گفتگو با روستروپوویچ (I)

“ما به وسیله موسیقی خود خدمت بزرگی را انجام می دهیم” مستیسلاو روستروپوویچ (Mstislav Rostropovich) هفتاد ساله، یکی از بزرگترین ویولن سل نواز زمان ما است و معمولا از او به عنوان هم نفس پابلو کاسالز (Pablo Casals) مشهور نام می برند. نزدیکی وی به کاسالز تصادفی نیست، پدر وی، لئوپارد روستروپوویچ (Leopold Rostropovich) هنر کاسالز را می ستود و مدتی در پاریس از هنرجویان وی بود. کاسالز (کسی که نواختن ویولن سل را در ابتدای این قرن متحول کرد) قطعه های باخ را برای تک نوازی با ویلونسل رواج داد، آثار این استاد موسیقی کلاسیک توسط ویولنسل، برای اولین بار در سالنهای کنسرت اجرا شد و این پایه گذاری نوین برای این ساز بود.

مستیسلاو روستروپوویچ خود را به حد یک انقلابی در نواختن این ساز رساند. به تدریج آهنگسازان مدرن همراه با ویلنسل نوازی، سبک کار خود را تغییر داده اند، اینکار بیشتر برای سپاسگزاری از خود او و هنرجویان بی شمارش بود که خود آنان هم اکنون، گروه ویولن سل نواز قدری هستند که رونسانس صحیحی را در دهه های اخیر تجربه کرده اند.

همانطور که خود روستروپوویچ در این مصاحبه می گوید، در زمان کودکی علاقه فراوانی به رهبری داشته و حتی در ابتدای حرفه اش خود را به طور جدی برای این سمت آماده کرده بود.

او در سال ۱۹۲۷ به دنیا آمد، فرزند ویولونسل نواز و پیانیست لئوپارد روستروپوویچ بود. روستروپوویچ از بدو طفولیت با موسیقی تغذیه شد. به عنوان یک کودک نواختن ویولون و پیانو را می آموخت تا زمانی که تمرکز اصلی او معطوف ویلونسل شد. در سن ۱۳ سالگی کنسرتی تک نفره داشت. در سن ۱۴ سالگی به دنبال مرگ زود هنگام پدر، باید خانواده اش را حمایت می کرد. در طول سه سال تلاش و تمرین، به کنسرواتوار مشهور مسکو راه یافت.

او بلافاصله در حرفه خود موفق شد و به عنوان ویولون سل نواز و رهبر شوروی سابق برگزیده شد و این موفقیت وی را به دادن کنسرتهایی در خارج از کشور هدایت کرد. در اوایل سالهای ۱۹۶۰ اولین کنسرت خود را به همراهی دوست آهنگساز خود دیمیتری شوستاکوویچ (Dmitri Shostakovich) رهبری کرد. در سال ۱۹۶۸ اپرای Eugene Onegin چایکوفسکی (Tchaikovsky) را در سالن تاتر مشهور بولشیو (Bolshoi) اجرا کرد، در این اپرا همسر خواننده اش گالینا ویشنوسکایا (Galina Vishnevskaya) با صدای سوپرانو (soprano) نقش پریمادونا (Primadonna) را ایفا کرد.

در غرب علاوه بر موفقیتهای چشمگیرهنریش با بسیاری از ارکستر ها و گروههای موسیقی همکاری داشت. وی همچنین بدلیل حمایت قهرمانانه اش از نویسنده سرشناس روس الکساندر اسولزنیتسین (Alexander Solzhenitsyn)، در بین عموم نیز شناخته شده است. این نویسنده در اواخر دهه ۶۰ توسط دولت شوروی دستگیر و در سال ۱۹۷۳ به تبعید فرستاده شد. اسولزنیتسین به مدت ۴ سال در خانه روستروپوویچ در اطراف روسیه زندگی کرد، در غیر این صورت بنابر شرایط حرفه ای اش هیچ مکانی برای زندگی نداشت.

