متبسم: راحت طلبی با ذات هنر مغایرت دارد

حمید متبسم و سالار عقیلی
حمید متبسم و سالار عقیلی
قبل از هر چیز سوال من درباره‌ی تغییر ذائقه‌ی موسیقایی شما است، به غیر از آثاری که در آن نقش نوازنده را بر عهده داشتید، خلق و خوی آهنگسازی شما در طی دهه‌ی گذشته، دستخوش تغییر شده است. این تغییر‌ها در روند ملودیک آثار شما و همچنین تنظیم قطعات و نوع ساز بندی همچنین انتخاب اشعار بسیار هویدا است، به عنوان مثال آلبوم‌های “سفر به دیگر سو”، “قیژک کولی”، “بوی نوروز”، “ماه عروس”، “به نام گل سرخ” از نظر آهنگسازی و حتی برخی اوقات نوازندگی هر کدام دنیای خاص خود را دارند.

قصد اینجانب از طرح این سوال امتیاز بندی آثار شما نیست فقط و فقط مد نظر این تغییراتی‌است که ایجاد شده.
آیا حس موسیقائی شما دچار تحول گردیده؟
تمام پدیده ها در جهان اطراف ما در حال تغییرند، طبیعت اینگونه است و ما جزئی از طبیعت هستیم، اگر تغییر نکنیم با ذات خویش در جنگیم.

در آهنگسازی بهتر است امضای آهنگساز تغییر نکند، لیکن هر قطعه باید دارای شخصیت منحصر خود باشد و متفاوت از دیگری، این عشق است که به انسان زندگی تازه می بخشد و من هر بار، عاشق کاری هستم که به آن مشغولم و هر عشق آغازی است دوباره…

به گیاهان باغچه، به آسمان نگاه کنید، هر لحظه به رنگی است تازه، ذات آنها همان است لیکن درحال تغییرند، من هم باید اینگونه باشم، تغییر کنم، این چرخی است که می چرخد لیکن نه درجای خویش بلکه به پیش.

این اثر در دستگاه چهارگاه ساخته شده، دلیل استفاده‌ مکرر شما از این دستگاه به خاطر امکانات وسیع این دستگاه از لحاظ مرکب نوازی است یا فقط به حس موسیقائی شما مربوط می‌شود؟
ظاهرا شما به آثار من در دستگاه چهارگاه توجه بیشتری دارید، چراکه بعد از “بامداد” و “رقص ناز”، در هجده سال گذشته، این اولین اثر من است که در این مایه منتشر می شود و دیگر آثاری که در پرسش قبلی طرح کردید در مایه های غیر از چهارگاه اند!

در این آلبوم ۱۰ قطعه وجود دارد، دراین میان قطعه‌ای به نام ترانه “دیباچه” موجود است که به ۳ قسمت تقسیم شده لطفا منظور خود را از تقسیم بندی این ترانه بفرمایید و توضیح دهید که آیا این ۳ قسمت با آوازها و قطعاتی که در این میان وجود دارند رابطه‌ی عاطفی و موسیقائی خاصی دارند یا خیر؟
مجموعه دیباچه در واقع یک تصنیف است، لیکن از آنجائی که قطعات سازی میانی تحت تاثیر فراز های گوناگون و زیبای شعر استاد شفیعی کدکنی خلق شده اند به این تغییر و تحول درونی با ذکر نام اشاره شده است، مانند پرده های مختلف یک داستان.

در کلام شفیعی کدکنی فضا های گوناگونی با هم در یک مجموعه و مرتبط به هم ایجاد شده است، به دو قسمت زیر دقت کنید:
بخوان به نام گل سرخ، در رواق سکوت،
که موج و اوج طنینش ز دشتها گذرد،
پیام روشن باران،
زبام نیلی شب،
که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد.
زخشکسال چه ترسی؟ که سد بسی بستند
نه در برابر آب،
که در برابر نور
و در برابر آواز و در برابر شور…

در بند اول پس از “به هر کرانه برد” موضوع و پرده تازه “زخشکسال چه ترسی؟” باز می شود.

