سه شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۷ ،
سجاد پورقناد
اگر تا به حال شاهد پرداخت دستمزد به نوازندگان سازهای مختلف در استودیو ها بوده باشید، دیده اید که نوازندگان، با وجود نواختن در یک زمان خاص، دستمزد های متفاوتی از صاحب اثر دریافت میکنند. دلیل این اتفاق بسیار ساده است، موسیقیدانها، حدی تقریبی را برای سختی سازهای مختلف در نظر گرفته و نسبت به آن، به نوازندگان دستمزدهای گوناگون می پردازند.
مثلا اگر از 10 هنرجوي سه تار در طول 7 سال، 8 نوازنده به طور تقریبی به حد نواختن رپرتوار دوره عالی سه تار میرسند، در ساز ویولن از هر 10 هنرجو ممکن است یک نفر به دوره عالی برسد (البته در صورت داشتن استعداد و تمرین فشرده) می توان نتیجه گرفت که ساز ویولون به نسبت سه تار، مشکل تر است.
به این ترتیب همه سازها را میتوان از نظر سهولت در نوازندگی، به طور تقریبی، با هم قیاس کرد. البته با در نظر گرفتن شرایط مشابه از نظر سطح تدریس و استعداد هنرجویان.
اکثرا در میان سازهای مختلف نوازندگان سازهای کوبه ای دستمزد كمتري دارند؛ چراکه به دلیل نداشتن اصوات ملودیک، بخشهای مربوط به آنها تا حدی ساده تر است و به همین دلیل، این نوازندگان با مدت زمان کمتری نسبت به سازهای دیگر قادر به اجرا همراه با گروه ها و سازهای مختلف هستند. (البته در اين مطلب به وجه آهنگسازي و خلق موسيقي جديد نميپردازيم و هدف ما بررسي نوازندگي و خوانندگي صرف است.)
تا اینجا مسئله کاملا روشن است و تکلیف دستمزد نوازندگان با تلورانس کمی قابل سنجش است ولی وقتی ماجرای خوانندگان به میان می آید، موضوع تغییر می کند.
خوانندگان که در بیشتر مواقع از ساده ترین سازها هم کارشان ساده تر است، به دلیل سنت غلطی که در ایران وجود دارد، دستمزدی بالاتر از بقیه نوازندگان دارند و حتی در بعضی مواقع چندین برابر نوازندگان سازهای دیگر طلب دستمزد میکنند!
برای اینکه تصور بهتری از وضعیت خوانندگان داشته باشید، میتوانیم کمی به اصول آواز بپردازیم و میزان مشقات یک خواننده را مقایسه کنیم با یک نوازنده مثلا نوازندهْ ویولنسل... البته با این شرایط که هر دو بدنی سالم و مستعد نوازندگی يا خوانندگی و در سن 7 سالگی باشند و هیچ دوره مربوط به موسیقی ندیده باشند. (لازم به ذكر است كه مرغوبيت ساز يا حنجره را جزو توانايي هاي اين دو به حساب نمي آوريم، همانطور كه چهره زيبا براي يك بازيگر نشان دهندهْ بازي خوب او نيست)
1- یک هنرجوی ویولونسل اگر سالها صدای این ساز را شنیده باشد و علاقه زیادی هم به آن داشته باشد، به هیچ وجه نمیتواند بدون دیدن این ساز، حتی تصویر آن را از دیگر سازها تمیز دهد.
2- اگر این ساز را هم ببیند، بدون اینکه کسی برای او بنوازد، به هیچ وجه نمیتواند متوجه شود که اصول نوازندگی این ساز چیست، شاید پس از مدتی تلاش برای به صدا در آوردن آن، این ساز را به شکلی عجیب دست بگیرد و در نهایت تا حد یک یا دو کتاب آموزشی سوزوکی آن هم با استیل غلط بتواند بنوازد که در این صورت او دارای استعدادی غیر طبیعی و بسيار بالا است!
3- اگر این هنرجو با یک استاد خوب کار کند، سالها طول می کشد، با منطق آرشه کشی و نواختن ژوست روی گریف ساز آشنا شود و سالیان دیگری طول میکشد که این دو دست را با مهارت لازم برای اجرای رپرتوار بسیار مشکل آن بکار گیرد و بتواند قطعات مشكل اين ساز را مانند كنسرتو ويلنسل الگار را بنوازد.
حالا شرایط این هنرجو را مقایسه کنید با یک هنرجوی آواز 7 ساله:
1- از سن سه سالگی میتوانسته بوسیله حنجره خود تولید اصوات گوناگون کند، سخن بگوید و فرکانسهای مختلفی را تولید کند (در واقع در این سن با ساز خود که حنجره است آشنایی دارد)
2- هر روز از ساز خود بهره میگیرد و با فرکانسهای مختلف تولید صدا میکند، پس به ساز خود مسلط است و به محض اینکه اراده کند میتواند در حد ابتدایی با آن بنوازد (در واقع بخواند) حالا این را مقایسه کنید با کسی که با داشتن ساز هم هیچ کاری نمیتوانست بکند!