زمانی که این کار روستروپوویچ در پاییز سال ۱۹۷۰ بر دولت آشکار شد، خود او را یک غیر روس نامیدند! فعالیتهای هنری اش به شدت محدود شد و خروج وی از کشور ممنوع گردید، همچنین برگزاری کنسرتهای او در مسکو و لنینگارد لغو شدند. به تدریج همه دوستانش از او دوری روی گرداندند. در اوایل سال ۱۹۷۴ رئیس جمهور آمریکا ادوارد کندی به روستروپوویچ اقامت ۲ سالانه در آمریکا را داد که مورد موافقت دولت شوروی قرار گرفت.

او به همراه خانواده اش به آمریکا مهاجرت کرد. در سال ۱۹۷۸ دولت شوروی او و همسرش را از حق شهروندی این کشور محروم کرد! روستروپوویچ در ابتدا نمی توانست از کمبود کار در غرب شکایتی داشته باشد. به تدریج در کنار فعالیت بین المللی اش به عنوان تک نواز بارها به عنوان رهبر میهمان در ارکسترهای مشهور اجرا داشته است. در سال ۱۹۷۷ به مقام رهبری ارکستر سمفونیک ملی واشنگتون رسید.

در ۹ نوامبر ۱۹۸۹ زمانی که دیوار برلین فرو پاشیده شد، او به سرعت به همراه ویولنسل خود به برلین رفت برای نواختن قطعه ای از باخ در Checkpoint Charlie؛ وی در سن ۷۰ سالگی تا حدی فعالیت های خود را کم کرده بود، خود او می گفت: “من هم اکنون برای اولین بار به تعادلی که می خواستم رسیده ام.” زمانی که این مصاحبه با روستروپوویچ انجام شد، او به عنوان رهبر و نوازنده ویولنسل در سفر به سر میبرد (در حالی که هفتادمین سالگرد زندگیش را سپری می کرد)

در اواخر سال ۱۹۹۷ دو کنسرت به همراه ارکستر فیلارمونیک وین در سالن کنسرت سنتی و با شکوه کانون موسیقی وین برگزار کرد. در ۲۰ نوامبر همان سال، فیدلیو (Fidelio) مصاحبه ای با او انجام داد. این مصاحبه به زبان آلمانی توسط هارتمان کرامر (Hartmut Cramer) در ایبیکوس (Ibykus) چاپ شده است.

2 دیدگاه

  • abtin
    ارسال شده در اردیبهشت ۱۹, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۷ ب.ظ

    vaghean merci,lotfan az ertebat va hamkarie rostropovich ba maxim vengerov ham benevisid.

  • ارسال شده در بهمن ۱, ۱۳۸۸ در ۳:۳۸ ب.ظ

    راستراوپوویچ اهل جمهوری آذر بایجان است او در باکو متولد شد ودر نوزده سالگی به کنسرواتوار مسکورفت.یک ماه پیش(سومین فستیوال بزرگ راستراوپوویچ) در باکو برگذار شد که بزرگترین چلو نوازان،پیانیستها،آهنگسازان،رهبران وویولنیستها در فستیوال شرکت کردند.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

حنانه: پدرم هارمونی زوج را به هیچ کس تدریس نکرده است

به تازگی شایعه ای منتشر شده است که رساله «هارمونی زوج» مرتضی حنانه در انتظار انتشار است. از طرفی افرادی نیز خود را صاحب صلاحیت در آنالیز و حتی تدریس هارمونی زوج معرفی می کنند. این مسائل باعث شد تا از زبان فرزند مرتضی حنانه، امیرعلی حنانه، موضوع را بررسی کنیم:

نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (III)