“به نام گل سرخ” نیز سعی دارد اینگونه باشد و عناوین منتخب برای هر قسمت نیز بر اساس کلام شفیعی کدکنی است، مانند “پیام باران” و “در آن کرانه”

آیا شما موسیقی را بر اساس اشعار شفیعی کدکنی ساختید؟ یا ملودی‌ها ساخته شد و بعد مناسب تر دیدید که اشعار را از شفیعی کدکنی انتخاب کنید؟ این سوال شاید خیلی ابتدایی به نظر رسد اما می‌خواهم به این نکته بپردازید که آیا دغدغه‌ی آهنگساز ایرانی درگیری بین اشعار و ملودی‌های پدیدار شده در ذهن او است یا درگیری بین ساز و تنظیم و ملودی ‌است؟ اگر درگیری بین اشعار و ملودی‌است فرق یک آهنگ‌ساز ایرانی ‌با یک آهنگ‌ساز کلاسیک غرب که کمتر از شعر استفاده می‌کند چیست؟ به نظر شما آهنگ‌ساز ایرانی کار خود را تا حدودی راحت نکرده که به وسیله‌ی اشعار کل حس و ماجرا را به شنونده القا می‌کند؟
قطعات آوازی من بدون استثنا، تحت تاثیر شعر ساخته شده اند و تا کنون بر روی ملودی شعر نگذاشته ام و اساسا با این شیوه کار سازگاری ندارم. در موسیقی ما هر کس که یک ملودی می سازد یا نغمه ای را با شعری می خواند آهنگساز نامیده می شود ولی در موسیقی کلاسیک غربی آهنگسازی راه و رسم دیگری دارد، از این رو بهتر است که این دو مقوله را با احتیاط با یکدیگر مقایسه کنیم.

ولی در مورد هنر تصنیف سازی در موسیقی ایران، جای سخن و کار بسیار است، قابلیت های وزنی شعر کلاسیک فارسی به موسیقی دان این امکان را می دهد که از نزدیک ترین راه، یعنی بر اساس وزن ذاتی شعر نغمه ای بسازد، هستند بسیاری که با ذره ذوقی و بدون دانش کافی موسیقائی، تصنیف می سازند و گاهی اوقات هم کارهای خوب و دلنشینی از آب در می آید. لیکن تولید کننده اثر خود برکاری که می کند مسلط و واقف نیست و در واقع این وزن ثابت شعر کلاسیک فارسی است که کار او را راحت می کند.

در بسیاری از تصانیف قدیم و جدید می شنوید که وزن انتخابی ثابتی در پرده ها و مقام های گوناگون یک دستگاه تکرار می شود و اینگونه یک تصنیف آغاز و پایان می یابد؛ در این میان آنچه مورد کم توجهی قرار می گیرد مفاهیم و کلمات اند.

شعر فارسی متحول شده است و تصنیف و ترانه سازی نیز متحول می شود، امروز روز بحر طویل ساختن نیست -راحت طلبی با ذات هنر مغایرت دارد- هنر چکیده وجود انسان است، پس باید برایش زحمت کشید.

نوپرداز باید برای ساختن به خودش زحمت بدهد و نوخواه برای شنیدن. اگر اینگونه ببینیم دیگر کلام نه تنها کار شما را در آهنگسازی آسان نمی کند بلکه برای خود تخصصی جداگانه است و مشکلات خودش را خواهد داشت.

از ابتدا این قطعات فقط برای صدای سالار عقیلی ساخته شده بود؟
هنگامی که اولین نغمه های “به نام گل سرخ” را می ساختم هنوز سالار عقیلی را درست نمی شناختم و از توانائی هایش بی خبر بودم، ولی از حدود پنج سال پیش میدانستم که او این کار را خواهد خواند.

بسیاری از شنوده‌های این اثر معتقد هستند که سالار عقیلی خیلی خوب حق مطلب را ادا نکرده، نظرشان این است که آقای عقیلی اوج‌ها را خیلی با انقباض خوانده و تحریرها را خیلی خشک و باز با انقباض و خیلی سرد اجرا نموده، نظر خود را به عنوان آهنگساز این اثر در این باره بفرمایید؟
اگر از نظرات شخصی بگذریم و کار سالار عقیلی را فنی بنگریم، او بدون تردید یکی از بهترین خواننده های امروز موسیقی ایران است و در “به نام گل سرخ” بهتر از همه آثارش ظاهر شده، آنچه سالار در این مجموعه خوانده به جز دو خط آواز که در ابتدای کار پس از تصنیف “صبح” اجراشده، همگی همینطور ساخته شده اند که او خوانده، واقعا هم خوب خوانده و سپاس مرا با خود دارد. این تنها نظر من نیست، بلکه نظر بسیاری دیگر نیز هست. نظر آن بسیاری که شما ذکر کردید هم بسیار محترم است لیکن اعتقاد و اعتماد مرا به گوش و هوشم کم نمی کند.

2 دیدگاه

  • راوند سمائي كيا
    ارسال شده در فروردین ۱۸, ۱۳۸۸ در ۲:۵۸ ق.ظ

    این آلبوم هم مثل همه کارهای دیگه متبسم از نظر تنظیم و مرکب نوازی خیلی قویه ولی انصافاً چهارگاهش حسی که مثلاً بامداد به آدم میده رو یه جورایی نمیده. شاید هم به قول شما به خاظر تغییر زائقه استاد هست.