3- تکنیک های آواز به 3 یا 4 تکنیک (که بیشتر مواقع از دو تکنیک بیشتر استفاده نمیکنند) تشکیل شده که در صورت داشتن حنجره و فضای صوتی مناسب در بدن (که هنر او نیست و مادرزادی است) مي توانند این تکنیک ها را فرا گیرند و یک خواننده درجه یک شوند. البته چون خوانندگی همراه کلام است باید با ادبیات آشنا باشند تا بتوانند به خوبی از پس القای مفاهیم برآیند ولي اگر قرار به تقليد صرف باشد، در اين زمينه هم مشكلي نخواهند داشت (شناخت ادبيات و فهم آن در آوازخواني، تنها نقطه مشکل آواز است که در سازها وجود ندارد)
از قضا، خوانندگان زیادی با این شرایط مشغول به کار شده اند و آینده موفقی نیز داشته اند ولی محال است نوازنده ویولونسل یا پیانو یا ... بتواند بدون معلم کاردان به سطح بسیار عالی برسد (حتی به سطح متوسط هم نمیرسد!)
نمونه این اتفاق بسیار زیاد است، ملموس ترین آن که به رویت نگارنده هم رسیده جوان چوپانی بود که به تقلید از آلبوم دستان (با آواز بسیار تکنیکی و مشکل محمدرضا شجریان)
آوازهای آن را در حد عالی خوانده بود
بدون اینکه کوچکترین اطلاعاتی در مورد موسیقی داشته باشد! در صورتی که اگر ایشان در میان گوسفندان، ویولونی پیدا میکرد، در سطح فوق عالی که هیچ، در حد دو کتاب ابتدایی آن هم نمیتوانست به صورت خود آموز کار کند (البته بعید است اصلا میفهمید که این ساز است و ساز چیست؟!)
با این توصیف، بسیار مضحک است که یک خواننده که مهارت او در حد نواختن چند لو ویولون هم نیست، دستمزدی چند برابر کسی که مثلا توانایی نواختن چند کاپریس پاگانینی یا دست کم مومان اول کنسرتو ویولون مندلسون را دارد بگیرد!
حال به این میپردازیم که سر نخ این انحراف کجاست؟ چرا خوانندگان با کمترین مهارتها و سواد موسیقایی (بگذریم از چند انگشت شمار خواننده ای که به یمن نواختن دست و پا شکسته سازی، در حد مبتدی سواد موسیقی دارند و یا به تحصیل موسیقی پرداخته اند) چنین جایگاهی دارند؟
بارها و بارها در این مورد صحبت شده و اکثرا این موارد مطرح شده است:
1- ممنوع بودن نواختن ساز و غیر ممنوع بودن آواز در تاریخ 1400 سال گذشته ایران. (
توصیه میشود به این مقاله هم در این مورد توجه شود)
2- همراه بودن با کلام (که دارای معانی قابل توجه است)
3- جذابیت بیشتر صدای انسان نسبت به سازها.
4- سنتی که با دست به دست دادن مافیایی بعضی از خوانندگان، قیمت خواننده را در موسیقی ما نهادینه کرده است.
5- تدریس بد معلمین آواز و موانعی که به خاطر مخفی بدون ساز خوانندگان! (وجود غیر قابل دید حنجره) قابل رویت نیست و در دراز مدت اکثر افراد را از داشتن نعمت صدای خوش محروم میکند. (که به این مورد در ادامه بیشتر میپردازیم)
حال سئوال مهمی که پیش می آید این است که دلیل کمبود خواننده خوب چیست؟ عقیده نگارنده چنین است:
1- روی نیاوردن خیلی از افراد به سمت موسیقی به دلیل نداشتن علاقه (چه در زمینه خوانندگی و چه نوازندگی)
2- فضای ناسالمی که در آن تقلید کردن تکنیک ملاک نیست و در عوض تقلید از رنگ صدا صورت میگیرد (یعنی هنرجو به جای فراگیری تکنیک های خوانندگان حرفه ای، سعی در تقلید رنگ صدای آنها دارد که به دلیل یگانه بودن اکثر صداها، این تقلید منجر به ضربات جبران ناپذیر به حنجره و از دست دادن توانایی آن میشود.)
3- نداشتن اطلاعات در مورد اینکه ژانر صدایی فرد هنرجو چیست (از طرف خود او یا مربیش) که غیر از صدا برای سلامتی شخص هنرآموز هم میتواند مشکل آفرین باشد.
4- نداشتن اطلاعات در مورد آناتومی و در جهت بیماری های گوناگون قرار دادن حنجره (از خوردن خوردنی های تند، بسیار داغ، بسیار سرد گرفته تا آواز خواندن در هوای سرد، کثیف و ...)
5- تاثیر مخرب مربیان بی سواد در این زمینه که میتوان به جرات گفت بیش از 98% معلیمن آواز را شامل میشود.
