“من خجالتی نیستم” (III)

پیر بولز
پیر بولز
شهرت وی در سال ۱۹۵۵ با موسیقی مجلسی تثبیت شد. این اجرا توسط هانس روزباد (Hans Rosbaud) رهبری شد، شخصی که به همراه ارکستر سودوستفونک ۵۰ تمرین داشتند تا بتوانند آمادگی لازم برای اجرا به همراه بولز را کسب کنند. زمانی که روزباد بیمار شد رهبری ارکستر به بولز رسید. وی از اواسط سالهای ۴۰ مدیر موسیقی شرکت تئاتر رنود-بارولت (Renaud-Barrault) بود.

خود بولز گفته است؛ “تجربه ویژه ای بود که این تئاتر نیاز به رهبر داشت. بعد از یک سال متوجه شدم تا چه اندازه تحت تاثیر کار تئاتر قرار گرفته ام. رهبری کردن بازیگران چیزی آنچنان متمایز از رهبری کردن تک نوازان نیست”.

بولز آغاز به اجرای آثار معاصرین خود نمود، اما در عین حال اجرای خود از آثار اولیه قرن بیستم را نیز وسعت بخشید. “من در بحث و مجادله هستم اما در خلا نیستم، باید یک نتیجه مشخص وجود داشته باشد. من آغاز به اجرای کنسرتهای مختلف نمودم زیرا از این طریق آثار را بهتر می توان بررسی نمود”.

بولز از ابتدا بر اجرای کنسرتهای کوچک تاکید داشت، برای کسب دانش و تجربه. به عقیده وی به موسیقیدانان پول داده می شود برای هنرشان و همچنان زمانی برای تمرین و مطالعه باقی می ماند. “من می خواستم با موسیقی معاصر همانند آثار سنتی برخورد شود، موسیقیدانان با یکدیگر آن را تمرین کنند، بنابراین بعد از گذشت زمانی یکدیگر و موسیقی را می شناسند و تنها اینچنین می توان شنونده را متقاعد و راضی کرد”.

وی آثار اجرا شده در مدرسه وینز در سالهای ۴۰ را بسیار ضعیف میدانست؛ “اگرچه قصد آنان خوب و صحیح بود اما آنچه به وجود آمد موسیقی تجاری ای بیش نبود. همواره گفته ام اگر زمانی اثری را رهبری کنم تمام سعی خود را به کار می بندم که موفقیت آمیز باشد. اگرچه گاه با تمام این حرفها به شکست منجر می شود”.

پیوستن وی به موج اصلی موسیقی در جشنواره بایروت سال ۱۹۶۶ آغاز شد که توسط نوه واگنر، ویلاند سرپرستی می شد. “حضور در آنجا شانس بزرگی بود. مردم ضربها و سرعت مرا بحث برانگیز دانستند اما من نخواستم سریعتر باشم. اتصال شعر به موسیقی مرا هدایت می کند که چه سرعتی را اعمال نمایم. بنابراین زمانی که شما چیزی را عمیقا درک می کنید و به آن اطمینان دارید، نباید از متضاد بودن و جدال برانگیزی بهراسید”.

وی بهتانها و سخنان زهردار فروانی را نسبت به خویش در جراید و روزنامه های موج اصلی موسیقی تحمل نمود؛ “زمانی که عقاید و نگرشتان را بیان می کنید، این وابسته به قدرت شما است که چگونه از خود دفاع کنید و جواب منتقدین را محکم بدهید و در برابرشان از خود و موقعیتتان دفاع کنید.” زمانی که ویلاند واگنر از دنیا رفت، بولز با خود اندیشید که مرگ ویلاند مسیری دیگر را در حرفه او به وجود خواهد آورد.

تا آن زمان بولز رهبر میهمان ارکسترها بود اما پس از آن رهبر اصلی ارکسترهای نیویورک، کلولند و ارکستر سمفونی BBC منصوب شد. “من به زمانی که در لندن سپری کردم بسیار مشتاقانه می اندیشم، یافتن تماشاچی جدید کاری بس هیجان انگیز بود”. کنسرتهای وی در روندهؤس همچنان جای بحث دارند. وی بعدها گفت از آن تجربیات در اجرای همان آثار به همراه فیلارمونیک برلین استفاده کرده است.

