دیمیتری شوستاگویچ (IV)

دیمیتری شوستاگویچ (1906-1975)
دیمیتری شوستاگویچ (1906-1975)
تاثیر شوستاکویچ بر آهنگسازان غیر روس پس از خود کم بود، اگرچه آلفرد شنیتکه (Alfred Schnittke) از مکتب التقاطی و تضاد بین حرکت و سکون شوستاکویچ اقتباس کرده و همچنین موسیقی آندره پروین (André Previn) ارتباط واضح آثار او را با سبک ارکستری شوستاکویچ نمایان می کند. تاثیر او همچنین بر روی آهنگسازان اسکاندیناوی دیده می شود همانند؛ کالفی آهو (Kalevi Aho)، لارس-اریک لارسون (Lars-Erik Larsson). بسیاری از معاصران روس او و هنرجویانش در کنسرواتور لنینگراد، بسیار زیاد تحت تاثیرسبکش بودند همچون؛ جرمن اکنف (German Okunev)، بوریش تیچنکو (Boris Tishchenko) که سمفونی پنجم سال ۱۹۷۸ خود را به شوستاکویچ تقدیم کرده؛ همچنین سرجی اسلونیمسکی (Sergei Slonimsky) و دیگر آهنگسازان.

شیوه محافظه کارانه شوستاکویچ هم با اینحال در نزد تماشاگران و شنوندگان چه در داخل و خارج از روسیه بسیار محبوب بود. آثار شوستاگویچ با همان تضادهای تونالیته و بدون تنالیته بیشتر در سبک رومانتیک و آهنگین هستند.

محصول تفکر شوستاگویچ در مجموعه سمفونیها و کوارتتهای زهی او دیده می شود. سمفونیهایش همواره در طول کار و حرفه وی به وجود آمدند، در حالی که کوارتتهایش آثاری بودند که در اواخر عمرش روی آنها متمرکز شد. محبوب ترین آثار او، سمفونیهای پنجم، هفتم و دهم و کوارتتهای هشتم و پانزدهم است.

شوستاگویچ همچنین چند اپرا ساخته است؛ اپراهای؛ خانم مکبث از مسنسک، دماغ (The Nose) و اپرای نا تمام “غماربازان” بر اساس کمدی از نیکولیا گوگول، همچنین شش کنسرتو (دو کنسرتو برای پیانو، ویلن و ویلنسل)، دو تریو برای پیانو و نیز تعداد بسیاری موسیقی فیلم از خود به جا گذاشته است.

در آثار شوستاگویچ تاثیر هنرمندانی که آنان را بسیار ستایش می کرد وجود دارد؛ باخ در فوگ های او، بتهوون در کوارتتهایش، مالر در سمفونیها و برگ در استفاده او از کدها و عبارات موسیقی. در میان آهنگسازان روس بیشتر مودست موسورسکی (Modest Mussorgsky) را می پسندید، همچنین اپراهای بوریس گودنوف (Boris Godunov) و خوانچینا (Khovanshchina) را مجدد تنظیم کرد.

تاثیر موسوسکی در اپرای خانم مکبث و سمفونی یازدهم او بسیار واضح است. وجود پروکوفیف بیشتر در آثار اولیه پیانوی او همانند اولین سونات و اولین کنسرتواش دیده می شود. تاثیرات موسیقی کلیسایی و موسیقی فولکلور در آثار دهه ۱۹۵۰ او وجود دارند. رابطه شوستاکویچ با استراوینسکی نا مشخص بود، همانطور که شوستاگویچ به گلیکمان نوشته؛ “استراوینسکی آهنگسازی است که من ستایشش می کنم. استراوینسکی متفکری است که من از او متنفرم.”

در سال ۱۹۶۲ شوستاکویچ “Symphony of Psalms” که برای پیانو تنظیم شده بود را از خوددر ملاقاتی به استراوینسکی نشان داد، دیدار بین دو آهنگساز موفقیت بزرگی نبود و از عصبانیت شدید شوستاکویچ و بی رحمی استراوینسکی با او گفته شده!

بسیاری از منتقدین، جدایی زیادی بین سبک آثار آهنگساز در سالهای قبل از ۱۹۳۶ مشاهده کرده اند، آهنگساز به فلورا لیتوینوفا گفته است؛ “اگر موج موافقی برایم وجود نداشت… می توانستم آثار درخشانتری، ریزه خوانیهای (sarcasm) بیشتری، ایده های بهتری ارائه دهم به جای پنهان کردن و محافظه کار بودن.” مقاله هایی در سالهای ۱۹۳۴ و ۱۹۳۵ از شوستاکویچ چاپ شد که درباره برگ، شونبرگ، کرنک، هیندمیث و به خصوص استراوینسکی بود.

