گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

مصاحبه ای با دیلنا جنسون (IV)

دیلنا:” اما پس از مدتی از پا نشستم، نباید خودم را به آن سادگی از دست می دادم. یک توصیه بسیار گرانبهایی که برنامه ریز به من کرد این بود که: تو نمی توانی به همه بگویی که ساز نداری چون اینطوری من نمی توانم هیچ کنسرتی برایت رزرو کنم…! حق با او بود، همه چیز خراب شده بود، شرکت ضبط از من عصبانی بود زیرا با آنان قرارداد داشتم که به مدت ۱۰ سال، سالی یکبار با آنان ضبطی انجام دهم. تقریبا همه از من دلگیر بودند زیرا نمی توانستم مشکلم را حل کنم و برای خودم ویلنی تهیه سازم.”

دیلنا:” اما پس از مدتی از پا نشستم، نباید خودم را به آن سادگی از دست می دادم. یک توصیه بسیار گرانبهایی که برنامه ریز به من کرد این بود که: تو نمی توانی به همه بگویی که ساز نداری چون اینطوری من نمی توانم هیچ کنسرتی برایت رزرو کنم…! حق با او بود، همه چیز خراب شده بود، شرکت ضبط از من عصبانی بود زیرا با آنان قرارداد داشتم که به مدت ۱۰ سال، سالی یکبار با آنان ضبطی انجام دهم. تقریبا همه از من دلگیر بودند زیرا نمی توانستم مشکلم را حل کنم و برای خودم ویلنی تهیه سازم.”

دیلنا:” بسیار احساس ضعف می کردم، اگر هنرمند با ارزشی بودم، کسی خود جلو می آمد و به من سازی پیشنهاد می داد. من نقشه ها و برنامه زیادی داشتم، اما از همه آنها باز مانده بودم. زمانی که دختر دومم به دنیا آمد به کالیفورنیا رفتم تا از کسی برای ساخت ویلن مورد نظرم کمک بخواهم: سم زیگمونتویچ که فارق التحصیل از رشته ویلن سازی بود. در سال ۱۹۸۰ در همان دورانی که ساز نداشتم به رقابت ویلن سازی آمریکا به عنوان داور دعوت شدم. در این رقابت بود که ساز سم با صدای فوق العاده اش دارنده مدال طلای این رقابت شد. وی استاد ساخت ویلن بود. من ویلن های بسیار زیادی را تا آن زمان امتحان کرده بودم در یک سال، بیش از ۲۱ ویلن داشتم. یکی از دوستانم صاحب مغازه ساز فروشی بود، هر ویلنی که دستم می آمد امتحان می کردم و اگر کسی سازی داشت آن را برای چند ماه به من قرض می داد. زمانی که کنسرتی داشتم باید از کسی ساز قرض می گرفتم. پدر دیوید ویلنی قدیمی در گنجه خود داشت که سالها بود از آن استفاده نمی کرد. زمانی که کنسرتوی برامس را به همراه ارکستر فیلادلفیا می نواختم سرپرست نوازندگان برای لحظه ای به سالن رفت تا صدای نوازندگی ارکستر را بشنود، هنگامی که بازگشت به من گفت: “سعی نکن صدای سازت را بالا بری، چون به هر حال کسی آنرا نمی شنود.” این یک حقیقت بود، کاری که می کردم درست نبود، ارکستر برای این مرا استخدام کرده بود که کاری انجام دهم، اما ساز من حتی شنیده نمی شد! بسیاری از نقدها را درباره آن کنسرت خواندم که نوشته شده بود :”کنسرتوی برامس بدون ویلن!” برای من مرگ آور بود! تصور کنید شما حنجره پاواروتی را با آدام لامبرت (Adam Lambert) عوض کنید، هر دو صدای فوق العاده ای دارند اما پاواروتی با این تغییر هیچ گاه پاواروتی نخواهد بود. ساز نیز چنین است، نقش حنجره نوازنده را بازی می کند. من دیگر به دنبال یک ساز فوق العاده عالی نیز نبودم فقط می خواستم سازی باشد که صدایش خفه و پر خش نباشد، سازی که بتوانم دست کم با آن خوب تمرین کنم، این تنها چیزی بود که به دنبالش می گشتم.”

آیا واقعا تشکیل خانواده مانع پیشرفت حرفه ای وی بود؟
دیلنا: “نه، دلیل آن نداشتن ویلن بود. داشتن فرزند نیز مغایرتی با آن نداشت. گاهی من با هر سه آنها به سفر برای اجرای کنسرت می رفتم. بچه ها هیچ گاه مسئله من نبودند، آنها جزئی از زندگی من بودند. نمی دانم چرا همه از این موضوع به دلیل آنکه من یک زنم، مسئله ای بزرگ می آفرینند. یک بار یک خانم (دیلنا با خنده) به برنامه ریز من گفت: باور نمی کنم دیلنا فرزندانش را برای نواختن در کنسرت رها کرده باشد! و بار دیگر گفت: باور نمی کنم دیلنا حرفه اش را به خاطر فرزندانش رها کرده باشد! واقعیت آنچه نبود که وی و امثال او می پنداشتند، به هر حال هر چه بود من در مسیر درستی قرار نداشتم.”

در سال ۱۹۹۶ دیلنا بار دیگر سم را ملاقات کرد و از او خواست برایش ویلنی بسازد، اما آن نیز زمان زیادی برد تا دیلنا سازی را به شایستگی حنجره خود بیابد. سم چندین ویلن برای او ساخت و او هر بار آنها را پس می فرستاد به مدت چند سال این روند ادامه پیدا کرد و سم روی ویلن ها سخت کار می کرد تا در سال ۲۰۰۵ ویلنی دیگر را برای دیلنا فرستاد.

دیلنا: “زمانی که ویلن رسید برای دو هفته حتی آن را از جلدش بیرون نیاوردم. بسیار بی انگیزه شده بودم. با خود فکر می کردم سالهای بسیاری است که من به طور متمادی ناامید می شوم. بالاخره مجبور بودم ساز را در بیاورم. زمانی که آن را نواختم باور نمی کردم، با عجله به تالار گرند رپیدز در مرکز شهر رفتم برای آنکه امتحان کنم آنچه می شنوم به درستی آنچه است که می شنوم؟! خودش بود، خود خودش بود. من عاشق آن صدا شدم! سم فوق العاده بود، می دانستم او یک نابغه است، او سالهای بسیاری روی ویلنی که مشکل مرا حل کند کار کرد و لحظه ای از کمک به من دریغ ننمود… به گمانم زندگی آنچه که ما از آن انتظار داریم نیست، شاید گاهی تنها لحظه ای که از چیزی دست می کشیم و انتظار آن را نداریم به سراغ ما می آید!… نمی دانم، زندگی کاملا مقوله ای غیر قابل پیش بینی، ناپایدار و پیچیده است (با خنده).”

violinist.com

گفتگوی هارمونیک

مجله آنلاین «گفتگوی هارمونیک» در سال ۱۳۸۲، به عنوان اولین وبلاگ تخصصی و مستقل موسیقی آغاز به کار کرد. وب سایت «گفتگوی هارمونیک»، امروز قدیمی ترین مجله آنلاین موسیقی فارسی محسوب می شود که به صورت روزانه به روزرسانی می شود.

دیدگاه ها ۳

بیشتر بحث شده است