عصر جدیدی است که خود محصول رنسانس و روشنگری در اروپا است؛ همراه با شکست نیروهای ارتجاعی در جنگ اول جهانی، فرهیختگان و هنرمندان اروپایی به خصوص دربرلین، پاریس و وین، با امیدواری و خوشبینی به آینده ای چشم دوخته بودند که ملت های رها شده از سلطه حکومت های خود کامه با استفاده از دانش و صنعت پیشرفته یک «نظام جدید جهانی»، شکل یافته از ایده های دموکراسی و سوسیالیزم، به وجود آورند. انگیزه و موضوع فعالیت های هنری یکسره دگرگون شده بود. برنامه «جهان نو» و «انسان نو» در دستور کار هنرمندان قرار داشت. درگیری و رویاروئی هنرمندان با ضابطه ها و معیارهای جدید آنها را در پی شیوه های جدید بیان به جستجو وا داشته بود. در تمام رشته های هنری به یک باره مکتب های مختلف و متنوع هنری، با برداشت های جدید و«مدرن» به وجود آمدند. برنامه «هنر مدرن»، پا به پای ایدئولوژی های جدید، آزاد کردن هنر از قیدهای تاریخی، سنتی، بومی، دینی و طبقاتی و قابل استفاده کردن آن برای عموم مردم دنیا یا همگانی کردن آن بدون تفکیک های نژادی، قومی و دینی و طبقاتی بود. به عبارت دیگر دو ویژگی مهم هنر مدرن، یکی «جهانی بودن» هنر در سطح جهان و دیگری «همگانی بودن» آن در عمق جامعه بود. سومین ویژگی هنر را می توان «پیراسته بودن» نامید. در ادبیات آلمانی، شروع ادبیات مدرن به مکتب ناتورالیسم موسوم شد. یعنی تعریف و توصیف هرچیز به خصوص انسان آن طور که «هست».

از روزهای گذشته…

سعید تقدسی: دو سال و نیم با ارکستر سمفونیک تهران کار کردم

سعید تقدسی: دو سال و نیم با ارکستر سمفونیک تهران کار کردم

من از سن ۱۲ سالگی وارد هنرستان شدم و تا دوره دیپلم متوسطه بود آنجا ادامه تحصیل دادم؛ در این مدت معلمایی که داشتم به ترتیب اسم می‌برم آقای خیرخواه بود بعد آقای منشی زاده شدند، بعد یک آقای آلمانی به اسم آقای کاییزار (Kaiser) اسم کوچیکش خاطرم نیست و دو معلم آمریکایی داشتیم که تمام این معلم ها در سمفونیک کار می‌کردند، خانم سوزان ایلور (Susan Ayler) می بود که شوهرش هم کلاینت می‌زد، یک خانمی بود به اسم سوئینتلا (Merlin Swindler)بعد از این خانم یک آقایی به نام یوهان ریستا (Johann Rista) بود. بعد از ایشان آخرین معلمی که داشتم آقای مهدی جامعی بودند که یک سال آخر را باهاش کار کردم.
نگاهی به اپرای عاشورا (I)

نگاهی به اپرای عاشورا (I)

اپرای عاشورا اولین اپرای سبک ایرانی با آواز ایرانی است که توسط بهزاد عبدی بر روی لیبرتوی بهروز غریب پور ساخته شده است. اپرای عاشورا در سال ۸۷ به سفارش بنیاد رودکی ساخته و در سالن نمایش عروسکی “فردوسی” با عروسک نخی به کارگردانی بهروز غریب پور به اجرا رسید. در این نوشته، نظری خواهیم داشت به لیبرتو و موسیقی این اپرای ایرانی.
خانه اپرای واشنگتن

خانه اپرای واشنگتن

خانه اپرای واشنگتن ساختمانی دو و نیم طبقه ای است که در منتها الیه غربی منطقه تجاری مرکز شهر به نام میزویل کنتاکی قرار دارد. دیوار دو طرف و دیوار پشتی ساختمان با آجر قرمز پوشیده شده اند در حالیکه نمای ساختمان با استفاده از آجر بژ رنگ ساخته و با آجر قرمز، سنگ و چدن تزئین شده است.
رفتار موسیقایی، ساختار اجتماعی (I)

رفتار موسیقایی، ساختار اجتماعی (I)

“موسیقی یک فعالیت است که مردم آن را انجام می دهند. معنای آن بسیار انتزاعی است؛ این معنا وابسته به مردمی است که به آن موسیقی می پردازند. موسیقی معنای ذاتی و طبیعی ندارد بلکه وابسته به مردمی است که آن موسیقی را ایجاد کرده اند، انتقال داده اند و به آن واکنش نشان می دهند (Small1998:2).”
دخترم، بوی فرار می آید (I)