“این تنها تاثیرگذار نیست، بسیار آموزنده است که تحصیل موسیقی چطور انجام می شود. کنسرتهای رولینگ استون همچنان در نزد مردم محبوب ترند تا کنسرتهای بتهوون.” وی بیان می کند که خلاقیت راتل (Rattle) مبنی بر پایه گذاری مدرسه ای در برلین برای اعضای ارکستر که آنان موسیقی استراوینسکی را به هنرجویان بیاموزند، اقدامی فوق العاده است.

“اما راتل موسیقی استراوینسکی را طوری همراه با رقص به هنرجویان می آموزد که آنان می توانند تشخیص دهند، ریتم سال ۱۹۱۳ بسیار جذاب تر از ریتم امروزی مایل جاگر است!” وی می گوید موسیقی جهانی از زمانی که وی به آن وارد شد تغییر بسیار اندکی کرده است و آنرا اینگونه ارزیابی می کند؛ “۲۰ درصد این تغییر بسیار علاقمند به چیزهای نوین است، ۵۰ درصد می تواند متقاعد کننده باشد و ۳۰ درصد آن در تابوتهایشان میروند پیش از آنکه زمانشان فرا رسد. مسئله زمان خوب یا بد نیست، مسئله است. شما همواره باید تلاش کنید و در عین حال شخصیتی قوی نیاز دارید تا بتوانید به هدف هایتان برسید. اگر شما ترسو هستید و اهل خطر کردن نیستید اهمیتی ندارد نظر و دانش شما تا چه اندازه خوب است، زیرا اتفاقی نخواهد افتاد! من… من مردی خجالتی نیستم، من مشتاق موفقیت هستم… دیگر بسته به دیگران است تا مرا قضاوت کنند.”

guardian.co.uk

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

مروری بر آلبوم «بوم خیال»

اگر اجرای موسیقی آوازیِ مو به مو مبتنی بر بلوک‌بندی و جمله‌بندی و ساختار خرد و کلان ردیف‌ها را یک سرِ طیف، و موسیقی آوازیِ آهنگسازی‌شده را، که شاید از ماحضر موسیقی کلاسیک ایرانی تنها اشل‌هایِ صوتیِ مدها را در خود داشته باشد و تمام دیگر عناصرش (از الگوهای ملودیک و ریتمیک گرفته تا نحوه و روند تغییر مدها، فرم و غیره) از چشمه‌ی خلاقیتِ سازنده/نوازنده‌اش جوشیده، سرِ دیگرِ طیفِ آن سنتی بدانیم که در قرن اخیر بداهه‌نوازی نام گرفته است، پنج تکه تکنوازیِ مجملِ صائب کاکاوند در «بوم خیال» را باید جایی نزدیک به پایانه‌ی نخستِ طیف در نظر گرفت.

نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (XV)

در واقع، هم او است که شایع کرد «دستگاه ماهور» همان «گام ماژور» غربی است. در دستور تار اولین تعریف از موسیقی ایرانی در مورد آواز ماهور است:

از روزهای گذشته…

برای که می نوازید؟

برای که می نوازید؟

چندیست که خبر اجرای کنسرت موسیقی ایرانی توسط محمدرضا لطفی و محمد قوی حلم به خبر اول محافل هنری تبدیل شده است. مسلما چنین اجرایی آن هم پس از ۳۰ سال فاصله از جذابیت های خاص خود برخوردار خواهد بود. خصوصا شاید این تاخیر ۳۰ ساله باعث زنده شدن بسیاری از خاطرات علاقمندان و شنوندگان اینگونه برنامه ها باشد. به همین دلیل چنین اجراهایی آن هم پس از سه دهه با استقبال مردم مواجه می شود. اما اولین نکته ای در محاورات و صحبت های مردم و مخاطبان به نظر می آید، قیمت بسیار بالای بلیط این برنامه آن هم قیمتی بین ۲۰۰۰۰ تا ۳۰۰۰۰ تومان می باشد.
کاربرد نظریه آشوب در آهنگسازی (I)