در واقع بسیاری از ما صدای لازم را برای آواز داریم (حال در ژانر های صوتی گوناگون) ولی با بی مبالاتی های مختلف آن را کم کم از بین می بریم! جالب است که وقتی به لیست نامهای خوانندگان پیش از انقلاب نگاهی می اندازیم متوجه میشویم با این سیستم غلط آموزشی جدید در زمینه آواز (که بسیاری از موارد بالا ناشی از آن است) چه خیانتی به این هنر روا داشته ایم. افرادی مثل: طاهرزاده، ادیب، ایرج، شجریان، گلپایگانی، روح انگیز، دلکش، پریوش، پوران، الهه و ... در نسل ما بسیار کم تعداد هستند!
وقتی یکی از بزرگترین خوانندگان ایران (یا به قولی بزرگترین خواننده!) که داعیه تدریس صدا سازی و آموزش صحیح آواز را دارد حتی از دانستن ژانر صدایی خود عاجز است! از خوانندگانی که نه ادعایی دارند، نه به همان اندازه ناچیز سواد و پشت کار، چه انتظاری میرود؟!
اسفند ۶م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۲۵ ب.ظ
ای ولل
این چوپونه کی بود آقا؟
بقیه ش رو هم می ذاشتین!
اسفند ۶م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۳۳ ب.ظ
فقط جناب پورقناد ، ژانر صدایی یعنی چه ؟ همان گستره ی صدایی منظورتان است ؟
اسفند ۶م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۳۲ ب.ظ
دربارهی واپسین پاراگراف، توضیح بیشتری نمیدهید؟! منظورم این است که چگونه به این نتیجه رسیدهاید؟
اسفند ۷م, ۱۳۸۷ at ۱:۴۶ ق.ظ
aghay por ghanad aziz
besyar jaleb va manteghi tahlil nemodit
ba kamale tashakor
mehdi hessami
اسفند ۷م, ۱۳۸۷ at ۲:۰۶ ق.ظ
با سلام
بیشتر استدلالهای شما که مبتنی بر صرف وقت بیشتر برای نوازندگی نسبت به خوانندگی بود، صحیح است. اما این دلایل در هر زمینه ای قابل قبول باشد، در زمینه ی اقتصادی پذیرفته نیست. البته من هم به اصول اقتصادی آشنایی ندارم اما می دانم اولین و معروفترین آنها، اصل عرضه و تقاضاست.
کافی است از این منظر به مساله بنگرید که حتی اگر ۱۰۰ نوازنده ی ویلن ماهر و عالی با هم کنسرتی بگذراند، نمی توانند یک دهم جمعیتی را که برای کنسرت شجریان می آیند، به صحنه آورند.
میزان فروش نوار و سی دی هم همینطور.
پس هیچ سرمایه گذاری به یک اندازه به این افراد دستمزد نمی پردازد چرا که اصول علم اقتصاد از بحث حق و باطل و مسائل اخلاقی جداست.
این وضعیت در همه ی رشته ها و در همه جای دنیا برقرار است. اصلاً با مشاهده ی دوستان و آشنایان و … ملاحظه می کنید که میزان ثروت افراد چندان رابطه ای به میزان زحمت کشیده شده ندارد.
مثلاً در سینما و ورزش و … که نیک بنگرید، می بینید که استعداد خدادادی بیشتر از زحمت کشیده شده کارساز است.(حالا به ثروتهای نامشروع کاری نداریم)
صدای خوب هم یک موهبت خدادادی است. شاید از هر ۱۰ نوازنده ی ویلن یکی بتواند به مرحله ی عالی برسد که قطعاً نقش تمرین در این زمینه اساسی است، اما از هر ۱۰۰۰ خواننده هم یک نفر به مرحله ی قابل قبولی نمی رسد، چون بدون داشتن صدایی خوش، تمرین کارساز نیست.
بنابر این، یک انسانی که مادرزادی نابینا است نمی تواند خلبان شود، یک انسان کم استعداد نمی تواند ریاضیدان شود و … این یعنی استعدادهای مادرزادی انسان گاهی بیشتر از زحمت کشیدن مفید واقع می شوند.
اسفند ۷م, ۱۳۸۷ at ۳:۵۰ ق.ظ
سجاد عزیزبا سلام.
در یادداشت بالا احتمالا بدلیل شتاب در نوشتن و عدم ویرایش. کلمه ژانر را درمعنای رژیستر بکار گرفته اید.
گمان می کنم در مورد اول منظور انواع مختلف خواندن و در مورد دوم منظور رژیستر یا حدود یا وسعت صدا بوده.
ترکیب ژانر صوتی بهرحال ترکیب صحیحی به نظر نمی رسد.
موفق باشید
ج س
اسفند ۷م, ۱۳۸۷ at ۹:۰۱ ق.ظ
اقا واقعا متاسفم برای شما.یک نگاهی به دنیا بیاندازید می بینید که صدای انسان و کلام او جذابتر ین عنصر در شکل گیری یک موسیقی بیادماندنی است و این نکته ای که شما و برخی از نوازندکان به آن اشاره دارید در همه جا وجود دارد. خوب است در اظهار نظر هاحب و بغض را کنار بگذاریم و بیش از این نا اگاهانه تیشه به ریشه خود نزنیم.