  • حبیب صبوری
    ارسال شده در تیر ۱۲, ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۰ ب.ظ

    دست بوسیم اقا

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (IV)

شکل و هیئت معماری مدرن، بیادآوردنده هیچ فرمی از گذشته و تاریخ یا خاطره ای قومی یا ملی نیست، بلکه نشان دهنده دیدگاه و تفکر «مدرن» ی است که با واقعیت گرایی در پی شناخت حقیقتِ فرم و مصالح است. جمله معروف «کمتر، بیشتر است» معرف برنامه معماری مدرن شد.

پیرگلو: برای انتخاب اجباری سنتور خوشحالم

من ۲۶ آبان هزار و سیصد و سی نه در تهران بدنیا آمده ام و موسیقی را از کتاب خانه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در واقع در پارک نیاوران (گمان می کنم سال ۱۳۴۸ یا ۴۹) شروع کرده ام. در آن مقطع مربیان زیادی می آمدند و می رفتند از جمله خانم ابراهیمی، آقای راسخ ولی تنها کسی که روی من تاثیر به سزابی گذاشتند و راهم را در زندگی عوض کردند، آقای محمد رضا درویشی بوده اند و اولین قطعه ای هم که راه من را مشخص کرده است، سونات اول بتهوون، سونات پاتیتیک بوده است که آن آکورد اول راه بنده را در زندگی عوض کرده و تا امروز هم ادامه دارد.

از روزهای گذشته…

نگاهی به موسیقی قوالی در هند و پاکستان (I)

نگاهی به موسیقی قوالی در هند و پاکستان (I)

کافی است به نزدیکترین فروشگاه محصولات فرهنگی بروید تا در بخش موسیقی ملل “world music” آن بتوانید حداقل یکی از آثار نصرت فاتح علی خان را ببینید. این هنرمند بزرگ، انقلابی در موسیقی قوالی پاکستان ایجاد کرد و آن را به جهانیان شناساند. البته پیش از او هم عده ای در این زمینه تلاش کرده بودند،اما محبوبیت وشهرت خاص او به دلیل تکنیک منحصربه فرد آوازش است. تلاش او برای ادغام موسیقی غربی مانند تکنو با قوالی باعث خلق آثار خارق العاده ای شد.
کلود دبوسی، آهنگساز فرانسوی (I)

کلود دبوسی، آهنگساز فرانسوی (I)

برخی کلود-آشیل دبوسی (Claude-Achille Debussy) آهنگساز فرانسوی را بوجود آورنده سبک امپرسیونیزم در موسیقی می ‌دانند اما او خود همچون موریس راول از پذیرفتن این عنوان پرهیز داشت. سبک موسیقی دبوسی از موسیقی اواخر دوره رومانتیک تا مدرنیسم قرن بیستم است. در چرخه ادبیات فرانسه سبک این دوره به عنوان سمبولیسم شناخته شده، جنبشی که با الهام از دبوسی چه به عنوان آهنگساز و چه فعال فرهنگی، گرفته شده است. دبوسی نه تنها از بزرگترین آهنگسازان فرانسوی است همچنین نقشی کلیدی در موسیقی اروپا با ورود به قرن بیستم داشته است.
موسیقی‌شناسی‌ای که نمی‌شناسیم (II)

موسیقی‌شناسی‌ای که نمی‌شناسیم (II)

موسیقی‌شناسی (۳) رشته‌ای است که به شکل مدرن‌اش وامدار عصر روشنگری است و سابقه‌ای دور و دراز ندارد (۴). تاریخ آشنایی ما هم با آن به دوره‌ی معاصر بازمی‌گردد. تا پیش از این هیچ کتابی با این عنوان به فارسی نداشتیم. مقالات ترجمه یا تالیف اندک شماری که برخی روش‌‌های آن را به کار می‌بستند و از آن اندک ‌شمارتر مقالاتی درباره‌ی مباحث بنیادی این رشته، همه‌ی دارایی ما را در این زمینه تشکیل می‌داد.
جنبش اتنوموزیکولوژی

جنبش اتنوموزیکولوژی

اولین اسناد نوشته شده در زمینه پژوهش بر اساس موسیقی شناسی قومی، نوشته های ژان ژاک روسو، نویسنده و اندیشمند سوئیسی است. در اواخر قرن نوزدهم، همزمان با فعالیت های روز افزون جنبش های ملی گرایانه دراروپا، توجه به موسیقی های قدیمی و محلی اروپایی و در ادامه آن توجه به فرهنگ و موسیقی دیگر ممالک، رشد چشمگیری پیدا کرد.
نمودی از جهان متن اثر (XIV)

