدل شده‌بود. با این‌حال در دهه‌های گذشته، عود و عودنوازی، در ایران نیز مجدداً با اقبال مواجه شده و به‌ویژه در سالهای اخیر، چه به لحاظ فنی و تکنیکی و چه از نظر تعداد نوازندگان، رشد قابل ملاحظه‌ای داشته‌است. با وجود این، متأسفانه هنوز متد آموزشی استانداردی برای عود در موسیقی ایران نگاشته نشده و تنها تلاش صورت گرفته نیز گذشته از اینکه در معرفی کارگان موسیقی ایران ضعف دارد، از نظر فنی به ویژه در انگشت‌گذاری‌ها دارای ایراداتی‌ بنیادی است.
خداوندگار سنتور (I)

خداوندگار سنتور (I)

مرگ حبیب سماعی (استاد بزرگ سنتور) در سال ۱۳۲۵، ضربه جبران ناپذیری بر پیکره موسیقی ایرانی و همینطور ساز سنتور وارد ساخت و از آن به بعد بود که دوران رکود این ساز آغاز شد.