اسفند ۷م, ۱۳۸۷ at ۹:۰۲ ق.ظ
سلام
بسیار به جا بود جنابعالی به نکاتی اشاره کردید که ندانستن آنها می تواند منشا اختلافات بزرگی مابین خواننده و نوازنده شود و حتی بین نوازندگان شود فی المثل همان مورد نوازندگی و دستمزد نواختن سازهای مختلف در گروه آیا واقعا سازی مانند نی که ارکسترنوازان برجسته آن حتی به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسد در قیاس با سازهای دیگر که عمدتا نوازندگان پرقدرت زیادتری دارد دستمزد نوازنده اش با سایرین برابر است؟
باز هم برمیگردد به کم دانی و یا نادانی که منشا همه مشکلات است یعنی کم سوادی یا بی سوادی موسیقیدان و آهنگساز نسبت به شناخت سازها.
یا در مورد دیگر، سازی مثل قانون و قیچک که نوازنده ای به آن صورت ندارد تکلیف چیست؟…
پس اصل عرضه و تقاضا هم در اینجا تا حدی قابل اعمال می باشد
اسفند ۷م, ۱۳۸۷ at ۵:۴۳ ب.ظ
با سلام خدمت دوستان عزیز مخصوصا استاد ج س که همچنان مقالات بنده را پیگیری میکنند. واژه ژانر امروز در موسیقی و ادبیات به جای “نوع” بکار میرود، شاید به قول شما صحیح تر باشد که رژیستور را بکار ببرند (همانطور که مثلا در صداهای سازهای بادی چوبی از این واژه استفاده میکنند) ضمن اینکه ژانر را برای زیر مجموعه انواع صدا مانند “دراماتیک”، “لیریک” و … نیز بکار میبرند که باعث سردرگمی بیشتر هم میشود؛ باید برای این نوع تعاریف واژه استانداردی تثبیت شود.
دوست عزیز جناب رزمجویی، فرمایش شما از منظر اقتصادی صحیح است ولی آیا جامعه موسیقی خود باعث و بانی این اتفاق نبوده؟ وقتی یک آهنگساز با تجربه روی آلبومش عکس خواننده ای را می اندازد که اولین کار خود را خوانده آیا این سنت غلط رشد نمیکند؟!
چرا در موسیقی کلاسیک این سنت وجود ندارد؟ پاواروتی هم که شهرتی غیر طبیعی پیدا کرد پس از همکاریهایش با خوانندگان پاپ بود والا پیش از آن شهرت عادی مثل دیگر موسیقیدانان کلاسیک داشت، یعنی تقریبا همانقدر که یک ویولونیست بزرگ را می شناختند او را هم میشناختند، همانطور که مثلا آن سوفی وان اتر را بسیار کمتر از آن سوفی موتر میشناسند و آثارش فروش میرود.
در موسیقی کلاسیک خود موسیقیدانان این بالانس را بوجود آورده اند که جایگاه واگنر نسبت به مثلا نترپکو کجاست! در مورد صدا هم اینگونه نیست و همانطور که در مقاله اشاره کردم در صورت حفاظت صدا و شناخت نوع صدایمان، خیلی از ما میتوانیم خواننده باشیم توجه داشته باشید که دلیلی ندارد همه ما مثلا صدای تنور داشته باشیم شاید منظور شما از کمیاب بودن صدا های خوب داشتن مثلا صدای تنور دراماتیک، کلوراتور است!)
دوست عزیز، سنتور نی! بعضس از سازها همانطور که در مقاله هم نوشتم به خاظر نوع تدریس بد آنها بسیار کم نوازنده هستند، یکی از آنها نی است. در مورد تدریس نی و شیوه نوازندگی آن دوستان ما در حال تهیه مقالات و آزمایشهایی در مورد انواع چوب نی هستند که روی سایت در آینده خواهد آمد.
آقای مهدی، در مقاله هم گفتم که ممکن است کسی بخاطر قیافه یک بازیگر بگوید او بهتر از بازیگران دیگر است یک مثال دیگر میزنم، اگر شما صدای زنبورک را بیشتر از تار دوسته باشید دلیل بر این است که نوازنده زنبورک باید حقوق مالی بیشتری دریافت کند؟!
جناب اقای موسی، برای پیدا کردن سند آن گفته رجوع کنید به گفتگو تصویری در این لینک که امیدورام هنز قابل دسترسی باشد : http://www.parstimes.com/video/shajarian_discussion.ram
(اگر هم در دسترس نبود احتمال قوی نزد بسیاری از سینه چاکان ایشان وجود دارد که هر لحظه در حال ثبت زندگی و عادی ترین حرکات ایشان هستند)
خانم ثریا، منظور من فقط گستره صدایی نیست، بلکه جایگاه این گستره صدایی است. یک محور مختصات را در نظر بگیرید که مثلا صفر آن بمترین یا پایینترین نت خواننده باس است و بالاترین قابل اجرا برای آن خواننده عدد ۱۵ است، پس وسعت صدایی این فرد عدد ۱۵ است ولی یک خواننده تنور هم وسعت خواننده باس، کسی است که مثلا نت پایین صدای آن عدد ۵ و بالاترین نت آن ۲۰ است (یعنی محدوده وسعت صدایی آنها هر دو ۱۵ نت است ولی جایگاه فرکانسی آنها مختلف است)
اسفند ۷م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۲۳ ب.ظ
سلام و خسته نباشید از مقالات خوبتون
به این مفاله یه ایراد وارد است اولا در مورد صدای انسان نمیتوانید این گونه تمام خوانندها را در یک زمره قرار بدهید واینکه یک نوازنده در طول روز ممکن تا پنج استودیو بره وکار ظبط کنه و پول بگیره اما یک خواننده مثل آقای دکتر قره باغی ممکن در طول سال پنج اجرا داشته باشند.