نمودی از جهان متن اثر (XIV)

اولین موضوعی که در برخورد با آنالیز معمولا مطرح می‌شود این است که آیا آنچه در فرآیند تجزیه و تحلیل به‌دست می‌آید، رابطه‌ای با خواست آگاهانه‌ی آهنگساز دارد یا خیر؟ این مسئله حاوی این نگرانی است که آیا دلیلی داریم که ثابت کنیم اگر تحلیل‌گری ویژگی ۱ را در اثری یافت و آن را در تحلیل خود گزارش کرد، این ویژگی‌ بر اساس اراده‌ی آهنگساز در قطعه هست؟ این مسئله را در شکل بسیار ساده‌اش به صورت «آیا آهنگساز هم این موضوع را می‌دانسته؟» بیان می‌شود.
مطالعه تطبیقی عود و گیتار (III)

مطالعه تطبیقی عود و گیتار (III)

سومریها برای همنوازی با چنگ های بزرگ و کوچک از بربط در اندازه و شکلهای مختلف استفاده می کردند. یکی از معروف ترین نمونه های نقش های بدوی که از تل حلف در مرز سوریه به دست آمده است، یک شیر را در حال نواختن بربطی باریک با پنج زه نشان می دهد. ساختمان کاسه ساز ساده است و در روی آن سر گاوی که در نمونه های مشابه دیده می شود وجود ندارد. همچنین نمونه هایی از کروتای سلتی یا روت که قبل از مسیحیت در شمال اروپا استفاده می شدند برای ما باقی مانده است. از این مطلب این طور استنباط می شود که سومری ها این ساز را حتی قبل از اینکه به بین النهرین رسیده باشند می شناختند.
نقدی بر «قطعه‌ای در ماهور» (IX)

نقدی بر «قطعه‌ای در ماهور» (IX)

جمله‌ی بعدی که بعد از فرود به درآمد ماهور شنیده می‌شود، پاساژهای ساده‌ای است که از روی همان نغمه‌ای که سه‌تار می‌نوازد شروع می‌شود و به جهت تنوع بخشیدن به بخش سه‌تار، موفق عمل می‌کند، هر چند می‌توانست مثل قسمت پیشین، حداقل سه بخشی نوشته شود.
طرّاحی دیتیل برای نی و تنبک (II)

طرّاحی دیتیل برای نی و تنبک (II)

هم‌دوره‌های ما که الان خیلی پیر هستند امّا از شاگردهای ما آقای کامبیز نوایی و کامبیز حاج‌قاسمی بودند که دوستانِ هم نیز بودند که کتابی هم راجع به معماری ایران نوشتند. هنوز هم با هم هستند و با هم دفتر دارند و فکر می‌کنم هنوز هم درس می‌دهند. آقای [علی‌اکبر] زرگر و آقای هادی ندیمی هم جزو شاگردان من بودند و آقای هادی ندیمی رئیس دانشگاه ملّی شد. من در این سال‌ها می‌آیم و می‌روم؛ امّا بیشتر ارتباط من با اهالی موسیقی است تا معماری. از سال ۱۹۸۴ که از ایران خارج شدم هم برای گذران زندگی کار معماری می‌کردم و هم موسیقی درس می‌دادم. بخشی وابسته به دانشگاه سوربن وجود داشت که مرکز مطالعات موسیقی شرقی نام داشت و من را برای تدریس به آن‌جا دعوت کردند و من برای مدّتی بسیار طولانی در آنجا تدریس می‌کردم.
علی رهبری و موسیقی صلح

علی رهبری و موسیقی صلح

علی رهبری امروزه یکی از مشهورترین موسیقیدانان ایران در سطح جهان است. سابقه رهبری بیشتر از ۱۲۰ ارکستر در کشورهای مختلف و مخصوصا” انتشار ۱۵۰ CD که بیش از ۳۵ CD و DVD آن توسط انتشارات Naxos به انتشار رسیده، جایگاه والایی را برای او فراهم کرده است(به غیر از علی رهبری و خواهرانش، رضا والی هم به تازگی اثری را با این انتشارات به بازار عرضه کرده است)
سه مرحله آموزش موسیقی ایرانی (II)

سه مرحله آموزش موسیقی ایرانی (II)

حال پرسش اینجاست که چرا ردیف که باید جایگاهی مانند رپرتوار در «موسیقی کلاسیک» را در موسیقی کشور ما داشته باشد، کاربردش به شکل کتاب تئوری و متد تحریر، مضراب و… تغییر یافته است؟