کاربرد نظریه آشوب در آهنگسازی (I)

«آشوب عبارت است از تحول نادوره‌ای (غیر تناوبی) پیچیده‌ی یک سیستم دینامیکی غیر خطی در طول زمان که باعث می‌شود سیستم غیر قابل پیش‌بینی و معادل یک فرآیند کتره‌ای (۱) شود. این طرز رفتار نتیجه حساسیتِ نمایی (۲) سیستم‌های دینامیکی نسبت به شرایط اولیه است» (ریگدن ۱۸). واژه‌ی آشوب را در کاربرد امروزینش اولین بار در سال ۱۹۷۵ تییان – ییان لی و جیمز یورکی برای رفتار پیچیده و نادوره‌ای سیستم‌های دینامیکی غیر خطی به کار بردند، ولی اساس این پدیده را هانری پوانکاره در تلاش‌هایی که برای حل مسئله سه جرمی سیاره‌ها به عمل آورد درک کرده بود (۱۸۹۲).
حنانه: برای ضبط آثار پدرم نیاز به اسپانسر داریم

حنانه: برای ضبط آثار پدرم نیاز به اسپانسر داریم

امیرعلی حنانه فرزند زنده یاد مرتضی حنانه، خبری خوش برای اهالی موسیقی کلاسیک ایران داشته است؛ خبری که از موافقت ارکستری اروپایی برای ضبط مهمترین اثر استاد مرتضی حنانه یعنی کاپریس لعنتی برای پیانو و ارکستر می گوید. با امیرعلی حنانه که خود قرار است در نقش سولیست این ارکستر ظاهر شود، به گفتگو پرداخته ایم که می خوانید:
نگاهی به «شوشتری برای ویولون و ارکستر» (V)

نگاهی به «شوشتری برای ویولون و ارکستر» (V)

«شوشتری برای ویولون و ارکستر» اثر حسین دهلوی، غیر از نوع ارکستراسیون دهلوی، به انواع دیگری تنظیم شده است که البته تنظیم حسین دهلوی نیست:
کارایندرو، بانوی موسیقی لایت (III)

کارایندرو، بانوی موسیقی لایت (III)

در کنار مقالاتی که درباره آنجلوپولُس نوشته شده، کتاب ولفارم ایشوته (Wolfram Schütte) و یاداشتهای ویلیام فائوکنر (Faukner) به ما یاد آوری می کنند که گذشته هیچگاه نمیمیرد و حتی نمی گذرد. بارها بازگشته به گذشته، در فرهنگ یونان بیش از هر جای دیگری دیده می شود و هنرمند یونانی به ندرت می تواند از آن بگذرد. همانند جرج سفریس (George Seferis) شاعر محبوب النی کارایندرو که یکبار گفته است: “یونان فرایندی متداوم است.” تاثیر گذشته یونان در خود کارایندرو بسیار وسیع است.
Umbria Jazz Festival 2005

Umbria Jazz Festival 2005

فستیوال موسیقی جز “آمبریا” بدون شک یکی از مهمترین رخدادهای موسیقی Jazz در اروپا و آمریکا است. این فستیوال از سال ۱۹۷۳ همه ساله در حال اجرا است و در دهه هفتاد پذیرای بزرگانی چون Dizzy Gillespie و Miles Davis نیز بوده است.
نقد آرای محمدرضا درویشی (IV)

نقد آرای محمدرضا درویشی (IV)