اسفند ۸م, ۱۳۸۷ at ۲:۲۳ ب.ظ
سلام آقای پورقناد
امیدوارم با تهیه متد آموزشی این ساز هم نوازندگانش بیشر شوند
اما فبل از اون اگر با جناب افشارنیا هم مشورتی بفرمایید بد نیست
آقای رزمجویی
سلام
اینجا بیشتر بحث میزان دستمزد است نه میزان ثروت
اسفند ۸م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۱۲ ب.ظ
سلام من از مقاله های قبلی کمی ناراحت شدم ولی در رابطه با این مقاله:
sajad pourghanad you rock
سپاسگذارم
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۷ at ۵:۳۰ ق.ظ
جناب پورقناد، چند روز پیش، پرسشی پرسیدم(
http://www.harmonytalk.com/id/1852#comment-11215) ولی مرا به یک فایل ویدویی ارجاع دادید. سرعت اینترنت، اجازهی بارگزاری چیزی بیش از متن و فوقش یکیدو تصویر نمیدهد. اگر منظورتان و یا حداقل بخش مهم سخنان آقای شجریان را برایم بنویسید، سپاسگزار خواهم شد.
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۱۴ ق.ظ
با سلام آقای پور قناد عزیز این چوپان گرامی و با استعداد تقلید کرده بود ولی باید دید که این شعوری که در ابتدا باعث خلق این اثر بوده چیه؟؟!!!!
یک مسئله دیگر اینکه این بحث ها خواننده ها و نوازنده ها را بیشتر دور می کند تا نزدیک به هم شما که صاحب نظرید راهی برای نزدیکی پیدا کنید نه جدایی.
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۷ at ۳:۵۱ ب.ظ
آقای نویسنده.
برای شما بهترین کار این است که موسیقی بی کلام کار کنید و اینقدر پای اینترنت خود را خسته نکنید.
به دیگران هم توهین نکنید.
اگر با این دو تا تکنیکی که گفتید خواننده بوجود می آمد پس چرا خود شما بجای اینکه خواننده شوی داری نویسندگی میکنی؟ مگرآواز خواندن کشک است؟
شما ۱۰۰ سال هم زحمت بکشی نه خودت خواننده خوبی میشوی نه میتوانی خواننده خوبی بسازی.
نه شما و نه هیچ کس دیگر.
واقع بین باش و خود خوری نکن.
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۷ at ۶:۳۲ ب.ظ
دوست عزیز هیرش، همانطور که در مطلب هم نوشته بودم، اینجا صحبت از خلق اثر نیست، کاملا درست است که آقای شجریان این آواز را به شکلی کاملا استادانه هم ساخته و هم خوانده است، اینجا صحبت در مورد خواندن بود فقط…
اگر منظور شما از این گفته این است که خوانندگان به این دلیل حقوق زیادی دریافت میکنند که در خلق اثر نقش دارند، باید بدانید که این دفاعی غیر منطقی است؛ چراکه هر نوازنده که به صورت آوازی در آلبوم ها مینوازد (۹۹% ضبطها) قسمت مربود به خود را خود ساخته است و غیر از این مقایسه سطح کار یک سازنده جمله آوازی (چه نوازنده چه خواننده) نسبت به یک آهنگساز مانند بهزاد رنجبران، محمد سعید شریفیان، حسین دهلوی، مرتضی حنانه و … مانند فاصله یک شرکت تولید ماشین حساب و شرکت اپل مکینتاش است!
شما کمتر نوازنده ای را میبینید که مثلا ۱۵ سال ساز زده باشد و نتواند یک جمله آوازی خوب خلق کند (حتی بداهه هم میتواند این کار را بکند) ولی از هزاران آهنگساز تحصیل کرده به ندرت کسی سر برمی آورد که آثاری مثل استراوینسکی بوجود بیاورد.
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۷ at ۷:۱۰ ب.ظ
دوست عزیز آقای کاظم طبا طبایی، دلایل اینکه چرا خوانندگان کم هستند را در مقاله نوشته ام مطالعه بفرمایید ضمنا “شما ۱۰۰ سال هم زحمت بکشی نه خودت خواننده خوبی میشوی نه میتوانی خواننده خوبی بسازی.
نه شما و نه هیچ کس دیگر.
واقع بین باش و خود خوری نکن.” گفته ای عصبی و غیر عملی است، شما نه من را میشناسید نه میتوانید در مورد آن کسان دیگر اینطور قضاوت کنید… خوشبختانه نمونه ای که در مقاله هست میتواند محک خوبی باشد برای گفته های هردوی ما!