اولین سمفونی او که ترکیبی از سبک آکادمی و مدرسی بود و اثرش به نام “دماغ” را می توان به عنوان ناسازگران ترین اثر مدرن او بر روی صحنه نام برد. گروو، از سمفونی چهارم او به عنوان “ترکیبی عظیم از پیشرفت موسیقی شوستاکویچ” یاد کرده. همچنین این سمفونی اولین اثری بود که تاثیر مالر در آن وجود دارد. آثار اپرایی او بیشتر با مضمونهای عشق، مرگ و هنر همراه بودند.

en.wikipedia.org

یک دیدگاه

  • امید
    ارسال شده در آبان ۷, ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۷ ق.ظ

    موسگورسکی صحیحه یا موسوسکی؟چون من بیشتر موسگورسکی شنیدم. شاید هم این دو نفر با هم متفاوتند.مرسی

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

اعجاز پاگانینی (II)

این باورکردنی‌ترین اتّهامی بود که می‌توانستند به او بزنند، زیرا تا آن زمان هیچ «انسان»ی آنگونه ویولن ننواخته بود! چنین شایعه‌ای در آن عصر کم از ترور فیزیکی نداشت و نیکولو را مجبور به ترک سرزمین مادری و مهاجرت به وین می‌کند. در آنجا با شوبرت آشنا می‌شود و مورد حمایت او قرار می‌گیرد و پس از چندی آوازه‌اش ابتدا پاریس و لندن و پس از چندی تقریباً تمامی شهرهای مهم اروپا را تسخیر می‌کند.

سهیلی: تهیه کننده باید به کارشناس مراجعه کند

نوشته که پیش رو دارید گفتگویی است با محسن سهیلی، تهیه‌کننده موسیقی و سرمایه گذار کنسرت «بگو کجایی» که قرار است ۹ شهریور ماه سال جاری در برج میلاد به روی صحنه برود؛ این گفتگو در برنامه نیستان در شبکه فرهنگ انجام شده است.

از روزهای گذشته…

در نقد آلبوم سخنی نیست (I)

در نقد آلبوم سخنی نیست (I)

چند سال پیش در نقد کوتاهی بر آلبوم تنیده در خطوط موازی «علی قمصری» و با اشاره به قطعه‌ی «روشن و ناخوانا»ی او، که خودش آن را «نقطه سر خط» خوانده بود، نوشتم آن قطعه یا پیش‌نمایش یک گرایش جدید در کار قمصری است یا تجربه‌ای ناتمام و زودتر از موعد انتشار یافته و به هر حال تک افتاده در میان کارهای آن روز قمصری (۱). اکنون با انتشار آلبوم سخنی نیست روشن است که آهنگساز راه را دنبال کرده و این بار از رهگذر کامل کردن تجربه‌هایش، به موضوع هم‌آوایی و جمع­خوانی در موسیقی ایرانی پرداخته و طبیعتا در این راه با مساله­ بافت عمودی هم برخورد کرده است.
جایگاه موسیقی در چین باستان

جایگاه موسیقی در چین باستان

تاریخ موسیقی – ثبت شده – در چین به بیش از ده هزار سال پیش از میلاد مسیح (ع) می رسد، شکل مقابل نمونه هایی از فلوت را نشان می دهد که باستان شناسان قدمت آنها را به حدود نه هزار سال قبل از میلاد نسبت می دهند، این فلوت ها از استخوان بدن پرنده ها و ماهی ها ساخته شده است و هم اکنون نیز قابل نواختن می باشند.
موسیقی متن در یک نگاه (III)

موسیقی متن در یک نگاه (III)

حضور موسیقی متن و یافتن نقشی فرمی، جنبه‌های گوناگونی به خود می‌گیرد که قدمتشان به هنرهای نمایشی قرن نوزدهم می‌رسد. موسیقی متن گهگاه کاملا شریک تدوین می‌شود و در فرم هندسی فیلم دخالت می‌کند؛ به عنوان عنصری تدوینی از روی بریدگی‌ها و ناپیوستگی‌ها پل می‌زند و عامل به هم پیوستن‌شان می‌شود و پاره‌ای اوقات نیز با ساختار درونی فیلم ارتباط می‌یابد. برای مثال در فیلم “وقتی همه خوابیم” آهنگساز تصمیم گرفته حالا که فیلمی در فیلم قرار گرفته و اینها درباره‌ی سینماست موسیقی فیلم‌های دیگر را در موسیقی متن خودش جا بدهد.<
نقدی بر نقد کتاب «پیوند شعر و موسیقی» (I)

نقدی بر نقد کتاب «پیوند شعر و موسیقی» (I)

چندی پیش با مقاله ای برخورد کردم با عنوان: نقدی کوتاه بر کتاب «پیوند شعر و موسیقی آوازی» اثر استاد حسین دهلوی نوشته مصطفی عبادی که با نگاهی به تاریخ انتشار آن متوجه شدم انتشار آن مربوط به دو سال پیش بوده است. در این نوشته، نویسنده با یک بیت شعر که در ابتدای مقاله آورده است، کلید مباحث مطرح شده اش را به دست خواننده می دهد و آن پیش فرضی آشناست: «مقاله ای بر اساس گفتمان مشهور ملی گرایی-غرب زدگی».
کنسرت گیتار کلاسیک نوید زندآوه