شایگان در آثار بعدی‌اش از مفاهیم هایدگری فاصله گرفت و با قدری تسامح می‌توان گفت که نسبیّت‌گراتر شد. او در اوایل دهه‌ی هفتاد «غرب‌ستیزیِ شرقی [را] آفریده‌ی غرب» (شایگان۱۳۷۴: ۱۰۰) دانست و گفت: «متفکران این کشورها [ی شرقی] از خود پرسیدند که آیا تقلید از غرب، برگزیدن الگوی غرب، الهام گرفتن از غرب و تکرار تجربه‌هایی که به‌نوعی عبث از آب درآمده‌اند، به زحمتِ انجامش می‌ارزد؟ درنتیجه، سر به لاکِ خود فروبردند و از چاهِ ارزش‌های سنّت، آب برکشیدند [… درصورتی‌که] مدرنیته گستاخی است، جهش است، رسوایی است، اما درعین‌حال حسادت نیز هست. هیچ چیز بی‌جراحت زاده نمی‌شود. ما برعکس، دوستدار امنیّت و حمایتِ بیش از حد از سنّت، دوستدار وضع وجودِ دایمی هستیم. چیزهای پیش از این دیده، چیزهای پیش از این دانسته و وضعیّاتِ پیش‌بینی‌پذیر را دوست داریم.» (همان: ۱۰۰, ۲۲۱) و هشدار داد: «هرگونه بازگشتی به گذشته (سیر قهقرایی) بدون بازسنجیِ انتقادی از گذشته، سخت خطرناک است و می‌تواند به لغزش منجر شود.» (همان: ۱۵۲) شایگان در اواخر دهه‌ی هفتاد و در کتاب «افسون‌زدگی جدید» به مرقّع‌کاریِ فرهنگی و انسان چندهویّتیِ چهل‌تکّه با تفکری سیّار و سیّال رسید و چشم‌اندازهای متفاوتی را ترسیم کرد.
موسیقی فیلم «رای»

موسیقی فیلم «رای»

فیلم، داستان زندگی نوازنده نابینا و افسانه ای پیانو، ری چارلز (Ray Charles) می باشد و موسیقی متن فیلم متشکل از بهترین کارهای چارلز، که طی سالها فعالیت هنری آنها را تهیه کرده است.
گوستاو مالر (I)

گوستاو مالر (I)

گوستاو مالر (Gustav Mahler) از بهترین رهبران ارکستر و اپرا، همچنین به عنوان مهمترین آهنگساز اواخر رومانتیک-اوایل مدرنیزم شناخته شده است. اگرچه موسیقی او هیچ گاه تا پیش از مرگش از طرف کشور اطریش به طور شایسته ای مورد توجه و قبول واقع نشد. مالر سمفونی ها و اشعار فراوانی تصنیف کرد. او در خانواده یهودی آلمانی زبان در کالیشت به دنیا آمد. دومین فرزند از چهارده فرزند خانواده بود. آنان به جیلوا (جایی که مالر کودکی اش را در آنجا سپری کرد و والدینش به استعداد او در سن ۶ سالگی پی بردند و او را به کلاس پیانو فرستادند) نقل مکان کردند.
درباره کتاب «شورانگیز» (II)

درباره کتاب «شورانگیز» (II)

به‌منظور سهولت در نت‌نوازی و ارتباط‌برقرارکردن بیشتر مخاطبْ تمام محتوای کتاب در لوح فشردۀ همراه کتاب به‌طور آموزشی توسط نگارنده نواخته‌‌ شده است. ضربی‌ها برای جلوۀ بیشتر با تنبک همنوازی شده‌اند و علاوه‌بر‌این هر ضربی با تنبک و صدای آهستۀ سنتور نیز درج شده است تا هنرجو پس از تسلطْ هر قطعه را با همراهی تنبک نیز تمرین‌کند. در تصنیف‌ها از نوشتن هجا به هجای اشعار زیر نت‌ها صرف‌نظر، و به‌جای آن در لوح فشردۀ همراه کتاب یکایک تصنیف‌هابه‌صورت باکلام اجرا شده تا نحوۀ تطابق شعر و موسیقی برای هنرجو گویا شود و علاوه‌بر‌این هر تصنیف به‌صورت بی‌کلام (با سنتور و تنبک) نیز همنوازی شده است.