اسفند ۱۵م, ۱۳۸۷ at ۱:۳۹ ق.ظ
man ba nimui az harfaye sha moaffegham vali lahne bayaneton jori bod ke daghighan be adam inro elgha mikard ke avaz khondan kheyli kheyli kare sadeyie vali aslan in ghaziye az bikh moshkel dare chon in harf aslan manteghi nist ke shoma az nazare tekniki in 2magholaro ba ham moghayese konid bahsi ke shoma entekhab kardid dar inja be masaeele eghtesadi va didgahaye farhangi ejtemai bar migarde na elzaman estedado teknik
اسفند ۱۸م, ۱۳۸۷ at ۶:۰۴ ب.ظ
بادرود.البته شایدچوپان ،مکانیک یابقالی باشدکه بتواندصدای نی رابه مانندحسن کسایی دربیاوردیابه زلالی کیهان کلهرکمانچه بزنددراین صورت این فردصاحب یک استعداد خدادادی است ونمی توان ازاین مواردبه میزان مرارت یادگیری موسیقی پرداخت.بارهاشنیده ایم استادانی چون مشکاتیان ولطفی از
دوره گردان وچوپانان ملودیهایی شنیده وتأثیرگرفته اند.
درموردتکنیکهای آوازویادگیری سهل آن وساده بودن جمله بندی ها،همین کافی است که به قسمتی ازصحبت شمادرجواب “هیرش”عزیزاشاره کنم که حداقل ۱۵ سال نوازندگی رابرای خلق جملات آوازی لازم دانسته اید.البته اگرمنصف باشیداعتراف می کنیدمشکاتیان ولطفی هم بابیش از۴۰ سال نوازندگی نمی توانندجملات آوازی چون اثردستان یانوامرکب خوانی به وجودآورندهمانگونه که شجریان نمی تواندجملات سازی یاقطعاتی بسان آنهابه وجودآورد.
درموردزنبورک وتارلازم است عرض کنم مردم تاررابیشتردوست دارند.تاروآوازرابیشتردوست دارندزنبورک وویلن راکمتردرک می کنندچون متعلق به فرهنگشان نیست..
یکی ازملزومات آوازرابدرستی شعروکلام اشاره داشتیدامابه بزرگی ووسعت این دریای بیکران اشاره نداشتید.اگربه بزرگان موسیقی ایران بنگریدهمگی دراین دریاشناکرده اندوحتی تکنوازیهای آنهامتأثرازادبیات است وجمله بندیهای آنهاهرکدام مصرعی ازیک شعرزیباست.
اگردریک دستمان جام باده ودردیگری زلف یارباشدآنگاه بایک ریتم وموسیقی برگرفته ازآن حال خواهیم رقصیدولی اگردرذهنمان ژانرومدرنیته واستراوینسکی وشاملوو…باشدقطعاًطوردیگری به دنیامی نگریم.انتخاب کنیم ولی دیگران رابه چالش نکشیم.
اسفند ۱۹م, ۱۳۸۷ at ۴:۱۶ ق.ظ
آقای جواد عزیز، مثل اینکه شما منظور این مطلب را متوجه نشدید! وقتی صحبت از چوپان کردم منظور من این بود که کسی را در ذهنتان مجسم کنید که اولا در منطقه ای غیر شهری در حال زندگی ات، دوما تنهاست در بیشتر ساعات روز، با این توصیف نمیتواند به روش اکتسابی فراگیری یک شهروند عادی را داشته باشد.
شما از کجا میدانید لطفی و مشکاتیان نمیتوانند جملات آوازی بوجود بیاورند در سطح دستان یا مرکب خوانی نوا؟ هر کس که مسلط به ردیف آوازی باشد و در موسیقی نیز ورزیده باشد (مثل مشکاتیان یا لطفی) میتواند، فراموش نکنید که پیچیدگی های ردیف آوازی هم از سازی کمتر است بخاطر تکنیک های فراوانی که سازها قادر به اجرای آن هستند (مقایسه کنید ردیف صبا برای سنتور یا ویولون را با ردیف آوازی دوامی) آقای شجریان نیز به خاطر فراگرفتن ردیف سنتور پیش آقای پایور میتوانند جملات سازی خوبی خلق کنند.
نوشته شما تا حدی کنایه آمیز است ولی من سعی مکنم هم پاسخ به کنایات شما دهم و هم به ظاهر آنها!
اولا ما در مورد علایق مردم صحبت نمیکنیم، مردم ممکن است از قیافه یک هنرپیشه خوششان بیاید و بگویند که او بهترین بازیگر است کما اینکه می بینیم که میگویند در مورد انتخابهایشان هم اینگونه است، راستی از مردم اگر سئوال کنید چند نوازنده ویولون نام ببرند حتما این اسمها را میشنوید، پرویز یاحقی، علی تجویدی، همایون خرم، بیژن مرتضوی و احتمالا شادمهر عقیلی! ولی اگر بگویید چند نوازنده تار نام ببرند، شهناز، شریف و احتمالا لطفی یا علیزاده را بشناسند، پس ویولون دست کمی از تار در محبوبیت که ندارد شاید محبوب تر باشد ولی ما به این خاطر که ویولون از تار محبوب تر است بین مردم دستمزد ها را تعیین نمیکنیم، بلکه به سختی کارش مربوط میشود و غیر قابل دسترس بودنش…
راستی خیلی به اشتباه میروید اگر فکر میکنید مردم به فرهنگ ملیشان توجه خواصی دارند، همین مردم ۱۰۰ احمد هاشمی را به یک یانگوم نمیدهند!