دخترم، بوی فرار می آید (I)

مهاجرت در گذشته بسیار کند تر از امروز انجام می گرفت. اما اکنون به علت فجایع سیاسی و انسانی گاه چند میلیون انسان از جایی به جایی دیگر کوچ می کنند و از این جهت نیز عوارضی را به وجود می آورند. در گذشته مهاجرت های قومی در طی چند سده اتفاق می افتاد و به چشم هم نمی آمد و این چنین کوچ هایی گاه مبدل به جنگ های بسیار کند بطئی آرامی می شد و جوامع نیز آن را به یک تجربه ی تاریخی مبدل می کردند و نتایج اش هم این بود که این نوع تغییر به یک سنت بدل می گشت. سنت هایی چون صلح، جنگ، توافق ها و قراردادهای اجتماعی و… همه ی این ها در طی یک فرآیند رخ می داد تا این که یک مهاجر بتواند مبدل به یک شهروند درجه ی دو و شاید هم درجه ی یک بشود. مانند سیاه پوستان در آمریکا.
جایگاه نوازندگی

جایگاه نوازندگی

بحث جدایی آهنگساز و نوازنده و ارزش هریک از آنها در اثر هنری، در سالهای اخیر بیشتر شده است و برخی معتقدند که:”در یک اثر موسیقی، آهنگساز اندیشه و احساسات خود را بیان می دارد و نوازنده صرفأ یک راوی است که روایتگر تفکرات و روحیّات آهنگساز است. در این دید، نوازنده دارای درجه هنری پایین تری نسبت به آهنگساز می باشد چراکه او نه یک هنرمند آفریننده، که یک کارگر هنری است. او تنها مجری تفکرات دیگری است”.
همگون و ناهمگون (V)

همگون و ناهمگون (V)

حداقل سی‌ سال دیر رفته بودیم سی سال پیش، این سؤالات، پاسخ قابل‌توجهی داشته‌اند و به مرور زمان از یاد رفته‌اند. حالا کارها سخت‌تر شده است. صدای آقای افضلی مرا از حال خود بیرون آورد؛ عجب نقش‌خوانی است. صدای گرم و خوبی هم داشت. وسایل ضبط و تکثیر را از ساک درآوردم و صدایش را ضبط کردم:
نگاهی به زندگی جادوگر Hammond  B3

نگاهی به زندگی جادوگر Hammond B3

جیمی اسمیت (Jimmy Smith) در ۱۹۲۵ در Norris Town ایالت پنسیلوانیا از پدر و مادری هنرمند متولد شد. پدر او که خود نوازنده پیانوی جاز بود، اولین معلم موسیقی جیمی بود. او از پدرش پیانو را آموخت و رفته رفته استعداد خود در موسیقی جاز را نشان داد و در رادیوی ایالتی به نوازندگی مشغول شد و شبها در کنار پدرش در کلوبهای شبانه می نواخت.
به بهانه ی انتشار خسوف (I)

به بهانه ی انتشار خسوف (I)

ریشه ی واژه ی اوراتوریو (oratorio) به دورانی در قرن شانزدهم باز می گردد که قدیس فلیپ نری (saint philippe neri) روحانی کاتولیک، مجالسی را برای شنیدن آثار موسیقایی در کلیسای مشهور «اوراتوار» (oratoir) واقع در شهر رم تشکیل می داد. واژه ی «اوراتوریو» نیز از نام همین کلیسا مشتق شده است.
جایزه گولدن گلاب موسیقی متن

جایزه گولدن گلاب موسیقی متن

شب گذشته در مراسم اعطای جوایز گولدن گلاب، جایزه بهترین موسیقی متن برای فیلم The Painted Veil به الکساندر دسپلات Alexandre Desplat تعلق گرفت.پیانو سولوی این موسیقی توسط لنگ لنگ Lang Lang پیانیست نابغه و جوان چینی (متولد ۱۹۸۶) و ویولون سل آن نیز توسط وینسنت سیگال Vincent Ségal اجرا شده است.