کنسرت گیتار کلاسیک نوید زندآوه

نوید زندآوه گیتاریست تهرانی، همواره از سال ۱۳۸۴ اجراهایی را در سالن های مطرح تهران برگزار کرده که با استقبال خوبی رو برو شده است. وی اولین اجرای خود را در باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران اجرا کرد و اولین رسیتال رسمی خود را در سال ۱۳۸۵ در تالار فارابی دانشگاه هنر برگزار کرد که با استقبال بی نظیری روبرو شد.
ارکستر دوک الینگتون

ارکستر دوک الینگتون

بـا وجـود آنـکـه دوک الـیـنـگـتـون (۱۸۹۹-۱۹۷۴) در اصل نوازنده پیانوی Jazz بود اما ارکستر معروف او توانست سبک یگانه ای را برای موسیقی Jazz بدعت گذاری کند که تا آن زمان وجود نداشت و دلیل آن چیزی جز انتخاب ساز و تنظیم کارهای ارکستر توسط شخص دوک نبود.
جادوی نام زیبا (II)

جادوی نام زیبا (II)

در حقیقت ادعای این که موسیقی سازی بدون کمک هرگونه عنصر همزمان فراموسیقایی بتواند رابطه‌ای با امر غیر موسیقایی برقرار کند در قلب آفرینش پوئم سمفونی و همه‌ی هم‌خانواده‌هایش قرار دارد. درست به همین علت است که وقتی تاریخ زیباشناسی غرب به گسست از وظیفه‌ی بیانگرانه‌ی موسیقی (و البته هنرها) می‌رسد و توجه‌اش معطوف توانایی‌ها و افق‌های دیگری در موسیقی می‌شود این فرم نیز به پایان عمر نسبتا کوتاه خود رسیده است.
تقلای یافتن راهی نو (I)

تقلای یافتن راهی نو (I)

علی قمصری آهنگسازی است که در بیست و یک سالگی با آهنگسازی آلبوم ˝نقش خیال˝ به خوانندگی همایون شجریان، نظرها را به خود جلب کرد. از آن پس و در حدود ده سال، آثاری گوناگون از قمصری به همراهی هنرمندان و خوانندگان مختلف منتشر شده است، و “سخنی نیست”، یکی از آخرین این آثار است.
در باب متافیزیک موسیقی (X)

در باب متافیزیک موسیقی (X)

موسیقی رونوشت اراده یا خواست است. در حالی که سایر هنرها، رونوشت ایده ها هستند. همچنان که خود جهان، عینیت بی واسطه و رونوشتی از کل اراده است، موسیقی نیز رونوشتی از اراده است. در نتیجه، موسیقی مطلقا چون دیگر هنرها، رونوشت ایده ها نیست؛ بلکه رونوشت خود اراده است که ایده ها عینیت آن هستند. موسیقی با دور زدن از کنار این ایده ها، رونوشتی مستقیم از اراده یا خواست است؛ همچنان که خود جهان چنین است. اراده یکبار خود را به صورت مجموعه ای از پدیده های خاص در یک کل بزرگ (جهان) و بار دیگر به صورت موسیقی نشان داده است. موسیقی نماد خواست ماهیت شئ در ذات خویش است و در این وجه هنری، آوای دنیای پنهان به گوش می رسد. موسیقی بدون واسطه ایده ها، به بیان چیزهایی می پردازد که ما هرگز آنها را در سایه ایده ها و مفاهیم درک نخواهیم کرد. اگر بتوانیم آنچه موسیقی بیان می کند را بفهمیم، به فلسفه راستین پی خواهیم برد.
یان اندرسون و فلوت راک

یان اندرسون و فلوت راک

موسیقی راک در سالهای ۱۹۷۰ آنچنان مورد علاقه عموم نبود تا اندرسون بتواند تصمیم نهایی خود را بگیرد. او و گروهش جترو تول (Jethro Tull) در اوایل و اواسط دهه ۷۰ با ۱۰ آلبوم درخشان خود باعث درخشیدن بازار ریکوردهای موسیقی شدند، از جمله: آکوالونگ (Aqualung)، سخت همچون آجر (Thick as a Brick)، نمایش پرشور (Passion Play)، کودک جنگ (War Child) و آوازهای جنگل (Songs From the Wood). این گروه با آلبومهایی همچون: زندگی کردن در گذشته (Living in the Past)، اشتباه در جنگل (Bungle in the Jungle)، معلم (Teacher) و تنفس لکوموتیو (Locomotive Breath) به سبک موسیقی راک کلاسیک ادامه دادند.