ببینید دوست عزیز، این ادعا که “تکنوازی های بزرگان موسیقی ما هر کدام آنهامتأثرازادبیات است و جمله بندیهای آنهاهرکدام مصرعی ازیک شعرزیباست” فرمایشی از روی احساس و غیر دقیق است! یک نگاهی به ردیف سازی که آقای کرامتی با آواز خوانده بیاندازید! حتی شعرها هم نتوانسته اند به زور روی این ردیف جا خوش کنند!
مثل اینکه سعی دارید به هر روش از متن من استفاده ای غیر از منظور مطلب را داشته باشید! پای مرحوم استراوینسکی به این خاطر به وسط کشیده شد که به خلاقیت ایشان استناد کنم نه اینکه شما که عاشق مولانا و جام باده و زلف یار هستید به سبک اکسپرسیونیسم تصنیف اثر کنید!
اسفند ۱۹م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۳۱ ب.ظ
آقایون دست از سر این چوپان بردارید!!
به نظر من چه خواننده و چه نوازنده هر دو اجراگر موسیقی هستند و از آن دو مهمتر “آهنگساز” است.حتی بسیار میبینیم که دستمزد خواننده از آهنگساز هم بیشتر است.من از آقایون خواننده میپرسم که اگر اهنگسازان این اهنگهای زیبا را نمیساختند شما چه چیزی در آستین داشتید؟! به جز دو تا چهچه زوار در رفته!!
اسفند ۲۴م, ۱۳۸۷ at ۹:۳۵ ق.ظ
درموردکنایه آمیزبودن سخنان بنده،این مسأله درموردنوشته آقای پورقناد بارزتراست؛ چنانکه ارتباط خوانندگی ویک چوپان(البته بعید می دانم چوپان مذکورسلفژرانیاموخته باشد!)ویامقایسه آوازبازنبورک ..
برای مقایسه خلق جملات آوازی توسط اساتیدی چون لطفی(که یکی ازآشناترین اساتید نوازنده به آوازاست)واستاد شجریان،دوآلبوم به “یاد عارف” و”سپیده” ، اولی دربیات ترک ودومی درماهوررابادوآلبوم “درخیال” و”شب وصل” دربیات ترک وماهور مقایسه کنید.
آوازدوآلبوم اول ازاستادلطفی است واستادشجریان فقط مجری آن است ودوآلبوم دوم ازاستاد شجریان است.اگرمنصفانه این مقایسه راانجام دهید مطمئناً به اشتباه خودپی خواهید برد.
درموردردیف صباوتأثیرآن برجناب شجریان بایدعرض کنم این تأثیرقابل کتمان نیست واستفاده خوانندگان بزرگی چون شجریان وشهرام ناظری ازردیف سازی ازنقاط قوت آنان است.ردیفهای سازی وآوازی منشأی یکسان دارند وبه خاطرتکنیکها وقابلیت وتوانایی بیشترساز وهمچنین تواناتربودن نوازندگان آن دوره نسبت به خوانندگان، فاصله این دوردیف بیشترشده است .نکته ای که باید به آن اشاره داشته باشم این است که استادشجریان ۶۰ درصد أوازخودرامتآثراز استادشهنازمی داند وتأکیددارد که شهناز،آوازی سازمی زند..
البته فکرنمیکنم بحث مابه ردیف مربوط باشد؛بحث برسرمقایسه تکنیکهای آوازی ومومان اول کنسرتو ویولون مندلسون بود!!
درباره دوری مردمازفرهنگ اصیل حق باشماست البته منظوربنده اقلیتی هنرشناس بودند نه عامه مردم که بدرستی منظورخودرابیان نکردم.
فکرمی کنم اساتیدی که شما نام بردید به واسطه مقوله آهنگسازی درذهن مردم ماندگارند نه تکنوازی ویلن.اگرازمردم بپرسید تجویدی کیست می گویند”آتشی زکاروان جدامانده”!
درباره شعرپذیرنبودن ردیف سازی،دومطلب قابل عرض است: اول اینکه منظورحقیر این نبود که هرجمله سازی دقیقاًیک مصرع شعراست؛ بلکه به تأثیرشعروادبیات درذهن هنرمندحین خلق این جملات اشاره داشتم؛ به عنوان مثال توجه شمارابه توضیحات استادمشکاتیان درکاست کنسرت گروه عارف(همایون) جلب می کنم.
نکته بعدی این است که یافتن شعربرای ردیف سازی ازتوانایی آقای کرامتی خارج است وافرادی چون سایه وشفیعی کدکنی دراین مقوله بسیارپربارترعمل خواهندکرد.هرچنداین عمل، بجزبرای تسهیل یادگیری ردیف سازی توسط نوازندگان(به دلیل دلپذیرتربودن کلام آهنگین) ضروری نمی نماید!
تذکرشمادرباره احساسی بودن مطلب بنده مبنی بر تأثیرپذیری اکثراساتیدموسیقی ازشعروادبیات رامی پذیرم واین مسأله راتنهابه بخشی ازنوازندگی وآهنگسازی استادان موسیقی مرتبط خواهم دانست.
باتشکر؛محمدجوادکرمیافتی.
اسفند ۲۴م, ۱۳۸۷ at ۳:۰۸ ب.ظ
سلفژ؟! حتما شوخی میکنید! ۹۰% خوانندگان حرفه ای آواز ایران سواد خواندن نت ندارند چطور فکر میکنید این چوپان سلفژ میداند؟
لطفا دقیقتر صحبت کنید که باعث بوجود آمدن کلی گویی و خلط مبحث نشود، من در این قسمت مقایسه ای بین زنبورک با آواز نداشتم و زنبورک به عنوان یک ساز بسیار ساده که فراگیری آن در ده دقیقه قابل انجام است، نام برده شد.
در مورد آلبومهایی که برای آواز مثال زدید باید عرض کنم درست است که یک خواننده به این خاطر که بیشتر این ردیف را میخواند تسلط بیشتری بر روی ردیف آوازی و تکنیکهای آن دارد ولی یک نوازنده هم اگر مسلط و کارکشته باشد مانند کسانی که نام بردیم میتواند جمله های آوازی برای آواز خلق کند.
شجریان بسیاری آواز های متوسط و گاه بسیار معمولی و ضعیف هم در دستگاه ماهور و بیات ترک خوانده است، این دلیل نمیشود که آنها را برای محک استعداد شجریان به کار ببریم (البته لازم است اضافه کنم بعید میدانم دو آواز نام برده ساخته لطفی باشد و احتمال قوی آنها هم از شجریان است چون در این زمینه شجریان کمتر از کسی حرف شنوی دارد ولی با این حال مثلا آواز سپیده را بسیار زیباتر و نو آورانه تر از شب وصل میدانم)
جالب است در مقیاسی بسیار بزرگتر، بحثی بوده در مورد اینکه آیا آهنگسازی که نوازنده مثلا پیانو نیست، آیا میتواند مانند آهنگسازی که نوازنده پیانو بوده به خلق اثر برای این ساز بپردازد؟ بسیاری جوابشان منفی بوده ولی تاریخ نشان میدهد که نه بسیاری از آهنگسازان از نوازندگی پیانو (حتی در یک سوم توانایی ای که قطعاتشان لازم دارد) ناتوان هستند. (برای مثال نگاه کنید به کنسرتو ویولون چایکوفسکی و سطح نوازندگی ویولون او!) حالا آواز و تکنیکهای محدود آن جای خود دارد…
امیدوارم در پاسخ چایکوفسکی و زنبورک و شجریان را کنار هم نچینید! با دقت بیشتر روی سیر مقاله میتوانید بهتر متوجه منظور شوید و دچار چنین سردرگمی هایی نشوید.
بله بسیاری از مردم تجویدی را با آهنگهایش میشناسند ولی اگر قرار باشد که نامهای آهنگسازان را از نوازندگان جدا کنیم احتمالا به چنین نامهایی برخورد میکنیم حبیب بدیعی، اسدالله ملک، پرویز یاحقی و در تار جلیل شهناز و فرهنگ شریف (البته همه اینها آهنگ هم ساخته اند ولی مردم هنرشناس هم شاید فقط یک آهنگ از آنها را بشناسند)
فکر میکنم منظور شما را متوجه شدم، برای خلق جملات آوازی بعضی از نوازندگان بیتی را در ذهن مجسم میکنند (البته میشود جای آن فعولا فعولا … گذاشت) تا جملات با طول بیشتری ساخته شود که البته این یکی از راه های ساخت جملات آوازی برای ساز است.
درست است میشود بهتر از آقای کرامتی هم روی ردیف سازی شعر گذشت ولی وقتی مثلا در گوشه راک عبدالله ماهور جمله ها به آن شکل است چه شعری میشود روی آن گذاشت؟ به جز اینکه مانند ساز بدون کلام اجرا شود؟
خرداد ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۶:۳۳ ب.ظ
با تشکر از مقاله ی شما
بنظر من در سازهای سنتی کمتر سازی به دشواری سنتور میرسه. در نظر عموم مردم سنتور سازی بسیار ساده است که با یکی دو سال تمرین ان هم روزی ۱ ساعت! میتوان در ان استاد شد. ولی فکر کنم از ان ده نفر با همان شرایطی که شما ذکر کردید باز هم فقط یک نفر یا شاید از ۱۰۰ نفر ۱ نفر سنتور را به خوبی و در حد استادی بتواند بنوازد. فقط این که هنرجو بتواند ساز را کوک کند و ردیف را در حد عالی بنوازد و ۱۰ قطعه ی ظربی در حد استادانی مانند استاد مشکاتیان و دو برادر کامکار و … بتواند بنوازد ۱۰ سال طول می کشد (حالا کی مرده که بیاد سنتور بزند؟!)